چرا وبلاگم فیلتر شده؟

از خرداد ماه بیکار شدم. البته گهگاهی پیشنهاد های کاری هم میشه اما من دیگه حوصله کار خبر و خبرنگاری را ندارم.
اینقدر هم که در خانه ماندم هم که پوسیدم.
در این وبلاگ ماهی یکبار هم مطلب نمی نویسم.
مطالب اخیرم هم درباره بعضی از سفرهایم بوده و تجربه های جدید(امسال بیشترین سفر را رفتم)
آرشیو مطالبم که 99/99 درصدش مطالب حوزه شهری هست .
حالا من مانده ام که چرا وبلاگم دو هفته ای هست که باید فیلتر بشه؟ اگه به خاطر تنها مطلب سیاسی ام هست که بابا نخواستیمش میرم همین الان پاکش می کنم .
اما یکی جواب من را بده که چرا وبلاگ من فیلتر شده؟
به قول معروف مملکته داریما!!!

تاکسی نوشت هایی از اصفهان تا تهران

هفته پیش دو روزی را در اصفهان گذراندم. این سفر همزمان با سفر رئیس دولت حاضر به این استان بود. می خواهم چند برداشت جالب و مرتبط از این سفر را بیاورم:

برداشت 1 – اصفهان –سوار تاکسی- حرکت به سمت محل اقامت- ساعت 7 صبح- پنجشنبه
من: چرا رنگ این پارچه نویس های استقبال نارنجی هست؟
همسفر اول: نمی دونم.
من: شاید می خواستن در شب هم جلوه داشته باشه.
همسفر دوم: خوبه دیگه اومده اصفهان.
همسفر دوم بلند بلند نوشته یکی از پلاکاردها را می خواند: مالک اشتر علی به اصفهان خوش آمدی!
کمی دیگر درباره این سفر رئیس دولت حرف می زنیم اما نه راننده تاکسی واکنشی نشان می دهد و نه مسافری که در صندلی جلو نشسته است.

برداشت 2- اصفهان- سوار تاکسی- حرکت از دروازه شیراز به سمت سی و سه پل – بعد از ظهر
همسفر 2 رو به راننده: اومده شهرتون را آباد کنه ها.
راننده: سکوت
همسفر2: میگن امروز قراره تو دانشگاه اصفهان سخنرانی کنه برای همین کمی ترافیک به هم ریخته.
راننده: سکوت
کمی دوباره خودمان در این باره حرف می زنیم . راننده تاکسی هیچ واکنشی نشان نمی دهد. بحث را تمام می کنیم.

برداشت 3- اصفهان- سوار تاکسی- حرکت از سی و سه پل به سمت محل اقامت- پنجشنبه شب
باز همین ماجرا تکرار می شود و راننده تاکسی هیچ واکنشی به صحبت های ما نشان نمی دهد.

برداشت 4- اصفهان – سوار تاکسی – به سمت سی و سه پل- صبح جمعه
همسفر2- چرا اینقدر محافظه کارن؟ از دیروز مرتب این بحث را انداختم وسط ولی هیچ راننده ای واکنش نشان نداد.
من: آره دقت کردم. من هم به این نتیجه رسیدم.
همسفر 1: یزدی ها هم اینطوری هستن.
همسفر 2: نه قبول ندارم تا این حد محافظه کار نیستن.
من: ولی تو تهران ماجرا فرق می کنه.
صحبت ما درباره یزدی ها و تهرانی ها و اصفهانی ها بود که راننده غیرتی شد و گفت : اینقدر درباره یزدی ها و اصفهانی ها غیبت نکنید.
همسفر2: من خودم یزدی هستم. این دوستمون اصفهانی است و اون یکی هم آخرش میرسه به اصفهانی ها.
پیاده می شویم.

برداشت آخر- اصفهان – حرکت از میدان نقش جهان به سمت محل اقامت- ظهر جمعه
بالاخره یک راننده تاکسی به حرف آمد.
راننده: خیلی کار می کنه اما بلد نیست مدیریت کنه.
من: تو انتخابات شرکت کردید؟
راننده: نه
من: می گن طرفداراش در اصفهان زیاد بوده.
راننده: نمی دونم ولی فکر کنم طرفدارای موسوی بیشتر بود. شاید در دهات ها طرفداراش زیاد بوده ولی تو خود اصفهان فکر نکنم.
کلی صحبت دیگه هم میشه . گرچه احتیاط در صحبت هاش وجود داره اما حرف می زنه تا می رسیم.

