۱۳۹۳ مهر ۱۳, یکشنبه

شوری که ایجاد نمی شود


عاشق هیجان ها و اتفاق های شورای شهر بودم. چندین ماه قبل از انحلال شورای شهر دور نخست، به لطف فردی که خیلی بهم میدان داد وارد این حوزه طلایی در بخش اجتماعی شدم.
اوج دعواهای شورای نخست بود و من یک تازه کار بودم. قرار بود بودجه را بررسی کنند و بعد سراغ تعیین صلاحیت ملک مدنی شهردار وقت تهران بروند.

بودجه تصویب شد و برخی نخواستند به تعیین صلاحیت برسند و شورا روی هوا رفت و منحل شد.
شورای دور دوم یک نوع دیگر بود. در تمام روزهای جلسه های علنی و غیر علنی آنجا بودم. حتی روزهای غیر جلسه هم شورا بودم. بخشی از کارم در طبقه ها و راهروها و اتاق های اعضای شورا سپری می شد. تمام مصوبات در ذهنم حک شده بود. تمام مذاکرات را به یاد داشتم. شورا بخشی از زندگی من شده بود. خواستم کتاب شورای دوم را بنویسم اما نیمه کاره ماند. شورای آبادگران که احمدی نژاد را به ریاست جمهوری برد. شورای احمدی نژاد. شورایی که در نهایت علیه احمدی نژاد شد.

اما شورای سوم آمد و من سخت می رفتم اما می رفتم. تا همان سال معروف ۸۸ بودم و بعدش تنها برای سر زدن چند بار رفتم که همان ها هم چقدر سخت گذشت و چقدر توهین شنیدم.

بیشتر دوران روزنامه نگاری من در حوزه اجتماعی و شهری سپری شد. البته گاهی در حوزه زنان هم مطلب می نوشتم. همان سال ۸۸، من که از حوزه سیاسی گریزان بودم کمی هم آنجا سرک کشیدم. چند مطلب در حوزه ورزشی و چند مطلب هم در حوزه فرهنگی نوشته ام.

در بخش ترجمه هم خیلی مطلب ترجمه کردم. اصلا می گشتم یک گزارش خوب پیدا کنم تا لذت خواندن یک گزارش درجه یک و ترجمه کردن آن را همزمان ببرم.

حوزه روزنامه نگاری برای من دریایی بود که در آن هر روز چیزهای جدید یاد می گرفتم و هنوز هم یاد می گیرم. اصلا کنار حوزه شهری برایم یادگیری در این حوزه هم جذاب بود.

اما الان که نگاه می کنم دلزده ام. من واقعا در دورانی که در حوزه خبری شورا و شهرداری بودم با علاقه و عشق کار می کردم. با این هدف که تاثیر گذار باشم. با این هدف که صدایم شنیده شود. با این هدف که با اخلاق باشم.

گرچه هنوز هم اشتیاق به نوشتن سوژه های بکر و اجتماعی و خاص را دارم اما از فضای روزنامه نگاری چه در داخل ایران و چه خارج از ایران ناراحتم. قطعا من درباره همه رسانه ها و همه روزنامه نگارها چنین حرفی نمی زنم چراکه کارها شورآور هم کم نمی بینم اما مسائلی وجود دارد که هرچه بیشتر به صورت ناظر آنها را می نگرم اذیت می شوم. مسائلی که هر کدام داستانی دارد.


در این فضا قطعا دیگر شورای شهر و ماجراهایش هم من را به شور نمی آورد. شاید واقعا ایراد از من باشد و زیادی حساس باشم اما خب چیکار کنم؟

۱۳۹۳ مهر ۱۰, پنجشنبه

پیر شده ام

چند روز دیگر ۳۲ هم تمام می شود و من فکر می کنم دیگر خیلی زندگی کرده ام. گرچه خیلی تلاش کردم اما آرزوهایم هنوز سرجایشان باقی مانده اند.
از خودم می پرسم که خیلی وقت است که تولدی دوباره نداشتم.

پیر شده ام...

۱۳۹۳ شهریور ۱۳, پنجشنبه

چرا فیس بوک نه



چند ماه پیش یک گزارش نوشتم که آیا وبلاگ نویسی در ایران روبه خاموشی است؟ با سه تا وبلاگ نویس سابق و فعلی هم گفت و گو کرده بودم.

به عنوان فردی که از خیلی سال پیش وبلاگ نویسی می کردم و بعد از سال ۸۸ مثل خیلی ها وبلاگ را کنار گذاشتم و وارد شبکه های اجتماعی شدم اما وقتی گزارش را می نوشتم، دلتنگ وبلاگ شدم.

اینجا حسابی خاک گرفته است. می دانم. اما هنوز هم روزانه خیلی ها با جست و جو در گوگل به وبلاگ من می رسند و هنوز آمار آن بالاست. اما بعد از مدت ها آمدم اینجا برای نوشتن چراکه از فیس بوک خارج شدم. انگار به اصل خود برگشتم.

اما چرا از فیس بوک خارج شدم؟ یکسری دلایل شخصی است و یکسری دلایل هم عمومی. شاید برخی دلایل عمومی هم با دلایل شخصی قاطی شده باشد اما سعی می کنم مهمترین دلایل عمومی را بنویسم:

۱-     کار رسانه. من این اواخر از فیس بوک به عنوان راه ارتباط با سوژه های گزارش های اجتماعی ام استفاده می کردم. مثلا وقتی می خواستم درباره جزیره خارک بنویسم به پیج فیس بوکی اهالی این جزیره می رفتم یا با بچه های دهه هفتادی و پیج فعالشان رفیق شده بودم. اما حال که مدتی است کار خبر را کنار گذاشته ام دیگر دلیل کاری برای سر کشیدن به فیس بوک ندارم. اما شاید بگویید چه ارتباطی دارد؟ خیلی ها خبرنگار نیستند و در فیس بوک حضور دارند. خب حال باید به دلایل دیگر برسیم.

۲-     کارکردی که برای خودم پیش بینی کرده بودم. کارکرد فیس بوک برایم چه بود؟ غیر از مورد کاری که بهش پرداختم و مدت آن هم کوتاه بود، من از فیس بوک بیشتر می خواستم برای ایجاد یک محیط کوچک و دوستانه استفاده کنم. برای اینکه از احوال فامیل خبردار شوم. بدانم دوستانم در ایران چه می کنند. گاهی خودم غر بزنم و ... حال مگر این کارکرد تغییر کرده است؟ برای من تغییر کرده بود. با آنکه من در فیس بوک همه دوستان را دسته بندی کرده بودم و همه مطالب برای همه دوستان نمایش گذاشته نمی شد اما باز حس یک محیط کوچک و دوستانه را نداشتم. من نمی خواستم که فیس بوکم برایم رسانه گروهی و پابلیک باشد. اما هر روز صفحه ام بزرگ تر و بزرگ تر می شد. برایم 600 دوست فیس بوکی تعداد زیادی بود. دیگر حتی نمی توانستم غر بزنم. باید مراقب می بودم که چه می نویسم برای همین دیگر خسته شدم.

۳-     نوع مطالب. مطالب فیس بوک یا حداقل مطالب برخی از دایره دوستانی که من در فیس بوک داشتم بیشتر برای تخلیه هیجان های زود گذر بود. این هیجان ها بیشتر کم عمق و زودگذر است. هر اتفاقی که در خارج از شبکه اجتماعی و در محدوده ایران رخ می دهد یک موج در شبکه های اجتماعی مخصوصا فیس بوک ایجاد می کند. خب باید پذیرفت که فیس بوک و شبکه های اجتماعی دیگر چنین کارکردی دارند اما برای من این هیجان ها و اظهارنظرهای تند و زودگذر دیگر جذاب نیستند که بلکه گاهی تنش زا و استرس آور هم است. من در وبلاگم اینگونه می توانم تحلیل کنم اما در صفحه فیس بوکم این نوع مطالب تحلیلی بلند که سر صبر نوشته شده، خریدار و خواننده ندارد.

