‏نمایش پست‌ها با برچسب خبرنگاری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خبرنگاری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ مهر ۱۳, یکشنبه

شوری که ایجاد نمی شود


عاشق هیجان ها و اتفاق های شورای شهر بودم. چندین ماه قبل از انحلال شورای شهر دور نخست، به لطف فردی که خیلی بهم میدان داد وارد این حوزه طلایی در بخش اجتماعی شدم.
اوج دعواهای شورای نخست بود و من یک تازه کار بودم. قرار بود بودجه را بررسی کنند و بعد سراغ تعیین صلاحیت ملک مدنی شهردار وقت تهران بروند.

بودجه تصویب شد و برخی نخواستند به تعیین صلاحیت برسند و شورا روی هوا رفت و منحل شد.
شورای دور دوم یک نوع دیگر بود. در تمام روزهای جلسه های علنی و غیر علنی آنجا بودم. حتی روزهای غیر جلسه هم شورا بودم. بخشی از کارم در طبقه ها و راهروها و اتاق های اعضای شورا سپری می شد. تمام مصوبات در ذهنم حک شده بود. تمام مذاکرات را به یاد داشتم. شورا بخشی از زندگی من شده بود. خواستم کتاب شورای دوم را بنویسم اما نیمه کاره ماند. شورای آبادگران که احمدی نژاد را به ریاست جمهوری برد. شورای احمدی نژاد. شورایی که در نهایت علیه احمدی نژاد شد.

اما شورای سوم آمد و من سخت می رفتم اما می رفتم. تا همان سال معروف ۸۸ بودم و بعدش تنها برای سر زدن چند بار رفتم که همان ها هم چقدر سخت گذشت و چقدر توهین شنیدم.

بیشتر دوران روزنامه نگاری من در حوزه اجتماعی و شهری سپری شد. البته گاهی در حوزه زنان هم مطلب می نوشتم. همان سال ۸۸، من که از حوزه سیاسی گریزان بودم کمی هم آنجا سرک کشیدم. چند مطلب در حوزه ورزشی و چند مطلب هم در حوزه فرهنگی نوشته ام.

در بخش ترجمه هم خیلی مطلب ترجمه کردم. اصلا می گشتم یک گزارش خوب پیدا کنم تا لذت خواندن یک گزارش درجه یک و ترجمه کردن آن را همزمان ببرم.

حوزه روزنامه نگاری برای من دریایی بود که در آن هر روز چیزهای جدید یاد می گرفتم و هنوز هم یاد می گیرم. اصلا کنار حوزه شهری برایم یادگیری در این حوزه هم جذاب بود.

اما الان که نگاه می کنم دلزده ام. من واقعا در دورانی که در حوزه خبری شورا و شهرداری بودم با علاقه و عشق کار می کردم. با این هدف که تاثیر گذار باشم. با این هدف که صدایم شنیده شود. با این هدف که با اخلاق باشم.

گرچه هنوز هم اشتیاق به نوشتن سوژه های بکر و اجتماعی و خاص را دارم اما از فضای روزنامه نگاری چه در داخل ایران و چه خارج از ایران ناراحتم. قطعا من درباره همه رسانه ها و همه روزنامه نگارها چنین حرفی نمی زنم چراکه کارها شورآور هم کم نمی بینم اما مسائلی وجود دارد که هرچه بیشتر به صورت ناظر آنها را می نگرم اذیت می شوم. مسائلی که هر کدام داستانی دارد.


در این فضا قطعا دیگر شورای شهر و ماجراهایش هم من را به شور نمی آورد. شاید واقعا ایراد از من باشد و زیادی حساس باشم اما خب چیکار کنم؟

۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه

نگار سایه و خبرنگاری آزاد

وقتی خبر دستگیری نگار سایه و سپس همسرش را شنیدم پیش خودم تکرار کردم : نگار سایه!! چه اسم آشنایی!

از یکی از بچه ها که آنلاین بود پرسیدم چنین فردی را می شناخته پاسخ داد: نه

بعد خبر را خوندم . انگار خبر یک چیزی کم داشت. خبر نوشته بود: خبرنگار آزاد رسانه ها....نمی فهمیدم چرا نوشته خبرنگار آزاد....با خودم گفتم خبرنگار آزادی که زندانی شد.

امروز یک دوست از من پرسید نگار سایه را می شناختی؟ مگه باهاش همکار نبودی؟

اوه خدایا! نگار سایه را شناختم و همان لحظه معنی خبرنگاری آزاد را فهمیدم.

خودم 9 سال خبرنگار آزاد بودم .......
همیشه همدیگر را در محل کارمون می دیدیم ولی هیچ موقع نشد تا با هم صحبتی داشته باشیم.ذهنم حسابی درگیرش شد. امیدوارم زودتر آزاد بشود.

۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

خرده رسانه ها در شبکه های اجتماعی در حال شکل گیری است

به قول یه دوست «حس مشترک» باعث شده که در چند ماه اخیر برنامه های دسته جمعی با دوستان قدیمی و جدید داشته باشیم.
گویی بیکاری این ایام هم مزید بر علت شده تا به اندازه تمام عمرم با دوستان به کافی شاپ، رستوران، پارک ، سفر و ... بروم. تقریبا حداقل هفته ای یکبار از این دیدارها دارم.
گویی ناخواسته شبکه ای اجتماعی در اطراف من در حال شکل گیری است. در دیدارهای دسته جمعی با آدم های جدید آشنا می شم.
دیروز دوست خوبی بانی خیر شد و بچه های حلقه تربیت مدرس به همراه برخی از بچه های روزنامه را دور هم جمع کرد تا بیشتر باهم آشنا بشیم . در این بین با کیکی که تدارک دیده بود من را حسابی سورپرایز کرد و یه جشن کوچک تولد هم گرفتیم.
این دیدارها و دور هم جمع شدن ها اخیرا برای من بسیار زیاد اتفاق می افته و به نظرم صحبت کردن ، تبادل اخبار و اطلاعات و... خیلی تاثیرات مهمی می تونه داشته باشه.
به نظر من این می تواند بخشی از همان خرده رسانه ها باشد. خرده رسانه هایی به دلیل حذف یک عقیده در رسانه های اصلی مانند صدا و سیما شکل می گیرد و گاهی می تواند تاثیرگذار تر از رسانه های فراگیر باشد.

۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه

روزی به نام خبرنگار

سال گذشته نزدیکای روز خبرنگار، از جایی که حدود 9 سال برایش کار خبر می کردم جدا شدم. جدا شدن از این مکان برایم سخت نبود گرچه روزهای بیکاری روزهای دردآوری را برایم به ارمغان آورد.

در آنجا تنها یک استاد برای من بسیار قابل احترام بود. تنها او بود که گه گاهی پایم را در این یکسال به آنجا می کشاند اما چند روز پیش این استاد که مدیر اخبار آنجا بود رفت.....وقتی خبر رفتنش را از جایی که سالها برایش تلاش کرده بود شنیدم شوکه شدم.

اگر فردا روز خبرنگار است و اگر هنوز می توانم در این بازار بگیر و ببند رسانه ها خودم را خبرنگار بمانم نباید روزی را فراموش کنم که تنها 18 سال داشتم و تازه دبیرستان و پیش دانشگاهی را تمام کرده بودم . آن روزها با عشق و علاقه به کار خبر روی آوردم و مشوق اصلی من همین استاد خوبم بود....