برداشت 1- تهران – سوار تاکسی- حرکت به سمت خانه- ساعت 11 شب – جمعه
راننده: اصفهان بودید؟
من: بله
راننده: می گن رفته بود اصفهان. این دو روز اخبار را دنبال نکردم. چطور بود اصفهان؟
من: شنیدم که زیاد گویا استقبال نکردن.
راننده: خوب دارن یواش یواش می فهمن که به وعده هاش عمل نکرده و بدتر هم میشه.
من: سکوت
راننده شروع می کنه ماجرای یکی از اقوام را تعریف می کنه که از قدیمی های سپاه هست و بعد از 27 سال فعالیت در سپاه وقتی چند ماه پیش دیده بودتش کلی ناراضی بود و سعی می کرد هر چه سریعتر خودش را بازنشست کنه.
راننده متکلم وحده شده بود و از نارضایتی ها می گفت . از هدفمند کردن یارانه ها می گفت. از انتخابات می گفت و می گفت و می گفت....
رسیدیم.
خداحافظی کردم و رفتم.

برداشت 2- تهران- دو روز بعد- داخل خودروی آژانسی- ونک به سمت منزل-ساعت 11 شب
راننده: از کدوم مسیر برم ؟ نیایش یا همت؟
من: الان که ترافیک نیست از حکیم برید بهتره.
راننده: اینقدر تو این ترافیک موندم خیال می کنم الان هم ترافیکه.
من: درسته.
رانند: خانم اوضاع خیلی بده و هر روز هم بدتر میشه( کمی از تموم شدن سهمیه بنزینش می گوید تا به سیاست می رسد)
من: سکوت
راننده: پدرم 6 سال تو جبهه جنگید و از فرمانده هان جنگ بود اما نخواست از هیچ مزیتی بد جنگ استفاده کنه برای همینه من این وقت شب برای پول درآوردن باید با این ماشین کار کنم.
من: تو این دوره زمونه کمتر آدمی مثل پدر شما پیدا می شه.
راننده: پدرم با سردار .... دوسته . می دونم الان بهش بگه این کار یا اون کار را برای خانواده ام بکن انجام می ده اما نمی خواد.
باز راننده: خیلی شرایط سیاسی کشور بده. اگه این طرح هدفمند کردن یارانه ها اجرا بشه خیلی شرایط بدتر میشه. خانم دارن خودشون تیشه به ریشه اشون می زنن.
من :سکوتی همراه با تائید.
راننده: من در آژانس..............
اینقدر گفت و گفت تا رسیدیم آخرش گفت ببخشید سرتون را درد آوردم. من گفتم : اصلا و ماجرای اصفهان تا آخر برداشت یک تهران را برایش تعریف کردم و خداحافظی.
*حال این سوال برای من باقی است که دلیل این برخورد اصفهانی ها چه بود؟ بی تفاوتی؟ محافظه کاری؟ یا موارد دیگه ای که من اطلاع ندارم البته شاید رفتار آنها عادی هست و رفتار تهرانی ها غیر عادی است.

مرکز دنیا کجاست؟

رفتم مرکز دنیا. اشکذر را می گویم. همانجا مرکز دنیا است. باور ندارید؟
در مرکز دنیا خواستیم ستاره ها را بشماریم . آسمانی مهتابی اجازه نداد. آسمانی به زلالی و شفافی دل های دوستان خوبم.
وقتی در ستایش سکوت را خواندی ، تفاوت اینجا یعنی تهران با مرکز دنیا را فهمیدم. حال دلم مرکز دنیا می خواهد.
برگشتم اما سریع دلتنگ شدم....

نگار سایه و خبرنگاری آزاد

وقتی خبر دستگیری نگار سایه و سپس همسرش را شنیدم پیش خودم تکرار کردم : نگار سایه!! چه اسم آشنایی!

از یکی از بچه ها که آنلاین بود پرسیدم چنین فردی را می شناخته پاسخ داد: نه

بعد خبر را خوندم . انگار خبر یک چیزی کم داشت. خبر نوشته بود: خبرنگار آزاد رسانه ها....نمی فهمیدم چرا نوشته خبرنگار آزاد....با خودم گفتم خبرنگار آزادی که زندانی شد.

امروز یک دوست از من پرسید نگار سایه را می شناختی؟ مگه باهاش همکار نبودی؟

اوه خدایا! نگار سایه را شناختم و همان لحظه معنی خبرنگاری آزاد را فهمیدم.

خودم 9 سال خبرنگار آزاد بودم .......
همیشه همدیگر را در محل کارمون می دیدیم ولی هیچ موقع نشد تا با هم صحبتی داشته باشیم.ذهنم حسابی درگیرش شد. امیدوارم زودتر آزاد بشود.