۴-     اعتیاد به فیس بوک. در ایران که بودم به خاطر مشکلات فیلتر بودن فیس بوک و کارنکردن گاه و بیگاه فیلتر شکن ها، خیلی کم به فیس بوک سر می زدم. اما وقتی به خارج از ایران آمدم، هم فیلتر نبودن فیس بوک و هم دوری از جمع دوستان باعث شده بود که مرتب به فیس بوک وصل باشم. حتی روی گوشی موبایلم اپلیکیشن فیس بوک نصب بود و در مترو و تراموا و اتوبوس مطالب را دوره می کردم. بعد مدتی واقعا به این نتیجه رسیدم که به فیس بوک اعتیاد پیدا کردم. حتی برای وقت گذراندن هم به فیس بوک می رفتم. ذهنم درگیر بود به فیس بوک می رفتم. موقعی که خوابم نمی برد به فیس بوک می رفتم. وقتی که سر کلاس بودم، فیس بوک را چک می کردم. یکبار اپلیکیشن را حذف کردم اما دو روز نشده دوباره آن را نصب کردم. اعتیاد همه رقم بده و اعتیاد فیس بوکی از همه برای من بدتر.

۵-     کنترل و نظارت. با فراگیر شدن فیس بوک، نظارت و کنترل روی این شبکه اجتماعی هم زیاد شده است. خیلی موقع ها افرادی برایم ریکوئست دوستی می فرستادن که اصلا نه نام درستی داشتن نه عکس واقعی و نه هیچ چیز دیگر. من در ۹۹ درصد مواقع درخواست این افراد را رد می کردم اما برخی هم چنان سمج بودند و پیغام و پسغام می فرستادن که فکر می کردم اگر قبول نکنم شاید فکر کنند من دارم در فیس بوک چه می کنم؟ آن را در محدود ترین گروه قرار می دادم اما باز خوشایندم نیست که اهداف برخی افراد تنها برای کنترل و نظارت کردن روی کارهای دیگران در فیس بوک است.

۶-     فضولی. فضولی را جدا از نظارت و کنترل بررسی می کنم. من هم شاید در فیس بوک فضولی می کردم و دیگران هم گاهی در کار من فضولی می کردند. فردی که از ایران و در کار خبر می شناختم را از فیس بوک حذف کردم اما او آنچان فضول بود که با فیس بوک دوست مشترکمان مطالب من را دید می زد. یکبار از سر کنجکاوی پرسیدم شما چطور مطالب من را می بینید. هول شد و گفت احتمالا کسی از دوستان مشترک لایک می کند و به چشم من می آید درحالیکه فیس بوک من بسته است و این اتفاق فقط برای مطالب پابلیک ممکن است رخ دهد. این هم خوشایند من نیست.

۷-     درخواست ها و مزاحمت های پیغامی. نمی گویم این مورد زیاد بوده اما وجود داشته. یک درخواست هایی که در مسیج فیس بوک ازت میشه و نمی تونی پاسخ مناسب بدهی یا یکسری مزاحمت ها برایم اتفاق افتاده است. تکرار این مسیج ها در شرایطی که من در آن هستم برایم غیرقابل تحمل شده بود. گرچه با صراحت به خیلی از پیغام ها جواب می دادم اما باز اثر منفی و بار روانی اش تا چند روز با من بود. برخی مزاحمت ها هم جالب بود. مثلا در پیج های مربوط به شهری که هستم پیغام میدادم که کتاب دلفم را می فروشم. فردی هموطن از ساکنان این شهر بنا را به مزاحمت می گذاشت نه خرید کتاب. من هم ادامه می دادم تا ببینم تا کجا می خواهد پیش برود و بعد یکهو حالش را بگیرم اما حالا فکر می کنم که چه؟


۸-     بحث های بی فایده یا کم فایده. وقتی در فیس بوک خود را درگیر ماجرایی می کنی باید تا آخر باشی. اگر یک بحث شروع می شود و تو هم کامنت می گذاری شاید مورد هجوم یا تشویق قرار گیری و باعث می شود هی ادامه دهی. یکهو نگاه می کنی سه ساعت گذشت و تو در این بحث گیر کردی. گویی ماجرا حیثیتی است اما وقتی چند روز می گذرد حداقل برای من، بی خود درگیر شدن در این بحث ها بیشتر نمایان می شود. شاید برای برخی تمرین گفت و گو و بحث باشد. شاید برای برخی تغییر عقیده و نگاه به همراه داشته باشد اما باید قبول کنیم بیشتر افرادی که وارد بحثی هستند، می خواهند با زور هم شده موضع خود را به کرسی بنشانند. اصلا شاید یکی از آنها من باشم. خب اگر فکر می کنم نظرم درست است و دیگران باید آن را قبول کنند پس بحث های حاشیه ای بی فایده است. 

باز هم دلیل دارم اما همین جا متوقف می شوم. البته قطعا فیس بوک یکسری مزایا و خوبی ها هم داره که فعلا و در شرایط فعلی من به آنها نیازی نمی بینم. شاید روزی دوباره برگشتم اما الان نه. 

۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

تاکسی نوشت هایی از اصفهان تا تهران

هفته پیش دو روزی را در اصفهان گذراندم. این سفر همزمان با سفر رئیس دولت حاضر به این استان بود. می خواهم چند برداشت جالب و مرتبط از این سفر را بیاورم:

برداشت 1 – اصفهان –سوار تاکسی- حرکت به سمت محل اقامت- ساعت 7 صبح- پنجشنبه
من: چرا رنگ این پارچه نویس های استقبال نارنجی هست؟
همسفر اول: نمی دونم.
من: شاید می خواستن در شب هم جلوه داشته باشه.
همسفر دوم: خوبه دیگه اومده اصفهان.
همسفر دوم بلند بلند نوشته یکی از پلاکاردها را می خواند: مالک اشتر علی به اصفهان خوش آمدی!
کمی دیگر درباره این سفر رئیس دولت حرف می زنیم اما نه راننده تاکسی واکنشی نشان می دهد و نه مسافری که در صندلی جلو نشسته است.

برداشت 2- اصفهان- سوار تاکسی- حرکت از دروازه شیراز به سمت سی و سه پل – بعد از ظهر
همسفر 2 رو به راننده: اومده شهرتون را آباد کنه ها.
راننده: سکوت
همسفر2: میگن امروز قراره تو دانشگاه اصفهان سخنرانی کنه برای همین کمی ترافیک به هم ریخته.
راننده: سکوت
کمی دوباره خودمان در این باره حرف می زنیم . راننده تاکسی هیچ واکنشی نشان نمی دهد. بحث را تمام می کنیم.

برداشت 3- اصفهان- سوار تاکسی- حرکت از سی و سه پل به سمت محل اقامت- پنجشنبه شب
باز همین ماجرا تکرار می شود و راننده تاکسی هیچ واکنشی به صحبت های ما نشان نمی دهد.

برداشت 4- اصفهان – سوار تاکسی – به سمت سی و سه پل- صبح جمعه
همسفر2- چرا اینقدر محافظه کارن؟ از دیروز مرتب این بحث را انداختم وسط ولی هیچ راننده ای واکنش نشان نداد.
من: آره دقت کردم. من هم به این نتیجه رسیدم.
همسفر 1: یزدی ها هم اینطوری هستن.
همسفر 2: نه قبول ندارم تا این حد محافظه کار نیستن.
من: ولی تو تهران ماجرا فرق می کنه.
صحبت ما درباره یزدی ها و تهرانی ها و اصفهانی ها بود که راننده غیرتی شد و گفت : اینقدر درباره یزدی ها و اصفهانی ها غیبت نکنید.
همسفر2: من خودم یزدی هستم. این دوستمون اصفهانی است و اون یکی هم آخرش میرسه به اصفهانی ها.
پیاده می شویم.