۱۳۸۷ شهریور ۱۸, دوشنبه

عملکرد مالی احمدی نژاد در شهرداری و حاشیه ها

این دو تیتر را با هم مقایسه کنید:

بررسی عملكرد مالی دوره شهرداری احمدی‌نژاد به پایان رسید (روزنامه کارگزاران 18 شهریور 1387)

كارنامه مالي احمدي‌نژاد در شهرداري بررسي مي شود (روزنامه اعتماد ملی 18 شهریور 1387)


این دو تیترکاملا مخالف هم هستند.یکی می گوید پرونده بسته شد و دیگری می گوید پرونده باز شد که در اصل تیتر و مطلب کارگزاران درست است. یعنی پرونده مالی دوره شهرداری احمدی نژاد بسته شد. به نظر من در متن خبر هم یک اشتباه دیده می شود(به نوعی اشتباه هم نیست). در متن خبر اعتماد ملی آمده است "لايحه تفريغ بودجه شهرداري در سال‌هاي 82، 83 و 84 كه ماه گذشته از سوي محمدباقر قاليباف به شوراي شهر رسيده بود.... "

تفریغ بودجه سال های 1382 ، 83 و 84 حدود 3 سال پیش در شورا مطرح شد.زمانیکه نادر شریعتمداری عضو دوره دوم شورای شهر از 300 میلیارد هزینه فاقد در این سالها در شهرداری تهران صحبت کرده بود.آن زمان تفریغ بودجه این سال ها به شورا رسید و شورا با تعیین حسابرس کار تفریغ را شروع کرد. البته بعد از انجام تفریغ و اتمام کار حسابرسان هر موضوعی که می خواهد در دستور کار جلسات شورا قرار گیرد باید در قالب طرح یا لایحه باشد. مسلما بعد از سه سال از مطرح شدن لایحه درخواست انجام تفریغ بودجه حال باید نتیجه هم در قالب لایحه به شورا ارائه می شد که شد.

اما به نظر من با بسته شدن این پرونده باید خیلی نکات و تحلیل ها از این حسابرسی دربیاد. مثلا نتیجه 300 میلیارد تومان فاقد چه شد؟ یا مسائل مالی مربوط به سازمان فرهنگی و هنری چه می شود و چه شده است؟ یا ..........

هدف من از نوشتن این مطلب زیر سوال بردن همکار خوبم در اعتماد ملی نبود بلکه به نظرم می شود با دقت بیشتر به جنبه های دیگر این حسابرسی نگاه کرد.باید ریز حسابرسی را درآورد.باید تحلیل درست کرد. به نظر من حسابرسی شهرداری در این سال ها کار بزرگی بود که توسط شورا انجام شد ولی حالا خبرنگارها باید دنبال نتایج باشند.

پی نوشت:من می پذیرم که در نحوه انتقاد کردنم در این پست شاید دچار اشتباه شدم(شاید باید انتقاد را به طور مستقیم به خود همکارم منتقل می کردم).من به هیچ عنوان قصد زیر سوال بردن کسی را نداشته و ندارم ولی در عین حال همین دو مسئله دغدغه من بود.
امیر گودرزی عزیز، همکار گرامی، هم محله ای محترم ،اگر دلگیر شدی عذر می خواهم .من فقط دغدغه هایم را بیان کردم.

۱۳۸۷ شهریور ۱۶, شنبه

9 سال

هیچ وقت در این وبلاگ درباره رسانه ای که کار می کنم یا بهتر بگویم کار می کردم سخنی نگفته بودم.
9 سال در رسانه ای کار کردم که تنها دو دلیل من را ماندگار کرد. دلایلی که حتی تا همین چند ماه پیش باعث شد پیشنهاد های خوب کاری را رد کنم .

9 سال در جایی کار کردم که حتی یک روز ارزش کار و تلاشم را درک نکردند.

9 سال در رسانه ای کار کردم که مرا برای یک روز هم بیمه نکردند.

9 سال در رسانه ای کار کردم که امکاناتش کم بود و توقعات زیاد.

9 سال در رسانه ای کار کردم که حق و حقوق خبرنگارش را هیچ گاه بر اساس لیاقت و کفایت نمی دادند.

9 سال در جایی کار کردم که برخی آدمهایش تنها دنبال فرصت برای زیرآب زنی بودند وارونه جلوه دادن واقعیت ها.

9 سال در رسانه ای کار کردم که خار چشم خیلی ها بودم .

اما در عین حال 9 سال در رسانه ای کار کردم که با آن بزرگ شدم. 17 ساله بودم که به این رسانه آمدم و الان 26 ساله ام.

9 سال در رسانه ای کار کردم که انواع تجربیات را به من داد.

9 سال در رسانه ای کار کردم که روزهای اول نمی توانستم دوری از آن را تحمل کنم اما تا همین یک ماه پیش تحملش برایم سخت شده بود.

9 سال در رسانه ای کار کردم تا جواب حمایت های یک استاد خوب را بدهم اما این استاد اخیرا شاید فکر کرد خیلی بزرگ شده ام و دیگرنیاز به حمایت ندارم.

9 سال در رسانه ای کار کردم که به من فرصت تجربه کردن کار خبر در شورا و شهرداری را داد. شورا و شهرداری که گرفتنش آرزوی خیلی ها بود. به راحتی به دستش آوردم و بدون هیچ ناراحتی آن را واگذار کردم.

9 سال در رسانه ای کارکردم که وقتی یک ماه پیش از آن بیرون می آمدم دیگر هیچ تعلق خاطری بهش نداشتم.
هنوز خاطرات کار خبر با من است.

یک ماه پیش تصمیم گرفتم از کار خبر بیرون بیایم و دنبال کار دیگری بروم اما دیدم خیلی آلوده این کار شده ام.
حال باز دوست دارم بنویسم. خبرنگار باشم اما در چه رسانه ای ؟

۱۳۸۷ مرداد ۲۵, جمعه

دلالی رسانه ای در سازمان میادین میوه و تره بار

یکی از گلایه های همیشگی شهروندان ،نارضایتی از خدمات میادین میوه و تره بار است. حال در یک برهه زمانی این نارضایتی بیشتر و در یک برهه زمانی کمتر می شود.
اما در مقابل این نارضایتی ها ،در سازمان میادین میوه و تره بار در یکی - دو سال اخیر اتفاق جالبی افتاده است. دلالی در این سازمان بیداد می کند.
البته همه می دانند ،دلال ها میدان مرکزی بازار را در اختیار دارند اما دلالی ای که مورد نظر من هست دلالی در رسانه ها است.

سیاست روابط عمومی سازمان میادین میوه و تره بار اینگونه ترسیم شده است:

بستن قرارداد با رسانه ها برای نوشتن ، چاپ یا نشان دادن گزارش های رپورتاژی

همین و همین

ابن رپورتاژها به طرز فجیعی بد تنظیم شده است . شهروندی که در این شهر زندگی می کند و از میادین میوه و تره بار خرید می کند فقط باید به دروغ های این گزارش ها بخندد.

درهای سازمان میادین میوه و تره بار بر روی بیشتر خبرنگاران حوزه شهری بسته است. روابط عمومی این سازمان ترجیح می دهد با خبرنگاران گروه اقتصادی رسانه ها کار کند.
اگر هم باب میل آنها رفتار نشود ، برخورد نوع دیگری می شود بس شگفت انگیز....

رپورتاژ بخشی از کار رسانه ای است اما حرف من این است که تنها با رپورتاژ نمی توان کار رسانه ای انجام داد...هم اکنون کانکس های موقت میوه و تره باردر سطح شهر در حال جمع آوری هستند اما روابط عمومی این سازمان حتی در قالب رپورتاژ اطلاع رسانی نمی کند.

روابط عمومی این سازمان حاضر است میلیون ها تومان برای رپورتاژ هزینه کند و تنها به ظاهر ظاهر را حفظ کند اما حاضر نیست قبول کند که این رپورتاژها واقعیت نیستند و مردم را بدبین تر از پیش می کند.

جالب اینجاست که این روابط عمومی با بیشتر رسانه ها قرارداد دارد، حتی روزنامه های اعتماد ملی یا سرمایه که بیشتر گزارش های مربوط به شهرداری را با جهت گیری انتقادی می نویسند اما با قراردادی که این سازمان با گروه اقتصادی این رسانه ها می بندد رپورتاژ هم کار می کنند!!!

