۱۳۸۶ مرداد ۶, شنبه

گفت و گو با کرباسچی(بخش دوم)

گفت و گوی بی بی سی فارسی با شهردار اسبق تهران
آقای کرباسچی پیش از توقیف روزنامه "هم میهن" در دفتر این روزنامه در حالی پاسخگوی پرسش هایی از دیروز، امروز و فردای تهران شد که هنوز یکسالی به پایان دوره انفصال از خدمتش باقی است. شهردار اسبق تهران به همه پرسش ها پاسخ داد اما در پاسخ این پرسش که آیا حاضر است دوباره کلید دار پایتخت شود، سکوت کرد.

اگر اجازه بدهید از این مسایل کلان بگذریم و به برخی از مهم ترین مسایل دوره تصدی شما در شهرداری تهران بپردازیم که همچنان مورد نقد و نظر قراردارند. برخی از تحلیلگران شرایط امروز تهران و بخشی از بحران های فرا روی پایتخت را ناشی از سیاست های مدیریت شهری در دهه ۷۰ و از جمله فروش بی رویه تراکم می دانند، چقدر با این دیدگاه موافقید؟
من نمی خواهم این نظر را در همه زمینه ها رد کنم اما نمی توان این گونه قضاوت کرد. شما اینگونه فرض کنید که اگر آن اقدامات انجام نمی شد، امروز چه وضعیتی داشتید؟ اگر در یک مقطع زمانی پل ها و بزرگراه ها در تهران ساخته نمی شد و معابر توسعه نمی یافت، امروز تهران چه وضعیتی داشت؟ پنج سال طول کشیده تا آقایان مطالعه کنند که زیرگذر توحید خوب است یا پل روگذر و بعد طراحی کنند. من قضاوتی نمی کنم که چه زمانی قرار است این پروژه تمام شود اما به هر حال همین فرایند تصمیم گیری پنج سال طول کشید. در حالی که در برنامه ریزی ما برای نواب، احداث تقاطع غیر همسطح جمهوری و آزادی پیش بینی شده بود و این جزو برنامه های گسترش طرح نواب بود.
به سایر پروژه ها هم نگاه کنید ۳۰۰ کیلومتر اتوبان در تهران اجرا شد. الان به چه قیمتی می خواست اجرا شود؟ اگر پل های تهران اجرا نشده بود، چه وضعی داشتیم؟ به هر حال این حوزه ها به هم متصل است. تصمیم برای فروش تراکم با توجه به ملاحظات و شرایط خاص زمان خود اتخاذ شد. در آن زمان دولت که به شهرداری پول نمی داد، شهرداری که نمی توانست از مردم پول بی حساب بگیرد و حساب های شهروندان را خالی کند، پس یک راهی برای کسب درآمد باید پیش بینی می شد. از طرف دیگر فروش تراکم ابعاد اجتماعی و فرهنگی داشت.
ببینید، تهران سالانه با حداقلی از رشد طبیعی جمعیت مواجه است. اگر این نرخ رشد را ۱ درصد هم در نظر بگیریم که از این بیشتر است، سالانه به جمعیت یک شهر ۸ میلیونی، بدون مهاجرت ۸۰ هزار نفر اضافه می شود. این جمعیت قرار است در کجا اسکان داده شوند؟ شما که ۳۰ سال است در تهران زندگی می کنید، می توانید به فرزندانتان بگویید بروند ۱۰۰ کیلومتری تهران در هشتگرد زندگی کنند؟ نمی توانید. ما با این دیدگاه تصمیم گرفتیم مجوز توسعه عمودی شهر را صادر کنیم و با در آمدی که از این محل حاصل می شود، یک سری از معضلات حاد تهران را برطرف کنیم.
ضمن اینکه در سال های اول انقلاب صدها هکتار زمین های اطراف شهر بدون برنامه به واحدهای مسکونی و مناطق شهری غیر قانونی تبدیل شده بودند و این روند ادامه داشت. مدیریت شهری باید برای جلوگیری از ادامه این فرایند، تامین حداقل تقاضای مسکن را پیش بینی می کرد و باید از تخریب باغات و فضاهای خدماتی و تبدیل آنها به فضای مسکونی جلوگیری می شد. با توجه به همه این موارد فروش تراکم مطرح شد.
یک نمونه را مثال می زنم. در سال ۶۹ باغ معروفی با ۳۰۰ هکتار مساحت در محدوده تهرانپارس بود که قرار بود در قطعه های ۱۰۰ متری تفکیک شده و به معلمان واگذار شود. در نتیجه این اقدام یک فضایی مانند محله خاک سفید شکل می گرفت. مدیریت شهری گفت اجازه این تفکیک را نمی دهیم، مگر اینکه ۱۵۰ هکتار از این باغ را تبدیل به پارک کنیم و باقی مانده را هم ۴ طبقه بسازید. همین اتفاق هم افتاد و الان کنار آن مجموعه ساختمان ها، پارک پلیس است و با درآمدی که از این محل حاصل شد، بزرگراه های آن محدوده هم ساخته شده است.
این نمونه ای از تجربه هایی است که در آن دوره اتفاق افتاد، حالا شما سال های بعد را نگاه کنید، کل تراکمی که در آن دوره ۱۰ ساله در تهران فروخته شده به اندازه یک دهم تراکمی که بعدا فروخته شده نیست. آمار صدور پروانه شهرداری را نگاه کنید، هر سال این فرایند سیر صعودی داشته است. اگر سیاست آن روز غلط بوده چرا در سال های بعد تداوم یافته است؟ چون فروش تراکم یک سیاست ناگزیر در تهران بوده است و همه کسانی که یک زمانی مخالف بودند وقتی در شرایط مشابه قرار گرفتند،همین راه را ادامه دادند.
اگر الان در نخستین سال های دهه ۷۰ بودیم با چشم اندازی که از تهران دارید، آیا بازهم سیاست فروش تراکم را مطرح می کردید؟
حتما این کار را می کردم. چون این سیاست توسعه شهری مدرن است و تصمیم غلطی نبوده است. در تهران با توجه به جمعیتی که داریم جایی نیست که بخواهیم معماری عصر قاجار را احیا کنیم یا اقداماتی برای تامین ذوق هنری انجام دهیم. در معماری مدرن راهی نیست جز این که برج سازی را توسعه دهیم و زمین را برای توسعه فضاهای عمومی آزاد کنیم و از مردم بخواهیم فضاهای خصوصی را در ارتفاع بسازند.
حتی اگر به گفته منتقدان این کار به قیمت نقض حقوق گروهی از شهروندان تمام شود و این نوع برج سازی ها حریم خصوصی افراد را بشکند؟
یک جاهایی ایراداتی هست. ببینید، هر سیاستی منجر به محدود شدن منافع عده ای می شود. ممکن است یک نفر بخواهد یک ویلای ۷ هزار متری با استخر در شمیران داشته باشد و راحت باشد اما ما می گوییم تهران با شرایط و جمعیتی که دارد ممکن است این فضا را به شما ندهد.
در اینجا انتقادهای مطرح شده لزوما به اصل فروش تراکم و بلندمرتبه سازی نیست، بلکه به شیوه انجام کار است. مثلا نمونه آورده اند که در کوچه هشت متری ساختمان بالاتر از ده طبقه ساخته شده و هر کس در هر نقطه از شهر با هر موقعیت مکانی و اجتماعی فقط با پرداخت پول تراکم بلندمرتبه سازی کرده است. در دهه ۵۰ نیز بلند مرتبه سازی و ایجاد تراکم در جاهایی مانند برج های آ.اس.پ، برج های اسکان، شهرک غرب و شهرک اکباتان وجود داشت اما تا امروز چندان مورد اعتراض نبوده است.
شهر یک موجود زنده و یک قطار در حال حرکت است. باید در طول حرکت، قطار را تعمیر کرد. ساخت و ساز در شهر یک جریان پویا و در جریان است و نمی توان آن را متوقف کرد. اگر چنین شود، همان اتفاقی می افتد که در سال ۸۱ افتاد و با توقف تراکم، قیمت مسکن ناگهانی بالارفت. این مساله خیلی ظریف است. اگر محله ای را مشخص کنید و بگویید فقط اینجا را برج سازی کنید این تصمیم، هم موجب بالارفتن ارزش افزوده در یک محدوده و هم به نوعی شکل گیری تبعیض خواهد شد. اکباتان را که مثال می زنید فرق می کرد. این پروژه ها جزو پروژه های بزرگ شهری بود که در ادامه تا سعادت آباد ادامه پیدا می کرد اما پس از انقلاب متوقف شد.
در مورد آپارتمان سازی مجموعه مطالعات انجام شده چند نکته را نشان می دهد. یکی اینکه ما در زمین های بزرگ اجازه بلند مرتبه سازی دهیم. اسکان در جایی ساخته شده که کنار آن خانه های ۶۰۰ متری ویلایی است و الان بعد از ۳۰ سال از بهترین ساختمان های تهران است. تصمیم دوم این بود که به همه پلاک ها به جای دو طبقه اجازه ۴ تا ۵ طبقه بدهیم و درآمد فروش تراکم صرف تامین خدمات این ساختمان شود. این تعریف عوارض تراکم از نظر شهرداری بود که بر اساس قانون و مصوبات انجام شد و همه تایید کردند که کاری لازم است.

زمانی که شما سیاست فروش تراکم را مطرح کردید گروهی از جامعه شناسان انتقاداتی را مطرح کردند که این مساله محدود به حوزه شهرسازی نیست بلکه پیامدهای اجتماعی هم دارد. آنها می گفتند آپارتمان نشینی و برج نشینی در این سطح وسیع با فرهنگ ایرانی جور در نمی آید. آیا ابعاد اجتماعی فروش تراکم را که اولین بار به این شکل تجربه می شد، محاسبه کرده بودید؟
به نظر من در این زمینه ها خلط مبحث می شود. باید دید آپارتمان نشینی که با فرهنگ مردم نمی خواند به دلیل نوع معماری است یا تجمع عمودی ساختمان ها یا به طور کلی برآمده از مجموعه شرایطی است به نام زندگی ماشینی. به هر حال زندگی ماشینی، محدود شدن شهرهای کوچک و روستاها و شکل گیری شهرهای بزرگ را به دنبال دارد. در اثر زندگی ماشینی اتفاقاتی می افتد که با فرهنگ گذشته متفاوت است. اینکه ما شهرهایی گسترده داشته باشیم که از ارتفاعات البرز شروع شود و تا کویر نمک و نزدیک قم برود، یعنی تا جایی که شرایط جغرافیایی محدودش می کند، درست نیست. چنین شهرهایی مشکلات فرهنگی پیچیده تری دارند.
در ۱۰ سال اول انقلاب نزدیک به ۱۶۰ نقطه جمعیتی غیر پیش بینی شده در اطراف تهران ایجاد شد. آیا در همه این شهرها مسایل فرهنگی و معماری و زیست محیطی دیده شده است؟ وقتی مزارع تبدیل به کارخانه ها می شود و شهرک های صنعتی پیرامون شهرها شکل می گیرد و روستاییان به کارگران کارخانه ها تبدیل می شوند، باید برای مسکن آنها فکری کرد و به طور کلی شهرهایی که مهاجر پذیراند اساسا با مجموعه ای از مسایل اجتماعی و فرهنگی مواجه اند و سطحی نگری است اگر مسایل جدی فرهنگی و اجتماعی را معلول آپارتمان نشینی بدانیم. این بحران ها معلول مهاجرت، اختلاف فرهنگی و تجمع جمعیت در تهران است. آپارتمان نشینی مختص تهران نیست، در همه شهرهای جهان رخ داده و اگر هم تبعات اجتماعی و فرهنگی داشته برای این تبعات فکر شده و متخصصان راهکارهایی را برای مواجهه با این مسایل پیدا کرده اند. این گونه نبوده است که اصل موضوع را زیر سوال ببرند.
اجازه بدهید پرسش خود را در سطح کلی تری مطرح کنیم. درست است که نمی توان تهران را با معماری دوران قاجار و صفویه ساخت و زندگی در دنیای جدید شرایط و اقتضائات خود را دارد، اما وقتی شما به توسعه تهران فکر می کردید، آیا به زمینه های فرهنگ بومی مانند مفهوم و کارکرد محله در شهرسازی ایرانی توجه داشتید؟ آیا معتقد بودید که توسعه شهر باید با توجه به بسترهای فرهنگ بومی برنامه ریزی شود یا این که به عکس، معتقد بودید توسعه تهران تابعی از همان فرایندی است که در سایر شهرهای جهان رخ داده و باید راه دیگران را عینا دنبال کرد؟
زمانی که جمعیت شهر از یک حدی بالاتر رود، دو راه حل وجود دارد. یکی اینکه شهر در سرزمین گسترده ای پهن شود و راه دیگر این است که ساختمان ها از این فضای گسترده جمع شده و در ارتفاع توسعه یابد و بخشی از فضای عمومی شهر برای ساخت بزرگراه و پارک و سایر فضاهای عمومی اختصاص یابد.
در کشور ما دانشکده معماری جزو دانشگاه هنرهای زیباست. یعنی نگاه به معماری نگاهی هنری و ظریف است. در حالی که در بسیاری از کشورهای دنیا دانشکده معماری زیرمجموعه دانشکده های فنی یا علوم است. این به این معناست که باید به معماری و طراحی شهری نگاهی فنی و علمی داشت و به دنبال مسایل اساسی مردم بود. نمی توان همیشه به معماری نگاهی سنتی داشت و فقط دنبال طاق ضربی و آجر بود. می توان نمونه هایی را برای موزه نگه داشت اما در شهری که باید آمبولانس و آتش نشانی در رفت و آمد باشد، نمی توان گذر لوطی صالح را در بازار تهران نگه داشت. در بازار تهران همین مساله وجود دارد. شما با یک محدوده ظریفی مواجه اید که توانایی پاسخگویی به این حجم تقاضای رفت و آمد را ندارد.
حرف من این است که شما نمی توانید یک شهر۱2میلیونی داشته باشید که هم خدمات شهری آن تامین باشد، هم با یک معماری سنتی هیچ مشکل فرهنگی و اجتماعی نداشته باشد و از امکانات و تکنولوژی های روز هم بهره مند باشد و در عین حال بافت سنتی شهری و غیر اصولی یا لااقل غیر منطبق آن با نیازهای امروزی حفظ شود.
تحقق چنین الگوهای آرمانی در کلان شهری مانند تهران خیلی دشوار است و اگر ممکن باشد، مستلزم صرف درآمدهای سرانه هنگفت است که اصلا امکانش نه تنها در تهران، شاید درهیچ شهری مشابه تهران فراهم نیست.
در آن زمان ما به بافت تاریخی تهران نگاه فرهنگی داشتیم و طرحی برای ساماندهی محدوده مرکزی و احیای محله هایی مانند لاله زار آغاز شده بود و طرحی بود مانند پاریس قدیم . بنابراین با این الگوها می توان بخشی از شهر را به صورت موزه حفظ کرد اما کل شهر را نمی توان با این دیدگاه اداره و مدیریت کرد.

می گویید که توسعه افقی شهر تا حدی ممکن است و از آن پس باید به توسعه عمودی فکر کرد. توسعه عمودی تا کجا امکان پذیر است و آیا درآمدی که شهرداری از این راه کسب می کند، درآمد پایداری است؟
پایداری نسبی است. اگر منظور شما تا ابد است، هیچ چیز تا ابد وجود ندارد. مگر نفت درآمد پایدار است؟ زیربناهایی در کشور و در شهر وجود دارد که این زیربناها باید با درآمدی ساخته و تامین شود. ۷۰۰ کیلومتر مساحت تهران است از این مقدار فرض کنید ۲۰۰ کیلومتر مساحت مسکونی است. شما در این ۲۰۰ کیلومتر اجازه داده اید به جای ۲ طبقه برای همه حداقل ۴ طبقه ساخته شود. یعنی شما یک منبع درآمدی برای تامین خدمات زیربنایی به مساحت ۴۰۰ میلیون مترمربع ایجاد کرده اید و این درآمد برای یک سال نیست. همه این ساختمان ها که در یک سال ساخته نمی شود. دست کم ۲۵ سال طول می کشد.
اگر مدیریتی در تهران توان این را داشته باشد که در ۲۵ سال آینده این فرایند را مدیریت کند و به اندازه تراکم بفروشد، در آمدی ثابت خواهد داشت. بنابراین تراکم ناپایدار نیست و شما با این درآمد شهر را به وضعیت متناسب با جمعیت تبدیل می کنید و همزمان با ساخت بناهای جدید، تعداد زیادی از ساختمان های بی ارزش و کم ارزش توسط مدیریت شهری خریداری می شود و صرف خدمات شهری، ساخت بزرگراه و ... می شود. سرمایه گذاری روی این خدمات زیربنایی یک بار است و پس از آن هزینه نگهداری است و به آن در آمد کلان پایدار نیازی نیست.
الان ممکن است شما بگویید در آمد شهرداری از محل تراکم صرف پرداخت حقوق کارمندان شهرداری می شود. خوب، این غلط است. این هزینه ها باید از سرفصل عوارض نوسازی و عوارض کسب و پیشه تامین شود. سیاست کلی ما این بود و کاملا قابل دفاع است. این در آمد، در آمد پایداری است، ۲۵ سال یک عمر است و بعد از آن دیگر شهر شرایط جدیدی دارد. آن وقت شما در شهری زندگی می کنید که اتوبان هایش ساخته شده، خدمات شهری تامین شده و از این زمان به بعد شهر نیاز به در آمد فوق العاده تراکم ندارد و عوارض نوسازی همان واحد ها پاسخگوی نیازهای شهر خواهد بود.