برداشت آخر- اصفهان – حرکت از میدان نقش جهان به سمت محل اقامت- ظهر جمعه
بالاخره یک راننده تاکسی به حرف آمد.
راننده: خیلی کار می کنه اما بلد نیست مدیریت کنه.
من: تو انتخابات شرکت کردید؟
راننده: نه
من: می گن طرفداراش در اصفهان زیاد بوده.
راننده: نمی دونم ولی فکر کنم طرفدارای موسوی بیشتر بود. شاید در دهات ها طرفداراش زیاد بوده ولی تو خود اصفهان فکر نکنم.
کلی صحبت دیگه هم میشه . گرچه احتیاط در صحبت هاش وجود داره اما حرف می زنه تا می رسیم.

برداشت 1- تهران – سوار تاکسی- حرکت به سمت خانه- ساعت 11 شب – جمعه
راننده: اصفهان بودید؟
من: بله
راننده: می گن رفته بود اصفهان. این دو روز اخبار را دنبال نکردم. چطور بود اصفهان؟
من: شنیدم که زیاد گویا استقبال نکردن.
راننده: خوب دارن یواش یواش می فهمن که به وعده هاش عمل نکرده و بدتر هم میشه.
من: سکوت
راننده شروع می کنه ماجرای یکی از اقوام را تعریف می کنه که از قدیمی های سپاه هست و بعد از 27 سال فعالیت در سپاه وقتی چند ماه پیش دیده بودتش کلی ناراضی بود و سعی می کرد هر چه سریعتر خودش را بازنشست کنه.
راننده متکلم وحده شده بود و از نارضایتی ها می گفت . از هدفمند کردن یارانه ها می گفت. از انتخابات می گفت و می گفت و می گفت....
رسیدیم.
خداحافظی کردم و رفتم.

برداشت 2- تهران- دو روز بعد- داخل خودروی آژانسی- ونک به سمت منزل-ساعت 11 شب
راننده: از کدوم مسیر برم ؟ نیایش یا همت؟
من: الان که ترافیک نیست از حکیم برید بهتره.
راننده: اینقدر تو این ترافیک موندم خیال می کنم الان هم ترافیکه.
من: درسته.
رانند: خانم اوضاع خیلی بده و هر روز هم بدتر میشه( کمی از تموم شدن سهمیه بنزینش می گوید تا به سیاست می رسد)
من: سکوت
راننده: پدرم 6 سال تو جبهه جنگید و از فرمانده هان جنگ بود اما نخواست از هیچ مزیتی بد جنگ استفاده کنه برای همینه من این وقت شب برای پول درآوردن باید با این ماشین کار کنم.
من: تو این دوره زمونه کمتر آدمی مثل پدر شما پیدا می شه.
راننده: پدرم با سردار .... دوسته . می دونم الان بهش بگه این کار یا اون کار را برای خانواده ام بکن انجام می ده اما نمی خواد.
باز راننده: خیلی شرایط سیاسی کشور بده. اگه این طرح هدفمند کردن یارانه ها اجرا بشه خیلی شرایط بدتر میشه. خانم دارن خودشون تیشه به ریشه اشون می زنن.
من :سکوتی همراه با تائید.
راننده: من در آژانس..............
اینقدر گفت و گفت تا رسیدیم آخرش گفت ببخشید سرتون را درد آوردم. من گفتم : اصلا و ماجرای اصفهان تا آخر برداشت یک تهران را برایش تعریف کردم و خداحافظی.
*حال این سوال برای من باقی است که دلیل این برخورد اصفهانی ها چه بود؟ بی تفاوتی؟ محافظه کاری؟ یا موارد دیگه ای که من اطلاع ندارم البته شاید رفتار آنها عادی هست و رفتار تهرانی ها غیر عادی است.

۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه

نگار سایه و خبرنگاری آزاد

وقتی خبر دستگیری نگار سایه و سپس همسرش را شنیدم پیش خودم تکرار کردم : نگار سایه!! چه اسم آشنایی!

از یکی از بچه ها که آنلاین بود پرسیدم چنین فردی را می شناخته پاسخ داد: نه

بعد خبر را خوندم . انگار خبر یک چیزی کم داشت. خبر نوشته بود: خبرنگار آزاد رسانه ها....نمی فهمیدم چرا نوشته خبرنگار آزاد....با خودم گفتم خبرنگار آزادی که زندانی شد.

امروز یک دوست از من پرسید نگار سایه را می شناختی؟ مگه باهاش همکار نبودی؟

اوه خدایا! نگار سایه را شناختم و همان لحظه معنی خبرنگاری آزاد را فهمیدم.

خودم 9 سال خبرنگار آزاد بودم .......
همیشه همدیگر را در محل کارمون می دیدیم ولی هیچ موقع نشد تا با هم صحبتی داشته باشیم.ذهنم حسابی درگیرش شد. امیدوارم زودتر آزاد بشود.

۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه

تمام هیجانات شورای دور اول+عکسی قدیمی از عطریانفر

شیده، دوست خوبم نوستالژی شورای اول را با یک عکس زنده کرد. داشت تعریف می کرد که داره عکس های قدیمی را می بینه و فقط حیف که یک عکس نیست، عکسی که من داشتم و براش فرستادم...کلی خاطره با این عکس برای من زنده شد:

روز آخر شورای دور اول یعنی 18 دی 1381 بود. می خواستند صلاحیت ملک مدنی، شهردار آن دوران تهران را بررسی کنند اما طیف کارگزارانی های شورا مانند عطریانفر و علیزاده طباطبایی و... مانع شدند و با خروج از شورا، جلسه را از رسمیت خارج کردند.
این عکس که در روزنامه ایران منتشر شد لحظه خروج عطریانفر را نشان می دهد(آخی! الان زندانه). وقت اذان ظهر بود. وضو گرفت. وارد جلسه شد. روی صندلی اش که نزدیک جایگاه خبرنگارها بود نشست. جوراب هایش را پاش کرد. میکرفن را روشن کرد و اعلام کرد که دستور جلسه بعدی را قانونی نمی داند و بعد بلند شد. کتش را پوشید و از جلسه رفت.

اصغر زاده بسیار عصبانی بود. یک لحظه بهت جلسه را فرا گرفت. بعد اصغر زاده بلند شد. از جلوی جایگاه خبرنگاران رد شد و گفت :«نماينده‌اي كه از مردم رأي گرفته و وكيل مردم است اما وظيفه خود را انجام نمي‌دهد، با جنازه (غايبان جلسه) هيچ فرقي نمي‌كند.بهتر است مردم تهران 5 جنازه‌ را پس بگيرند(به 5 نفری اشاره می کرد که جلسه را ترک کردند)»
متن تقریبا کامل صحبت های آن روز اصغرزاده

نکته: در این عکس من هم کنار دوستم شیده نشسته ام. اما آقای عطریانفر مانع شده اند.(دقیقا پشت سر عطریان فر هستم)
شیده هم دراین باره نوشته

۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

خرده رسانه ها در شبکه های اجتماعی در حال شکل گیری است

به قول یه دوست «حس مشترک» باعث شده که در چند ماه اخیر برنامه های دسته جمعی با دوستان قدیمی و جدید داشته باشیم.
گویی بیکاری این ایام هم مزید بر علت شده تا به اندازه تمام عمرم با دوستان به کافی شاپ، رستوران، پارک ، سفر و ... بروم. تقریبا حداقل هفته ای یکبار از این دیدارها دارم.
گویی ناخواسته شبکه ای اجتماعی در اطراف من در حال شکل گیری است. در دیدارهای دسته جمعی با آدم های جدید آشنا می شم.
دیروز دوست خوبی بانی خیر شد و بچه های حلقه تربیت مدرس به همراه برخی از بچه های روزنامه را دور هم جمع کرد تا بیشتر باهم آشنا بشیم . در این بین با کیکی که تدارک دیده بود من را حسابی سورپرایز کرد و یه جشن کوچک تولد هم گرفتیم.
این دیدارها و دور هم جمع شدن ها اخیرا برای من بسیار زیاد اتفاق می افته و به نظرم صحبت کردن ، تبادل اخبار و اطلاعات و... خیلی تاثیرات مهمی می تونه داشته باشه.
به نظر من این می تواند بخشی از همان خرده رسانه ها باشد. خرده رسانه هایی به دلیل حذف یک عقیده در رسانه های اصلی مانند صدا و سیما شکل می گیرد و گاهی می تواند تاثیرگذار تر از رسانه های فراگیر باشد.

۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

درس مصاحبه خبری و مصاحبه های مسئولان ایرانی با شبکه های خارجی

یکی از بهترین درس هایی که در چهار سال دانشگاه تجربه کردم ، درس مصاحبه خبری بود. این درس با دکتر علیرضا عامری معرکه بود و هیچ وقت گذر زمان را احساس نمی کردیم.

با توجه به اینکه ما این درس را به انگلیسی گذراندیم یکی از بخش های ثابت کلاس درس بررسی مصاحبه های خاتمی و احمدی نژاد با سی ان ان و گزارشگر آن یعنی کریستین امانپور بود.
اون سالی که این واحد را می گذراندم تازه احمدی نژاد به ریاست دولت رسیده و تازه از نیویورک برگشته بود. توی آن سفر مصاحبه ای با سی ان ان داشت که خیلی کوتاه بود.
بررسی این مصاحبه، تکنیک هایی که در آن بکار رفته بود و مقایسه این مصاحبه با مصاحبه ای که امانپور در ایام نوروز با خاتمی انجام داده بود نکات جالبی را برای همه دانشجویان به همراه داشت.

حال فکر می کنم اگر هنوز در آن دانشکده استاد عامری حضور داشته باشد حتما مصاحبه های لری کینگ با احمدی نژاد را بررسی خواهد کرد. تصور کردن آن کلاس برای من همینجوری اش هم هیجان انگیز است.....

۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه

متولد ماه مهر

گویا بحث متولدین ماه مهر با توجه به وضعیت کشور بعد از انتخابات هم یک رنگ دیگه به خودش گرفته است. کشفیات برخی دوستان هم به جالب تر شدن ماجرا افزوده....

امروز گویا کشف شده که میرحسین موسوی متولد 7 مهر است. 7 روز بعد از آن یعنی 14 مهر مهدی کروبی به دنیا آمده است و 7 روز بعد یعنی 21 مهر زاد روز محمد خاتمی است..پس مهر ماه سبز شده است.

حال باید دوباره برویم و فیلم متولد ماه مهر احمدرضا درویش را ببینیم و به او پیشنهاد کنیم که یه فیلم جدید با این سوژه ها بسازد.

پی نوشت: اصلا این مطلب را نوشتم که بگویم من هم متولد ماه مهر هستم.

۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه

روزی به نام خبرنگار

سال گذشته نزدیکای روز خبرنگار، از جایی که حدود 9 سال برایش کار خبر می کردم جدا شدم. جدا شدن از این مکان برایم سخت نبود گرچه روزهای بیکاری روزهای دردآوری را برایم به ارمغان آورد.

در آنجا تنها یک استاد برای من بسیار قابل احترام بود. تنها او بود که گه گاهی پایم را در این یکسال به آنجا می کشاند اما چند روز پیش این استاد که مدیر اخبار آنجا بود رفت.....وقتی خبر رفتنش را از جایی که سالها برایش تلاش کرده بود شنیدم شوکه شدم.

اگر فردا روز خبرنگار است و اگر هنوز می توانم در این بازار بگیر و ببند رسانه ها خودم را خبرنگار بمانم نباید روزی را فراموش کنم که تنها 18 سال داشتم و تازه دبیرستان و پیش دانشگاهی را تمام کرده بودم . آن روزها با عشق و علاقه به کار خبر روی آوردم و مشوق اصلی من همین استاد خوبم بود....

۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه

غلامحسین الهام شهرداری تهران؛ وقتی شهردار سایه معاون می شود

از همان روزهای اولی که «محمد هادی ایازی» به شهرداری تهران آمد و نامش با سمت مشاور عالی شهردار مطرح شد، خیلی ها از جمله برخی از اعضای شورای شهر از او با نام «شهردار سایه» یاد می کردند. فردی که در آن زمان « تنها» سمت مشاورت در شهرداری تهران را داشت اما تقریبا همه کاره بود و هست.

روز گذشته خبری منتشر شد که «ایازی» جای «نوریان»، معاون فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران شده است. ایازی تا پیش از این، سمت های مشاورعالی شهرداری تهران، رئیس شورای اطلاع رسانی شهرداری، سخنگوی شهرداری تهران، رئيس هيات مديره سازمان فرهنگي هنري و .... را داشت و به نوعی «الهام» شهرداری تهران به حساب می آید .گرچه نوع سمت های او با سمت های الهام متفاوت است و تا کنون حالت اجرایی نداشته است.
گفته می شود شهردار سایه تهران، نفوذ بالایی روی قالیباف شهردار فعلی تهران دارد. باید دید که در این روزها که تغییرات در شهرداری تهران به وفور مشاهده می شود سخنگوی جدیدی جای ایازی معرفی می شود یا معاون جدید شهردار سخنگو هم باقی می ماند.
«نوریان» و «ایازی» هر دو از نیروی انتظامی به شهرداری تهران کوچ کرده بودند. روزهای ابتدایی سال 88 کنار گذاشتن «نوریان» به گوش می رسید اما با جنجالی شدن ماجرا و رسانه ای شدن آن ، قالیباف تصمیم گرفت کمی صبر کند و بالاخره روز گذشته تغییر و تحولات اساسی خود را در شهرداری تهران اجرایی کرد.
اما «نوریان» بعد از کنار گذاشتن «علی عسگری» از سازمان فرهنگی - هنری شهرداری تهران در کنار معاونت فرهنگی و اجتماعی رئیس این سازمان هم شد.

بسیاری از هنرمندان معتقد بودند که دوران «علی عسگری» در شهرداری تهران یکی از بهترین دوران بوده است اما در مراسم تودیع و معارفه او که در غیابش برگزار شد قالیباف تندترین انتقاد ها را علیه او بکار برد. گفته می شود علت برکناری عسگری دستور برخی از مقامات بوده است. آن زمان یکی از بهانه ها برای این تغییر یکپارچه شدن مدیریت معاونت فرهنگی و اجتماعی با ریاست سازمان فرهنگی و هنری عنوان می شد که امروز بهانه بودن این ماجرا بیشتر آشکار شد چراکه مدیریت این دو سازمان متفاوت اعلام شده است و در حالی که از ایازی به عنوان معاون فرهنگی و اجتماعی یاد می شود، شوشتری به عنوان رئیس سازمان فرهنگی و هنری انتخاب شده است.