بخشی از جملات مسخره این رپورتاژ که در روزنامه مردمسالاری و اعتماد ملی کار شده را بخوانید:

اگر به دنبال تهيه ارزاق عمومي براي خانواده با شاخص هاي اوليه خيلي خوب براي خريد کردن از جمله: دسترسي آسان، سلامت بيشتر، مشتري مداري، کيفيت بهتر، قيمت کمتر، عرضه مناسب هستي؟ من آدرسشو بهت مي گم اما قول بده که هول نشي! بازار ميوه و تره بار شهرک نفت يکي ديگر از بازارهاي سازمان ميادين ميوه و تره بار و فرآورده هاي کشاورزي شهرداري تهران است که در راستاي خدمت رساني به مردم شريف تهران يک ماه است که آماده بهره برداري گرديده است.

سوال من این است که چه کسی باید روی روابط عمومی این سازمان نظارت کند؟

پی نوشت:
خدمتي ديگر از سازمان ميادين و ميوه و تره‌بار شهرداري تهران (رپورتاژ اعتماد ملی)

توسعه بازارهاي سازمان ميادين ميوه و تره بار شهرداري تلاشي براي خدمت رساني صادقانه به مردم (رپورتاژ مردمسالاری)

کلی روزنامه دیگر هم بود اما همین دوتا برای رساندن مطلب من کفایت می کند.....

۱۳۸۷ مرداد ۱۰, پنجشنبه

پشت کردن به مردم

دیروز فیلم مصاحبه نکردن آقای قالیباف شهردار تهران با رسانه ها در روز دوشنبه و در مراسم افتتاحیه پل سراج- وفادار را می دیدم. شهردار تهران در حالی که در شلوغی مراسم آماده نشستن در خودروی خود بود مورد خطاب یکی از همکارانم قرار گرفت که برای گفت و گوی ویژه خبری شبکه دو خواستار پرسیدن سوالی بود. اما قالیباف در پاسخ به این خطاب اعلام کرد :فقط هفته ای یکبار حاضر به پاسخگویی به خبرنگاران است!

بلافاصله بعد از دیدن این فبلم،این موضوع به ذهنم آمد که هرچند ناقص یا کامل اما رسانه ها نمایندگان مردم هستند!! آقای قالیباف وقتی مردم شما را خطاب قرار می دهند لطفا درخواست آنها را اجابت کنید!!
این حرکت شما در اینکه تعیین کنید چه زمانی به مردم پاسخ دهید به نوعی پشت کردن به مردم است.

۱۳۸۷ تیر ۳۰, یکشنبه

موسسه همشهری نیاز به تحقیق و نفحص دارد؟!

در چند ماه اخیر یک تذکر بارها و بارها توسط چند نفر از اعضای شورای شهر درباره روزنامه همشهری به شهردار داده شده و تکرار می شود اما فقط این موضوع توسط اعضا مثل نوار ضبط شده تکرار می شود.

چندنفر از اعضای شورای شهر و به خصوص آقای بیادی نایب رئیس شورای شهر نسبت به عملکرد روزنامه همشهری معترض هستند و بارها این مسئله را تکرار کردند ولی من در شگفتم که چرا همیشه اعضای شورای شهر در همین سطح اعتراض ها می مانند؟!

روز سه شنبه گذشته هم حمزه شکیب رئیس کمیسیون عمران شورای شهر نسبت به عملکرد روزنامه همشهری عصر در انتشار خبری به نقل از خودش حسابی معترض و شاکی بود و تریبون شورا تنها مکان برای بیان این اعتراض...

قطعا باید قبول کرد که همشهری عصر در حوزه شهری تنها کار سیاسی انجام می دهد. به نظرم اگر یک فرد تنها یک دوره 10 روزه این روزنامه را داشته باشد با خواندن گزارش های حوزه شهری این روزنامه جهت دهی سیاسی آن را متوجه می شود.

الان اعضای شورای شهر نسبت به این عملکرد و انتشار نیافتن اخبار شورا در این روزنامه معترض هستند.تازگی ها هم زیاد شدن نشریات موسسه همشهری باعث اعتراض شده است. من با برخی از این اعتراض ها موافق و با برخی مخالف هستم ولی خیلی دلم می خواهد یک نماینده مردم در شورای شهر پیدا شود و عملکرد 10 ساله موسسه همشهری را بررسی کند. یعنی خیلی واضح بگویم به نظر من این موسسه به طور اساسی نیاز به یک تحقیق و تفحص از زمان شروع بکار تا هم اکنون دارد و تنها نهادی که می تواند این کار را انجام دهد شورای شهر است اما مگر سیاست چنین چیزی حالی اش هست؟!!!


پی نوشت:
عضو شوراي شهر تهران با تذكر به «همشهري»:
اعضاي شورا بايد براي اصلاح عملكرد اين روزنامه، كار اساسي انجام دهند

۱۳۸۷ تیر ۵, چهارشنبه

تهران امروز

یکی از دوستان در کامنت ها گله کرده بود که چرا درباره توقیف روزنامه «تهران امروز» چیزی در این وبلاگ ننوشته ام؟

واقعیتش اینقدر این روزها خبرهای بد درباره حرفه ام و بچه های خبرنگار می شنوم که نمی دانم کدام را بیان کنم؟این توقیف ها آنقدر زیاد شده که نمی دانم چه بگویم؟پیش خودم می گویم:« اصلا بنویسم !چه فایده دارد؟»

وقتی خبر لغو امتیاز را شنیدم خیلی خیلی ناراحت شدم.

اما این توقیف نتیجه چه بود؟ زیاده خواهی ؟ افراطی گری؟ غیر حرفه ای بودن؟ نقد پذیر نبودن دولت؟ فضای بسته رسانه ای؟ تبلیغ و بزرگ شدن؟ یا..........

اتفاق هایی که منجر به این توقیف شد کم نیست ! اما دردناکترین قسمتش این بود که ویژه نامه ای باعث بیکار شدن عده ای شد که هیچ کدام از افرادی که در آن ویژه نامه مطلب می نوشتند خبرنگار روزنامه تهران امروز نبودند!!البته نمی توان همه ماجرا را هم تقصیر آنها گذاشت چون ......
چه بگویم؟...

پی نوشت مرتبط:
روزهای در توقیف

تهران امروز و روزنامه هایی که تو مشتمون پنهان کرده ایم !

۱۳۸۷ خرداد ۲۸, سه‌شنبه

خبرنگاران ،شورا را تحریم کردند نه روابط عمومی را

داشتم وبلاگ آقای نجفی عضو شورای شهر را می خواندم که به اتفاقی که امروز خبرنگاران در شورا ایجاد کرده بودند اشاره کردند اما گویا ایشان اشتباه متوجه شدند یا اشتباه به اطلاع ایشان رسانده اند. خبرنگاران به عملکرد اطلاع رسانی تک تک اعضای شورا معترض بودند نه به نحوه برخورد روابط عمومی شورای شهر !!بنابراین امروز جلسه علنی شورای شهر را تحریم کردند نه روابط عمومی را!!

من همیشه به این نکته اذعان داشته و دارم که در طول کار خبری ام روابط عمومی های بسیاری را دیده ام اما هیچ جا مثل روابط عمومی شورا محیط صمیمی و دوستانه ای را برای تمام خبرنگاران ایجاد نکرده بود!!

اما ماجرا از چه قرار بود؟
روز یکشنبه روابط عمومی شورای شهر اعلام کرد:« خبرنگاران از حضور در جلسه با سخنگوي شوراي شهر که بعد از جلسه علنی اما بدون حضور مستمع برگزار می شود خودداري کنند؛ زيرا موضوع اهميت چنداني نداشته و خود روابط عمومي اقدام به ارسال اخبار خواهد كرد.»

