مرکز دنیا کجاست؟

رفتم مرکز دنیا. اشکذر را می گویم. همانجا مرکز دنیا است. باور ندارید؟
در مرکز دنیا خواستیم ستاره ها را بشماریم . آسمانی مهتابی اجازه نداد. آسمانی به زلالی و شفافی دل های دوستان خوبم.
وقتی در ستایش سکوت را خواندی ، تفاوت اینجا یعنی تهران با مرکز دنیا را فهمیدم. حال دلم مرکز دنیا می خواهد.
برگشتم اما سریع دلتنگ شدم....

نگار سایه و خبرنگاری آزاد

وقتی خبر دستگیری نگار سایه و سپس همسرش را شنیدم پیش خودم تکرار کردم : نگار سایه!! چه اسم آشنایی!

از یکی از بچه ها که آنلاین بود پرسیدم چنین فردی را می شناخته پاسخ داد: نه

بعد خبر را خوندم . انگار خبر یک چیزی کم داشت. خبر نوشته بود: خبرنگار آزاد رسانه ها....نمی فهمیدم چرا نوشته خبرنگار آزاد....با خودم گفتم خبرنگار آزادی که زندانی شد.

امروز یک دوست از من پرسید نگار سایه را می شناختی؟ مگه باهاش همکار نبودی؟

اوه خدایا! نگار سایه را شناختم و همان لحظه معنی خبرنگاری آزاد را فهمیدم.

خودم 9 سال خبرنگار آزاد بودم .......
همیشه همدیگر را در محل کارمون می دیدیم ولی هیچ موقع نشد تا با هم صحبتی داشته باشیم.ذهنم حسابی درگیرش شد. امیدوارم زودتر آزاد بشود.

تمام هیجانات شورای دور اول+عکسی قدیمی از عطریانفر

شیده، دوست خوبم نوستالژی شورای اول را با یک عکس زنده کرد. داشت تعریف می کرد که داره عکس های قدیمی را می بینه و فقط حیف که یک عکس نیست، عکسی که من داشتم و براش فرستادم...کلی خاطره با این عکس برای من زنده شد:

روز آخر شورای دور اول یعنی 18 دی 1381 بود. می خواستند صلاحیت ملک مدنی، شهردار آن دوران تهران را بررسی کنند اما طیف کارگزارانی های شورا مانند عطریانفر و علیزاده طباطبایی و... مانع شدند و با خروج از شورا، جلسه را از رسمیت خارج کردند.
این عکس که در روزنامه ایران منتشر شد لحظه خروج عطریانفر را نشان می دهد(آخی! الان زندانه). وقت اذان ظهر بود. وضو گرفت. وارد جلسه شد. روی صندلی اش که نزدیک جایگاه خبرنگارها بود نشست. جوراب هایش را پاش کرد. میکرفن را روشن کرد و اعلام کرد که دستور جلسه بعدی را قانونی نمی داند و بعد بلند شد. کتش را پوشید و از جلسه رفت.

اصغر زاده بسیار عصبانی بود. یک لحظه بهت جلسه را فرا گرفت. بعد اصغر زاده بلند شد. از جلوی جایگاه خبرنگاران رد شد و گفت :«نماينده‌اي كه از مردم رأي گرفته و وكيل مردم است اما وظيفه خود را انجام نمي‌دهد، با جنازه (غايبان جلسه) هيچ فرقي نمي‌كند.بهتر است مردم تهران 5 جنازه‌ را پس بگيرند(به 5 نفری اشاره می کرد که جلسه را ترک کردند)»
متن تقریبا کامل صحبت های آن روز اصغرزاده

نکته: در این عکس من هم کنار دوستم شیده نشسته ام. اما آقای عطریانفر مانع شده اند.(دقیقا پشت سر عطریان فر هستم)
شیده هم دراین باره نوشته