مسعود کرباسیان اصلاح طلب از معاونت شهرداری رفت


مسعود کرباسیان در دهه نخست بعد از انقلاب از مدیران بسیار جوان در کابینه میرحسین موسوی بود. مسعود كرباسيان، جزو مديرانى بود كه از سال ۱۳۶۰ تا چند سال پیش در دولت حضور داشت. زمانى معاون بهزاد نبوى در وزارت صنايع سنگين بوده است، پس از آن در وزارت بازرگانى با وهاجى و آل اسحاق به عنوان معاونت بازرگانى خارجى همكارى داشت. در ابتداى وزارت نفت زنگنه، معاونت را در دست گرفت، به همين خاطر مى توان ردپاى او را هم در تأسيس پتروپارس ديد، اما پس از مدتى به وزارت بازرگانى برگشت تا معاونت داخلى شريعتمدارى را بر عهده بگيرد. در دولت دوم خاتمى او به گمرك آمد و اداره اين سازمان طويل را در دست گرفت و در نهایت در سال 1384 از دولت خارج شد و به شهرداری تهران آمد.
زمانیکه مسعود کرباسیان عید امسال برای عید دیدنی با میرحسین موسوی به فرهنگستان هنر رفت فلش های دوربین عکاس ها، عکس او با میرحسین موسوی را ثبت کردند. آن زمان زمزمه های حمایت معاونان قالیباف از میرحسین موسوی شنیده می شد و شاید این موضوع برای فرد اصولگرایی مانند قالیباف خوشایند نبود بنابراین
«محمدرضا واعظ مهدوی» معاون برنامه ریزی شهرداری تهران به دلیل حضور در ستاد میرحسین موسوی از سمت خود استعفا داد اما کرباسیان در معاونت خدمات شهری باقی ماند تا اینکه بعد از انتخابات گویی او ترجیح داد در معاونت حساسی مانند خدمات شهری باقی نماند و به شرکت سرمایه گذاری شهرداری تهران که حتی با رشته تحصیلی او و تخصصش قرابت بیشتری دارد برود.
احمد دنیا مالی رئیس قایقرانی و معاون شهردار

تنها فردی که هم اکنون در سطح معاونت های شهرداری تهران شائبه اصلاح طلب بودن او به گوش می رسد «احمد دنیا مالی» معاون فنی و عمرانی شهرداری تهران است. او در دولت خاتمی در سازمان بنادر و کشتیرانی بود و با تغییر دولت به شهرداری تهران آمد.
او از همان دورانی که به شهرداری تهران آمد رئیس فدراسیون قایقرانی هم بوده است و به نوعی دو شغله ورزشی هم محسوب می شود اما با جدیت در این دو سمت متفاوت از یکدیگر فعالیت می کند.

۱۳۸۷ اسفند ۱۸, یکشنبه

گون یا نسیم؟

به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !‌
اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را
*من گون هستم یا نسیم؟

۱۳۸۷ اسفند ۱۵, پنجشنبه

تغییر نام خیابان ها!

چند وقت پیش با تاکسی از ونک عازم میدان آرژانتین بودم. متوجه شدم که اسم خیابان «زاگرس» که اسمی زیبا و اصیل است و در آن محدوده کنار خیابان «الوند» قرار دارد به خیابان «عماد مغنیه» تغییر کرده است.
خیلی ناراحت شدم که چرا باید اسم های زیبای خیابان هاعوض شود؟
این همه خیابان در تهران است که یا اسم ندارند و یا تغییر اسم آن خنثی عمل می کند اما عوض کردن اسم خیابانی که اولا در بین مردم جا افتاده است. دوما اسم زیبا و اصیلی دارد. سوما کنار خیابان دیگر به نام «الوند» پر معنا هم می شود به نظر من یک اشتباه بزرگ است.
با وجود اینکه بیش از یک ماه است که به طور کامل تابلوی «زاگرس» به «عماد مغنیه» تغییر پیدا کرده است اما گویا امروزمی خواهند از این پلاک رونمایی کنند!!!!

اصلاحیه!؟:یکی از دوستان پیغام گذاشته خیابان زاگرس تغییرپیدا نکرده و خیابانی به نام بهاران به نام مغنیه تغییر پیدا کرده است. امیدوارم همین طور باشه و من اشتباه کرده باشم.

۱۳۸۷ بهمن ۲۸, دوشنبه

آقای رئیس جمهور! قدرفرصت سه ماهه را بدانید!

فهیمه عزیز از من خواست تا گزارشی درباره جلسات شهرداری و رئیس جمهور درباره ترافیک بنویسم(برای روزنامه فرهنگ آشتی) با اونکه می دونم خواسته اش و آنچه می خواست را به طور کامل برآورده نکردم اما گزارشی که نوشتم را دوست دارم.

برخی قسمت های گزارش به سال 1384 برمی گردد. اردیبهشت سال 1384 یعنی زمانیکه خاتمی به عنوان رئیس جمهور از ترافیک تهران گله کرد و احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران بسیار تند و توهین آمیز جواب او را داد. در بخشی از صحبت های احمدی نژاد به خاتمی توصیه شده که قدر فرصت سه ماهه تا پایان دوره ریاست جمهوری را بداند. شاید حالا قالیباف باید همین جمله را برای احمدی نژاد به کار برد البته شاید شاید و شاید!



آقای رئیس جمهور! قدر فرصت سه ماهه را بدانید!

گروه جامعه: نم‌نم باران بهاری در اردیبهشت سال 1384 باعث ایجاد طوفان بین شهرداری و دولت وقت شد اما در زمستان بی‌باران سال 1387 طوفان بین این دو نهاد بارها درگرفته و به نقطه اوج خود در کل دوران شکل‌گیری مدیریت شهری در ایران رسیده است. تا جایی که جلسات مشترک ترافیکی در ماه اخیر خود باعث تشدید ترافیک دعواهای این دو نهاد مخصوصا در زمینه حمل و نقل شد.

مشکلاتی که از پاستور هم دیده نشد

«محمد خاتمی» رئیس‌جمهور سابق در اردیبهشت سال 1384، وقتی برای شرکت در مراسمی عازم دانشگاه تهران بود به دلیل باران و ترافیک با تاخیر در مراسم حاضر شد. این موضوع باعث شد تا از ترافیک شهر تهران گلایه کند اما حتی یک روز از این گلایه‌ها نگذشته بود که «محمود احمدی‌نژاد» که در آن تاریخ بر صندلی شهرداری تهران تکیه زده بود شدید ترین انتقادها را علیه رئیس‌جمهور به کار برد: «مطلع شدم که رئیس محترم دستگاه اجرایی بالاخره یک‌بار در ترافیک تهران معطل شدند و از نزدیک آن را لمس کردند، هرچند دوست نداریم رئیس‌جمهور در ترافیک معطل شوند، اما از این جهت خوشحال و از سوی دیگر متاسفم؛ خوشحال از این که بالاخره یک بار از میان مردم عبور و در پایان دوره هشت ساله بخشی از مشکلات مردم را لمس کردند و متاسف از این که بسیار دیر و در پایان دوره ماموریت با معضل ترافیک آشنا شدند».
او در کسوت شهردار تهران به این انتقادها شدت بیشتری داد و گفت:«البته احتمال مي‌دهم كه رئيس‌جمهور اين بار از مسير ويژه و با اسكورت حركت نكرده و همين امر باعث شده كه بخشي از مشكلات مردم را لمس كند. شايد به جاي اينكه از پاستور به دانشگاه تهران بروند، از كاخ سعدآباد حركت كرده‌اند و اين مسير طولاني ايشان را دچار مشكل كرده است و فكر مي‌كنم اگر دفترشان در پاستور باقي مي‌ماند، شايد زودتر با مشكلات مردم آشنا مي‌شدند؛ چراكه در سعدآباد انسان ديرتر واقعيت‌هاي زندگي مردم را مي‌بيند».