اما من در مسیر به سمت شورای شهر متوجه این ماجرا شدم و به روابط عمومی گفتم :« در را ه شورا هستم».روابط عمومی هم گفت بنابراین به طبقه اول که محل برگزاری جلسات است نروم. قبول کردم. در این هنگام یکی از دوستانم زنگ زد و گفت :« اهالی سرخه حصار جلوی در شهرداری تحصن کرده اند. »
با وجود چند کار بانکی که داشتم ،ساعت حدود 10 و نیم جلوی در شهرداری بودم . 300 نفر از اهالی معترض سرخه حصار خیابان بهشت را بسته بودند و تمام خیابان های اطراف قفل شده بود. ساعت یازده و نیم و بعد خوابیدن هیجانات اهالی سرخه حصار راهی شورا و دفتر یکی از اعضا شدم و خبرها را دریافت کردم . به روابط عمومی آمدم که در این هنگام و همزمان با هم چند خبرنگار دیگر هم سر رسیدند.همه تصمیم گرفتیم با توجه به اینکه خسرو دانشجو سخنگو به روابط عمومی نیامده ، خبرنگاران به اتاق وی روند و همین کار را هم کردیم و او به ناچار ما را پذیرفت و اخبار را منتقل کرد!!!

اما گویا افرادی روابط عمومی را تحت فشار گذاشته بودند و گویا این امر باعث شد روابط عمومی از خبرنگارها بخواهد به دفتر روابط عمومی برای ارسال خبر مراجعه نکنند!!

ما هم در پارکشهر جلسه تشکیل دادیم و در تصمیمی قرار شد برای اعتراض به جریان اطلاع رسانی شورای شهر و نحوه برخورد آنها با خبرنگاران جلسه سه شنبه شورا را تحریم کنیم.

من در اون جلسه پارکشهری اظهار نگرانی کردم که این جریان نباید به نفع هیچ کدام از گروه های شورای شهر تمام شود و اعتراض ما به همه آنها است........

خلاصه تصمیم گرفتیم با خبری که خودداری خبرنگاران از حضور در جلسه شورای شهر را اعلام می کرد با محدودیت های اخیر مقابله کنیم اما گویا اشتباهاتی را مرتکب شدیم. من شخصا به اشتباهات خودم اذعان می کنم و می گویم در نهایت من بازی خوردم ولی پشیمان هم نیستم چون می دانم می توانیم این ماجرا را نوع دیگر رقم بزنیم....

هفت سال است دارم نون و نمک روابط عمومی شورای شهر را می خورم اما در عین حال احساس آزادی خوبی را در شورای شهر داشتم و به این امر واقفم که روابط عمومی شورای شهر به هیچ عنوان در کار اطلاع رسانی من خلل ایجاد نکرده است.
افرادی که خلل در کار اطلاع رسانی من ایجاد کردند اعضای شورای شهر بودند. هیچ فرقی هم بین اصلاح طلب و اصولگرا نبوده. یک روز یک اصلاح طلب عضو شورا به من بی احترامی کرد و روز دیگر یک اصولگرا این موضوع را تکرار کرد....
اعتراض ما اعتراض به نحوه اطلاع رسانی گزینشی هم بود. چون معتقد بودیم در مسائلی مانند کمک 3 میلیاردی به لبنان قرار نبود اطلاع رسانی صورت گیرد و تنها یک اتفاق این جریان را معکوس کرد.
این کار ما حواشی زیادی هم داشت . در مجموع با وجود برخی اتفاق های مثبت که اقدام ما در پی داشت اما برخی سوء استفاده ها از سوی اعضای شورای شهر هم رخ داد که باید با این موضوع مقابله کرد.من از این سوء استفاده ها ناراحت هستم.
این سوء استفاده ها نحوه برخورد آنها با ماجرا بود.
در ضمن در این جریان شناختم نسبت به برخی از آدم ها اطرافم خیلی بیشتر شد.
مرتبط:
پی نوشت بسیار مهم:آقای نجفی بسیار متشکر هستم که متن حاشیه جلسه را اصلاح کردید و موضوع برخورد تبعیض آمیز روابط عمومی را حذف کردید.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

پشت پرده ماجرای کمک شهرداری به لبنان و حاشیه ها

whدیروز شورای شهر بودم و هنوز تلفن های روابط عمومی شورا زنگ می خورد و مردم با عصبانیت و حتی با گریه نسبت به کمک 3 میلیارد تومانی شهرداری تهران به لبنانی ها اعتراض می کردند. خبری که قرار نبود خبری بشه!!

روز یکشنبه مثل همه یکشنبه ها سخنگوی شورا به روابط عمومی در طبقه دوم ساختمان شورا آمد و یک یک دستور جلساتی که در جلسه پشت درها بسته مطرح شده بود را به خبرنگاران اعلام کرد.بعد از اتمام سخنانش ، یک خبرنگار حاشیه نویس در همکاری با یک خبرنگار دیگر که خیلی خیلی اتفاقی از موضوعی خبردار شده بود از دانشجو پرسید که دیگر اتفاقی در جلسه امروز نیافتاد؟
دانشجو هم گفت: نه.

خبرنگار حاشیه نویس پرسیده پس این ماجرای کمک شهرداری به لبنان چی بوده؟ که سخنگو مجبور شده دستور جلسه ای که قرار بود رسانه ای نشود را اعلام کند.

بعد از لو رفتن ماجرا هم خبرنگاران این سوالات را پرسیدند که مثلا آيا صرف بودجه‌اي كه پول آن توسط شهروندان تهراني تأمين مي‌شود، در كشورهايي همچون لبنان يا عراق به لحاظ شرعي مشكل ندارد؟ یا اینکه چرا شهرداري به جاي كمك به لبنان اين اعتبار را صرف پرداخت وام به جوانان نمي‌كند؟یا اینکه مگه تهران شیعه نداره؟ و این اعتراض را هم مطرح کردند که چرا در رابطه با تصويب اين لايحه 2 فوريتي قبل از طرح سوال از سوي خبرنگاران،‌ اطلاع رساني نكرديد؟ که او مباحث را با كلماتي ديگر تكرار كرد و پاسخي در رابطه علت عدم اطلاع رساني به خبرنگاران را قبل از طرح سوال توسط آنان ارائه نكرد.

1-این خبر بازخوردهای فراوانی داشت.کسب اطلاع شده که در زمان بررسی این لایحه دو فوریتی در پشت درهای بسته شش نفر با آن مخالف بود و با توجه به غیبت دو نفر از اعضا هفت نفر با آن موافقت کردند و مصوب شد. افراد مخالف این لایحه خادم، شکیب ، ابتکار، نجفی ، مسجدجامعی و هادی ساعی بودند و موافقان شامل چمران، دانشجو، دبیر، طلایی ، شیبانی ، بیادی و احمدی نژاد بودند.آباد و کاشانی هم غایب بودند.

2-بعد از انتشار این خبر تلفن های شورا مرتب زنگ می خورد و مردم مشکل دار و غیر مشکل دار با فریاد و گریه همه این حرف را گفته اند که :چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است! خیلی ها هم به تمام اعضا فحش و بدوبیراه گفته اند.

3-طبق قانون ،عوارضی كه توسط شوراهای اسلامی شهر، بخش و یا شهرك وضع می‌شود و حسب مورد برای تامین هزینه‌های «همان» شهر، روستا و یا شهرك در قالب بودجه شهرداری، شوراهای شهر، شهرك و بخش مربوط مصرف خواهد شد. حال كه در قانون به صراحت عنوان شده كه عوارض دریافتی باید در «همان» حوزه دریافت عوارض مصرف شود، مشخص نیست شورای شهر تهران با چه عنوان با لایحه‌ دوفوریتی برای كمك به مردم لبنان موافقت كرده است.