در این باره یکی از بهترین نمونه های تجلی تفکرات شما در مدیریت شهری، پروژه نواب است. این پروژه از کجا نشأت گرفت و آیا پس از گذشت یک دهه آن را موفق ارزیابی می کنید؟
بین سال های ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۰۰ میلادی در برخی شهرهای بزرگ دنیا پروژه های ساخت جمعی بزرگ اتفاق افتاد. برای نمونه در پاریس، پاریس ۲۰۰۰ ساخته شد. در این پروژه یک فضای مرده، مجموعه ای از ساختمان های جدید اداری و مسکونی ساخته شد که اتفاقا مورد انتقادهایی قرار گرفت، مانند همین انتقادهایی که اینجا داریم.
در شهر لندن منطقه آلوده ای کنار رود تایمز بود. مدیریت شهری با اجرای پروژه بزرگی در این محدوده، ساخت و سازهای جمعی کرد و ساختمان های بلندمرتبه ۷۰ طبقه ای ساخت، این پروژه هم اتفاقا مورد انتقاد قرار گرفت. من نمی خواهم بگویم الگوی ما اینها بوده، ولی حتما نگاهی به این پروژه ها داشتیم. برنامه ما این بود که مدیریت شهری در بخش هایی از شهر با حضور قدرتمند وارد شده و پروژه هایی را اجرا کند.
نواب یک طرح نمونه بود که قرار بود تکرار شود. هم توسط شهرداری و هم با تسهیلات بخش خصوصی و سایر مراکز. آن زمان همین انتقادها مطرح بود که این پروژه به گسست فرهنگی محله ها منجر نشود. به همین دلیل محله ها را از طریق پل هایی به هم متصل کردند و راهکارهای دیگری نیز در نظر گرفته شد. طبیعی است زمانی که قرار است جایی نوسازی شود بخشی از خرابه ها از بین می رود. نمی توان گفت این فضاها وجود داشته باشد و نوسازی هم به معنای واقعی اتفاق افتد.
در پاسخ به کسانی که می گویند این نوسازی به معنای واقعی در نواب اتفاق نیفتاد و تهران از این پروژه نتیجه خوبی نگرفت، چه می گویید؟
نواب بخشی از پروژه ای بود که مدیریت شهری برای نوسازی بافت های فرسوده تعریف کرده بود. قرار بود این پروژه به صورت مشابه و نقطه به نقطه در بافت های فرسوده جنوب تهران تکرار شود و مطالعات فنی آن نیز به پایان رسیده بود. همچنین یک سری معابر بزرگ اطراف نواب پیش بینی شده بود و اگر این اتفاق کامل می شد، هم نوسازی اتفاق می افتاد، هم خدمات شهری تامین می شد و هم بزرگراه ها تکمیل شده بود. البته نواب همین الان هم پاسخ خود را گرفته است شما ببینید نواب پیش از نوسازی یک مجموعه محلات کثیف و پر از مسایل اجتماعی بود و الان اینگونه نیست.

از مسایل مهم دیگری که در زمان شما مطرح شد، مسأله ساماندهی بازار بود. واقعا چقدر از مشکلات مرکز تهران وابسته به بازار و قدرت های سیاسی و اقتصادی پشت سر آن است و آیا شما در رویارویی با این قدرت ها موفق بودید؟
در فضای شهری ۱۲ میلیونی نمی توان تمام خرید و فروش را به بازار تهران معطوف کرد. در آن زمان دو سیاست در مورد بازار در پیش گرفته شد: یکی ایجاد مراکز و بازارهای خرید بزرگ محلی مانند مرکز خرید بوستان و گلستان و ... بود که در مناطق مختلف ایجاد شد و دیگری ساماندهی خود بازار تهران بود. ابتدا عده ای از بازاریان تصور می کردند که ایجاد این مراکز کارشکنی در فعالیت های اقتصادی بازار تهران است؛ در صورتی که چنین نبود و بعدها همین بازاریان آمدند و در این مراکز مغازه هایی را خریداری و بخشی از فعالیت های خود را به آنجا منتقل کردند.
در بخش دوم برنامه هایی برای ساماندهی مجموعه بازار تهران و ساماندهی انبارها پیش بینی شد. در این ساماندهی، نوسازی بخش هایی از بازار، بازکردن معابر و ایجاد انبارهای استاندارد پیش بینی شده بود. بخشی از این اقدامات به رغم همه مقاومت های بازاریان به تدریج توسط خود کسبه آغاز شد.

یعنی شما معتقد نیستید که آنجا متوقف شدید؟
این موضوع نسبی است. بازار منطقه پرمساله ای است و نمی توان همه مسایل را یکجا برطرف کرد. به هر حال با ایجاد مراکز جدید جلوی تهاجم بیشتر به بازار تهران گرفته شد و من معتقدم مدیریت شهری در دهه ۷۰ بخش عمده ای از مسایل بازار تهران را کنترل کرد. خیلی از بازارها مانند بازار مبل ایران اساسا از بازار بزرگ بیرون کشیده شد. برای نمونه، انتقال میدان میوه و تره بار یک اقدام مهم و اساسی بود که برخی از اجرای آن بسیار وحشت داشتند اما به هر حال انجام شد.

بدین ترتیب شما مدیریت خود در شهرداری تهران را در مجموع مدیریت بسیار موفقی ارزیابی می کنید. در ده سالی که عهده دار مسوولیت شهرداری تهران بودید فرصتی برای مطالعه عملکرد مدیران پیشین داشتید و پس از سال ۷۷ نیز مسایل این حوزه را دنبال کرده اید. تز دکتری شما در یکی از دانشگاه های انگلیس هم با موضوع مدیریت شهر تهران تدوین شده است. با این وصف، در تاریخ شهرداری تهران، کدام یک از شهرداران و کدام دوره مدیریتی را بهتر و موفق تر ارزیابی می کنید؟
از من که نباید سوال کنید. هر کسی می گوید دوره خودش. به نظر من نمی توان اشخاص را با هم مقایسه کرد. مدیریت شهری تهران را باید در هر مقطع زمانی با شرایط گوناگون سنجید. در یک دوره ای توجه به افکار عمومی زیاد بوده و در دوره ای موضوعات فنی و خدمات اجتماعی و فنی در اولویت قرار داشته است.
برای من افکار عمومی هیچ مهم نبود و در اولویت اول قرار نداشت. من فکر می کردم چگونه باید خدمات عمومی انجام داد، نه اینکه مواظب جلب توجه مردم به کارهای زود بازده عمومی باشیم. اما در دوره آقای احمدی نژاد شهرداری اساس کارش توجه به افکار عمومی بود؛ چراکه می خواستند از آن بهره برداری سیاسی کنند و برایشان مهم نبود که این کار چقدر به نفع واقعی مردم است. فکر می کردند چطور می توان توجه مردم را جلب کرد. ممکن است طرفداران این دیدگاه بگویند این روش خوبی بوده و ما به نتیجه رسیدیم اما عده ای هم این پرسش را مطرح می کنند که خوب پس تکلیف زندگی مردم چیست؟ پاسخ مشکلات اساسی شهر را چه کسی می دهد؟ تکلیف مشکلاتی که در همان شرایط پیشین ماندند چه می شود؟

بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران شهری با توجه به انبوه مشکلات تهران و همچنین شکاف زیادی که بین توانایی مدیریت شهری و نیازهای پایتخت وجود دارد، بارها گفته اند که از این شهر قطع امید کرده اند، آیا شما هم از تهران قطع امید کرده اید؟
در کتاب برزخ از مجموعه کتاب های کمدی الهی دانته آمده است: در پایین ترین قسمت جهنم شعاری نوشته شده و آن اینکه "کسی که وارد اینجا می شود، امید خارج شدن از آن را در خود از بین ببرد" دانته توضیح می دهد این بدترین عذاب کسانی است که به جهنم وارد می شوند. در تعلیمات دینی ما هم بدترین عذاب خلود است؛ به هر حال اگر کسی وارد جهنم شود و امید به خروج داشته باشد، صبر می کند اما اگر بداند که این عذاب جاودانه است همین که امیدی به خروج نداشته باشد - حتی اگر عذاب دیگری در کار نباشد - بیشترین سختی را متحمل می شود.
این دیدگاه ناامیدانه در مورد تهران غیر منطقی است. همواره هر مساله ای در زندگی بشر راه حلی دارد. نه ما اولین مردمی هستیم که در شهری مانند تهران زندگی می کنیم و نه تهران نخستین شهری است که چنین مشکلاتی دارد. حتی اگر وضعیت تهران از این شرایط کنونی هم بدتر و بحرانی تر شود، بازهم راه حلی وجود دارد. انسان برای این ساخته شده که همیشه و در هر شرایطی برای مواجهه با مشکلات راه حلی پیدا کند و این از خمودگی و سستی عده ای است که این تحلیل را ارائه می کنند.

به نظر شما آن راه حل چیست؟
برای همه مسایل تهران یک راه حل قطعی نمی توان مطرح کرد، بلکه راه حل های متعدد در حوزه های مختلف وجود دارد. راهی که تهران باید برود، همان راهی است که همه شهرهای بزرگ دنیا رفته اند. باید زیربناها برای تهران تامین شود؛ کاری که ما در زمان خودمان آغاز کرده بودیم اما به تدریج و به دلایل مختلف در دوره های بعد متوقف شد.
الان تهران مساله مسکن دارد. باید برای این مساله مطالعه و برنامه ریزی شود. نمی توان به یک بیمار گفت که یک قرص مولتی ویتامین بخورد و همه دردهایش حل شود. در مورد تهران هم نمی توان گفت که مثلا ترافیک مساله اصلی است، آن را حل کنیم و بقیه مسایل هم حل می شود، در صورت تمرکز صرف بر این موضوع، مسایل دیگر که کم از ترافیک ندارند در حاشیه این بی توجهی انباشته می شوند و بحرانی مثل بحران ترافیک ایجاد می کنند.

۱۳۸۶ مرداد ۲, سه‌شنبه

از فراکسیون شهری تا همسر قالیباف

امروز رئیس فراکسیون شهری مجلس که در آخرین روزهای عمر مجلس هفتم به یاد شهر و شهروندانش افتادند مشخص شد و خوش چهره به طور رسمی به این سمت رسید.
اگر بخواهیم بدبینانه ولی به سمت واقعیت ها به ماجرا نگاه کنیم این فراکسیون مورد حمایت شدید قالیباف هست و خیلی راحت به یک معادله می رسیم : حمایت قالیباف – مجلس هشتم= حمایت مجلس هشتم – انتخابات ریاست جمهوری!(این ظاهر چیزی است که من از فراکسیون شهری استنباط می کنم )
اما یک موضوع جالب که این چند روز با اون مواجه شدم:

دو هفته پیش بود که معصومه آباد عضو شورای شهر که قبل از عضویت در شورا با همسر قالیباف در شهرداری کار می کرد یک نشست خبری در شهرداری گذاشت و درباره یک همایش برای زنان سرپرست خانوار صحبت کرد . من در آن نشست خبری نبودم ولی وقتی خبر آن را دیدم کلی تعجب کردم که چرا یک عضو شورا که وظایف نظارتی بر شهرداری دارد خود را وارد کارهای اجرایی می کند و آن هم در شهرداری !!!

بماند که اون روز چقدر حرص خوردم که چرا هیچ فردی در اون نشست خبری به این موضوع اعتراض نکرده اما جست و جو کردم و پی بردم که خانم آباد مشاور مشاور قالیباف هست(همسر قالیباف مشاور امور بانوان اوست و آباد مشاور همسر قالیباف!!)
اما موضوع دیروز برایم جالب تر شد . وقتی یکی از بچه های خبرنگار گفت که چند وقت هست که به اداره کل بانوان شهرداری زنگ می زند و خبری از مشیر(همسر قالیباف) نیست و به او می گویند که مرخصی است و وقتی می پرسد که چه فردی کارهای این اداره کل را انجام می دهد به او جواب می دهند خانم آباد!!!

من هم با توجه به اینکه هفته زن را پشت سر گذاشتیم به این موضوع با شک نگاه کردم چراکه در هیچ کدام از برنامه های این روز خانم مشیر حضور نداشت اما جالب تر اینکه شنیده ام خانم دکتر مشیر برای انتخابات مجلس هشتم و آن هم از حوزه انتخاباتی مشهد در حال آماده شدن هست!!!

نمی دونم چقدر این موضوع صحت داشته باشد اما به هر حال این موضوع را از چند جا شنیده ام.

۱۳۸۶ مرداد ۱, دوشنبه

آقای بیادی! شما آشنا نبودید یا ما؟

امروز داشتم بولتن ده روز پیش شهرداری را می دیدم ، با یک خبر خیلی جالب مواجه شدم.
حاج حسن خان بیادی که مدتی است عضو هیات مدیره پرسپولیس شده ،حسابی با خبرنگاران ورزشی مشکل داره که البته در چند ماه اخیر با تغییر رویه، این مشکلات با خبرنگاران حوزه شهری هم تکرار شده اما خبر جالب در روزنامه خبر ورزشی چاپ شده.
حاج آقا بیادی در گفت و گو با این روزنامه با توهین به خبرنگاران حوزه شهری گفته :«در شورا کلی وقت برد تا خبرنگاران آن حوزه را با مسائل آشنا کنیم.الان آنها می دانند چه مسائلی از شورا را باید در رسانه مطرح کنند و چه مسائلی را مطرح نکنند . در حوزه ورزش من نمی دانم چرا فضا اینطوری است.»
آقای بیادی چند تا نکته:
یادتونه وقتی چهار سال پیش به شورا اومده بودید ، ما خبرنگار شورا بودیم ولی شما تازه وارد؟
یادتونه نمی تونستید درباره مسائل شهری صحبت کنید؟ هنوز نوار اولین مصاحبه تلفنی با شما را دارم.
یادتونه یک برنامه خبری بود ،آقای حمید اسلامی خبرنگار روزنامه انتخاب داشت تند و تند براتون یادداشت می نوشت که چی بگید ، چی نگید!
یادتونه آخر برنامه ازش پرسیدید که چطور حرف زدید؟
یادتونه با چند نفر از خبرنگارها رابطه دوستانه تری برقرار کردید که به شما درباره این حوزه مشاوره بدهند؟
یادتونه یادداشت هاتون را می دادید ما بنویسیم و در نهایت فقط تائیدش می کردید؟
یادتونه ........................
آقای بیادی شما همیشه به ما احتیاج داشتید نه ما!
الان هم که چون خبرنگاران حوزه شهری به دلیل تغییر رویه شما به سراغتون کمتر می آیند ، این شما هستید که به آنها زنگ می زنید. مگر نه؟
من همیشه احترام شما را نگه داشته و نگه می دارم ولی نمی تونم به کارها و حرف های اشتباه شما انتقاد نکنم!!

۱۳۸۶ تیر ۲۷, چهارشنبه

پرسپولیس در شورا

سوار آسانسور شورا می شوم . حمید استیلی کمی آنطرف تر در آسانسور است و به طبقه اول شورا می رود.
اتاق حبیب کاشانی مدیرعامل باشگاه پرسپولیس که یکی از بهترین و بزرگترین اتاق های ساختمان هشت طبقه ای شوراست مقصد نهایی استیلی است.
در طبقات شورا در حال رفت و آمدم که رفت و آمدهای بازیکنان فوتبال را می بینم. طبقه ششم و اتاق حسن بیادی سخنگوی باشگاه که در همسایگی اتاق ریاست شورا قرار دارد تبدیل به محله بروبیای پرسپولیسی ها شده.
روی صندلی های طبقه ششم چند نفر نشسته اند. بجا نمی آورم ولی دارند بولتن های ورزشی را ورق می زنند که روزنامه پیروزی هم در بین آنها هست.
این هم وضعیت این روزهای شورای شهر در طبقه اول و طبقه ششم است.

آدم های بی نقاب

نوزده سالم بود که در شورای دور اول و در اوج اختلاف های سیاسی به عنوان خبرنگاری کم تجربه وارد این حوزه شدم . کوچکترین خبرنگار شورا هم به نام من ثبت شد.
گیج بودم و هیچی از زد و بندها نمی فهمیدم ولی الان هشیار هستم. شورا حس بدی را به من القا می کند چون آدم ها را بی نقاب می بینم.

۱۳۸۶ تیر ۲۳, شنبه

شهردار اسبق تهران بعد از 10 سال سکوت

سابقه نداشته که کرباسچی شهردار اسبق تهران بعد از محاکمه جنجال برانگیزش سخنی درباره شهرداری در قالب مصاحبه زده باشد و تمام مصاحبه هایش در این مدت سیاسی و کوتاه بوده است.
اما اخیرا متوجه شدم دوست بسیار خوبم شیده گفت و گوی مفصلی را با کرباسچی انجام داده که امروز بر روی سایت بی بی سی قرار گرفته است.
البته به دلیل فیلتر بودن سایت بی بی سی کل مصاحبه را اینجا می گذارم.