خرده رسانه ها در شبکه های اجتماعی در حال شکل گیری است

به قول یه دوست «حس مشترک» باعث شده که در چند ماه اخیر برنامه های دسته جمعی با دوستان قدیمی و جدید داشته باشیم.
گویی بیکاری این ایام هم مزید بر علت شده تا به اندازه تمام عمرم با دوستان به کافی شاپ، رستوران، پارک ، سفر و ... بروم. تقریبا حداقل هفته ای یکبار از این دیدارها دارم.
گویی ناخواسته شبکه ای اجتماعی در اطراف من در حال شکل گیری است. در دیدارهای دسته جمعی با آدم های جدید آشنا می شم.
دیروز دوست خوبی بانی خیر شد و بچه های حلقه تربیت مدرس به همراه برخی از بچه های روزنامه را دور هم جمع کرد تا بیشتر باهم آشنا بشیم . در این بین با کیکی که تدارک دیده بود من را حسابی سورپرایز کرد و یه جشن کوچک تولد هم گرفتیم.
این دیدارها و دور هم جمع شدن ها اخیرا برای من بسیار زیاد اتفاق می افته و به نظرم صحبت کردن ، تبادل اخبار و اطلاعات و... خیلی تاثیرات مهمی می تونه داشته باشه.
به نظر من این می تواند بخشی از همان خرده رسانه ها باشد. خرده رسانه هایی به دلیل حذف یک عقیده در رسانه های اصلی مانند صدا و سیما شکل می گیرد و گاهی می تواند تاثیرگذار تر از رسانه های فراگیر باشد.

درس مصاحبه خبری و مصاحبه های مسئولان ایرانی با شبکه های خارجی

یکی از بهترین درس هایی که در چهار سال دانشگاه تجربه کردم ، درس مصاحبه خبری بود. این درس با دکتر علیرضا عامری معرکه بود و هیچ وقت گذر زمان را احساس نمی کردیم.

با توجه به اینکه ما این درس را به انگلیسی گذراندیم یکی از بخش های ثابت کلاس درس بررسی مصاحبه های خاتمی و احمدی نژاد با سی ان ان و گزارشگر آن یعنی کریستین امانپور بود.
اون سالی که این واحد را می گذراندم تازه احمدی نژاد به ریاست دولت رسیده و تازه از نیویورک برگشته بود. توی آن سفر مصاحبه ای با سی ان ان داشت که خیلی کوتاه بود.
بررسی این مصاحبه، تکنیک هایی که در آن بکار رفته بود و مقایسه این مصاحبه با مصاحبه ای که امانپور در ایام نوروز با خاتمی انجام داده بود نکات جالبی را برای همه دانشجویان به همراه داشت.

حال فکر می کنم اگر هنوز در آن دانشکده استاد عامری حضور داشته باشد حتما مصاحبه های لری کینگ با احمدی نژاد را بررسی خواهد کرد. تصور کردن آن کلاس برای من همینجوری اش هم هیجان انگیز است.....

متولد ماه مهر

گویا بحث متولدین ماه مهر با توجه به وضعیت کشور بعد از انتخابات هم یک رنگ دیگه به خودش گرفته است. کشفیات برخی دوستان هم به جالب تر شدن ماجرا افزوده....

امروز گویا کشف شده که میرحسین موسوی متولد 7 مهر است. 7 روز بعد از آن یعنی 14 مهر مهدی کروبی به دنیا آمده است و 7 روز بعد یعنی 21 مهر زاد روز محمد خاتمی است..پس مهر ماه سبز شده است.

حال باید دوباره برویم و فیلم متولد ماه مهر احمدرضا درویش را ببینیم و به او پیشنهاد کنیم که یه فیلم جدید با این سوژه ها بسازد.

پی نوشت: اصلا این مطلب را نوشتم که بگویم من هم متولد ماه مهر هستم.

تا بعدها بخوانم او آزاد شد....

یکسال پیش بود که با وبلاگ رتوریک آشنا شدم. دوستی با دادن آدرس این وبلاگ از من خواست تا درباره مطلبش که به مناسبت ماه رمضان نوشته بود نظر دهم.

کنجکاوی ام باعث شد تا تمام مطالب این وبلاگ را از روز آغاز بخوانم و تا امروز پیگیر باشم. اسم های نویسنده ها در ابتدا برایم نا آشنا بودند اما نمی دانستم که تنها مدتی بعد با خیلی از آنها آشنا می شوم و اندیشه های بزرگشان برایم ارزشمند می شود.

یکی از این افراد که وبلاگ هم به نام اوست حمزه غالبی است. فردی که در روز اول دی ماه 1387 به دلیل شروع کلمه ای تاثیرگذار با او آشنا شدم تا بعدها خواندم که یکی از افراد تاثیر گذار در تدوین الگوی زیست مسلمانی در جمعیت توحید و تعاون بود. تابعدها خواندم رئیس کمیته جوانان و دانشجویان میرحسین موسوی شد. تا بعدها خواندم که به جرم فعالیت در ستادی انتخاباتی بازداشت شد. تا بعدها خواندم که بیش از 50 روز از بازداشت او می گذرد و او هنوز در بازداشت است و امیدوارم تا بعدها بخوانم که او آزاد شد......
امیدوارم این بعدها نزدیک باشد....

اما دوستان و هم دانشگاهی های او درباره او می نویسند در رتوریک او...