4- چند وقت پیش چمران و پورزرندی معاون اداری - مالی شهردار به لبنان رفتند.

5-دیروز هم یک نفر با خبرگزاری فارس مصاحبه کرده و گفته که كمك 30 ميليارد ريالي به لبنان پيشنهاد شورا بود نه شهرداري!!
یعنی توپ و تانک ماجرا را انداخته در زمین شورای شهر درحالیکه لایحه دو فوریتی بود نه طرح دوفوریتی !! همچنین افرادی مثل طلایی و دبیر که وابستگی آنها به قالیباف واضح است به آن رای می دهند!!در جلسه قطعا به دلیل لایحه دوفوریتی باید شهردار هم حضور می داشته ولی منابع آگاه نگفتند که شهردار مخالفتی کرده باشه!!

6-ضمن اینکه این موضوع مصوبه شورای امنیت ملی را دارد (به گفته بیادی). پس پشت ماجرا چه خبره که باید مصوبه شورا را داشته باشد یعنی بدون مصوبه نمی شد آن را اجرا کرد که هیچ فردی چیزی نفهمد.

7-خبرنگاران معمولا برای این خبر تیتر زده بودند :کمک شهرداری به لبنان اما خبرنگار فارس تیتر زده بود: "شهرداري 3 ميليارد تومان به شيعيان لبناني كمك مي‌كند " که به نظر من این تیتر خیلی خاص و حساسیت برانگیز در ابعاد بزرگتر و جهانی است.

8-حال باید دید که فرمانداری که مرتب به مصوبات شورا اعتراض می کند به این موضوع اعتراض می کند یا نه!!

پی نوشت:
اشک ها و لبخندها و البته اخم های کمک 3 میلیاردی به لبنان

پی نوشت 2-
گزارش کارگزاران هم جالبه

پی نوشت 3-
خانم ابتکار هم درباره دلیل مخالفتش نوشته

پی نوشت4-
برای من جای سوال دارد که آقای نجفی مثل دانشجو این خبر را در وبلاگش سانسور کرده

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۴, شنبه

کلبه شیده

شیده گلم هم بالاخره وبلاگ دار شد.من که به تمام دوستانم ارادت دارم نسبت به این دوستم به طور ویژه تر ارادتمندم چون خیلی چیزها ازش یاد گرفتم. به کلبه شیده هم سر بزنید مطمئنا ضرر نمی کنید.

۱۳۸۶ اسفند ۱۹, یکشنبه

خبرگزاری شهری دولت برای تخریب در راه است

از این ور و آن ور شنیده می شود که بزودی خبرگزاری شهری دولت راه می افتد.
همان این ور و آن ور می گوید که هدف اصلی خبرگزاری تخریب قالیباف است.
همان این ور و آن ور می گوید در حال شناسایی خبرنگاران این حوزه هستند.
همان این ور و آن ور می گوید که قول حقوق و مزایایی می دهند که.......
این ور و آن ور خیلی چیزهای دیگر هم می گوید اما نمی دانم صلاح باشد گفته شود یا نه؟

۱۳۸۶ اسفند ۱۲, یکشنبه

آنها که در شورا باز هم وزیر ماندند

یکی از خبرنگارانی که در شورای دور اول با او آشنا شدم و این آشنایی و دوستی تا کنون ادامه داشته شیده لالمی است که هم اکنون دبیری گروه گزارش روزنامه تهران امروز را بر عهده دارد.دغدغه های مشترکمان درباره شورا و شهرداری این دوستی را عمیق تر کرده اما من همیشه از او یاد گرفته ام و قلمش را خیلی دوست دارم......... او دل پری از شورای سوم دارد(مانند من). مطلبی را خواست تا در وبلاگم قرار دهم که خواندنش را خیلی توصیه می کنم. شاید این مطلب به نوعی تحلیل کوتاهی باشد درباره برخورد های رسانه ای اعضای اصلاح طلب و اصولگرای شورا با مصداق هایی که می آورد و.....


کسوت وزیری در شورای شهر
*شیده لالمی

در هفته ای که به نام منابع طبیعی در تقویم تاریخ ایران نامگذاری شده و در روزی مزین به نام درختکاری است قرار بود در روزنامه تهران امروز گزارشی به پاسداشت فرهنگ طبیعت دوستی ایرانیان که البته در جریان توسعه در دهه های اخیر گاه از سر بی توجهی و گاه عامدانه آسیب هایی را متحمل شده تهیه کنیم .

در طول این هفت و هشت سال گذشته که روزگار خبرنگاری ما در مسیر خیابان و بهشت و پرسه زدن در راهروهای شورای شهر و شهرداری تهران گذشت و از این منطقه به آن اداره برای نوشتن از شهری که مبتلا به دردهای بسیار است بیش از همه از عذاب وجدان های شهری نوشتم که در مسیر توسعه یافتگی درختان پیر و جوانش را قربانی می کند و قربانی طماعی زمین بازان و بی توجهی مدیران .

در روزهایی که خیلی دور نیست در خبرگزاری میراث فرهنگی آتش خبرهای مربوط به نابودی درختان خیابان ولی عصر را با همین قلمی که حرمت استقلالش را تا امروز به هزار سختی نگاه داشتم ،روشن کردیم و آنقدر از بیچارگی این درختان زیر آوار سیمان نوشتم و نوشتیم که بالاخره ریشه این درختان از آوار سیما رها شد . در تمام این سه سال آنقدر شماره تلفن مختاری ، رییس سازمان پارک ها و فضای سبز را گرفتم که چند روزی پیش تر با وجود گذشت بیش از یک سال از تماس تلفنی با او، زمانی که گزارشگران گروه در جستجوی شماره او بودند شماره او در میان دهها مدیر شهری هنوز در حافظه ام مانده بود. موضوع چنارهای پیر تهران تنها بخشی از دغدغه های من برای درختان شهر بود.

از آن روزها ، روزهای زیادی سپری نشده و هنوز هم در رفت و آمدهایم به شمیران باغ های سر راه را حاضر غایب می کنم . با چنین انگیزه ای است در هفته آخر اسفند می خواهیم در روزنامه ای که منتسب به شهردار تهران است گزارشی بنویسم . بدیهی است که سخت می توان در این رسانه انتقاداتی را متوجه مدیران شهری کرد اما ما کار را به بایسته های فرهنگی و نیز طبیعت دوستی ایرانیان و مهمتر از آن استدلال های کارشناسی موافق و مخالف گره می زنیم تا گزارش برای انتشار قابل دفاع باشد. قرار است خبرنگار گروه با خانم ابتکار برای این روز که اتفاقا در دایره تخصص ایشان هست و نیز ایشان مسوول پاسخگویی در مورد پرسش های زیست محیطی خبرنگاران هستند( بنا به مسوولیتی که در شورای شهر دارند) صحبت کند.یک روز می گذرد و وقتی جویا می شوم که چه شد ؟ همکارم می گوید مسوول دفتر ایشان گفته اند خانم ابتکار فقط برای صفحه 1 یا 2 روزنامه صحبت می کنند و یادداشت می دهند و وقتشان را برای صفحه 14 تلف نمی کنند!صحبت های مسوول دفتر خانم ابتکار کافی است تا آزردگی هایم از این برخوردهای بی منطق و به شدت از بالا به پایین برخی اعضای شورا با خبرنگاران تازه شود آنقدر که به مسوول دفتر خانم ابتکار گلایه می کنم و او می گوید من امانتدارم و حرف های شما را به ایشان می رسانم .

می دانم که خانم ابتهاج شنیده هایش را از گلایه های یک خبرنگار شهری که اتفاقا بیشتر روزهای خبرنگاری اش را پشت درهای شورای شهرتهران سپری کرده به گوش ابتکار خواهد رساند. با این همه این گلایه ها که حالا بیشتر از شش ماه است درون من و درون برخی دیگر از دوستان و خبرنگاران مستقل شورا انباشته شده بهانه ای می شود تا از دریچه این وبلاگ شهری که شاید پیرترین وبلاگ خبرنگار شهری در ایران باشد گلایه ها را بنویسم برای آنها که دغدغه دارند برای این شهر و شاید فراتر از این شهر .