گفتگو با غلامحسین کرباسچی شهردار سابق تهران - بخش اول

شیده لالمی - حمیدرضا حسینی
از میان ۵۸ شهرداری که در یکصد سال گذشته کلیددار پایتخت بوده اند، یک نفر طولانی ترین دوره مدیریت را به نام خویش رقم زده؛ بیشترین پروژه ها را به اجرا درآورده؛ برای اولین بار در دوران اقتصاد نفتی، تهران را بدون پول نفت اداره کرده؛ طرح جابجایی پایتخت را به بایگانی فرستاده؛ پایه گذار رویه هایی شده است که خوب یا بد، بسیاری از آنها هنوز جاری اند و چنان بوده که همه شهرداران پیشین و پسین در قیاس با او لقب بهتر یا بدتر گرفته اند. او همان کسی است که از پشت میز مدیریت، یکراست پشت میله های زندان رفت: غلامحسین کرباسچی.
شهرداری که معروف است تهران را با اقتدار اداره کرده و آب و برق را به روی سازمان های دولتی بدهکار قطع می کرده، اکنون با همان اعتماد به نفسی که در دادگاه سخن گفت، از عملکرد دوران مدیریتش دفاع می کند.
اگرچه هنوز برای هر نقدی پاسخی در آستین دارد، اما این همان کرباسچی پیش از محاکمه نیست. او کسی بود که در دوران مدیریتش جز در زمان محاکمه به مصاحبه مطبوعاتی تن نداد و عاقبت ناگزیر شد که همه پرسش ها را یکجا به قاضی پاسخ دهد؛ اما وی - نه به ضرورت وظیفه سازمانی که به انتخاب شخصی - مدیرمسوول یک روزنامه منتقد شد که 12 تیر ماه امسال برای دومین بار توقیف شد.
آقای کرباسچی پیش از توقیف روزنامه "هم میهن" در دفتر این روزنامه در حالی پاسخگوی پرسش هایی از دیروز، امروز و فردای تهران شد که هنوز یکسالی به پایان دوره انفصال از خدمتش باقی است. شهردار اسبق تهران به همه پرسش ها پاسخ داد اما در پاسخ این پرسش که آیا حاضر است دوباره کلید دار پایتخت شود، سکوت کرد.
آقای کرباسچی، شما به عنوان کسی که ده سال شهردار تهران بوده اید، فکر می کنید انبوه مشکلاتی که اکنون گریبان تهران را
گرفته است، از کجا ناشی می شود؟
به تهران و مشکلات آن نمی توان نگاه مطلق داشت، اگر بخواهیم مشکل تهران را در یک جمله خلاصه کنیم باید بگوییم مشکل تهران مانند بسیاری از مشکلات کشور و مشکلات کشورهای جهان سوم، مشکل عدم توسعه یافتگی است. توسعه نیافتگی عبارت است از اینکه بخشی از فیزیک، فرهنگ و مجموعه مشخصات شهر و کشور مطابق الگوی جدیدی غیر از الگوی گذشته تغییر می کند اما متناسب با آن الگو بقیه شرایط مهیا نمی شود.
برای نمونه، ممکن است در جایی تکنولوژی وارد شود اما فرهنگ استفاده از تکنولوژی وارد نشود. این مشکل را در کشاورزی، در صنعت و در شهر هم داریم . این تجربه مختص تهران نیست. در سایر شهرها مانند ترکیه، قاهره، اسلام آباد، بمبئی و کلکته هم داریم . تا مدت ها قبل این، شرایط را در شهرهایی مانند بانکوک، سئول و کوالالامپور داشتیم و بنابراین تمام شهرهای کشورهای در حال توسعه از یک خصلت توسعه نیافتگی رنج می برند که عامل اصلی و زیربنایی سایر مشکلات است. این توسعه نیافتگی در فیزیک شهر هست. در فرهنگ مردم هست و در نحوه مدیریت جامعه نیز هست. در اقتصاد شهری هست و در اقتصاد کشور هم وجود دارد.
زمانی که من مدیر تهران بودم، این گلایه وجود داشت که چرا یک نفر برای گشایش ۱۰۰۰ دلار اعتبار باید به تهران مراجعه کند و حتی از شهری مانند اصفهان که نبض اقتصاد کشور در آنجا می زند به تهران بیاید. از این نمونه ها زیاد است؛ برای نمونه، شیلات کشور که باید در بندر عباس یا شمال کشور باشد در تهران متمرکز است. غیر از پرسنلی که در تهران مستقر هستند، حساب کنید چه تعدادی به این سازمان مراجعه خواهند کرد. همین گونه است سازمان چای کشور. در مورد نیروهای مسلح هم همین طور است. تعداد زیادی از پرسنل نیروی دریایی در تهران متمرکز هستند؛ در حالی که حضور آنها در تهران توجیه ندارد. بنابراین ریشه مشکلات در بی برنامه بودن و توسعه نیافتگی است.
روز اول که من با آقای هاشمی برای آمدن به تهران صحبت کردم ، گفتم نمی آیم . آقای عبدالله نوری که آن زمان وزیر کشور بودند، نتوانستند مرا قانع کنند. گفتند بیایید با خود آقای هاشمی صحبت کنید. آقای هاشمی گفتند تهران برای ما خیلی مهم است. تهران پیشانی کشور است. پیشانی آدم یعنی چیزی که تابلوی آدم است. ممکن است شما توسعه نیافتگی را در جنگل های گلستان نفهمید اما مرض توسعه نیافتگی در پیشانی کشور خیلی بیشتر است. دردها و گرفتاری هایی که در تهران مشخص است، مختص تهران نیست و برآمده از کشور است.
زمانی که شما مسوولیت شهرداری تهران را بر عهده گرفتید، این مساله مطرح بود که پایتخت باید به جای دیگری منتقل شود. عده ای معتقد بودند این شهر آنقدر مساله دارد که نمی تواند بار پایتختی را بر دوش کشد و در عین حال پایتخت بودن نیز مشکلات زیادی را بر تهران تحمیل کرده است. اما شما معتقد بودید که می توانید این مشکلات را حل کنید. الان پس از ۱۷ سال هنوز هم بر این نظر باقی هستید؟
تهران را منتقل کنیم که چه اتفاقی بیفتد؟ می خواهیم مشکل دولت را حل کنیم که وزرا در ترافیک نمانند یا قرار است مشکل کشور را که معضلی به نام تهران است حل کنیم؟ در آن زمان یک گروه کارشناسی از دانشگاه های صنعتی شریف و علامه طباطبایی به همراه معاون شهرداری تهران تجربه انتقال پایتخت در سایر کشورها را مطالعه کردند که جزوه های آن باید هنوز در دفتر مطالعات وجود داشته باشد؛ البته اگر مثل چیزهای دیگر از بین نرفته باشد.
نمونه بسیار بارز آن برزیل بود. پایتخت این کشور ابتدا سائوپولو بود، بعد به ریودوژانیرو منتقل شد و از آنجا به برزالیا. برای اینکه پایتخت برزیل از ریودوژانیرو به برزالیا برود، این کشور ۹۵ میلیارد دلار از بانک جهانی وام گرفت و هنوز هم یکی از مقروض ترین کشورهای دنیاست. در آن سال ها دیداری از برزیل داشتیم. در آنجا یک شهر ۱۸ میلیونی دارند به نام سائوپولو با همه مشکلاتی که ممکن است یک شهر بزرگ داشته باشد؛ هم فقر دارد و هم فساد. حتی با وجود جنگل های آمازون که ریه کره زمین است و با وجود اینکه بخش عمده خودروها به دلیل وجود جنگل از الکل چوب استفاده می کند اما آلودگی هوا از مشکلات اصلی است و هیچ کس هم به این مساله فکر نمی کند.
ریودوژانیرو هم همین طور است. درصد آلودگی اش کمتر است اما سایر مشکلات به قوت خود باقی است. بنا بوده که در این شهر ۵۰۰ هزار نفر زندگی کنند. عمده این شهر طراحی شده برای وزارتخانه ها و دولت. الان که ۱۵ سال گذشته آن شهر ۵۰۰ هزار نفری به شهری تبدیل شده که تاکنون ۳ میلیون نفر در آن زندگی می کنند و باز همان مسایل و ساخت و سازهای بی رویه وجود دارد. در واقع همان مشکلات منتقل شده و علاوه بر این شهرهای گذشته به حال خود رها شده اند.
در ترکیه هم همین تجربه وجود دارد. پایتخت از استامبول به آنکارا منتقل شده اما این انتقال موجب پایان یافتن مشکلات استامبول نشده است. بنابراین مطالعات نشان داد که انتقال پایتخت در هیچ جای دنیا گزینه مناسبی نبوده است.
آن سال می گفتند انتقال وزارتخانه ها و دولت از تهران ۲۰۰ میلیارد تومان هزینه می خواهد. ما می توانستیم این کار را انجام دهیم که وزارتخانه ها تا مدتی راحت باشند اما آیا این مشکل تهران و گرفتاری هایش را حل می کرد؟ مطمئنا نه. حتی من معتقدم این انتقال، مشکلات تهران را تشدید می کرد؛ چراکه به دلیل پایتخت بودن، دولت توجه ویژه ای به تهران می کند و در غیر این صورت تهران به شهری مانند تبریز بدل می شد. زمانی که من شهردار تهران بودم استدلال در باره انتقال پایتخت این بود که رفتن دولت از تهران موجب تضعیف موقعیت تهران در مدیریت کشور و رها کردن آن با کلی معضلات می شود. این در واقع انتقال دولت بود، نه حل مشکلات پایتخت و همان سنگینی که در مورد اقتصاد و بازرگانی بود در تهران باقی می ماند و تشدید می شد.
با این استدلال به این نتیجه رسیدیم همان هزینه ای که برای انتقال صرف می شود، برای حل مسایل تهران صرف شود. اگرچه با توجه به مسایلی که تهران به دلیل توسعه نیافتگی با آن مواجه است، امکان حل همه مسایل این شهر به طور بنیادی وجود نداشت اما اعتقاد بر این بود که می توان بخش زیادی از این مسایل را ساماندهی کرد و با توجه به حمایت های دولت و نظام، مسایل تهران رو به بهبود می رفت. البته بعضی مسایل وجود داشت که حل آن ها احتیاج به زمان داشت.
شما ده سال زمان داشتید تا مشکلات را حل کنید و در این مدت وضع تهران از برخی جهات رو به بهبود رفت، اما از میانه راه و
خصوصا با رفتن شما از شهرداری، پایتخت دوباره دچار مشکل شد. چه اتفاقی رخ داد که در پیشبرد مسائل تهران وقفه ایجاد شد؟
اینجا من ناگزیرم بگویم بخشی از مسایل مربوط به مدیریت و نقش افراد بوده است؛ هرچند که همواره سعی داشته ام از نسبت دادن این مسایل به مدیریت، اجتناب کنم. در خیلی از روند هایی که محصول تحولات دامنه دار و ریشه دار تاریخی است، نقش افراد می تواند تعیین کننده باشد.
مشابه همین نکته در شهری مانند لندن وجود دارد. این شهر سابقه چندصد ساله دارد و امکانات و زیربناهای شهری آن چند صد سال پیش تامین شده است اما ۱۵ سال پیش همین شهر با همین زیربناها، دچار معضلات بسیار حادی شده بود و آن جریان معروف باران سیاه لندن که بسیاری در جریان آن کشته شدند، اتفاق افتاد. دیدیم که دولت تاچر و شخص خانم تاچر در حل بسیاری از مشکلات و به ویژه معضلات لندن نقش اساسی داشتند و در سال های اخیر کن لیوینگستون نقش اساسی را در حل مسایل لندن بازی کرد. حتی در کشورهای توسعه یافته هم نقش افراد مهم است.
برگردیم به موضوع تهران، پس از سال ۷۷ مدیریت شهری به تدریج از نیازهای شهر عقب ماند و این عقب ماندگی تاکنون ادامه دارد. به نظر شما چه اتفاقی شهرداری را به این عقب گرد واداشت؟
آنچه دردهه ۷۰ اتفاق اقتاد با پشتیبانی نظام و دولت بود. البته مدیریت تهران مدیریت با تجربه ای بود و در اصفهان فعالیت های قابل توجهی انجام داده بود و اساسا با الگوی اصفهان بود که به تهران آمد. اما از یک مقطعی به بعد، نه تنها مدیریت تهران حمایت و پشتیبانی نشد بلکه به نوعی تضعیف شد. برخی جریان های سیاسی که احساس کردند احتمال نقش آفرینی مدیریت شهری در زمینه مسایل سیاسی وجود دارد، برای فعالیت شهرداری مانع تراشی کردند.
همزمان با آن، اتفاق دیگری افتاد که ظاهر خوبی داشت اما واقعیت آن برای کشوری مانند ما خوش یمن نبود و آن شورای شهر بود. من به شخصه معتقدم در کشورهای جهان سوم که هنوز دموکراسی و احزاب در آنها مسؤولیت یافته و نهادینه شده نیست، شوراها نمی توانند نقش آفرینی کنند. شوراهای شهر بدون احزاب نمونه، همان چیزی است که من آن را توسعه نیافتگی می دانم. الان اگر شورای دوم خوب یا بد عمل کرده باشد، مسؤولیت متوجه چه کسی است؟ یک گروه گمنامی آن وسط پیدا شده که نه اصولگراها قبولش دارند و نه جناح چپ. بنابراین اصل مساله قابل پیگیری نیست. مدیریت شهری برای حل مسایل تهران به اقتدار نیاز دارد و شورا از این اقتدار کاسته است.
آیا شما میان دموکراسی و اقتدار مدیریت شهری رابطه معکوس قائلید؟
بله. در دهه ۷۰ هر یک از مدیران شهری در حیطه کاری خود اختیار و اقتدار کامل داشتند و در سایه این اختیار می توانستند مشکلات شهر را شناسایی و حل کنند. این امر اعتماد مردم را برای سرمایه گذاری و مشارکت در اداره شهر به دنبال داشت. این اختیار و اقتدار محدود شد و الان هر کدام از شهرداران مناطق تنشان می لرزد که مبادا راننده یکی از این ۱۵ نفر(عضو شورا) تقاضایی داشته باشد و حرفی بزند.
از هر بعدی که نگاه کنید، شهرداری یک مجموعه تضعیف شده است و البته این نکته را متذکر شوم که این مساله مختص شورای دوم نیست و مادامی که فعالیت احزاب در ایران نهادینه نشده باشد، شرایط همین خواهد بود که امروز هست. چه شورای اول، چه شورای دوم و چه شورای سوم.
بسیاری صاحب نظران معتقدند که دموکراسی از سطح خرد آغاز می شود و شوراها در نهادینه کردن دموکراسی نقش تعیین کننده ای دارند. در واقع تمرین دموکراسی از سطوح خردتر مانند محله و روستا و شهر آغاز می شود و به سطوح بالاتر می رسد. شما نظرتان چیست؟
در کشورهای در حال توسعه، دموکراسی به معنایی که در کشورهای توسعه یافته وجود دارد، شکل نگرفته است. احزاب تشکل یافته نیستند و تجربه کافی در انتقال مسالمت آمیز قدرت و گردش نخبگان وجود ندارد، برنامه ها و تبلیغات شفافیت لازم را ندارند و به همین دلیل نمی توان ادعاها را مورد ارزیابی واقعی قرار داد.
برای مثال، باید بگوییم شهر دلیجان در اختیار یک حزبی مانند حزب مشارکت باشد و چهار سال بعد ببینیم آیا این حزب توانسته مشکلات را در حد یک شهر حل کند؟ دموکراسی این است که عده ای با شعارهای مشخص، قابل فهم و چارچوب دار و نه با شعارهای من درآوری وارد شوند. برای مثال، این گروه لیبرال است، گروه دیگر پیرو اقتصاد بازار است، حزب دیگری سنت گراست و هر چیز دیگر؛ اگر اینها را نداشته باشیم، دموکراسی یک شعار به درد نخور و در خدمت پوپولیسم است و نتیجه این می شود که مردم یک روز از این طرف و روز دیگر از آن طرف می روند، اتفاقی که الان برای ما می افتد.
انتقاد من به این نوع دموکراسی است و شوراهای ما در ایران همین جور شکل می گیرد. این شورا در تحکیم دموکراسی نمی تواند نقش داشته باشد. شورا زمانی در دموکراسی به معنای واقعی تاثیر گذار است که مبتنی بر نظریاتی باشد. بگوییم این حزب با این نظریات توانست تهران را با این الگوی موفق اداره کند، پس این حرکت می تواند الگویی برای کشور باشد. اگر چنین نباشد و همه چیز بر مبنای همین نوع عوامفریبی ها باشد، یک روز با آش رشته، یک روز با نان و خرما و یک روز با وام ازدواج که نمی شود. من معتقد نیستم که شورا به هر شکلی پایه دموکراسی است.
به روش شما که کارها در غیاب شورای منتخب مردم به انجام می رسید، انتقادهایی وارد شده است؛ با این استدلال که در زمان شهرداری شما همه چیز در حد قدرت مدیریت و ابتکارات شخصی شما و هماهنگی هایتان با دولت وقت و نظام بود و آن نوع مدیریت، بدیل به یک رویه نشد. آیا در آن زمان به اهمیت نهاد سازی فکر کرده بودید؟ به این که نباید با رفتن یک نفر و آمدن دیگری همه چیز به هم بریزد؟
من دو جواب برای این پرسش دارم. بالاخره هر کاری یک مزیتی دارد و یک نقصی . این هم جزو نواقص کار ما بوده است. ضمن اینکه بالاخره این نهادسازی انجام می شد، شما نمی توانید نقش مدیریت و هماهنگی را نادیده بگیرید. نقش شهردار و مدیران شهری و هماهنگی آنها با دولت تعیین کننده است.
نکته دیگر اینکه بحث نهادسازی به یک جریان سیاسی تبدیل می شود. در آخرین سال های حضور من در شهرداری اقداماتی برای راه اندازی شورای معتمد محل آغاز شده بود تا بتوانند مسایل محله ها را بررسی کنند. در آن دوران شورای اجتماعی و شورای تخصصی شکل گرفته بود. اما اواخر دوران آقای هاشمی و پس از آن، در نتیجه برخی جریان های سیاسی، شرایط به گونه ای تغییر کرد که عده ای از این نهادسازی برداشت های سیاسی کردند و این فرایند نهاد سازی را متوقف کردند.
فکر می کنید به دلیل همین برداشت های سیاسی است که در سال های اخیر فشار برای تحدید اختیارات مدیریت شهری در تهران تشدید شده است؟
ممکن است سیاسی هم باشد. آن زمان این تلقی ها شد و بعد از آن کسی مانند آقای احمدی نژاد شهرداری را به سکویی برای ورود به ریاست جمهوری تبدیل کرد و الان هم نمی خواهند بگذارند کسی از این نردبان بالا برود. البته اساسا مدیریت محلی و مدیریت ملی از بحث هایی است که مساله اش هنوز در همه جای دنیا حل نشده است.
با انتقادهایی که به محدود شدن اختیارات شهردار چه از جانب دولت و چه از جانب شورا دارید، آیا جزء افرادی هستید که اعتقاد دارند در شهری مانند تهران انتخاب مستقیم شهرداران با رای مردم، موجب افزایش اختیارات شهرداری خواهد شد؟
در زمان ما هم این پیشنهاد به دولت وقت ارائه شد اما مورد تایید قرار نگرفت. همان زمان این اعتقاد وجود داشت که اگر شهردار با رای مستقیم مردم انتخاب شود، قدرت بیشتری برای اداره تهران خواهد داشت. چنین شهرداری از نظر قدرت اجرایی و ثبات مدیریت توان بیشتری خواهد داشت.