در حال حاضر، با وجود اینکه شهردار سابق تهران بیش از سه سال است که به عنوان رئیس‌جمهور کشور در پاستور ساکن و احتمالا در این مکان زودتر با مشکلات مردم آشنا شده است اما شهروندان این شهر احساس نمی‌کنند دولت باری از مشکلات ترافیکی این شهر برداشته باشد و این پرسش میان شهروندان برای بارها تکرار شده ،چرا رئیس‌جمهوری که زمانی شهردار کلانشهری مانند تهران بوده است اقدامی در زمینه برطرف کردن مشکلات پایتخت مخصوصا مشکلات ترافیکی نمی‌کند؟ «علی نوذر پور» کارشناس مسائل شهری در گفت و گو با خبرنگار فرهنگ آشتی در این رابطه می‌گوید: « می‌توان با قاطعیت گفت درست در نقطه مقابل خواسته و درخواست‌های خودشان در زمانی‌که در شهرداری بودند عمل کردند و می توان گفت نمره دولت در این زمینه نمره غیر قابل قبول است». وی ادامه می دهد: « در ابتدا چنین انتظاری می رفت تا دولتی که رئیسش زمانی شهردار بوده است به مشکلات شهری بیشتر توجه نشان دهد و باتوجه به خواست‌ها و درخواست‌هایی که آقای احمدی‌نژاد از دولت قبل داشت قطعا انتظار می‌رفت که وقتی دولت را در اختیار گرفت در همان چارچوب عمل کند اما چنین اتفاقی رخ نداد».

رئیس‌جمهور قدر فرصت سه ماهه را بداند

چهار سال پیش احمدی‌نژاد در کسوت شهردار تهران به خاتمی در کسوت رئیس دولت هشتم توصیه کرده بود تا قدر فرصت سه ماه تا اتمام دوره خود را بداند و به مردم خدمت کند. اما درست در حالی‌که حدود سه ماه تا پایان عمر دولت نهم باقی مانده است، احمدی‌نژاد از قالیباف برای شرکت در جلسه‌ای برای برطرف کردن مشکلات ترافیکی پایتخت دعوت می‌کند: «دولت به خاطر اینکه بگوید ماهم به فکر هستیم و رئیس‌جمهور هم در این زمینه تخصص دارد این جلسات را تشکیل داده است». این گفته نوذر پور است که ادامه می دهد:«به هر حال آنچه بعد از سه جلسه مشخص شده نشان از نمایشی و سیاسی بودن جلسات دارد چون راهکار ترافیک تهران خیلی مشخص است .»

وی در تشریح راهکارهای ترافیک تهران بدون برگزاری چنین نشست‌هایی، می‌گوید:« در برنامه چهارم توسعه باید سهم حمل و نقل عمومی به 75 درصد کل سفرهای درون شهری می‌رسید . دولت در قانون برنامه موظف شده است تا در بودجه سنواتی هر ساله مبلغی را برای تحقق این هدف از طریق وزارت کشور به شهرداری‌ها پرداخت کند تا به عنوان کمک صرف خرید اتوبوس، واگن‌های مترو، توسعه مترو و ... کند».

نوذرپور می‌افزاید:« متاسفانه در سال‌های گذشته به دلیل موضوع منوریل که مورد نظر دولت هست و شورای شهر و شهرداری با آن مخالف هستند اختلاف نظری حاکم شده است. این اختلاف نظر باعث شده تا دولت در تخصیص اعتبارات به درستی عمل نکند و اعتبارات به موقع در اختیار شهرداری قرار نگیرد و تقریبا شاخص‌های برنامه توسعه که سهم حمل و نقل عمومی را 75 درصد می‌داند محقق نشود».وی معتقد است :«به دلیل اختصاص نیافتن اعتبارات قطعا جلسات ترافیکی بین این دو نهاد نمی تواند خروجی داشته باشد و بیشتر شبیه یک مانور سیاسی است که مشکلات را گردن شهرداری و شورای شهر بی‌اندازد .

نگاه‌های ضربتی به ترافیک
به نظر می رسد دولت در مجموع نشست‌های اخیر بر اجرای برنامه‌های ضربتی برای مهار سریع بحران ترافیک در تهران تاکید دارد. این سیاستی است که احمدی‌نژاد در زمانی که شهردار تهران بود آن را در طرح‌هایی مانند دور برگردان‌ها اجرا کرد و در ساخت وسیله‌ای به نام منوریل اصرار ورزید.

نوذر پور در این باره می‌گوید:« طرح‌های ضربتی طرح‌های بی‌مطالعه هستند در حالی‌که حمل و نقل و ترافیک در شهر تهران نیازمند به یک برنامه ریزی دراز مدت مبتنی بر مطالعات کارشناسی توسط متخصصین امر است که این موضوع در طرح جامع حمل و نقل انجام شده است».

وی به موضوع مشکل تراشی دولت برای تصویب طرح جامع حمل و نقل و ترافیک تهران هم اشاره می‌کند و می‌گوید:« طرح جامع حمل و نقل و ترافیک جزو طرح‌هایی است که علی‌رغم تصویب آن در شورای شهر چون باید در شورای عالی هماهنگی امور ترافیکی کشور هم به تصویب برسد، تصویب این طرح را معطل کردند که بحث منوریل در آن حل و گنجانده شود . چون این طرح تصویب نشده در واقع برنامه عمل برای ترافیک شهر در اختیار شهرداری و شورای شهر نیست ».

بعد از برگزاری سه نشست ترافیکی بین دولت و شهرداری، از جانب شهرداری تهران اعلام شد که این جلسات خروجی مثبتی نداشته‌است و این امر باعث تشدید اختلاف‌ها شد. چهارمین نشست ترافیکی بین دولت و شهرداری در پیش است قطعا «محمدباقر قالیباف»، شهردار تهران می تواند با نیم نگاهی به این سخن احمدی‌نژاد در چهار سال پیش که گفته بود: «يكي از بركات معطلي و دير رسيدن رئيس‌جمهور به دانشگاه اين است كه ايشان به همكارانشان در دستگاه‌هاي اجرايي توصيه كنند تا يك مقدار از نامهرباني‌ها و كم لطفي‌ها در مقابل تصميمات مديريت شهري دست بردارند؛ چرا كه اگر دستگاه‌ها كه كمك نمي‌كنند، حداقل اجازه دهند شوراي شهر و شهرداري به فعاليت خود بپردازند و مشكلات را رفع كنند». می‌تواند تصمیم بگیرد در این جلسه شرکت کند یا نه و در نهایت در صورت شرکت در این جلسه قرار است چه دستاوردی برای شهروندان تهرانی به ارمغان آورد؟

۱۳۸۷ دی ۱۳, جمعه

قالیباف از فرانسه مدرک خلبانی می گیرد

بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 شایعه شده بود که قالیباف زمانیکه در انتخابات توفیق پیدا نکرد برای اخذ مدرک خلبانی بین المللی به فرانسه رفته و در حال گذراندن دوره ها است و بعد هم که با رای شورا ، شهردار تهران شد. اما گویا این رفت و برگشت ها به فرانسه هنوز ادامه دارد و گویا خستگی این سفر ها باعث شد شهردار روز پنجشنبه به منطقه 15 نرود.
خبر ایرنا :انتظاري که براي ديدن شهردار تهران به سر نرسيد!