در ماه هایی که از سال 86 گذشت بارها برای گفت و گو با اعضای شورای شهر تهران به ویژه اعضای اصلاح طلب که فکر می کردم برای آبادانی این شهر برنامه ها و حرف های تازه دارند پیشقدم شدم نه برای روزنامه تهران امروز که حتی برای روزنامه کارگزاران. پیگیری ها برای گفت و گو با محمد علی نجفی به واقع تلاش بیهودی بود که با برخورد های از بالا به پایین و سرد او در سه تا چهار مرتبه ملاقات حضوری بی نتیجه ماند و این همان مسیری بود که با اندکی تفاوت در باب گفت و گو با مسجد جامعی تکرار شد. فکر می کردم می توان دغدغه های حوزه میراث فرهنگی و بافت های تاریخی را با این عضو فرهنگی شورا بی پرده به گفت و گو نشست .

روزی که رایی به نام او بر صندوق ارای شورا می ریختم باخودم فکر می کردم بالاخره کسی مثل او در این چهارسالی که در شورا هست با آن دغدغه هایی که در مصاحبه هایش در مورد هویت و فرهنگ این شهر و اینکه تهران را یک شهر ایرانی می کنیم ، گفته حتما به داد دردهای بی فرهنگی این شهر خواهد رسید و غباری از میراث تاریخی فراموش شده این شهر خواهد زدود. اما نتیجه همه پیگیری های من در این یک سال اندی گویای آن است که هیچ نباید به انگیزه های آن روزها فکر کنم چرا که دغدغه ای نیست و این شورایی که ما فکر می کردیم در دوره سوم در نتیجه حضور چهره های سرشناس به شورایی قدرتنمد برای پیشبرد امور تهران تبدیل خواهد شد نه تنها از شورای دوم که به مراتب از شورای اول بی خاصیت تر است .

این برخورد اخیر در هفته منابع طبیعی اما برای من کافی بود تا گلایه هایم از افرادی که اسفند سال گذشته به نام اصلاح طلبان به آنها رای دادم سر ریز شود و بنوسیم که شما در این یک سال گذشته موفق شدید تردیدهای جدی در باورهای هشت و سال اندی من و دیگر خبرنگارانی که در حوزه شهری قلم می زنند و اتفاقا همگی جزو خبرنگاران قوی حوزه شهری و فعال در روزنامه های اصلاح طلب بودند،ایجاد کنید.

شما که در طول این یک سال برای گفت و گوی تخصصی در مورد موضوعات شهری دست رد به سینه بسیاری از ما که کمتر اهل سیاست بودیم ، زدید اما در عوض در گفت و گوهای دیگری از دغدغه های نداشته سیاسی شان برای آبادانی این ممکلت گفتند در حالی که هیچ طرحی از شما به نام آبادانی این شهر در شورا به تصویب نرسید. شما که نهادینه کردن مدیریت تخصصی در شهر تهران را شعار می دادید اما در این یک سالی که از فعالیت شورای سوم گذشت به تنها چیزی که فکر نکردید تخصصی شدن مدیریت شهری در تهران و توجه به مسایل تخصصی این شهر بود.

اگر سخنان اعضای شورای شهر را پس از انتخابات شوراها تحلیل محتوا نکرده بودم ، اگر شعارهایی که به نام این شهر و این شهروندان این اعضای را راهی شورای پایتخت نکرده بود هنوز یک به یک در ذهنم باقی نمانده بود شاید ساده تر می شد از کنار این همه تناقض های آشکار عبور کرد.

در همه این هشت سالی که پله های شورا را بالا و پایین رفتیم و رازهای مگوی شورا را دیدیم و دم برنیاوردیم هیچ گاه به خاطر ندارم که چمران به دلیل گزارش های سریالی و بسیار تندی که در زمان دولت اصلاحات در نقد شهرداری وقت در روزنامه ایران می نوشتم زبان به گلایه باز کند یا به دلیل این نقادی ها از پاسخ به پرسش هایم امتناع کند. امروز اما می توان در مقام یک فرد اصلاح طلب که شعار آزادی بیان ، آزادی روزنامه نگاری مستقل و کثرت گرا و هزار آزادی دیگر می دهد ایستاد و پرسش های خبرنگاران را به دلیل نقدهایی که نه در روزنامه که در این فضای کوچک وبلاگ ها می نویسند بی پاسخ گذاشت یا آنها را مقید کرد که حتما برای صفحات 1 و 2 روزنامه شان با برخی اعضای شورا تماس بگیرند. امروز مسوول دفتر خانم ابتکار می تواند خبرنگارانی چون من را که در همه این سال ها به حزبی شدن و سیاسی شدن تن ندادم ، به اتهام کار کردن در روزنامه تهران امروز مواخده کند و وقتی از گلایه خبرنگاران مستقل از برخورد نامناسب اعضای اصلاح طلب شورا با خبرنگاران می گویم، بگوید : تهران امروز خیلی هم روزنامه مستقلی نیست .

بله تهران امروز روزنامه مستقلی نیست مانند همه روزنامه های این مملکت . درست مثل روزنامه اعتماد ، مثل روزنامه اعتماد ملی و درست شبیه به روزنامه همشهری و کارگزاران . اساسا مگر روزنامه مستقلی جز در زمان کوتاهی در دوران مشروطه در این مملکت منتشر شده است؟

اگر تهران امروز روزنامه مستقلی نیست و ما به دلیل اینکه روزنامه نگاریم و کاری غیر از نوشتن نمی دانیم سرمان را بالا نگه می داریم که امروز در همین روزنامه مشغول به کاریم همانطور که استادان روزنامه نگاری ما در روزنامه همشهری و جام جم و پول و زندگی ما از اندک درآمد همین راه می گذرد اما به هنوز استقلال حرفه ای خودمان را حفظ کردیم و این سمت های مقطعی و رشد های پفکی موجب نشده به جای عمل کردن حرف بزنیم و به شعارگرایی دچار شویم که وضعیت امروز کشور و هزینه هایی که از بابت انتخابات دولت نهم می دهیم ماحصل همین وعده های عملی نشده گذشته و برج عاج نشینی برخی هاست که گویی هنوز در شورای شهر کسوت وزیری را از تن خارج نکردند بی خبر از آنکه که آن سبو بشکست و این پیمانه ریخت.

اگر تا به امروز گاه اسامی و نام ها و شعارها در جریان برگزاری انتخابات انگیزه ای بود برای حضور و حمایت از حرکتی که فکر می کردیم با باورهای ما همسوست امروز دیگر به برکت حرکت و مشی نمایندگانی که در دوره سوم انتخاب کردیم نام ها و شعارها نه حرکتی در ما ایجاد می کند و نه انگیزه ای که انگیزه های ما در بی عملی افرادی که به باور آنها به پای صندوق های رای رفته بودیم دود شد و زیر این خاکستر دیگر آتشی نیست که پدیدار شود و حقا که کسی که گرفتار زندگی نیست اسیر مرگ می شود.

۱۳۸۶ اسفند ۸, چهارشنبه

آرشیو گم شده برگشت


زمانی آرشیو روزنامه همشهری به عنوان روزنامه شهرداری برای من منبع خبری بسیار بسیار خوبی بود تا اینکه دو سال پیش با ورود همشهری آنلاین، ارتباط من به کل با این روزنامه قطع شد.