۱۳۸۶ تیر ۱۸, دوشنبه

خداحافظ دانشگاه

امروز روز آخر امتحان های دانشگاه بود و آخر سر هم بچه های گروه H مترجمی خبر که من هم جزو آنها بودم مثلا جشن فارغ التحصیلی گرفتند و بعد از گذراندن چهارسال خاطرات خوب از یکدیگر خداحافظی کردند.
البته من یک ترم دیگر مهمان دانشگاه هستم اما بدترین خبر توی این چند روز اخیر خداحافظی دکتر احمدی افزادی رئیس دانشکده از دانشجو ها بود. گویا ایشان برای ادامه تحصیل در مقطع فوق دکترا عازم خارج از کشور هست ولی انصافا ریاست هشت ماهه «رئیس» خیلی فوق العاده بود و چنان تحولی در دانشکده ایجاد شد که باورکردنی نبود!!
جای «رئیس» در برنامه نگاه یک هم خالی است.

۱۳۸۶ تیر ۹, شنبه

خودکشی مترویی

همیشه وقتی با خبرخودکشی در مترو روبرو می شوم از خودم می پرسم چرا مترو؟

یکی دو ساعت پیش یک نفر خودش را در ایستگاه 15 خرداد مترو جلوی قطار انداخت و خودکشی کرد.
آخه چه اصراری هست که در مترو خودکشی کرد؟ شما جمعیت متروی بازار(15 خرداد) را تصور کنید! حالا یک نفر تو این شلوغی که اغلب هم همه آنها عجله دارند می آید و خودش را می کشد. حالا باید انتظار تاخیر چند ساعته مترو را کشید و کلی فحش و بد و بی راه نثار آن خدابیامرز کرد.

در ضمن این موضوع را که شنیدم یاد ماجرای یک خودکشی افتادم که نفهمیدم آخرش چی شد.

روزی روزگاری نه چندان دور (فروردین همین امسال) در تدارک برگزاری یک نشست خبری با حضور مهدی چمران در محل کارم بودم. این نشست قرار بود ساعت 10 برگزار شود و من زودتر آمدم تا کارها را هماهنگ کنم.
در اداره اخبار مشغول گرفتن پرینت بودم که تلفن زنگ زد و پسر جوانی از پشت تلفن گفت:خانم من می خواهم خودکشی کنم . بهتون اطلاع دادم تا بیایید از من گزارش تهیه کنید!!!!!!!!!!!!
کلی تعجب کردم و در عین اینکه خیلی عجله داشتم اما نمی تونستم هیچی نگویم و تلفن را قطع کنم.
پرسیدم چرا می خواهی خودکشی کنی؟
گفت: خسته شدم . تازه سربازی ام تمام شده اما نه شغلی دارم نه زندگی ای .
می گفت نامزد دارد . این موضوع را که گفت،نصیحت !!! کردنم را به این وادی کشاندم!!
اما قسم خورد که تا ظهر خودش را می کشد و فقط می خواسته اطلاع بده که اگر خواستیم برویم گزارش تهیه کنیم!!!تلفنش دقیقه ای بود و گویا بعد از مدت مشخص شده قطع شد.
میون رفتن و یا منتظر موندن برای تلفن مجدد مردد بودم. چند دقیقه ای منتظر موندم. خبری نشد. رفتم...................
تکمیلی:خبر مربوطه

۱۳۸۶ تیر ۷, پنجشنبه

فیلتره

الان سه هفته ای هست که سایت بلاگر که من در آن وبلاگ نویسی می کنم فیلتر هست و من با بدبختی فراوان می تونم وارد بلاگر شوم و نوشته هایم را به روز کنم. دیروز متوجه شدم با اکانتی که وصل می شوم بلاگ رولینگ هم که لیست وبلاگ هایی را که می خوانم را نشان می دهد فیلتر شده.
خوب حتما این دو سایت جوانان ما را اغفال می کنند که برادران هوشیار ما متوجه شده اند و این اقدام ملی را انجام داده اند . اصلا چه معنی داره که من در سایت اجنبی ها وبلاگ نویسی کنم . این همه پرشین بلاگ و بلاگفا و.... هست.
ولی خارج از شوخی ، فقط امیدوارم فیلتر این سایت ها را بردارند چون واقعا احمقانه است و کلی دردسر برای من ایجاد کرده است ضمن اینکه قسمت کامنت های وبلاگ هم به خاطر این موضوع فیلتر شده است.

۱۳۸۶ تیر ۵, سه‌شنبه

صندلی بازی در شورای شهر

صندلی بازی را در دوران کودکی به یاد می آورید؟ این بازی امروز به نوعی جدید در جلسه شورای شهر اجرا شد.

ماجرا از این قرار است که از ابتدای دور سوم شورای شهر تهران ، حاج حسن خان بیادی در بدعتی جدید یکی از صندلی های منشی ها در کنار چمران را اشغال کرده است و حاضر به پایین آمدن و نشستن در کنار سایر اعضا هم نیست ، بنابراین گویا بعضی ها این تصمیم را گرفته اند که علیرضا دبیر و هادی ساعی به عنوان دو منشی شورای شهر به صورت نوبتی در تنها جایگاه باقی مانده در کنار چمران بنشینند.
ابتدا دو جلسه ای را دبیر بالا نشست و سه جلسه را هم ساعی در جایگاه منشی اول قرار گرفت اما امروز یک حرکت جالب از طرف این دو نفر صورت گرفت و هیچ کدام حاضر به نشستن در جایگاه منشی های جلسه نشدند اما بیادی بدون اعتنا به این ماجراها در جای غیر قانونی خود تکیه زد.

چمران از ساعی خواست تا به جایگاه هیات رئیسه بیاید اما ساعی گفت :من سه بار در آن جایگاه نشستم و اینبار نوبت دبیر است. دبیر هم گفت :من با رئیس شورا صحبت کرده ام و می خواهم همین پائین بنشینم و این درست نیست یک هفته بالا و یک هفته پائین بنشینم.
اما این وسط یک اتفاق دیگر هم افتاد. 13 عضو باقی مانده شورا باید در 12 صندلی پائین جا می گرفتند!!! ساعی که به جمع اعضا آمده بود در کنار خادم و در صندلی دانشجو نشست و دانشجو هم در صندلی شکیب جا گرفت . این وسط گویا شکیب کمی تعلل کرد و بدون صندلی باقی ماند و مجبور شد در صندلی های پشتی صحن علنی شورا بنشیند و بدون میکروفن ، با صدای بلند نظرات خود را ارائه کند.

تا آخر جلسه این منوال ادامه پیدا کرد و جالب تر از همه این بود که بیادی وقتی دید شکیب صندلی ندارد میکروفن خود را روشن کرد و با اشاره به ساعی و دبیر گفت : بهتر است هر فردی در جای خود بنشیند!!!!!!!!!
بله آقای حاج حسن خان !! بهتر است هر فردی در جای خودش بنشیند.

این عکس مربوط به روز نخست شورای سوم است که تازه منشی ها انتخاب شده بودند.

دانشجو، سخنگویی که عضو هیات مدیره استقلال شد

شاید نخستین برخورد و شناخت جدی من نسبت به خسرو دانشجو سخنگوی شورای شهر به سال آخر شورای دور دوم برگردد که قرار بود برای کاری که در آینده در این وبلاگ درباره اش می نویسم یک سلسله گفت و گو با اعضای شورای شهر داشته باشم و خسرو دانشجو یکی از این اعضا بود.

اون روزی که به اتاقش رفتم تا برای گفت و گو متقاعدش کنم را فراموش نمی کنم اما چون خواست آن حرف ها به رسم امانت همانجا باقی بماند من هم اتفاق های آن روز را که برای من فراموش ناشدنی است نقل نمی کنم.

اما روزی را به خاطر می آورم که در اردیبهشت ماه همین امسال به سخنگویی شورای شهر انتخاب شد و زمان انتخاب شهردار هم بود، قبل از اینکه به جلسه غیر علنی وارد شود از او خواستم که بگذارد عکاس ها و تصویربردارها از جلسه عکس و فیلم بگیرند تا گزارش های ما ناقص نباشد.قبول کرد . زودتر از او ، روابط عمومی شورای شهر خبرداد که با درخواستم در حال حاضر موافقت نشده اما یک دقیقه بعد ، دانشجو شخصا به روابط عمومی آمد وبا دلایل خاص خواست من را توجیه کند که الان آقای شریعتمداری به عنوان یکی از کاندیداها در حال ارائه برنامه های خود است و بهتر است بعد از ارائه برنامه های ایشان گروه های تصویری وارد جلسه شود که در نهایت به قول خود پایبند بودند و این اجازه صادر شد.
آخرین برخورد هم ، درخواست چندتا از خبرنگاران از ایشون برای بازگشت خبرنگار با سابقه و قدیمی شورا در روزنامه همشهری بود که ایشون در آن جلسه که شهردار هم حضور داشت ، پیش قالیباف رفت و درخواست خبرنگاران را مطرح کرد . گرچه هنوز این درخواست اجابت نشده است.

و ماجرای نامه خبرنگاران در جلسه علنی هفته گذشته به دانشجو در زمان بررسی لایحه تعیین قیمت بلیت مترو برخورد دیگری بود که ایشان به طور رسمی از پشت میکروفن نمایندگی شورا آن را اعلام کرد .
اما دلیل این مطالب که عنوان شد چی هست؟!! دیروز از اخبار تلویزیون به طور غیر منتظره شنیدم که ایشون به عنوان یکی از اعضای هیات مدیره باشگاه استقلال انتخاب شده است . خوب اگر به خاطر داشته باشید در زمان دوره دوم شورای شهر ، مسعود زریبافان به این مسئولیت منصوب شده بود که به دلیل اتفاق هایی که برای باشگاه استقلال در آسیا در آن زمان رخ داد به طور اجباری و به تبعیت از سایر اعضای هیات مدیره مجبور به استعفا شد.

معلوم نیست چه اهدافی پشت پرده قرار دارد که علی آبادی به عنوان یکی از همراهان تیم احمدی نژاد در زمان شهرداری و شورای دور دوم علاقمند استفاده از این افراد در هیات مدیره باشگاه های پر طرفدار فوتبال است. بعد از ماجرای بیادی و کاشانی در پرسپولیس گویا باید در استقلال هم شاهد حضور اعضای شورای شهر می بودیم.
چهره شدن این افراد چه معنایی دارد؟چرا من فکر می کنم که در بسیاری موارد آقای خسرو دانشجو هدایت شده به عنوان سخنگو صحبت می کند و تغییر موضع داده است؟ آینده خیلی مسائل را روشن می کند و شاید نباید الان قضاوت کرد.البته آقای دانشجو خیلی باهوش هست و اصول بازی را خوب می داند ضمن اینکه سخنور قابلی هم هست و با کلمات زیبا بازی می کند.
در ضمن گفت و گوی زیبای فهیمه با دانشجو را در روزنامه اعتماد ملی امروز ببینید تا با نحوه سخنوری ایشون خوب آشنا شوید(اصلا‌ح‌طلبان قابليت‌هاي شورا هستند)

۱۳۸۶ تیر ۴, دوشنبه

بین15 تا 22 میلیارد چقدر فاصله هست؟

سوال خبرنگار رادیو از شهردار تهران: هزینه پیاده روسازی خیابان ولیعصر چقدر شد؟
شهردار تهران:15 میلیارد تومان

سوال خبرنگار رادیو از مدیرعامل سازمان زیباسازی: هزینه پیاده روسازی خیابان ولیعصر چقدر شد؟
مدیرعامل سازمان زیباسازی: 17 میلیارد تومان

سوال خبرنگار رادیو از معاون مالی سازمان زیباسازی: هزینه پیاده روسازی خیابان ولیعصر چقدر شد؟
معاون مالی سازمان زیباسازی: 22 میلیارد تومان

نتیجه اخلاقی پخش این گزارش از رادیو: اخراج مسئول روابط عمومی سازمان زیباسازی

حال پیدا کنید پرتقال فروش را!!!
پی نوشت:کل هزینه پروژه شامل مبلمان شهری به همراه پیاده راه سازی ولی عصراست .چون هزینه کل پروژه، فاقد است(مصوبه شورا را هنوز ندارد)باید رقم دقیق آن برای ارائه به شورا خیلی وقت پیش اعلام می شد(قبل از سال 86) تا هزینه در صورت تصویب شورا حالت قانونی پیدا کند پس نمی توانیم هزینه پیاده راه سازی را از مبلمان شهری جدا کنیم .

۱۳۸۶ تیر ۳, یکشنبه

وبلاگ ساعی

خیلی خوبه که هر روز با وبلاگ یکی از اعضای شورای شهر روبرو می شوم. این خودش یک گام مثبت هست که خیلی تاثیرگذار می تونه باشه. جالبه که بیشتر اصلاح طلبان شورای شهر در این زمینه پیش قدم بودند.
اخیرا متوجه شده ام که آقای هادی ساعی هم وبلاگی به نام «تهران فردا» دارد. گرچه دیر به دیر به روز می شود ولی می تواند یک کانال خوب برای ارتباطی از نوع دیگر با شهروندان دنیای مجازی باشد.
یک ایراد هم در این وبلاگ ها وجود دارد.به قول فهیمه :«در این وبلاگ ها هیچ لینکی به دیگران وجود ندارد، حداقل که می توانند به خودشان(اعضای شورای شهر) لینک بدهند تا مخاطبانشان متنوع تر شوند.»

شاملو

گپ آخر روزنامه امروز سرمایه با سیاوش شاملو فرزند احمد شاملو هست(«آيدا» صرفاً معشوق ذهني شاملو بود). البته این گپ از این لحاظ جالب هست که دو فرزند شاملو مخصوصا گویا سیروس شاملو ارتباط خوبی با آیدا نداشتند و حتی در برخی موارد نقدهای جدی هم به خود شاملو داشتند.

اما در صفحه شهرش هم من درباره شهر الکترونیک(شهری خالی از سکنه) مطلب دارم.
یک هفته ای هست که صفحه گزارش روزنامه تهران امروز راه افتاده و من قرار است در این صفحه اگر فرصتش باشد و البته بعد از امتحان های دانشگاه، ترجمه داشته باشم ولی استثنائا امروز یک گفت و گوی بسیار کوتاه با دکتر نجفی درباره مرکز پژوهش های شورا داشتم(مركز پژوهش‌ها، شورا را به دنياي نخبگان وصل مي كند) و شیده عزیز درباره ایجاد چنین مرکزی در تهران گزارش اصلی را نوشته است(تهران به ايستگاه پژوهش رسيد)

۱۳۸۶ خرداد ۲۱, دوشنبه

سه روزنامه اصلاح طلب و سه دیدگاه

دیروز جلسه شورای شهر بود و امروز داشتم بازتاب جلسه را در روزنامه ها بررسی می کردم. نحوه انعکاس خبر جلسه در سه روزنامه هم میهن، اعتماد و شرق برایم جالب بود. دو روزنامه (اعتماد و شرق) به حاشیه ها پرداختند و هم میهن با وجودی که به اصل جلسه پرداخته اما در متن خبر حاشیه های دیگری را گنجانده است.

روزنامه اعتماد امضا نشدن حکم شهردار را با این خبر جدید پیش برده است که تاخیر در امضای حکم به دلیل امتناع چهار نفر از اعضای شورای شهر برای امضای صورتجلسه انتخاب شهردار است. این خبر از منبع آگاهی در شورای شهر گرفته شده است اما باید در صحت آن تردید کرد چراکه اگر اینگونه می بود حتما مسئولان دولتی این موضوع را اعلام می کردند که مثلا مدارک صورتجلسه ناقص است در حالیکه مسئولان وزارت کشور در این مدت هیچگاه به این موضوع اشاره نکردند و همیشه بررسی صلاحیت و روند
اداری را مورد تاکید قرار دادند.


اما روزنامه هم میهن درباره جلسه نوشته و در لید تحلیلی مطلب به تغییر رویکرد خسرو دانشجو به عنوان سخنگو شورا اشاره کرده که دو هفته است بدون اینکه خبرنگاران از او سوالی بپرسند از وزارت کشور می خواهد حکم شهردار را امضا کند چون تبعات دارد. البته هیچگاه از این تبعات چیزی عنوان نشده چون ما که می بینیم شهردار دارد کار خودش را انجام می دهد. هم میهن به این نکته تاکید کرده که چرا دانشجو دو هفته است که سنگ شهرداری را به سینه می زند که در رای گیری اخیر به او رای نداد(شاید هم رای داد چون هنوز تکلیف آن رایی که برگشت به سمت قالیباف مشخص نیست و گزینه شیبانی رد شده است) اما به هر حال در دوره قبل هم دانشجو یکی از مخالفان سرسخت قالیباف بود . اما حاشیه هم میهن درباره چرت زدن طلایی در جلسه دیروز شورا بود که مثل هفته گذشته در زمان ارائه گزارش مسئولان شهرداری درباره بافت های فرسوده به خواب نیمه عمیقی رفته بود.


روزنامه شرق به شورایاری ها پرداخته و بدون اینکه از منبعش که احتمالا رئیس کمیسیون فرهنگی شورا بوده نامی ببره درباره احتمال جدا شدن ستاد شورایاری ها از کمیسیون فرهنگی و اجتماعی خبر داده است. خوب بهر حال شورایاری ها برای خیلی ها چرب است و دعوا بر سر در اختیار داشتن آن هم قابل پیش بینی!

۱۳۸۶ خرداد ۲۰, یکشنبه

قالیباف در نگاه یک

دیشب رئیس یک گفت و گوی جالب با شهردار تهران در نگاه یک داشت.گرچه تمام صحبت های قالیباف تکراری بود اما روند مصاحبه به گونه ای پیش می رفت که اصلا خسته نمی شدی و حداقل من یک نفس تا آخر مصاحبه به تعبیری حتی پلک نزدم.

چند جای مصاحبه به نظر من جالب بود:

مصاحبه با سوال روزکه به صورت جالبی پرسیده شد،شروع شد.یعنی این سوال که «آيا در حال حاضر مي‌توان گفت که شما شهردار تهران هستيد؟ »

سوال درباره اینکه شما با چند اتوبوس به شهرداری آمدید؟ هم جالب بود که البته جواب شهردار قشنگ تر بود که گفت وقتی با اتوبوس از شهرداری می روند باید با اتوبوس هم آمد.