تمام هیجانات شورای دور اول+عکسی قدیمی از عطریانفر

شیده، دوست خوبم نوستالژی شورای اول را با یک عکس زنده کرد. داشت تعریف می کرد که داره عکس های قدیمی را می بینه و فقط حیف که یک عکس نیست، عکسی که من داشتم و براش فرستادم...کلی خاطره با این عکس برای من زنده شد:

روز آخر شورای دور اول یعنی 18 دی 1381 بود. می خواستند صلاحیت ملک مدنی، شهردار آن دوران تهران را بررسی کنند اما طیف کارگزارانی های شورا مانند عطریانفر و علیزاده طباطبایی و... مانع شدند و با خروج از شورا، جلسه را از رسمیت خارج کردند.
این عکس که در روزنامه ایران منتشر شد لحظه خروج عطریانفر را نشان می دهد(آخی! الان زندانه). وقت اذان ظهر بود. وضو گرفت. وارد جلسه شد. روی صندلی اش که نزدیک جایگاه خبرنگارها بود نشست. جوراب هایش را پاش کرد. میکرفن را روشن کرد و اعلام کرد که دستور جلسه بعدی را قانونی نمی داند و بعد بلند شد. کتش را پوشید و از جلسه رفت.

اصغر زاده بسیار عصبانی بود. یک لحظه بهت جلسه را فرا گرفت. بعد اصغر زاده بلند شد. از جلوی جایگاه خبرنگاران رد شد و گفت :«نماينده‌اي كه از مردم رأي گرفته و وكيل مردم است اما وظيفه خود را انجام نمي‌دهد، با جنازه (غايبان جلسه) هيچ فرقي نمي‌كند.بهتر است مردم تهران 5 جنازه‌ را پس بگيرند(به 5 نفری اشاره می کرد که جلسه را ترک کردند)»
متن تقریبا کامل صحبت های آن روز اصغرزاده

نکته: در این عکس من هم کنار دوستم شیده نشسته ام. اما آقای عطریانفر مانع شده اند.(دقیقا پشت سر عطریان فر هستم)
شیده هم دراین باره نوشته

خرده رسانه ها در شبکه های اجتماعی در حال شکل گیری است

به قول یه دوست «حس مشترک» باعث شده که در چند ماه اخیر برنامه های دسته جمعی با دوستان قدیمی و جدید داشته باشیم.
گویی بیکاری این ایام هم مزید بر علت شده تا به اندازه تمام عمرم با دوستان به کافی شاپ، رستوران، پارک ، سفر و ... بروم. تقریبا حداقل هفته ای یکبار از این دیدارها دارم.
گویی ناخواسته شبکه ای اجتماعی در اطراف من در حال شکل گیری است. در دیدارهای دسته جمعی با آدم های جدید آشنا می شم.
دیروز دوست خوبی بانی خیر شد و بچه های حلقه تربیت مدرس به همراه برخی از بچه های روزنامه را دور هم جمع کرد تا بیشتر باهم آشنا بشیم . در این بین با کیکی که تدارک دیده بود من را حسابی سورپرایز کرد و یه جشن کوچک تولد هم گرفتیم.
این دیدارها و دور هم جمع شدن ها اخیرا برای من بسیار زیاد اتفاق می افته و به نظرم صحبت کردن ، تبادل اخبار و اطلاعات و... خیلی تاثیرات مهمی می تونه داشته باشه.
به نظر من این می تواند بخشی از همان خرده رسانه ها باشد. خرده رسانه هایی به دلیل حذف یک عقیده در رسانه های اصلی مانند صدا و سیما شکل می گیرد و گاهی می تواند تاثیرگذار تر از رسانه های فراگیر باشد.

درس مصاحبه خبری و مصاحبه های مسئولان ایرانی با شبکه های خارجی

یکی از بهترین درس هایی که در چهار سال دانشگاه تجربه کردم ، درس مصاحبه خبری بود. این درس با دکتر علیرضا عامری معرکه بود و هیچ وقت گذر زمان را احساس نمی کردیم.

با توجه به اینکه ما این درس را به انگلیسی گذراندیم یکی از بخش های ثابت کلاس درس بررسی مصاحبه های خاتمی و احمدی نژاد با سی ان ان و گزارشگر آن یعنی کریستین امانپور بود.
اون سالی که این واحد را می گذراندم تازه احمدی نژاد به ریاست دولت رسیده و تازه از نیویورک برگشته بود. توی آن سفر مصاحبه ای با سی ان ان داشت که خیلی کوتاه بود.
بررسی این مصاحبه، تکنیک هایی که در آن بکار رفته بود و مقایسه این مصاحبه با مصاحبه ای که امانپور در ایام نوروز با خاتمی انجام داده بود نکات جالبی را برای همه دانشجویان به همراه داشت.

حال فکر می کنم اگر هنوز در آن دانشکده استاد عامری حضور داشته باشد حتما مصاحبه های لری کینگ با احمدی نژاد را بررسی خواهد کرد. تصور کردن آن کلاس برای من همینجوری اش هم هیجان انگیز است.....