۱۳۸۷ آذر ۲۸, پنجشنبه

سالن نیمه خالی و قرعه کشی تشریفاتی

داشتم خبرهای سایت شهرداری را می دیدم با خبری درباره مراسم قرعه کشی عوارض نوسازی مواجه شدم. ابتدا صفحه گزارش تصویری را باز کردم و تصویری که تو ذوقم زد ، سالن تقریبا خالی بود. پیش خودم فکر کردم که این همه تبلیغ شد که شهروند خوش حساب جایزه می گیرد و .... اما چه مراسم سطحی ای برگزار شده است. بعد یاد پیام های مردمی در روزنامه ها افتادم که سال گذشته به عملی نشدن وعده شهرداری برای اهدای هدیه به خوش حسابان پرداخت عوارض اعتراض می کردند. آنها نمی دانستند که مراسم برگزار شده اما بسیاری از خوش حسابان به مراسم دعوت نشده اند.
اما خبر سایت شهرداری هم جالب است. در خبر آمده :«در این مراسم که با حضور عده زیادی از شهروندان خوش حساب تهرانی ، جمعی از مدیران شهری ، نمایندگان رسانه های گروهی و نمایندگان بانک مرکزی و دادستانی برگزار شد ، قرعه کشی عوارض نوسازی و کسب و پیشه و بهای خدمات مدیریت پسماند به صورت کاملا قانونی انجام گرفت.»

۱۳۸۷ آذر ۱۹, سه‌شنبه

ترافیک تهران ، قاتل معرفی می کند

ترافیک تهران به جایی رسیده که آدم ها را قاتل می کند...خیلی عجیب بود وقتی در روزنامه ایران خواندم در یک روز به خاطر ترافیک و درگیری بین رانندگان سه نفر کشته شده اند.(3 جنایت در ترافیک پایتخت)

این رفتارهای بیمارگونه ناشی از چی می تونه باشد؟

۱۳۸۷ آذر ۱۶, شنبه

چگونه نیویورک مودب ترین شهر جهان شد؟

خیلی خیلی لذت بردم از خوندن این گزارش مجله ریدردایجست!
فوق العاده بود.هم زیبا نوشته شده بود، هم جذاب بود، هم خوب ترجمه شده بود و .....

درباره مودب ترین و بی ادب ترین شهرهای جهان است و چگونگی انتخاب آنها!

نیویورک، زوریخ و تورونتو، «مودب»‌ترین شهرهای دنیا
جامعه > شهری - گزارش «ریدرز دایجست» از رفتار شهروندان 35 شهر بزرگ جهان
آنچه می‌خوانید ترجمه و خلاصه شده گزارشی است که در آن، هفته نامه «ریدرز دایجست» به بررسی 35 شهر مهم جهان از نظر شاخص‌های رفتاری شهروندان آنها پرداخته است. اگرچه تهران، در میان این 35 شهر نیست، اما شاید با مطالعه این گزارش، حداقل شهروندان تهرانی بتوانند جایگاه این شهر را در میان شهرهای «مودب» دنیا حدس بزنند.
ریدز دایجست، با سابقه‌ای 80 ساله و تیراژی 100 میلیونی، در 48 کشور جهان به 19 زبان مختلف منتشر می شود.

در یک صبح سرد زمستانی، زنی وارد یکی از رستوران‌های معروف شهر نیویورک می‌شود. دقیقا جلوی او، پوشه پر از مدارک مردی از دستش می‌افتد. زن مکث می‌کند، خم می‌شود و در جمع کردن کاغذها از روی زمین به او کمک می‌کند.
شش ساختمان آن‌طرف‌تر، مردی وارد فروشگاهی می‌شود، اما قبل از ورودش، خیلی مودبانه در فروشگاه را برای شخص پشت سرش باز نگه می‌دارد.
فروشنده یک مغازه شلوغ، از خانمی به خاطر خریدش تشکر می‌کند و به او می‌گوید: «خوش باشید!» خانم خریدار هم لبخند پهنی به او می‌زند و طوری «روز خوبی داشته باشید» می‌گوید که انگار با تمام وجود همین آرزو را دارد.

«لین تراس» در پرفروش‌ترین کتاب بین‌المللی‌اش با عنوان «به سخن دیگر» در زمینه مرگ اخلاقیات ادعا کرده که امروزه، تعارفات رایجی مانند گفتن «معذرت می‌خواهم» عملا از بین رفته است. حتما خیلی‌ها با این حرف موافقند. همچنین با توجه به یکی از آخرین تحقیقات در این زمینه، 70 درصد از بزرگسالان ایالت متحده می‌گویند در حال حاضر مردم گستاخ‌تر از 20 سال پیش شده‌اند.
آیا این ادعا صحت دارد؟ «ریدرز دایجست» تصمیم گرفته این حقیقت را کشف کند که آیا ادب و نزاکت کاملا از بین رفته است یا نه. این مجله، خبرنگاران خود را به 35 کشور جهان- که این مجله را منتشر می‌کنند- فرستاده است؛ از اوکلند پایتخت نیوزیلند تا زاگرب پایتخت کرواسی. در ایالات متحده، نیویورک به عنوان شاخص در نظر گرفته شد.

روال کار در نیویورک هم مانند شهرهای دیگر بود: دو خبرنگار- یک خانم و یک آقا- سطح شهر را پوشش دادند و در خیابان‌های شلوغی که فروشگاه‌های خرده‌فروشی‌شان هم پر‌رونق بود، ساکن شدند. آن‌ها سه آزمایش انجام دادند: «آزمون در» (آیا کسی پیدا می‌شود که در را برای آن‌ها باز کند؟)، «آزمون ریختن پوشه مدارک» (آیا کسی به آن‌ها کمک می‌کند کاغذهایی که به طور اتفاقی بر زمین ریخته، جمع کنند؟) و «آزمون فروشنده‌ها» (فروشنده مغازه از خرید آن‌ها تشکر می‌کند؟). برای محکم‌کاری نیز، آزمایش‌های نیویورک که در رستوران «استارباکس» برقرار بود و در حال‌حاضر شهرت فراوانی کسب کرده، هر 60 آزمایش (20 مورد از هر نوع) انجام گرفت.

برای این کار، خبرنگاران با تمام این موارد برخورد داشتند: مردان و زنان از نژادها، سنین، حرفه‌ها و سطوح درآمدی مختلف. آن‌ها یکی از زنان هنرپیشه، یک دانش‌آموز دبیرستانی، یک تحلیل‌گر اقتصادی و دو نفر از ماموران پلیس نیویورک را ملاقات کردند.
در آخر نیز، چهار نفر از هر پنج نفری که این خبرنگاران با آن‌ها مواجه شدند، در آزمون ادب و نزاکت مجله ریدرزدایجست شرکت کردند و نیویورک را به مودب‌ترین شهر در جهان تبدیل کردند.

تلاش مشتاقانه
با این‌که 90 درصد نیویورکی‌ها از «آزمون در» سربلند بیرون آمدند، فقط 55 درصدشان «آزمون ریختن پوشه مدارک» را گذراندند. آیا مردم وقتی برای کمک به دیگران به زحمت می‌افتند یا نیاز به تلاش بیشتری دارند، مشتاق کمک کردن به یکدیگر نیستند؟ خبرنگاران متوجه شدند که همیشه هم این‌طور نیست. مثلا زنان باردار معمولا برای جمع کردن کاغذهای دیگران از روی زمین خم نمی‌شوند. اما خانمی به نام لیز که به سختی دو فنجان قهوه را در دست دارد، دسته کلید و کیف پولش نیز در سینی قهوه‌هاست، با این حال خم می‌شود و سعی می‌کند کاغذهایی را که روی سنگفرش خیابان ریخته، جمع کند. وقتی از او دلیل کمک کردنش را می‌پرسند، او حقیقت امر را می‌گوید: «خب، من آنجا حضور داشتم!»