اما گزارش های مردمی و نشان دادن اعتراض های مردم هم از موارد جالب بود که بعد از اتمام گزارش مردمی دکتر احمدی با لحن خاصی گفت که گویا مردم برای شما فرش قرمز پهن نمی کنند!!

اما آنجایی که دست قالیباف را مجری برنامه گرفت و خواست درباره تخلفات در شهرداری مردانه پاسخ دهد هم قشنگ بود. به هر حال هیچ مدیری نمی گوید در محل مدیریت من تخلف صورت گرفته که قالیباف هم این موضوع را به مانند همیشه تکذیب کرد اما مطرح شدن این سوال در رسانه ملی می تواند سوال هایی را در اذهان عمومی ایجاد کند.

به هر حال گفت و گوی جالبی بود که البته نمی توان دنبال برنده گفت و گو بود چون شهردار هم با زیرکی خاصی پاسخ داد.
انتشار کامل مصاحبه در ایسنا
فیلم گفت و گو

۱۳۸۶ خرداد ۱۶, چهارشنبه

تریبون شهره شیرزاد

از آرشیو ماه فروردین شروع کردم به خواندن وبلاگ یک خانم جوانی که عضو شورای شهر ارومیه هست. خانم شهره شیرزاد خیلی جالب و جذاب و با وجود مخالفت های بسیار،از شورای شهر ارومیه می نویسد.
گویا جلسات شورای شهر ارومیه پشت درهای بسته انجام می شود و ایشون مانند یک خبرنگار اما عضو در شورای شهر جلسات را به این نوع اطلاع رسانی می کند.

۱۳۸۶ خرداد ۱۵, سه‌شنبه

در خواست های فامیلی

روز یکشنبه و بعد از جلسه شورای شهر ، خسرو دانشجو که سخنگوی شورای شهر هست، بدون اینکه خبرنگارها از او سوالی بپرسند ، خواستار صدور حكم شهردار تهران توسط وزير كشور در سريع‌ترين زمان ممكن شد و گفت: «صدور اين حكم در كوتاه‌ترين زمان ممكن به نفع شهر و شهروندان است
اما اون طرف ماجرا کامران دانشجو اخوی خسروی شورای شهر قرار دارد که استاندار تهران است و ایشون در اظهار نظری گفته :« پس از دريافت پاسخ استعلام‌هاي درخواستي از مراجع ذي‌ربط،‌ نظر خود را درباره مصوبه انتخاب شهردار تهران به وزارت كشور ارائه مي‌كنم
او گفته که وزارت كشور طبق روال كاري خود خواستار بررسي شكل و محتواي مصوبه، احراز صلاحيت‌ها و دريافت نظر استانداري شده است.
خوب آقای خسروخان دانشجو به جای رسانه ای کردن ماجرا ، می توانستی گوشی تلفن را برداری و یک زنگ به برادر بزنی و بگی حالا که حکم دست تو هست ، کمی عجله کن!

۱۳۸۶ خرداد ۱۴, دوشنبه

جلسات مثلا علنی

آقای مسجد جامعی ساعت ده و نیم که جلسه شورا از حالت بدون مستمع به شکل با مستمع و در صحن علنی شورای شهر برگزار شد به سمت جایگاه خبرنگاران آمد و گفت:«جلسه علنی شده ها»

اما ماجراهای جلسه مثلا علنی!
ابتدا قالیباف گزارش بسیار کوتاهی درباره جایگاه آی تی در شهرداری داد و می گفت الان کامپیوتر در بسیاری از اداره های ما به پلی استیشن تبدیل شده . البته علیرضا دبیر اون وسط گفت که برای چت کردن استفاده می کنند که همین نقل قول را قالیباف پشت میکروفن گفت. بعد قالیباف در ردیف جلو نشست و تریبون را به سایر مسئولین شهرداری واگذار کرد تا توضیحات تکمیلی را ارائه کنند.

اما حاشیه ها شروع شد
از چهارده عضو حاضر(خانم ابتکار خارج از کشور هستند) به جز خسرو دانشجو و شاید تا حدودی شیبانی هیچ کدام به جلسه توجه نداشتند. آقای نجفی که از ابتدا ،شروع به نصیحت کردن ساعی کرد . مسجد جامعی و خادم با هم صحبت می کردند. خانم آباد و احمدی نژاد هم با یکدیگر مشغول حرف زدن بودن. علیرضا دبیر جلو نشسته بود و با معاون شهردار رکورد صحبت کردن را شکست. مرتضی طلایی که حسابی مشخص بود که چند روزه نخوابیده در حال چرت زدن بود . چمران و قالیباف هم با یکدیگر گفت و گو می کردند.بیادی یک چیزهایی می نوشت و کاشانی هم وسط جلسه رفت و آخرای جلسه اومد. بعد از تمام شدن گزارش هم فقط شیبانی و دانشجو سوال پرسیدند و جلسه یکشنبه که همیشه بدون حضور خبرنگارها برگزار می شد و امروز استثنا قائل شده بودند اینگونه به پایان رسید.
گویا جلسه فقط برای خبرنگارها بود.

۱۳۸۶ خرداد ۱۲, شنبه

صفحه شطرنج

دو هفته پیش و در ماجراهای انتخاب شهردار بود که یکی از بندگان خدا، شعری را از شفیعی کدکنی برای من و دو نفر دیگر خواند که دقیقا شرح حال آن روزها و این روزهاست.
صفحه شطرنجی که از قبل چیده شده و بعد به تو می گویند : بازی کن
می توانی بازی کنی ، می توانی هم یک تیپا به آن بزنی و بازی را به هم بریزی:


وقتی که برین رقعه ی شطرنج نشستم
دنباله ی آن بازی دیرین کهن بود
هر مهره به جایی نه به دلخواه من و کار
بیرون زصف آرایی اندیشه ی من بود
پیش از من و اندیشه ام اندیشه ورانی
آن نطع به تدبیر خود آراسته بودند
بردی سره آنگاه درین بازی تقدیر
بر نطعی ازین گونه زمن خواسته بودند
گفتند که می کوش به هر شیوه که دانی
کاین بازی شطرنج بدین نظم و نظام است
نک مهره به دست تو و بازی ز تو اما
با یک حرکت نوبت بازیت تمام است
بر نطی ازین گونه توان برد به تدبیر ؟
خود چاره ی من چیست درین ظلم و ظلامش ؟
جز این که برین رقعه زنم - یکسره - تیپا
و ازاد کنم خویشتن از نظم و نظامش .


«دفتر مرثیه های سرو کاشمر»
استاد شفیعی کدکنی

۱۳۸۶ خرداد ۷, دوشنبه

ده روز گذشت، حکم نیامد

ماده 71 قانون شوراها می گوید: وزیرکشور و استانداران موظفند حکم شهردار معرفی شده از طرف شورا را ظرف مدت ده روز صادر نمایند.


بعله!الان 12 روز از انتخاب قالیباف گذشته اما از حکم خبری نیست.(البته امضا که میشه اما چرا اینقدر تعلل؟!!!)

خانم بازیگر در کن

۱۳۸۶ خرداد ۶, یکشنبه

کتک خوردن!!

دیروز افتتاح باغ موزه هنرهای ایرانی با حضور شهردار، حاشیه هایی داشت. البته چون برنامه مربوط به سازمان فرهنگی و هنری بود ، من در این برنامه حضور نداشتم اما حاشیه ها به گوشم رسید.
رجا نیوز معلوم الحال درباره این حاشیه ها با تیتر برخورد فيزيكي با خبرنگار زن در حضور قالیباف نوشته که البته قابل استناد نیست چون در ادامه درباره مسابقات قایقرانی بانوان در استادیوم آزادی نوشته و گفته وقتی قایق واژگون شد قالیباف با خونسردی و با وجود اعتراض خبرنگارها محل را ترک کرد که اصلا و ابدا اینجوری نبود و من قبلا درباره این ماجرا در همین وبلاگ نوشتم. چنان رجا نیوز دروغ شاخداری گفت که خبر اول و خبر بعدی آن را هم حسابی زیر سوال برد.
من از چند نفر شنیدم که خبرنگار رادیو در موقعیت بسیار بدی مرتب از قالیباف سوال می پرسیده و برخورد فیزیکی هم گویا آنجا رخ نداده و اگر اسم آن برخوردها برخورد فیزیکی باشد پس حتما با ما خبرنگاران حوزه شهری هر دفعه و در برنامه های شهردار برخورد فیزیکی صورت می گیرد.

۱۳۸۶ خرداد ۴, جمعه

شهردار وبلاگ نویس

گویا سایت آقای قالیباف هم راه اندازی شده و یک قسمتی از سایت، اختصاص به نوشته های شهردار در قالب وبلاگ داره !!
جالبه البته اگر نوشته ها تداوم داشته باشد.

دستگیری یک جامعه شناس شهری

دکتر کیان تاجبخش جامعه شناس شهری به جرم همکاری با موسسه سوروس آمریکا دستگیر شد.
من به خاطر فعالیت در حوزه شورا و شهرداری خیلی گذرم به مطالب و مقاله های آقای تاجبخش خورده است و چندباری هم با ایشان مصاحبه کردم و یکبار هم حضوری ملاقاتش کردم.
اما دیشب وقتی خبر دستگیری ایشان را در خبر تلویزیون دیدم شوکه شدم.من از اصل ماجرا خبر ندارم اما همین میزان می دانم که دکتر تاجبخش در حوزه مسائل شهر بسیار مسلط و خوش فکرهست و در زمینه بررسی فعالیت شوراها بسیار صاحبنظر!

درضمن از نوع خواندن خبر در تلویزیون واقعا متاثر شدم چون خودشان برای تاجبخش حکم قطعی صادر کردند!!!

۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۵, سه‌شنبه

حاشیه های دبیر

خیلی راحت دنبال یک شایعه را گرفتیم و بعد از جلسه شورای شهر ،دور علیرضا دبیر جمع شدیم.فکر کنم یک کم بیشتر از یک کم ناراحت شد.

شایعه: دادن وعده وعیدها از طرف قالیباف در قبال رای به او برای شهرداری بود. چند تا منبع تائید کردند اما خود او تکذیب کرد پس من هم هیچ نظری ندارم. اما خدا وکیلی خیلی پر تناقض حرف زد و کمی از سوالات ما و مخصوصا فهیمه شوکه شده بود.

بعد از یک ساعت واکنش به این مصاحبه زیاد شده بود. روابط عمومی به تک تک خبرنگارها تاکید کرد مصاحبه را تلطیف کنند و تناقض ها را از مصاحبه جدا کنند.

دبیر از همون اول مصاحبه کلی اتهام به خبرنگارهای حوزه شهری و مخصوصا یکی از بچه های خبرنگار زد و گویا بعد از اینکه مصاحبه تمام شد کلی تهدید کرده بود که به فلانی زنگ می زنه و چنین می کند و چنان........... راستی یک اتهام دیگر هم به ما زد و گفت این جریان هدایت شده بود!!!!

من به دلایل خاص خودم اعتقاد داشتم،خادم برای شهرداری مناسب نیست اما هفته پیش تعجب کردم که یک چهره ورزشی چطور می تواند پشت کاپیتان سابق اش را خالی کند چون اگر خادم شهردار می شد حداقل برای جامعه ورزشی یک منفعت بود و این فرد به خاطر چهره ورزشی بودن اش به شورا رسید.

راستی امروز دبیر در جلسه شورا خیلی ساکت بود و بعضی وقت ها احساس می کردم خیلی از جلسه خسته و کسل شده است.
راستی امروز داشتم در اینترنت دنبال یکی از بازی های ورق به نام 21 می گشتم .خداوکیلی این هم به دبیر ربط داشت!!!

۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۳, یکشنبه

یک نکته در انتخاب شهردار

از وقتی قالیباف دوباره به عنوان شهردار انتخاب شده یک نکته خیلی جدی توجهم را جلب کرده!
مهمترین و جالب ترین نکته این هست که 19 ماه پیش هشت نفر به قالیباف رای مثبت دادند و او را شهردار کردند . از این هشت نفر پنج نفر در شورای دور سوم حضور دارند که در رای گیری اخیر هیچ کدام حاضر به حمایت از او نشدند.یعنی هیچ کدام اصلا بهش رای ندادند.فقط همون یک نفر که آن هم بعد از پنج بار رای گیری نظرش از ممتنع به رای مثبت تغییر پیدا کرد، یعنی شیبانی!(این که شیبانی رای اش تغییر پیدا کرد را دو نفر از اعضای شورای شهر تائید کردند ، بقیه هم ترجیح دادند بگویند رای مخفی است!!!!)

اگر انصاف داشته باشیم نمی تونیم همه را متهم به سهم خواهی بکنیم. پس قالیباف باید درباره عملکردش و مهم تر از آن نوع تعاملش با شورای شهر بیشتر فکر کند.
یک گزارش در این موضوع در روزنامه سرمایه نوشتم که در واقع خط قرمز های قالیباف هست.

۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۰, پنجشنبه

خانم دکتر معصومه ابتکار و یک انتقاد

واقعا انتخاب شهردار مارتن نفس گیری بود .خانم ابتکار در وبلاگش با قلمی زیبا ماجرا را تعریف کرده اما من یک انتقاد کوچیک از خانم ابتکار دارم.
روز سه شنبه وقتی جلسه صبح تمام شده بود تک تک اعضا از جلسه خارج می شدند و خبرنگارها پشت در منتظر بودند تا از هر کدام سوال بپرسند. چند نفر که آمدند ، ما اطلاعات کلی مربوط به جلسه را کسب کرده بودیم و فهمیده بودیم که چهارنفر گزینه های نهایی شدند.اما وقتی خانم دکتر از جلسه آمدند بیرون ، ما بازهم سوال خودمون را تکرار کردیم اما خانم ابتکار ترجیح دادند جواب ندهند در جلسه چه اتفاقی افتاده که در این زمان یکی از خبرنگارها ماجرای جلسه را در دو جمله برای خانم دکتر اعلام کرد که ایشون کمی هم متعجب شد که چطور اینقدر سریع اطلاعات به بیرون درز پیدا کرد.

اما خانم ابتکار به یک نکته جالب اشاره کردند که برای اولین بار اعضای شورای شهر دو نفر زن را به عنوان کاندیدای شهرداری تهران مطرح کردند .گرچه رای نیاورند و به مراحل بعد نرسیدند اما این موضوع خودش یک پوئن مثبت بود ولی باز هم از اعلام اسامی این خانم ها طفره رفتند.خوب خانم دکتر !شما اطلاعات ندهید یکی دیگر اطلاعات می دهد. ماشاءالله 15 عضو هستید.بالاخره بچه ها ی خبرنگار در آوردن که نسرین سلطانخواه که عضو سابق شورا بوده به همراه اعظم نوری شهردار اسبق منطقه هفت دو کاندیدای خانم بودند.
اما دیروز هم خانم ابتکار را در آسانسور دیدم و از ایشون پرسیدم این یک نفری که بعد از چهاربار رای گیری با نتیجه مساوی در رای گیری پنجم به قالیباف رای داد چه فردی بود که ایشان باز هم طفره رفتند و گفتند رای مخفی است اما من باز هم درآوردم که نفر هشتم چه کسی بود!!!

۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۹, چهارشنبه

خادم شهردار تهران می شد اگر ....

خادم شهردار تهران می شد اگر به قالیباف رای نمی داد.
صبح از ساعت هشت صبح شورا بودم و امیدوار به انتخاب شهردار تا قبل از ظهر !اما انتخاب شهردار تا ساعت سه طول کشید.
دانشجو هم که تازگی ها سخنگو شده مرتب می آمد بیرون و گزارش می داد.
اولین گزارش را ساعت ده ارائه و به نوعی شوک وارد کرد چون گفت:خادم و قالیباف هر کدام با رای مساوی هشت به فینال رسیدند!!(برای هر چهارنفری که به نیمه نهایی رسیده بودند به طور جداگانه رای گیری شد که قالیباف و خادم هشت رای ، بیادی هفت رای و شریعتمداری پنج رای کسب کردند)

در مرحله فینال رای گیری شد و هر یک هفت رای آوردند و در این بین یک رای هم ممتنع بود.این رای گیری چهاربار تکرار شد و همین نتیجه حاصل ،تا بار پنجم یک نفر از سمت رقیب راضی شد و رای خود را به قالیباف داد تا این ماراتن به پایان برسد و قالیباف شهردار بماند.

اما وقتی تنفس دو ساعته اعلام شد ، فهمیدم که در رای گیری تک به تک، خادم به قالیباف رای داده بود و رای او را به هشت رساند. رای خودش نیز هشت بود که اگر به قالیباف رای نمی داد عملا خادم به تنهایی هشت رای داشت و شهردار می شد و اصلا فینالی مطرح نمی شد.

در این تنفس،قالیباف با خادم تماس گرفت ولی خادم از قالیباف خواسته به رسم اخلاق به خاطر اینکه او بهش رای داده و باعث شده به فینال برسد از رقابت کنار بکشد اما قالیباف گفته به خاطر فشارهای زیاد نمی تونه اینکار را بکند.

ساعی و دبیر با وجود اینکه جزو ورزشکارهای شورا هستند اما به خادم رای ندادند.

تو صحن علنی شورای شهر هم یکبار دیگر رای گیری شد که این رای گیری بین دو نفر نبود بلکه رای اعتماد بود که 12 نفر رای مثبت دادند و سه نفر که شامل شکیب ، دانشجو و پروین احمدی نژاد بودند به قالیباف رای ممتنع دادند.

چمران به خادم رای داد و به قالیباف تا آخرین لحظه رای نداد اما رای اعتماد را با قطعی شدن انتخاب به شهردار فعلی داد.

۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۸, سه‌شنبه

گویند

گویند اگر رستم هم نباشی ولی وقتی جلوی آینه مرتب تکرار کنی که من رستم هستم ،باورت می شود که واقعا رستم هستی.حالا حکایت کاندیدا شدن بعضی افراد برای شهرداری هم اینگونه هست.
امروز از ساعت هشت صبح با شیده و ثمانه شورای شهر بودیم.مثلا قرار بود شهردار انتخاب بشه.ساعت نه و نیم برای خوردن صبحانه به سفره خونه سنگلج رفتیم درحالی که از برخی خبرها، حداقل سر من داشت سوت می کشید.
ماجرا، ماجرای همیشگی کسب قدرت هست و این قدرت چنان جاذبه ای دارد که حتی بعضی ها حاضر به خون ریختن هم هستند!!!
بیادی و شریعتمداری حسابی به سمت دولت گردش کردند .شنیده می شود تماس هایی با ساعی و دبیر گرفته شده و به آنها تاکید کردند که اگر رای آن ها به بیادی باشد ، دولت حمایت همه جانبه از آنها می کند.
خادم طرف قالیباف نیست ولی اگر مجبور به انتخاب باشد بین بیادی و قالیباف به قالیباف رای می دهد گرچه خودش هم برای شهرداری گزینه جدی است.
تنها کمیسیونی که جلسه آن برای انتخاب رئیس برگزار نشد ، کمیسیون برنامه و بودجه بود که حضور بیادی و یار غارش کاشانی و همچنین پروین احمدی نژاد ماجرا را روشن می کند البته خادم به جلسه نرفت و حتی گویا گفته احمدی نژاد را رئیس کنید!!
امروز یک رای گیری ابتدایی صورت گرفته که هر عضو می توانسته به چند نفر رای بدهد در این رای گیری بیادی 10 رای آورده که از جمله رای دهندگان احمد مسجد جامعی اصلاح طلب بوده است!!!
بیادی امروز یک بیانیه ببخشید این کلمه را می گویم ولی مسخره را تو روابط عمومی پخش کرد و تیتر زده بودند «من خودم را همواره بسیجی و پیرو ولایت می دانم» گویا با این دو فاکتور دیگه تمام صلاحیت های شهرداری احراز شده است.به دوستان می گفتم که در این چهار سال چه طرح تاثیرگذاری از طرف بیادی در صحن علنی شورای شهر ارائه شده است که او به خودش اجازه کاندیدا شدن را داده است؟
گویند فردا شهردار مشخص می شود و چهار نفر کاندیدا هستند:قالیباف ، خادم ، بیادی و نادر شریعتمداری !
گویند هیچ چیز قابل پیش بینی نیست وهر اتفاقی ممکن است بیافتد!!
گویند که بعد از زمزمه های انتخاب سرپرست برای شهرداری از مکانی تاثیرگذار نامه ای به شورا ارسال می شود و گفته می شود در شرایط فعلی سرپرست برای تهران نیاز نیست و بهتر است فرد واجد شرایطی انتخاب شود.
گویند پیشنهادات سفارتخانه های اطریش و کانادا به بعضی ها داده شده است.
گویند قالیباف دربه در دنبال یک نفر برای ملاقات بود اما موفق نشد.
گویند درصورت انتخاب مجدد قالیباف تا زمان انتخابات مجلس و ریاست جمهوری منتظر خیلی اتفاق ها باشید.
گویند امروز در مرحله اول 12 نفر برای شهرداری پیشنهاد می شوند که دو خانم هم در بین آنها بودند یکی سلطانخواه و دیگری اعظم نوری بوده که هیچ کدام نتوانستند رای لازم را برای ورود به مراحل بعد کسب کنند.
گویند امشب لابی هایی بسیاری صورت می گیرد.
گویند چمران در آستانه سکته قرار دارد و فشار زیادی بر روی او برای انتخاب شهردار است .
گویند در گردشی 180 درجه بیادی به هیچ عنوان به قالیباف رای نمی دهد و پروین احمدی نژاد ، شکیب و دانشجو به سمت بیادی رفته اند.
گویند در جلسات اصولگرایان شورای شهر خیلی اتفاق های جالب و در عین حال ناراحت کننده اتفاق افتاده است.
گویند در این جلسات دو عضو شورای قبلی که در شورای فعلی هم هستند حسابی به تیپ و تاپ هم می زنند.
گویند نادر شریعتمداری با وجود اینکه دیگر عضو شورای شهر نیست اما این روزها را در شورا می گذراند.
گویند............

۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۷, دوشنبه

چرا پروین احمدی نژاد به کمیسیون برنامه و بودجه رفت؟

دیروز اینقدر ترکیب اعضای کمیسیون های سه گانه شورای شهر برای من عجیب بودند که زیاد توجه نکردم که مثلا چه دلیلی می تواند داشته باشه که پروین احمدی نژاد به کمیسیون برنامه و بودجه رفته.
اما یک ظریفی به من 350 میلیارد اعتبار فاقد مصوبه شورای شهر در زمان احمدی نژاد و شایعه های 330
میلیارد تخلف در زمان قالیباف را یادآور شد.

۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۶, یکشنبه

دماوند

جلال فروزان(رابوکی) عاشق دماوند بود. کوهنورد معروفی که دماوند را مانند کف دستش می شناخت و دوستش داشت. قبل از انقلاب عضو تیم اعزامی به اورست بود که موفق به فتح قله نشدند.فروردین 5 سال قبل برای سالگرد دوست کوهنوردش به محل کشته شدنش می رود و خود اسیر دماوند می شود. بعد از چند ماه جسدش پیدا شد اما خانواده اش نپذیرفتند که این جسد جلال است و منتظرش ماندند. انتظار سختی بود. همسرش سخت مریض شد و امروز مرد. خاله عزیز من که بخش بزرگی از خاطرات دوران کودکی من بود امروز برای همیشه رفت.
كوه ملي ما كدام است؟! نوشته جلال رابوکی

قالیباف بماند یا برود؟

گویا بحث انتخاب سرپرست برای شهرداری خیلی جدی شده است اما بحث انتخاب سرپرست از کجا ناشی می شود؟
این موضوع را بیادی نایب رئیس شورای شهر برای اولین بار مطرح کرد و بحث سرپرست از قانون مبهم شوراها ناشی می شود چراکه تو قانون شوراها دوره فعالیت شهرداری چهارساله اومده اما بعضی ها تفسیر می کنند این چهارسال در برابر چهارسال دوره شورای شهر هست بنابراین الان دوره فعالیت قالیباف با اونکه کمتر از دو سال شهردار بوده به اتمام رسیده است اما بعضی دیگر معتقدند که قالیباف الان می تواند شهردار باقی بماند تا شورا درباره او تصمیم گیری کند.

اما تو شورا اینجوری تفسیر می شود که شانس ماندن قالیباف 50 به 50 است یعنی به احتمال زیاد هفت نفر از اعضای شورا با قالیباف هستند و هفت نفر نیستند و این وسط رای خادم که تو هیچ کدام از این گروه ها نیست تعیین کننده است و او می تواند بازی کند.

اما احتمال دیگر ،کاندیداتوری اعضای شورای شهر است که در اینصورت با قالیباف چهار گزینه برای شهرداری مطرح می شوند که خیلی از احتمالات را بهم می ریزد.
به هر حال باز هم مانند قبل باید پشت درهای بسته منتظر انتخاب شهردار بمانیم.

اما چرا من قالیباف را خیلی موفق نمی دانم؟ شما فکر می کنید وظیفه یک شهردار چیست؟ تو دنیا می گویند شهرداری حزب چپ و راست نمی شناسد و توانایی شهرداربا وظایف روزمره اش مانند جمع آوری زباله ، فعالیت های عمرانی و فرهنگی و اجتماعی و خدماتی سنجیده می شود.اما همه شهرداران این وظایف را باید انجام دهند ولی نوع انجام آن مهم است.
شهرداری که پروژه عمرانی را اجرا می کند(پروژه هایی که قبلا تعریف و طراحی شده اند) تنها وظیفه اش را انجام می دهد و هیچ منتی بر سر مردم ندارد. اگر جدول های بزرگراه مدرس ترمیم و بازسازی می شود ، به نظر من این وظیفه شهرداری است که به آن باید عمل کند بنابراین هیچ لزومی ندارد با استفاده از امکانات شهر که همان بیلبوردها هستند تبلیغ کند و نمایش دهد که بله من ! در حال جدول گذاری هستم و این جدول ها این مزایا را دارند!!!
شهردار باید فکر تحول گرایانه داشته باشد.چه پروژه ای در این مدت طراحی شده که مثلا ما 5 سال دیگر نتایج آن را ببینیم. من اصلا به کارهای روزانه شهردار کاری ندارم . من به فکر و ایده های نویی معتقد هستم که یک شهردار را از شهردار دیگر متمایز می کند.
قالیباف چه میزان این فکر نو را داشت؟ آیا 137 و 1888 را می توان یک کار جدید و نو دانست؟
من می گویم 15 سال پیش تفکر احداث فرهنگسراها ایجاد شد. روزنامه همشهری متولد شد. احداث تونل رسالت کلید خورد. کلی بزرگراه طراحی شد. کشتارگاه تغییر کاربری داد و........... . من اینها را ایده نو می نامند شاید البته بی انصافی باشد و بگوییم که مثلا کرباسچی 9 سال شهردار بود و این ایده ها را رو کرد و نباید از شهرداری که 19 ماه به بهشت آمده این انتظار داشت اما به نظر من حتی جرقه ای از این ایده ها را حداقل من شاهد نبودم.
من معتقدم تهران به هر کدام از این ایده ها که در زمان خودش فراتر از کار شهر دار بود ولی در عین حال جزو وظایفش بود نیاز دارد وگرنه هر شهرداری باید و موظف است چاله چوله های شهر را پر کند.
در ضمن آقای قالیباف این پرسش ها را جواب دهد . چه فکر نویی در زمینه ترافیک در این 19 ماه اجرا شد؟ آیا مکانیزه کردن خدمات شهری خیلی هنر است یا جهان صنعتی و توسعه یافته که خیلی سال پیش خدمات شهری خود را مکانیزه کرده بود ما را مجبور به عبور از این ایستگاه کرد. یعنی بالاخره باید ما به مرحله مکانیزه کردن خدمات شهری می رفتیم یا نه؟
و خیلی سوال های دیگر. من هیچ نظری درباره تثبیت یا تغییر مدیریت شهری ندارم وتنها نظاره گر هستم اما اگر قالیباف باز هم انتخاب شود باید به انتقادها هم توجه کند . شاید من قالیباف را از احمدی نژاد در شهرداری موفق تر بدانم ولی معتقدم که هیچ کدام از عهده کشور داری بر نمی آیند!!!

کی شهردار میشود؟

بحث انتخاب شهردار حسابی بالا گرفته و اگه حتی تو چند روز آینده شهردار مشخص نشود شاید تکلیف ماندن یا رفتن قالیباف روشن بشه که البته به گفته بعضی از اعضای شورای شهر احتمال ماندن قالیباف خیلی کم هست.
تکلیف کمیسیون ها هم امروز مشخص می شود که تقریبا مشخص هست چه اتفاقی می افتد . گویا قرار است خادم از کمیسیون فرهنگی به خاطر تجمع زیاد اعضا و گل سر سبد بودن این کمیسیون به کمیسیون حقوقی و برنامه و بودجه برود که به نظر من اتفاق جالبی نیست .
بعد از 19 ماهی که قالیباف شهردار تهران بوده به نظر من اتفاق چشمگیری در این شهر نیافتاده البته شاید زمان بیشتری برای قضاوت نیاز باشد اما عزم برای اجرای برخی از صحبتها در شهرداری خیلی کم بوده است.

۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۲, چهارشنبه

شورائیان وبلاگ نویس

بعد از خانم ابتکار که چند وقتی هست وبلاگ نویسی را شروع کرده اند آقای نجفی دومین عضو شورای شهر هست که وبلاگ نویسی می کند.
وقتی دیروز تو جمع خبرنگارها گفت برخی از موضوعات را در وبلاگش می نویسد با یک جستجوی کوچک به وبلاگش هدایت شدم.
هم خانم ابتکار(اينجا هم فرق گذاشتند)و هم آقای نجفی (گزارش به مردم (1))درباره ماجراهای نخستین روز شورای شهر تهران نوشتند.
مطالب جالبی هست. حتما مطالعه کنید.
در ضمن سیستم نظر خواهی وبلاگم خراب هست ولی اگه تونستید حتما نظر بدهید.

روزنامه های اصلاح طلب و انعکاس یک خبر

دیروز شورای دور سوم تهران هم به طور رسمی شروع شد.

داشتم روزنامه های امروز و نوع انعکاس خبر را مرور می کردم به روزنامه اعتماد رسیدم که تیتر زده بود حذف اصلاح طلبان از هیات رئیسه شورای شهر تهران!و در جایی نوشته بود: «اين فضا ناشي از اقداماتي بود که در پي آن بخشي از ائتلاف اصولگرايان اصلاح طلب در ائتلافي جداگانه با نمايندگان نزديک به دولت تمامي مناصب هيات رئيسه را بدون در نظر گرفتن سهمي براي ساير گروه هاي حاضر ميان خود تقسيم کردند. اين اقدام مغاير با اظهارات پيشين نمايندگان شورا که از عملکرد غيرجناحي سخن مي گفتند، اعتراض ساير گروه ها را برانگيخته و آنها تصميم گرفتند ضمن خودداري از کانديداتوري با آراي سفيد اعتراض خود را اعلام کنند.

داشتم به این فکر می کردم که گویا هادی ساعی اصلاح طلب بود و گویا ایشان جزو هیات رئیسه شورا هم شد.


این هم گزارش کارگزاران است که با تاکید بر موضوع حضور کم رنگ اصلاح طلبان در هیات رئیسه نوشت:»تا پیش از آنکه شیبانی به عنوان مسن ترین عضو شورا در معیت دو منشی جوان خود در جایگاه هیات رئیسه سنی شورای پایتخت بنشیند، گمانه زنی ها حاکی از انتخاب هیات رئیسه ای ائتلافی با حضور طیف اصلاح طلب و طیف موسوم به حامیان شهردار بود.
اما آن گاه که تنها هادی ساعی از لیست اصلاح طلبان به هیات رئیسه راه یافت و در هنگام رای گیری نیز دیگر چهره های این طیف تمایلی برای کاندیداتوری نشان ندادند، قابل پیش بینی بود که محمد علی نجفی و معصومه ابتکار در حلقه محاصره خبرنگاران با این پرسش مواجه شوند؛«آیا اصلاح طلبان عقب نشینی کرده اند؟»
من فکر می کنم گزارش اعتماد خیلی بایس یا همون تعصب را داره که نباید به خاطر این تعصب بخشی از واقعیت هرچند در آن روند بی تاثیر را نادیده گرفت و از کنارش گذشت و به خواننده دروغ گفت.

این عکس را در بین ده ها عکس به این خاطر انتخاب کردم که خودم هم حضور دارم!!!من بین ثمانه و فریده نشستم و پایم را هم روی پایم نیانداخته ام!!!

۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۰, دوشنبه

مردان سیاسی و.........

واقعا می تونید حدس بزنید این همه آدم سیاسی با گرایش های مختلف در کجا کنار هم قرار گرفته اند؟
گویا چهارشنبه شب(5 اردیبهشت)عروسی آقای دبیر بود.
من هیچ حرف و تحلیلی برای گفتن ندارم و فقط خودتون تحلیل کنید.
منتظر آغاز بکار شورای دور سوم هستم تا ببینم چه افرادی از شعار به عمل می رسند؟




بقیه عکس ها

۱۳۸۶ اردیبهشت ۹, یکشنبه

روز شورا ها و ویژه نامه ها

امروز روز شوراها بود.
گویا تکاپوی زیادی برای درآوردن ویژه نامه مخصوص این روز بین رسانه ها انجام شد.
من هم در سه رسانه مکتوب مطلب داشتم.
روزنامه سرمایه: شوراها یک گام به عقب (البته به دلیل خراب بودن سایت سرمایه لینکش را پیدا نکردم)
روزنامه کارگزاران: شورا های جهان
روزنامه اعتماد ملی: حاکمیت حکومت های محلی بر گستره دنیا
خوشحالم که در ویژه نامه کارگزاران در ابتکاری جالب از خیلی از خبرنگاران حوزه شهری یادداشت و گزارش کار شده است.
ثمانه قدرخان، شیده لالمی، فهیمه خضر حیدری، مریم خورسند،سهیلا فلاحی و... حضور داشتند و شاید یادداشت آقای کرباسچی و نامه او به چمران نقطه عطف این ویژه نامه باشد.
البته ویژه نامه اعتماد ملی هم خوب بود اما تعداد صفحاتش از کارگزاران کمتر بود و می دونم فهیمه عزیز مطالب را در فرصت اندکی جمع آوری کرده بود.

۱۳۸۶ اردیبهشت ۵, چهارشنبه

شهر پادگان نظامی شده

از سر میرداماد پیاده تا ونک اومدم.
در مسیر، تو گوشم زمزمه کرد: «بالاتر پلیسه؟«
متوجه نشدم
با دقت بیشتر گوش کردم
مثل اینکه خطایی کرده باشه پرسید: بالا پلیس ایستاده
دوزاری افتاد . گویا قرار بود دو دختری که از جلوی من رد می شدند باعث بی امنیتی در شهر شوند!!! جواب دادم :نه پلیس نیست.
میدان های شهر و مراکز خرید خلوت تر از همیشه هستند .
حتی بعضی از دوستای خبرنگارم می گویند می ترسند در مراکز پر تردد حضور پیدا کنند چون سلیقه ای می برند!!!
شهر تبدیل به پادگان نظامی شده
به جای امنیت ،مردم احساس ترس می کنند
حالا ظاهر شهر را به سلیقه خودتان درست کردید چه کسی می تونه باطن و درون پوسیده اش را درست کنه؟
طرح مبارزه با بد حجابی و یا همون امنیت اجتماعی داره به بیراهه میرود. اینقدر تو این چند روز موارد مسخره دیدم که باهاشون برخورد شده که داره مغزم سوت میکشه.
یکی از همکارها در مسیرش چند تا مسافر سوار ماشینش می کنه که سه تا آقا و یک خانم بوده. حجاب خانم با طرح امنیت سازگار نبوده و باعث بی امنیتی میشده اما آخر سر باید ماشین همکار ما به پارکینگ میرفته !
ماموره میگفته :قیافت به مسافر کش ها نمی خوره
همکار ما هم جواب داده ، مسافر کش نیستم فقط تو مسیرم برای اینکه خالی نروم مسافر سوار کردم
هرچی همکار ما میگفته این خانم مسافر بوده و از بقیه که تو ماشین هستند بپرسید تو کت مامور وظیفه شناس!! نمی رفته.
به یکی از بچه های خبرنگار هم فقط به خاطر اینکه عینک آفتابی اش را روی سرش گذاشته بود حسابی تذکر دادند.