یک عادت همیشگی من این است که صبح های زود خبرهای روزنامه هایی که در اینترنت سایت دارند را چک می کنم ، روزنامه همشهری هم یکی از اصلی ترین این روزنامه ها بود که هر روز صفحه شهری آن را می خواندم . وقتی در حال تهیه گزارشی بودم آرشیو همشهری به کمکم می آمد مثلا زمانی درباره تونل رسالت گزارشی می نوشتم و دنبال یک نکته بودم و آن هم خبر کلنگ زنی این پروژه بود . حدود 2 ساعت در آرشیو همشهری جستجو کردم و بالاخره آنچه را که می خواستم پیدا کردم!!

اما از زمانیکه همشهری آنلاین ایجاد شد دیگر این سایت برای من جذابیتی ندارد و در سایت گم می شوم. بارها هم ، من و دوستانم اعتراض کردیم که چرا آرشیو را حذف کرده اند اما نتیجه نداشت تا اینکه الان متوجه شدم بعد از دو سال اعتراض های افرادی مثل من جواب داده و آرشیو همشهری برگشته است.
خبر خوبی بود................

مرتبط: آرشیو همشهری را نجات دهید

۱۳۸۶ بهمن ۱۸, پنجشنبه

رفتار زشت قالیباف با بیش از 30 خبرنگار


گویا یک جلسه انتخاباتی باعث شد تا قالیباف شهردار تهران با بیش از 30 خبرنگار رفتار زشتی داشته باشد.

خواننده های این وبلاگ نگویند که احیانا من مشکلی دارم . نه! من مشکلی ندارم. من دوست دارم آنچه را که واقعا دیدم در اینجا انعکاس یابد. حال در دو پست قبلی واقعیت برخورد قالیباف با خبرنگار ایران به آن گونه که شرح دادم بود و در برنامه دیروز برج میلاد اینگونه بود که شرح می دهم :

از روابط عمومی شهرداری اس ام اس آمد که بهره برداری از سالن همایش های برج میلاد در ساعت 14 با حضور قالیباف برگزار می شود.فکس برنامه هم رسیده بود. ساعت یک و نیم عازم برج میلاد شدم که زنگ زدند و گفتند برنامه به ساعت چهار و نیم بعد از ظهر منتقل شده است.مجبور شدم به محل کارم برگردم اما ساعت چهار و نیم در سالن بودم.برنامه تا نزدیکای هفت بعد از ظهر ادامه داشت. به خبرنگاران حاضر گفته بودند که بیرون سالن همایش تریبون درست کرده اند تا قالیباف در آنجا با خبرنگاران صحبت کند. من هزار بار به روابط عمومی گفتم :« به خودش گفتید؟ وسط راه کسی باهاش مصاحبه نمی گیره؟حتما میاد؟مثل دفعه های قبل نشه ها!!»

آنها هم با اطمینان می گفتند که با خود شهردارهماهنگ شده است اما برنامه تمام شد. قالیباف از سالن بیرون آمد و حتی نیم نگاهی به خبرنگارانی که دور تریبون منتظر ایستاده بودند نکرد و راهش را کشید و رفت. بچه ها سریع تا آسانسور او را همراهی کردند و تا سوار آسانسور شد همه اعتراض ها هم بلند شد که این چه وضعیتی است، تریبون درست می کنید و راهتون را می کشید و می روید. گویا قبل از اینکه در آسانسور بسته شود قالیباف یک چیزهایی فهمیده بود اما فکر نکنید احیانا از آسانسور بیرون آمد ها . نه از این خبرها نبود اما در عوض مدیرعامل برج میلاد را از آسانسور بیرون کرد تا جوابگوی خبرنگاران باشد. خبرنگارها هم خیلی رک و صریح به میرصادقی گفتند که ما نمی خواهیم با شما مصاحبه کنیم.

در پارکینگ ، دنیامالی معاون فنی و عمرانی شهرداری را دیدیم. دورش جمع شدیم و گلایه کردیم.او می گفت :آقای قالیباف ارادت خاصی به خبرنگاران دارند. ما می خندیدیم و با عصبانیت می گفتیم :داریم این ارادت را در تمام برنامه ها مشاهده می کنیم.

به نظر من این برخوردها همه به خاطر نظامی بودن این فرد است که اگر حتی مدیرکل روابط عمومیش به او بگوید که چنین برنامه ای را تدارک دیده اند به خاطر تفکر نظامی اش آنچه را که خود تصمیم می گیرد اجرا می کند. به نظر من قالیباف می توانست ده دقیقه دیرتر به جلسه انتخاباتی اش برود اما اینگونه به خبرنگاران بی احترامی نکند. ما خبرنگاران مثلا نماینده افکار عمومی هستیم بنابراین با این رفتارها به تمام شعارهای قشنگشون پشت کردند و تفکر واقعی خودشون را درباره جامعه نمایان کرده اند.من اهل تخریب کردن کسی نیستم ولی همیشه منتقد شهرداری بودم .من حتی برخورد توهین آمیز شهردار با خبرنگار ایران را تائید نمی کنم اما معتقدم دروغ هم نباید بگوئیم.

این را بدانید که در برنامه میدان آزادی گویا از سوی همین روزنامه ایران از آن ماجرا هم عکس و هم فیلم تهیه شده است. پس می توان نتیجه گرفت که یک برنامه از قبل چیده شده بود اما بعد از آن برنامه اصلا انتظار چنین برخوردی را از شهردار نداشتم.

من خیلی راحت می گویم که به هیچ عنوان احمدی نژاد را قبول ندارم اما هیچ وقت چنین برخوردی از طرف احمدی نژاد شهردار با خبرنگارها نشد(حتی اگر تبلیغی بوده باشد).فقط خبرنگاران در برنامه های احمدی نژاد خیلی معطل می شدند که همین همیشه مورد اعتراض بود.
اگر توانستم بخشی از فیلم برخورد قالیباف با خبرنگاران را در وبلاگم قرار می دهم.

۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

عصبانیت شهردار تهران در روزنامه ایران

روزنامه ایران خبر ماجرا را کار کرد وتوهین های شهردار را هم نوشته(راست و دروغش پای خودش) اما چیزی ننوشته که حاکی از ضرب و شتم خبرنگار توسط شهردار باشد. کاش قالیباف سعه صدر بیشتری داشت حتی اگر و اگر و اگر اشتباه صد در صد از خبرنگار ایران بود.

در ضمن روزنامه ایران گفت و گویش با چمران را در این باره کار کرده که چمران گفته: "وضعيت سنگ هاى به كار برده شده در محوطه ميدان آزادى نيز مطلوب نيست". اما کاش خبرنگار ابتدا درباره سنگ های بی کیفیت آنجا از مسئولان میراث فرهنگی سوال می کرد چون آنها معتقد بودند این سنگ ها میراثی است و حتی بد و خیلی بد باید از همین نوع سنگ در محوطه سازی استفاده شود یعنی سنگ معدن جوشقان......

رونامه ایران در چند هفته اخیر گزارش های تخریبی خود علیه شهرداری را تشدید کرده تا جائیکه هفته پیش برای تخریب شهردار با یکی از کاندیداهای نمایندگی مجلس هشتم چنان گفت و گویی گرفته بود که هم تبلیغ او را کرده باشد و هم تخریب شهرداری را.
البته آن فرد کسی جز نسرین سلطانخواه عضو شورای دوم شهر تهران نبود که در انتخابات شوراهای سال گذشته مردم به او اعتماد نکردند و بهش رای ندادند حال او که سابقه چند ماه مدیریت بر مرکز امور زنان در دولت احمدی نژاد را دارد درصدد امتحان اقبال خود در انتخابات مجلس است.....

پی نوشت: نوریان خبرنگار حوزه شهری یکی از خبرگزاری ها است که در آن مراسم حضور داشت.او درباره خبرنگاری کتک خوری نوشته و چند حاشیه مبنی بر محتویات کشف شده از رکوردر خبرنگار ایران............

۱۳۸۶ بهمن ۱۳, شنبه

قالیباف کسی را کتک نزد!