بخشی از کار
19 نفر از 20 فروشنده‌ای که در معرض «آزمون فروشنده‌ها» قرار گرفتند، موفق عمل کردند. راجر بنجامین، مدیر رستوران استارباکس منهتن، تصدیق کرده است که این شعبه، چگونگی رعایت ادب و نزاکت را به کارمندان خود آموزش می‌دهد. یکی از خدمه این رستوران نیز می‌گوید: «باید به مردم احترام گذاشت و راهی را برای رفتار با آن‌ها در پیش گرفت که آن‌ها برای مراجعه‌های بعدی به فروشگاه ما راغب باشند.»
کارمند یکی دیگر از رستوران‌ها علاوه بر این‌که معتقد است رعایت ادب و نزاکت جزئی از کار اوست، می‌گوید: باید احترام بگذاری تا احترام ببینی.

جوانمردی، هنوز نمرده!
در این تحقیق روی‌هم‌رفته، مردان بیشتر مشتاق کمک به دیگران بودند، به خصوص وقتی پوشه کاغذهای کسی روی زمین می‌ریخت. در 63 درصد از این موارد، مردان پیشنهاد کمک دادند و این مقدار در میان زنان 43 درصد بود. البته، مردان نسبت به کسی که به او کمک می‌کردند، کاملا دموکراتیک عمل نمی‌کردند. همه آن‌ها، در رستوران را برای خانم خبرنگار ریدرزدایجست باز کردند و بیشتر مایل بودند که کاغذهایی خانم خبرنگار را از روی زمین جمع کنند تا این‌که بخواهند برای آقای خبرنگار کاری انجام دهند.
پیت مولر 27 ساله، متصدی رسیدگی به حساب مشتری‌ها در بروکلین می‌گوید: «من در را برای هر کسی که پشت سرم باشد، باز می‌کنم» و با لبخند اضافه می‌کند که: «اما قطعا نسبت به خانم‌ها هوشیارترم!»

مادرها بهتر می‌دانند
تقریبا، معمول‌ترین علتی که مردم برای رها کردن کار خود و کمک به دیگران ذکر کرده‌اند، تربیت است. خانم جوانی که در یک روز سرد و بورانی بروکلین، با وجود این‌که با چترش درگیر است، در را برای نفر پشت سرش باز نگه می‌دارد، می‌گوید: «من این‌طور بزرگ شده‌ام».
کریستین دوبویز، 49 ساله، در حال رفتن به باشگاه ورزشی است که برای جمع کردن کاغذهای کسی از روی زمین، توقف می‌کند. او نیز حرف‌های نفر قبل را تکرار می‌کند: «وقتی جوان‌تر بودیم، این رفتارها را به ما آموزش داده‌اند.»
تعداد کمی از مردم، مثل فردریک مارتین 29 ساله، تاثیر مادرشان را در این امر دخیل می‌دانند: «مادرم من را این‌طور بار آورده است؛ آدابی بی غل و غش!»

دور و بر چه خبر است ...
کریستین روسی، که در یک صبح زود برای جمع کردن مدارک از روی زمین، حاضر به کمک شده، معتقد است یکی دیگر از دلایلی که مردم مشتاقند مودب باشند، این است که: «آدم‌ها دوست دارند کاری را انجام دهند که در شرایطی مشابه، خودشان از مردم توقع دارند.»
دنیش کلینمن، پزشک و نویسنده 57 ساله، تمام انگیزه‌اش برای کمک کردن را در یک کلمه خلاصه می‌کند: «همدلی». او در توضیح احساسش می‌گوید: «همین اتفاق برای من هم افتاده، و من از کسی که 10 تا 15 ثانیه از وقت ارزشمندش را برای کمک به من صرف کرد، قدردانی کردم.»

معذرت! معذرت!
خبرنگاران در آزمون‌های زیادی شرکت کردند. در یک مورد، وقتی یکی از خبرنگاران به همراه خانمی مشغول انجام «آزمون در» بود، حدود 10-12 نفر از آدم‌های بی‌توجه کاغذهای خبرنگار دیگری را که روی زمین ریخته بود، بی‌توجه لگد کردند و رفتند. در موردی دیگر، فردی به خاطر دست و پا چلفتی‌گری خبرنگار ریدرزدایجست، اظهارنظر بدی می‌کند: «حتما زیادی ...خورده!» و پوزخند می‌زند.
وقتی دسته دیگری از کاغذها جلوی پای خانم دیگری می‌ریزد، او با دقت از کنار آن‌ها می‌گذرد و سعی می‌کند پایش را روی آن‌ها نگذارد. وقتی بعدا خبرنگار با او صحبت می‌کند، می‌گوید: «قطعا من یکی از مودب‌ترین آدم‌ها هستم؛ من همیشه سعی می‌کنم در عبور خانم‌های بزرگسال از خیابان، کمک کنم و ... اما وقتی کاغذهای شما روی زمین ریخت، با چنین عکس‌العملی از من مواجه شدید!»
خوشبختانه این گونه موارد انگشت‌شمار بودند و همه‌گیر نبود! همین برخوردها باعث شد نیویورکی‌ها به عنوان شهروندانی با‌نزاکت معرفی شوند و عنوان مودب‌ترین شهر جهان را به خود اختصاص داده است.
به عقیده مدیران مجله ریدرزدایجست، این تحقیق، چندان علمی نیست اما برای شناسایی سطح اخلاقیات در گوشه و کنار جهان، قابل قبول است. همچنین انجام چنین کارهای نشان می‌دهد در دنیایی که آدم‌ها با بی‌رحمی یکدیگر را هل می‌دهند تا زودتر به مقصد برسند، می‌توانند این کار را با یک لبخند و تشکر انجام دهند. اگر آن‌ها می‌توانند در نیویورک خوب باشند، در هرجای دیگری هم می‌توانند.

دنیای ادب و نزاکت: رتبه‌بندی35 شهر
از بین 35 شهر بزرگ جهان، مودب‌ترین و بی‌ادب‌ترین شهرهای دنیا که در «آزمون ادب» ریدرزدایجست شرکت کردند، درج شده است. اعداد و رقم‌های زیر، میزان افرادی را که از آزمون‌ها سربلند بیرون آمده‌اند، نشان می‌دهد. در مواردی که چند شهر امتیاز یکسانی کسب کرده‌اند، اسامی آن‌ها به ترتیب حروف الفبا نوشته شده است.

۱۳۸۷ آبان ۱۶, پنجشنبه

دوستان

وقتی به دوستانم نگاه می کنم ، انگار گلچین شده از خوب ها هستند. همیشه و مخصوصا در لحظات سخت یاریگر من بودند.محبت تک تکشون توی دلم هست.
وقتی بعد از سالها که هر سه شنبه در صحن شورای شهر حاضر بودم ، نخستین سه شنبه بدون شورا را تجربه کردم ،اس ام اس ها یکی یکی می اومد....یکی می گفت:« جات خالیه !» یکی دیگه نوشته بود :«حواسم به نبودنته.تند تند نوشتندت!» یکی از دوستای خوبم هم با اس ام اسش من را خنداند.نوشته بود :«شورا بدون تو! به لعنت خدا نمی ارزه!» و.....

محبت های دوستای خبرنگارم هنوز ادامه داره و خدا را شکر می کنم که چنین افراد با ارزشی دور و برم هستند.افرادی که وجود تک تکشون سرشار از عشق و محبته.
اسم نمی برم ولی می دونند چقدر دوستشون دارم!

۱۳۸۷ مهر ۲۰, شنبه

برج زرکوب به جای برج میلاد

داشتم یادداشت غلامحسین کرباسچی درباره برج میلاد با عنوان "در جست و جوی نقطه شروع " را می خواندم ، خیلی جالب بود.یک جایی نوشته بود اگر این برج نام میلاد نمی گرفت حتما به نام «برج زرکوب» که ایده پرداز آن بود معروف می شد.