۱۳۸۶ اردیبهشت ۴, سه‌شنبه

اتهام 330 میلیارد تومانی در مقابل تخلف 350 میلیاردی

خیلی مسخره هست.330 میلیارد در مقابل 350 میلیارد تومان!!
دیروز روزنامه ایران در حرکتی به نظر من هدفمند خبری را منتشر کرد و رقم تخلفی را در شهرداری نوشت که حداقل در رقم تخلف، مطمئن هستم که یک دروغ به معنای واقعی رخ داده است.
اما چرا این عقیده را دارم؟
1- نزدیک آغاز به کار شورای دور سوم هستیم و انتخاب شهردار الویت اول این شورا خواهد بود.دولت هم به خاطر در اقلیت بودن در شورای سوم باید دست به روش های خراب کردن آدم ها بزند

2- فردی از شورای شهر که این خبر را به روزنامه ایران داده البته نامش ذکر نشده و من هم نامش را نمی گویم ولی نحوه حرف زدن و انتشار خبر آن، تنها به یکی از اعضای شورا می خورد . ما خبرنگاران در دوسال اخیر به خاطر شناختی که از دروغ های این فرد داشتیم سعی می کردیم خبرهایش را در حاشیه قرار دهیم یا کار نکنیم.این فرد چند ماه پیش هم هزینه پیاده رو سازی خیابان ولیعصر را 100 میلیارد تومان گفته بود در حالیکه 15 میلیارد تومان در این زمینه هزینه شده بود.من هم در یک مصاحبه با او وقتی درباره منوریل ازش پرسیدم من را به کشورهای خارجی ارجاع داد و گفت :مثلا در مالزی 250 کیلومتر خط منوریل وجود دارد که بعدا در جیتجویی که من انجام دادم دیدم در مالزی تنها 6 کیلومتر منوریل وجود دارد.


3- من هیچ تعلق خاطری به شهردار بودن و یا شهردار ماندن قالیباف ندارم و فکر می کنم در برخی موارد تخلفاتی در شهرداری هم انجام شده و در برخی موارد هم انتقاد اساسی به قالیباف وارد هست اما این اتهام در این شرایط به نظر من خیلی زشت است.

4- این اتهام امروز در روزنامه ایران ادامه پیدا کرد و دو نفر از اعضای شورای شهر که در طول چهار سال فعالیت موثری برای مردم انجام ندادند حالا قلبشان در برابر تخلفات به درد آمده و خواستار افشاگری شده اند .این دو نفر فقط تا چهار روز دیگر عضو شورای شهر هستند و مردم جواب کارهای نکرده برای شهر را به آنها دادند و انتخابشان نکردند.


5- با هرکسی درباره خبر تخلف 330 میلیارد تومانی در شهرداری صحبت می کردم می گفتند این رقم در برابر رقم 350 میلیارد تومان هزینه های فاقد مجوز شورای شهر است که در زمان شهردار سابق رخ داده است!!!

6- چه سیاست کثیفی!!!!!!!!!!!!

۱۳۸۶ فروردین ۲۶, یکشنبه

بازهم شوراها

خیلی دلم برای نوشتن در اینجا لک زده بود ولی فرصتش نشد.
هفته پیش چون دیدم تازه تعطیلات تمام شده بود تصمیم گرفتم در اتاق گفت و گو «مهدی چمران» را دعوت کنم و همچنین با دعوت از خبرنگاران سایر رسانه ها یک جو خبری برای موضوع اصلاح قانون شوراها ایجاد کنم.
نمی توانم بگویم موفق بودم یا نه ولی من دلم می خواست در اندازه خودم وظیفه ام را انجام دهم گرچه اعتقاد دارم ما خبرنگاران در این موضوع خیلی فریاد زدیم اما نتیجه لازم گرفته نشد.
اصلاح قانون شوراها برای ما تبدیل به سریال شده است. تصور کنید !پارسال این موقع ها موضوع اصلاح قانون شوراها مطرح شد ، جنجال شد، در مجلس تاثیر گذاشت اما در نهایت تصویب شد و شورای نگهبان اسفند ماه آن را بررسی کرد و به مواردی که قبلا مثلا در سال 1382 در اصلاحییه دیگه ای خودش تائید کرده بود ایراد گرفت!!! و دوباره الان در مجلس برای برطرف کردن ایرادات قبلی است.

دیروز دوستی به من اعتراض می کرد که چرا تو که تلاش کردی و چمران را دعوت کردی باز موضوع تکراری قانون شوراها را مورد بحث قرار دادی ؟ از من می پرسید که این موضوع چه به درد مردم می خورد؟ می گفت باید درباره برنامه های شورای سوم ازش سوال می کردم. بهش گفتم تا ابزار نداشته باشی نمی تونی حتی برنامه ای برای شورای سوم داشته باشی و همه حرف ها تبدیل به شعار می شود.
خانم دکتر ابتکار هم بعد از انعکاس این خبر در وبلاگش با عنوان شوراها زیر تیغ به این موضوع پرداخته.

در ضمن جالبه که تو هفته پیش گفتند که قراره انتخابات شوراهای دوره چهارم شوراها با انتخابات ریاست جمهوری برگزار بشه و شورای دور سوم که هنوز کارش را شروع نکرده دوساله شود.
دولتیان هرجا کم می آورند از شوراها مایه می گذارند!!!!!

بهترین جای دنیا برای زندگی


هفته پیش وقتی قالیباف رفته بود زوریخ سوئیس تو سایت City Mayors خوندم که یک موسسه تحقیقاتی ،شهر زوریخ را برای چندمین سال پی در پی در سال 2007 به عنوان برترین شهر جهان از نظر کیفیت زندگی انتخاب کرده . جالب اینجاست که تهران در این رده بندی گویا در رده 177 قرار دارد.
یک گزارش در این زمینه در روزنامه تهران امروز نوشتم (بیشتر ترجمه هست)اگر موضوع براتون جالب هست بخوانید.

۱۳۸۶ فروردین ۴, شنبه

باشگاه ترجمه

دانشکده خبر با رئیس جدید داره یه تکون هایی می خوره.خبرهای خوشی در راهه که تاثیراتش فراتر از دانشکده است.یکی از این خبرهای خوب تاسیس باشگاه ترجمه است که بچه های مترجمی خبر با همراهی و پشتیبانی رئیس ، دکتر مصلی نژاد مسئول گروه مترجمی خبر و چندتا از اساتید که جزو مسئولین هم هستند این موضوع را دنبال می کنند.
یکی از دانشجویان مترجمی تو چند روز آینده برای گرفتن مجوز از وزارت کشور به این وزارت خانه میرود تا نخستین باشگاه ترجمه در ایران راه اندازی بشود.تاسیس باشگاه عکاسی و باشگاه خبرنگاران دانشکده هم توسط دانشجویان عکاسی و خبرنگاری دانشکده دنبال می شود.
این ایده خیلی جالبی هست و اگر پا بگیره اتفاق های مهمی به خصوص در زمینه ترجمه می افتد.پس نظاره گر باشید و اگر تخصصی در زمینه ترجمه و یا ایده ای دارید خیلی راحت می توانید همکاری کنید.
در ضمن خبرکده هم برای انتقال اخبار دانشکده خبر روی خط هست.

۱۳۸۶ فروردین ۳, جمعه

حاضر!

وبلاگم را گرد و غبار گرفته بود.تعطیلات این فرصت را داد تا دستی به قالب وبلاگ بکشم.فعلا این رنگی شدم!!هنوز کار داره.ذوق نوشتن هم دارم.
در ضمن آمدن بهار هم مبارکه!

۱۳۸۵ بهمن ۱۲, پنجشنبه

باغ قلهک و سرنوشت غم انگیز باغ های تهران

پارسال یک دوست، دو تا نقشه جغرافیایی ازمحله الهیه که در فاصله تقریبا ده ساله ثبت شده بودند را نشون می داد.

آن محله نسبت به سابق یک تفاوت خیلی جدی داشت،"خیلی از باغ هایی در قدیم در الهیه وجود داشت ،در تصاویر جدید اثری از آنها بر جای نمانده بود.اما نکته جالب تر!
این دو تصویر یک شباهت با هم داشتند و آن ،پابرجا ماندن باغ های سفارتخانه ها واقع در الهیه بود!!!!

یعنی تنها باغ هایی که تخریب نشدند و نمی شد که تخریب شوند مربوط به سفارتخانه ها می شد.

اما چرا یاد این موضوع افتادم !دیشب تو اخبار تلویزیون دیدم سردار باقرزاده که گویا مسئولیت بازپس گیری باغ قلهک از انگلیسی ها را بر عهده داشت خیلی پیروزمندانه از تصاحب این باغ خبر داده و با تمسخر پشت دوربین تلویزیون گفته که انگلیسی ها آخرین زمستانی که در این باغ هستند را خوش بگذرانند و بروند کنار استخر و کنار قبر سربازانشون عکس یادگاری بگیرند!!

من نمی خواهم وارد ماجرای باغ زیبای قلهک که چگونه به انگلیسی ها رسیده و آیا هدیه بوده یا نه؟ و یا اسناد جعلی هستند یا نه ؟و یا خیلی چیزهای دیگر شوم .............فقط می خواستم بگویم حداقل انگلیسی ها ارزش درختان باغ را حفظ کردند و در این مدت دراز محافظان خوبی برای باغ بودند اما ما چی !معلوم نبود اگر این باغ از ابتدا در دست خودمان می بود کدام برج در آن ساخته می شد!!!بلاهایی که سر باغ ملک و باغ گل نسترن داره میاد.........

۱۳۸۵ بهمن ۸, یکشنبه

دوره شورای سوم، دو ساله می شود؟

بحث تجمیع انتخابات گویا خیلی داغ شده.شورای نگهبان که مخالف تجمیع انتخابات مجلس با انتخابات ریاست جمهوریه!!

اما چون مجلس و دولت تاکید جدی روی بحث تجمیع دارند ، مثل تجمیع انتخابات خبرگان با شورا ها ، اینبار هم می توانند خیلی راحت از شورا ها مایه بگذارند.اصلا هرکاری با شوراها بکنند هیچ فردی حتی یک "آخ" هم نمی گوید. ایرادی ندارد.شورای سوم را دو ساله کنید تا با خیال راحت بتوانید انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری با دوره چهارم شوراها همزمان بشه.

آخه چه اصراری به تجمیعه!؟؟؟؟از خرج های جای دیگه کم کنید.

۱۳۸۵ بهمن ۷, شنبه

شوراها زیر سلطه دولت

روز پنجشنبه اجلاس شورای عالی استان ها بود.شورایی که در آن نمایندگان شوراهای 30 استان کشور حضور دارند و مصوباتشان طبق قانون می تواند در مجلس و دولت مطرح و تصویب شود(تنها نهاد غیر دولتی که این اختیار را دارد.)

شورای عالی هنوز به دلیل نا شناخته بودن در حال تدوین آئین نامه ها و دستورالعمل ها برای محکم تر کردن جا پای خودش هست.

اما بعد از جلسه شورای عالی به همراه چندتا از بچه های خبرنگار، پیش چمران رئیس این شورا رفتیم. من درباره پایان اصلاح قانون شوراها در مجلس پرسیدم که گویا در چند مورد شوراها را محدود کرده.

چمران این موضوع را تائید کرد و از امکان ابطال مصوبات شوراها توسط وزیر کشور هم خبر داد.

شورای شهر یک جورایی مثل مجلس هست. یعنی فرمانداری در نقش شورای نگهبانه و شورای حل اختلاف هم حکم مجمع تشخیص مصلحت برای شورایی ها را دارد.تو شورای حل اختلاف نمایندگان سه قوه و نمایندگان شورا حضور دارند که اگر مصوبه ای از شورا توسط فرمانداری تائید نشد باید به شورای حل اختلاف بیاید که در صورت تائید قانونی و در غیر اینصورت مصوبه باطل می شود اما قانون جدید با وجود این مراحل حق ابطال را به وزیر کشور داده است.

تازه گویا دولتیان که سال پیش در مقابل تشکیل شورایاری ها مقاومت می کردند و حتی آن را تهدید می دانستند بالاخره کار خود شان را کردند.

گویا اینان هیچ وقت دوست ندارند کار مردم را به خودشان واگذار کنند .خودشان کاری نمی کنند و زمانیکه جریانی ایجاد می شود که کار مردم با چارچوبی به مردم سپرده شود مقاومت می کنند.

در قانون قبلی شوراها یک بندی وجود داشت که می گفت شوراها می توانند "اقدام به تشکیل" تعاونی ها،NGO ها و انجمن ها و.... کنند اما نمایندگان محترم مجلس آمدند این بند را به این شکل تغییر دادند که به جای "اقدام به تشکیل " "همکاری در تشکیل" آورده شود.

این دو مورد خطر بزرگی برای شوراها ست............

گزارشم در روزنامه سرمایه: ابطال «قانون شهر» توسط وزيركشور مغاير قانون اساسي است

۱۳۸۵ بهمن ۴, چهارشنبه

عامل گرونی مسکن:دولت یا شهرداری

شورا آرومه.آروم تر از همیشه.گویا بعد از انتخابات ،شورایی ها معقول تر شده اند و به هیچ عنوان تنشی دیده نمی شود.

فصل تعیین عوارض ها و تصویب بودجه شهرداری است اما من در این چهار سال هیچ گاه از نزدیک روند تصویب بودجه را ندیدم چون باید این مسائل پشت درهای بسته تصویب بشه!!

عوارض سال دیگه باید تا 15 بهمن به فرمانداری فرستاده شود.اما درباره عوارض یک نکته جالب:این چند روز همه جا فریاد و فغان از دست گرونی مسکن هست.تو این گیر و دار که شاید 50 فاکتور درباره این گرونی ها تاثیر گذار باشه ،رئیس جمهور تیغ تیز انتقاداتش درباره گرونی مسکن را به عوارض شهرداری مرتبط کرده .احمدی نژاد هم تو صحن علنی مجلس و هم تو برنامه گفت و گوی ویژه خبری شبکه دو زیاد شدن این عوارض در تهران را عامل گرونی مسکن دونسته. این نوع تقصیر ها را به گردن دیگران انداختن و وظایف خود را فراموش کردن گویا برای ما عادت شده.

جالبه چند روز پیش با آقای چمران درباره این موضوع صحبت می کردم ،او حسابی منکر این شد که عوارض شهرداری گرونی مسکن را به بار آورده باشه !!

۱۳۸۵ دی ۳۰, شنبه

نمایشگاه بین المللی

امروز کلنگ زنی احداث نمایشگاه بین المللی در شهر آفتاب که در اطراف حرم امام خمینی هست بود.به خاطر امتحان های دانشگاه با وجودی که خیلی دوست داشتم بروم اما نتوانستم.

فکر کنم شاید در چند ماه آینده دوباره سر و صداهایی برای محل برپایی نمایشگاه کتاب بلند بشه.یادتون که نرفته!! پارسال تو مراسم افتتاح نمایشگاه کتاب ، احمدی نژاد به دو تا از وزراش(ارشاد و بازرگانی)دستور داد که سال آینده نمایشگاه کتاب در محل فعلی نمایشگاه برگزار نشه وگرنه یا خودش نمی مونه و یا این دو وزیرش .بعد هم با شوخی گفته که چون رئیس جمهوره پس وزرا فکری به حال خودشون بکنند.

البته جالب تر این بود که قالیباف چند روز بعد از این صحبت ها تو نمایشگاه کتاب گفته بود که تا سه سال دیگه نمایشگاه همین جا برپا میشه چون نمایشگاه بین المللی در شهرآفتاب تا سال دیگه ساخته نمیشه.

حالا باید ببینیم گزینه هایی مثل استادیوم آزادی یا مصلی به درد نمایشگاه کتاب می خورند یا نمایشگاه کتاب از محل فعلی خداحافظی نمی کنه!!

۱۳۸۵ دی ۲۲, جمعه

گرمخانه يعني نجات از مرگ!

درست جمعه هفته پیش بود که خبرنگارها از طرف شورای شهر به طور دسته جمعی به بازدید از گرمخانه ها رفتند .ساعت هشت شب شورای شهر بودیم و بعد از اینکه شاممان را خوردیم به سمت گرمخانه ها رفتیم.
فرصت نشد درباره ماجراهای آن شب بنویسم ولی معصومه عزیز به طور سکانس سکانس ماجراهای آن شب را تعریف کرده.

۱۳۸۵ دی ۱۰, یکشنبه

یه شرقی

روزی که اولین شماره روزنامه شرق را خریدم یادم هست و بیشتر از همه یک اسم به یادم مانده. در بالای ستونی اسم ثمانه قدر خان حک شده بود. نمی دونم چرا این اسم بیشتر از اسامی دیگه جلب توجه می کرد!!

اولین بار ثمانه را تو شورا دیدم.اول یک دافعه نسبت بهش داشتم ولی بعد دوستی امون شروع شد. قلمش و نحوه نوشتنش را دوست دارم و البته از مصاحبه هاش بیشتر لذت می برم. مخصوصا مصاحبه اش با واعظی آشتیانی خزانه دار شورا و یا چمران.

یک مدتیه که ثمانه از تبریز داره وبلاگ نویسی و خاطره نویسی می کنه.دلم می خواست ثمانه ی خوبم را اینطوری معرفی کنم.

۱۳۸۵ دی ۱, جمعه

بازی

کلی بازی شب یلدا برام جالب بود.سلمان این بازی را شروع کرده.