یکی یکی به خبرنگارانی که دیروز در برنامه بهره برداری از فاز نخست بهسازی میدان آزادی حضور داشتند زنگ می زنم و صحت خبر وبلاگ زیرتیغ با عنوان "ضرب و شتم خبرنگار روزنامه ایران به وسیله سردار قالیباف (شهردار تهران) " را پیگیری می کنم البته خودم هم حضور داشتم ولی چنین چیزی را اصلا ندیدم.

اول به خبرنگار روزنامه سرمایه زنگ می زنم که گویا قراره فردا گزارشی انتقادی درباره میدان آزادی کار کند. می گوید :چنین چیزی ندیده ام. با خبرنگاران خبرگزاری های مهر، فارس ، دانشجویان(ایسنا)،ایرنا، خبرنگار روزنامه تهران امروز، روابط عمومی شهرداری ،خبرنگار رادیو و.... هم تماس می گیرم، آنها هم ضرب و شتم را تکذیب می کنند اما چند نفر یک موضوع حاشیه ای را مطرح می کنند.شب پیش خبرنگار CHTN (خبرگزاری میراث فرهنگی – گردشگری)هم همین را گفت.

ماجرا از چه قرار بوده؟

پیرو این گزارش خبرنگار روزنامه ایران در برنامه دیروز حضور یافت و هنگامیکه قالیباف در حال عبور از آن مجموعه و رفتن به سمت محوطه برج بود این سوال را از او می پرسد.قالیباف در سالن حدود نیم ساعت به سوال خبرنگارها جواب داده بود و به خبرنگار مذکور می گوید من جایی جلسه دارم و خوب بود که در سالن سوالت را می پرسیدی. خبرنگار ایران دنبال قالیباف راه می افتد و گویا وقتی قالیباف در حال صحبت با یکی از مدیرانش بوده ضبطش را روشن می کند. قالیباف متوجه و عصبانی می شود و رکوردر خبرنگار را از او می گیرد و در جیب پالتویش قرار می دهد .این ماجرا تا نزدیک خودروی قالیباف ادامه پیدا می کند و خبرنگار داد و بیدا می کند که باید به سوال من پاسخ بدهی و گویا اینبار قالیباف با تندی جواب او را می دهد(گویا خیلی تند و به صورت توهین آمیز) و سوار اتومبیلش می شود و می رود........(این ماجرایی بود که من از زبان چند خبرنگار حاضر در آنجا شنیدم).

این خبرنگار گویا این سوال را از چمران هم می پرسد که چمران در آن هنگام به یکی از مسئولان پروژه رو می کند و این موضوع را از او می پرسد که آن مسئول می گوید بالای این قسمت که چکه می کند چمن کاری نیست و باید در فصول غیر بارندگی اقدام به مرمت اساسی آن کرد.

خیلی مسخره است که موضوع به این کوچکی را دارند بزرگ می کنند. البته شهردار هم باید بیشتر خویشتنداری از خودش نشان می داد.زمانیکه احمدی نژاد شهردار بود همه فریاد می زدند که برج آزادی درحال تخریب است ولی کسی در شهرداری گوشش بدهکار نبود که اقدامی انجام دهد. فقط در کمیسیون فرهنگی شورا طرحی نوشته ودنبال شد و در نهایت در دوره شهرداری قالیباف پیگیری شد. حالا که این اقدام صورت گرفته(هرچند با وجود نواقصی که حتما دارد) ، این فریاد از روزنامه دولت بلند می شود که سقف چکه می کند!!

هفته پیش من در حال تهیه گزارشی در این باره بودم که به یکی از مسئولان میراث فرهنگی زنگ زدم و قرار مصاحبه گذاشتم اما نیم ساعت قبل از مصاحبه به من گفت روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی اجازه مصاحبه نمی دهد و با وجود اینکه در این پروژه با میراث هماهنگی خوبی صورت گرفته اما گویا به صلاح نیست که این موارد عنوان شود(این ماجرا درست یک روز بعد از گزارش منفی ایران اتفاق افتاد).

در ضمن جناب وبلاگ زیر تیغ لطفا از وبلاگ من برای سندیت بخشیدن به حرفایت هزینه نکن چون من اینگونه حرف نمی زنم(به دروغ) . در ضمن اینقدر جرات دارم که مطالب انتقادی ام نسبت به شهرداری را با نام خودم منتشر کنم نه نام مستعار.

راستی ماجرای طومار هم دروغ دیگری است .من خبرنگار منتقد حوزه شهری که نسبت به برنامه های شهردار گله مند هستم ولی هیچگاه مشکلم را با طومار برطرف نمی کنم..........

۱۳۸۶ دی ۲۵, سه‌شنبه

خبرنگاران و برنامه های شهردار

دیروز برنامه بهره برداری رسمی از خط بی آر تی از میدان آزادی به تهرانپارس بود.قرار برنامه سمت شرقی خط ،توی یک فضای سربسته بود. روابط عمومی گفته بود بیرون چادر تریبون درست کرده تا خبرنگاران مکتوب آنجا با شهردار مصاحبه کنند و خبرنگاران تصویری هم در مسیر و داخل اتوبوس سوالات خودشان را بپرسند اما شهردار بدون توجه به این مسئله گفت که داخل اتوبوس مصاحبه می کند.

هجوم به داخل اتوبوس چنان بود که خیلی ها از جمله من جا موندم. خبرنگارهایی که داخل اتوبوس بودند می گفتند که به شهردار اعتراض کرده اند که آیا اتوبوس جای مناسبی برای مصاحبه است ؟ او هم گفته: به هر حال خبرنگاران نيز خواهند فهميد كه مسافران در شلوغي چه مي‌كشند.
گویا یکی از بچه ها جواب داده که مسئولان باید متوجه این ازدحام شوند!!

من هم می گویم که ما خبرنگاران جزو همین مسافران هستیم و مشتری هر روزه اتوبوس های شلوغ !!ما خیلی وقته که فهمیده ایم اوضاع حمل و نقل شهری چگونه است. چون جزو مسافران دائمی مترو، تاکسی و اتوبوس هستیم.
آقای قالیباف ! شما در وبلاگتان یا جاهای دیگر همیشه با کلام احترام خبرنگاران را حفظ کرده اید اما در عمل به خبرنگارانی که برنامه های خبری شما را پوشش می دهند بی احترامی می کنید!!
آیا در جریان هستید برای حضور در این برنامه چند مرحله را رد کردیم و مورد سوال چند نفر قرار گرفتیم؟ می دانید یکی از خبرنگاران که چند روز پیش در همین شلوغی اتوبوس ها کیف پولش را دزدیده بودند چون کارت خبرنگاری اش هم دزدیده شده بود با بی حرمتی یکی از مسئولان ورود به برنامه مواجه شد ؟
آیا وقتی با چند خبرنگار مرد عظیم الچثه در حال مصاحبه هستید(برنامه 1888) متوجه خانم های خبرنگار و حرمت گذاشتن به آنها هم هستید؟ آیا در همین اتوبوس متوجه شدید همین خانم های خبرنگار در چه شرایطی خودشان را کمی به نزدیک شما با وجود آن همه مردی که دور و بر شما را گرفته بودند و معلوم نبود کی هستند رساندند ؟
آیا فکر می کنید که ما خبرنگاران فقط باید میرزا بنویس برنامه های شما باشیم؟
در افتتاح پارک الغدیر من اولین نفری بودم که شروع به پرسیدن سوال از شهردار کردم اما حاضر و غایب نکردم که ببینم خبرنگار واحد مرکزی خبر آمده یا نه!
بعد از مصاحبه خبرنگار واحد مرکزی خبر جلو آمد و با لحن اعتراض آمیزی به من گفت: با این هیکل (به هیکل خودش اشاره کرد) می توانم جلوی کار شما را بگیرم!!