الناز جون هم من را جزو نفرات ذخیره آورده. با اونکه دیر شده ولی می نویسم.

این هم پنج نکته درباره من!


1- بچه که بودم خیلی خیلی شیطنت می کردم . توی این شیطنت ها هم دستم شکست و هم سرم.همیشه هم با دست و پای زخمی به خانه می آمدم ولی حالا خیلی آروم شده ام.


2- اولین مصاحبه جدی ای که انجام دادم توی یک برنامه خبری بود.از ملک مدنی شهردار اسبق تهران یک سوال خیلی احمقانه پرسیدم.اون زمان ماجرای غرق شدن دانش آموزها تو استخر پارک شهر مطرح بود و دعواهای شورا هم سر به فلک کشیده بود ولی من از مشکلی که تو محله امون وجود داشت ازش سوال کردم!!!

3- فروغ فرخزاد را دوست دارم و بیشتر از همه شعر آفتاب می شودش را، چون یک بخشی از زندگی منه.البته برای شناخت بیشتر فروغ هنوز وقت نگذاشتم.

4- هیچ غذایی بلد نیستم درست کنم ولی بدم نمی آد که یاد بگیرم.

5- یک دفترچه دویست برگی خیلی شیک داشتم که خاطراتم را با احساس همون لحظه ام می نوشتم.تمام تحولات فکری ام و حتی مریدی که داشتم.یکروز مادرم آن را خوند و من دفترچه را وسط اتاق آتیش زدم. دیگه هیج وقت دفترچه خاطرات نداشتم.(ماجرا مال چهار سال پیش هست)

من هم مثل آزاده چون نفر ذخیره بودم کسی را معرفی نمی کنم.

۱۳۸۵ آذر ۲۸, سه‌شنبه

سه زن شورا

یکی از نتایج جالب شورای تهران این بود که هر سه زن فعلی حاضر در شورا از قطار شورای دوم پیاده شدند و سه زن دیگر به شورای جدید آمدند.

اما جالب تر این است که این سه زن منتخب از سه دیدگاه متفاوت هستند.معصومه ابتکار :اصلاح طلب، معصومه آباد:اصولگرا(طرف قالیباف) و پروین احمدی نژاد (دیگه معلومه)

استاد خوب من ،رئیس جدید و سعیدلو


ترم های آخر را در دانشکده خبر می گذرانم. در این سه سال سه تا رئیس در این دانشگاه عوض شده و آخرین رئیسی که یک ماهه سر کار آمده آقای دکتر محمود احمدی افزادی است.چون به هر حال دانشکده دولت و خبرگزاری دولت هست . از سال گذشته که دولت جدید آمد و ماجراهای روزنامه ایران و تغییر تحولات ایرنا اتفاق افتاد دانشکده هم تحت تاثیر قرار گرفت.

اما یک خاطره خوب از دکتر احمدی در ذهن من نقش بسته و آن هم مربوط به ترم قبل است که درس تحلیل پیام و محتوا را با دکتر احمدی داشتم.

روزهای بدی کلاس داشتم.یکشنبه عصر یعنی بعد از جلسه شورا!!اما همیشه سر کلاس حاضر بودم چون کلاس فوق العاده جذابی بود.

ما توی این کلاس بیشتر با روش های تحلیل محتوا آشنا شدیم و تکنیک های آن را یاد گرفتیم. بیشتر تحلیل هایی که درباره اش بحث علمی می کردیم درباره هولوکاست و انرژی هسته ای بود. البته از آنجایی که رشته من مترجمی خبره تمام این تحلیل ها تحلیل های بین المللی بود که به زبان اصلی بررسی می کردیم.(البته در سطح خودمون)

یک ربع آخر کلاس هم همیشه شعرهای ناب انگلیسی را که استاد می آورد و اغلب آنها را هم از حفظ بود را می خواندیم.من تا حالا استادی با ویژگی های شخصیتی استاد احمدی نداشتم.

اما این مقدمه ها را گفتم که برسم به اینجا که استاد ما مجری برنامه نگاه یک و چندتا برنامه در شبکه جام جم هم است.البته قبلا هم مدیر اخبار شبکه خبر و شبکه جام جم بود.

آخرین مهمان برنامه نگاه یک که شنبه نتوانستم ببینم آقای سعیدلو معاون اجرایی رئیس جمهور بود که استاد احمدی گویا حسابی تناقض هایش را درباره نمره بیست!!دولت درآورده.

بازتاب خبرش را کار کرده و تناقض ها را تشریح کرده.

درضمن این استاد ما پسر عفت شریعتی رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس هم هست.

۱۳۸۵ آذر ۲۶, یکشنبه

نتایج شگفت انگیز در شمیرانات و شهرری

امروز روز پر خبری برای من بود.

1-ظهر تو شهرداری بودم که یکی از دوستانم در شورای شهر به من زنگ زد که طبق آخرین خبرها ازشمارش آرای انتخابات شورای شهردر فرمانداری شمیرانات ، نفر اول طلایی قرار دارد!! و بعد از آن چمران و شیبانی هستند ، نفر هفتم ابتکار هست و نفر بیست و پنجم !خادم قرار دارد.این خبر را یک منبع موثق داده بود که سر شمارش آرا حضور داشت. خادم معمولا طبق خبرهایی که رسیده جزو پنج نفر اول هست ولی این آمار خیلی جالب هست.


2-اما در فرمانداری شهر ری که یکی دیگر از دوستانم حضور داشت ،آمار جالب دیگری داشت در می آمد. این دوست عزیز می گفت که چمران و طلایی صدر هستند و بعد از آنها پروین احمدی نژاد و بذرپاش قرار دارند و بعد از این دونفر دو ورزشکار شهرری نشین یعنی ساعی و دبیر حضور دارند.

3-امروز شورای شهر جلسه غیرعلنی داشت که درباره طرح جامع تهران بود.طبق خبرهای رسیده همه اعضای شورا در جلسه بودند و همه در تب و تاب انتخابات قرار داشتند. می گفتند که امروز جلسه خیلی آرام بود و همه بدون هیچ جار و جنجالی سوالات خودشان را درباره طرح جامع مطرح می کردند و خیلی مواظب حرف زدنشان بودند.

4-خلاف نظر چند نفر از دوستان وبلاگ نویس ،اصلاح طلبان شاید در شورای آینده تهران سه یا چهار نماینده داشته باشند.به نظر من اگر ابتکار،مسجدجامعی،نجفی و ساعی به شورا راه پیدا کنند خیلی خوب است.

5-با یکی از اعضای شورای شهر صحبت می کردم، می گفت که وقتی شیبانی می شنود مردم بهش رای دادند خیلی خیلی خوشحال می شود. خوشحالی اش هم به خاطر اعتمادی است که مردم به او می کنند. خلاف نظر خیلی از دوستان خوبم ، من حضور شیبانی را در شورا موثر می دانم. یاد صحبت خادم می افتم که یه روز تعریف می کرد که در بحبوحه انتخابات شورایاری ها و با مشکلاتی که دولت ایجاد کرده بود و اعتبار نمی داد، شیبانی آمد و 30 میلیون تومان که معلوم نبود از کجا آورده را گذاشت جلوش و گفت که برای برگزاری انتخابات شورایاری ها خرجش کند. خادم می گفت که چند ماه پیش تونسته این مبلغ را به شیبانی پس بدهد.

۱۳۸۵ آذر ۲۴, جمعه

عملکرد !

امروز با چندتا از دوستانم برای اینکه از حال و هوای انتخابات خارج شویم برای ناهار رفته بودیم رستوران چینی ها اما مگر تلفن های انتخاباتی یک لحظه قطع می شد.

تلفن هایی که حکایت از تقلب داشت. حامیان (رایحه......)برداشته بود در ابعاد وسیع لیست انتخاباتی اش را جور دیگر تبلیغ می کرد. به این صورت که سر لیست ها را به چمران و شیبانی تغییر داده بود تا با شناختی که مخصوصا مردم از این دو نفر دارند آراء خودش را بالا ببرد. تلفن ها حکایت از این داشت که خیلی از مردم مناطق 19 و 20 دستشون این لیست ها بوده و به آنها رای می دادند.

من تو شهرک اکباتان رای دادم . وقتی کنجکاویم گل کرده بود و تو برگه های دیگران سرک می کشیدم دیدم بیشتر به لیست اصلاح طلبان دارند رای می دهند و رای به لیست حامیان را اصلا ندیدم.

به چندتا از بچه های خبرنگار هم زنگ زدم. اخبار ضد و نقیض خیلی زیاد بود.

دارم به این فکر می کنم که عملکرد من در این چهار سال به عنوان خبرنگار شورای شهر چگونه بود؟دارم فکر می کنم نتایج انتخابات چه میزان عملکرد من را نشان می دهد؟ دارم فکر می کنم واقعا چقدر تاثیر گذار بودم؟

اگر در شورای آینده رایحه خوبی به مشام نرسد تکلیف من چی می شود؟ من چقدر تحمل دارم که بعضی آدم های دو رو و دغل باز و دروغگو و بد دهن و غیر کارشناس و سودجو و ..........را تحمل کنم؟

کمی صبر نیاز هست تا جوابم را بگیرم...........
پناه فرهاد بهمن به طور کامل ماجرا را تعریف کرده . خبرنگار مربوطه هم آقای عطا افشاری است . به نظر من این خبرنگار نیاز به حمایت تمام خبرنگارها و رسانه ها دارد که به نا آگاهان بی خبر بگویند خبرنگار کارمند روابط عمومی ارگان شما نیست!!

۱۳۸۵ آذر ۱۸, شنبه

دمکراسی سر سفره مردم؟!!!

کمترین تحریری از یک آرزو این است
آدمی را نان و آبی باید و آنگاه آوازی........

کمترین تصویری از یک زندگانی:
آب،
نان،
آواز،

وز فزون تر خواهی از آن ،
گاهگه پرواز

ور فزون تر خواهی از آن شادی آغاز

آنچنان برما به نان و آب ،
اینجا تنگسالی شد

که کسی در فکر آوازی نخواهد بود
وقتی آوازی نباشد،
شوق پروازی نخواهد بود

"شفیعی کدکنی"

یادم هست این شعر را ندا بعد از انتخابات ریاست جمهوری تو وبلاگش گذاشت.
حالا آقای قوچانی آمدند و گفتند که به جای نفت ، دمکراسی را سر سفره مردم می آوریم!!!

من واقعا تعجب می کنم!جنس شورای شهر آوردن دمکراسی سر سفره مردم نیست بلکه همان نون و نفت را اگر توانستید برای آن آدم های گرفتار و بیچاره ای که هر هفته در شورای شهر می بینیم بیاورید کلی هنر کردید.(بعد به فکر دمکراسی باشید)

مردمی که هر روز فقیر تر می شوند و از توان اقتصادی اشان کم می شود چه نیازی به دمکراسی دارند.آنها اول نون می خواهند و اگر در آخر چیزی ماند و دیگر دغدغه ای نداشتند به سراغ دمکراسی می روند.

مردم را باید وسیع تر بیبینم، تنها اطرافیان خودمان را نگاه نکنیم.

۱۳۸۵ آذر ۱۷, جمعه

لیستی که به آن رای می دهم

چند ماه پیش می خواستم حتما یک لیست 15 نفره از مجموع افرادی که برای انتخابات شوراها کاندیدا شده اند را گزینش کنم و تو وبلاگم بگذارم اما بعضی ماجرا ها من را دلسرد کرد چون تو زمان انتخابات بعضی آدم ها را بهتر می توانی بشناسی!

اما اگر فراتر نگاه کنیم ، من اعتقاد دارم که مدیریت فعلی شهرداری با تمام ضعف ها و انتقادهایی که به آن وارد هست باید تثبیت شود پس باید به سمت لیستی برویم که این مدیریت را تثبیت می کند.

به اعتقاد من تعویض مدیریت در حال حاضر خیلی ضررها به شهر و شهروندان می زند.

کدام لیست بهتر است؟

تقریبا تمام لیست های انتخاباتی درآمده است. من بدون توجه به لفظ های اصلاح طلبی و اصولگرایی ترکیبی از این دولیست ها را انتخاب می کنم و از لیست رایحه خوش خدمت به شدت پرهیز می کنم.

بهمن ادیب زاده و محسن وفامهر از چهره های کارشناسی ای هستند که در لیست اصولگرایان قرار دارند و من با اطلاعات محدودی که از این دو نفر به دست آوردم به نظرم می توانند مفید باشند.بیادی ،طلایی و خادم را با وجود اینکه در چند روز اخیر درباره دو نفرشان چیزک های جالبی نشنیدم ولی باز هم انتخابشان را به صلاح می دونم.درباره چند نفر دیگر در این لیست به تصمیم قطعی نرسیده ام.

اما در لیست اصلاح طلبان حضور ابتکار و وزرای سابق(نجفی و مسجدجامعی) را بد نمی دانم ولی واقعیتش کمی هم می ترسم.با اینکه در دولت قبلی علی نوذر پور در سازمان شهرداریها بود ولی نمی تونم عملکردش را ارزیابی کاملی کنم.در این لیست روی چند نفر دیگر هم شک دارم.

تازه دارم به افرادی که زمانی به آنها نقد داشتم هم فکر می کنم.خوب آدم ایده هایش زمانی بنا به شرایط دچار تغییر می شود!!

دبیر و ساعی!

زیاد تعجب نکنید.چه بخواهیم و چه نخواهیم این دو نفر هواداران و دوستداران زیادی دارند و احتمال رای آوردنشون هم زیاد است. اینها از آدمهایی که در مغزشون فقط و فقط اهداف سیاسی برای رسیدن به شورا را دنبال می کنند بهتر هستند.

این دو اگر به شورا بیایند قطعا با حجم عظیمی از درخواست های مردم روبرو می شوند چون چهره های شناخته شده تری هستند بنا براین اگر هم نخواهند، مسئولیتشان خیلی بالا می رود.این دو نفر برای حفظ آبرویی که در طول سالها مدال آفرینی کسب کردند باید وقت بگذارند.

در ضمن فراموش نکنیم تبلیغات اینترنتی هیچ تاثیر بزرگی روی نتیجه انتخابات نمی گذارد.اگر می خواست تاثیر گذار باشد در انتخابات ریاست جمهوری نتیجه بخش می بود که نبود!!بهتره رفتارهای مردم را در ابعاد وسیعتر تحلیل کنیم.
مطالبی که نوشتم همه فکرهای چند روز اخیرم بودند ، شاید تا روز انتخابات تغییر کنند ولی یک چیز مسلم هست که صد در صد در انتخابات شرکت می کنم .چون به باور شرکت در انتخابات شوراها رسیده ام.

۱۳۸۵ آذر ۱۳, دوشنبه

ائتلاف شهروندان ناراضی

چند خبر انتخاباتی جالب:

1-اصغر زاده برای خودش یه ائتلاف با یک اسم بسیار فریب دهنده و جالب تشکیل داده است. اسم این ائتلاف "شهروندان ناراضی" هست.

تازه در نشست خبری این ائتلاف گفته:« به حرف و حديث‌ها درباره‌ي من پايان دهید، و گرنه مدارکم را منتشر می کنم.»

هیچ موقع شورای اول را یادم نمی رود که اصغر زاده همیشه دیگران را با این موضوع تهدید می کرد که اسناد و مدارکم را افشا می کنم. فکر کنم ماجرای اسناد و مدارک هنوز ادامه دارد.........

2-هفته پیش تو شورا فهمیدم که شریعتمداری رئیس کمیسیون برنامه و بودجه شورا و یکی از منطقی ترین اعضای شورای شهر دور دوم که شخصیتش مورد احترام من هست از شرکت در انتخابات انصراف داده است.همان روز در صحبتی که کردیم به طور جدی این موضوع را تائید نکرد اما تکذیب هم نکرد.حالا هم با درآمدن لیست اصولگرا ها این موضوع تائید شد که شریعتمداری انصراف داده.آقای دکتر ما تنها تا اردیبهشت 86 در شورا می ماند که با این اقدامش، هر اتفاقی که در انتخابات رخ بدهد در رفتار او بعد از انتخابات بی تاثیر است.

3- لیست اصولگراها هم در آمد. با اونکه خیلی از اصولگراها روی آن وحدت نظر ندارند ولی هشت نفر از اعضای فعلی شورا در این لیست هستند که غیر از شکیب ، بقیه آنها از رای دهندگان به قالیباف برای رسیدن به شهرداری هستند.پس نتیجه می گیریم که شش نفر دیگه از اعضای فعلی به احتمال بسیار زیاد در لیست حامیان دولت قرار می گیرند.



4-راستی آقای مهدی خان افروزمنش می دونی نتیجه فریادهای شورای اول چی بود؟آنها خیلی فریاد کشیدند.

۱۳۸۵ آذر ۱۰, جمعه

لیست اصلاح طلبان و یک نکته !

اصلاح طلبان بالاخره لیستشون را بستند. با آنکه نسبت به این لیست انتقاد دارم ولی نسبت به وضعیت اصولگرایان ، انسجام اصلاح طلب ها بیشتر است.

هادی ساعی توی لیست اصلاح طلب ها هست.من به شخصیت ورزشی ساعی احترام می گذارم ولی خیلی دلم می خواهد بداند اصلاح طلبان روی چه ضابطه ای اسم ساعی را تو لیستشون گذاشتند.

به نظرم اگر توجیه اصلاح طلبان لزوم حضور یک چهره ورزشی در لیستشون باشد شاید بهترین انتخاب خادم بود.

اگر افروزمنش در این مورد مثل همیشه من را متهم به جانبداری متعصبانه نکند ، معتقدم که خادم توی این چهارسال بدون وابستگی به گروه و لیست خاصی کارنامه خیلی موفقی داشت و بدون ورود به بازی های سیاسی کارهای فرهنگی و اجتماعی مربوط به شهر را خیلی خوب پیش برد.پس او امتحانش را پس داده است.

اسم خادم در لیست ابتدایی اصلاح طلبان بود ولی معلوم نیست به چه دلایلی حذف شده است.
شاید هم واقعا دلیل منطقی و معقولی برای حذف نام خادم از لیست نهایی خود داشتند.