۱۳۸۶ مهر ۲۶, پنجشنبه

زباله دزدی و مافیای زباله

گزارش های مختلفی درباره زباله دزدی تهیه شده اما اخیرا من هم دنبال این سوژه بودم. خیلی جالب بود که دیدم زباله دزدی مربوط به ایران نمی شود و خیلی از شهرهای جهان به آن مبتلا هستند.

از زمانیکه این گزارش را تهیه کرده ام دقت ام در خیابان هم بیشتر شده است چراکه گونی به دست های زیادی را دیدم که توی سطل های زباله سرک می کشند و زباله های خشک با ارزش را جمع آوری می کنند.
کلی هم کامیون زباله دیدم که بدون هیچ آرم و نشانی زباله ها را تجارت می کنند. با یک کارشناس که در این زمینه تحقیق هم کرده بود صحبت کردم. می گفت زباله دزدی که در نهایت بازیافت غیررسمی و غیربهداشتی را شامل می شود دارای یک چرخه است.

حلقه اول، زباله گردها هستند که از همه بدبخت – بیچاره تر هستند و بیشترین بیماری های روحی و روانی و جسمی مربوط به اینها هست. به هر حال اینها خطر می کنند و دست خود را در داخل زباله ای می کنند که امکان وجود اجسام نوک تیز و آلوده وجود دارد . پس آنها را بیماری های عفونی به شدت تهدید می کند .


حلقه دوم، واسطه هایی هستند که در محلات مکان های خاصی دارند و زباله های زباله گردها را جمع می کنند و به کارگاه های اطراف شهرهایی مثل تهران می دهند.

حلقه سوم ، همین کارگاه ها هستند که زباله های بازیافتی در آن انبار می شود.

حلقه پایانی هم کارخانه های بزرگی هستند که با خریداری این زباله ها سود اصلی را به جیب حلقه سوم سرازیر می کنند البته شاید در حلقه سوم بازیافت هم صورت گیرد.
اما بازیافتی که توسط اینها صورت می گیرد کاملا غیر بهداشتی است چون آلودگی با پلاستیک و کاغذ و مقوا حمل می شود و در مواد نهایی که تولید می شود این آلودگی ها وجود دارد. شاید این مواد تبدیل به جعبه شیرینی یا شانه تخم مرغ و....شود.

شهرداری هم مشخص نیست چکاره است!!!
هیچ وقت به طور اساسی به این موضوع ورود پیدا نکرده که عده ای این موضوع را به خاطر سود خودش در این میان می دانند.
فقط این را می دانم در این ماجرا سودهای میلیونی و میلیاردی نهفته است.

مطلب جالبی درباره زباله دزدی در نیویورک بخوانید:
نيويوركي ها زباله فروش شده اند
چند وقت پیش هم یک مطلب خواندم مبنی بر اینکه یک پیرزن انگلیسی زباله دزد یکی از بی نظیر ترین کلکسیونرهای نقاشی های بسیار ارزشمند هست!!!
*عکس از وبلاگ روزنه

۱۳۸۶ مهر ۲۲, یکشنبه

ماجرای قطع شدن تلفن دفتر مسجد جامعی

یکی از افرادی که در شورای شهر برایش احترام زیادی قائل هستم ، مسجد جامعی است اما متوجه برخی از مسائل نمی شوم. یا من زیادی خوشبین هستم و دیگران زیادی بدبین یا واقعا دارم اشتباه می کنم.

ده روز پیش تو برخی از سایت ها نوشته شد که چمران تلفن دفتر مسجد جامعی را قطع کرده است که روز بعدش چمران نسبت به این موضوع موضع تندی گرفت.

من از چند جا پرسیدم و همین چند دقیقه پیش هم به یکی از کارمند های شورا هم زنگ زدم و فهمیدم که در آن روز که تلفن دفتر مسجد جامعی یک طرفه شد تلفن دفتر خادم و شکیب هم این وضعیت را پیدا کرد. فردی که این موضوع را گفت یه چیز دیگه هم گفت و آن این بود که امروز هم برای دو ساعت تلفن چند تا از دفترها قطع بود.

یکی دیگر از کارمندان با نگاهی دیگر به این ماجرا، تقصیرها را به گردن معاون اداری شورا یعنی حبیب کاشانی انداخت!!!
اما پشت این ماجرا چی قرار دارد خدا می داند!!ولی چرا و چگونه ماجرای تلفن دفتر مسجد جامعی تنها رسانه ای شده هم دلیلش را نمی دانم!!

بهزاد نبوی و محمدرضا خاتمی در شهرداری

مثل اینه که بگوئیم بهزاد نبوی یا محمدرضا خاتمی باید معاون شهردار شوند تا اصلاح طلبان به سهم خود در نتیجه رای به قالیباف برسند.

امروز تو روزنامه اعتماد همکار خوبم آقای ابراهیم زاده گزارشی نوشته(دايره بسته مديران در شهرداري تهران ) که در عین نکته سنج بودن آن ، یک مورد (یا بهتر بگویم یک جمله) ازگزارش من را اذیت می کند.

موضوعی که این همکار من بهش پرداخته مسئله ای است که چند ماه پیش وقتی چند شغله بودن غلامحسین الهام سر و صدا به پا کرده بود ، قالیباف در جمع خبرنگاران قرار گرفت و در پاسخ به سوال یکی از خبرنگاران مبنی بر چند شغله بودن چندتا از مدیران شهرداری با قاطعیت اعلام کرد که آقای دنیا مالی که هم اکنون هم معاون فنی و عمرانی و هم سرپرست معاونت شهرسازی است به زودی در معاونت شهرسازی مستقر می شود و فردی برای معاونت فنی و عمرانی جایگزین ایشان می شود.
خب همکار ما بعد از چند ماه این موضوع را بسیار نکته بینانه دیده و به آن پرداخته اما در گزارش آقای ابراهیم زاده مسئله ای هست که من را آزار می دهد و فکر می کنم می خواهد از اصلاح طلبان حمایت کند ولی بد حمایت می کند چون این حمایت نتیجه معکوس دارد.
یک جا نوشته یا بهتر بگویم گزارش با این قسمت شروع می شود:« آن روز که شهردار تهران با چهره خندان دکمه طبقه هشتم شوراي شهر را فشار داد تا براي دور دوم مديريت شهرداري تهران را در دفترکار خود تجربه کند حمايت اصلاح طلبان شورا را پشت خود مي ديد و امروز که پنج ماه از آن روز مي گذرد هنوز اصلاح طلبان سهمي از مديريت هاي شهرداري ندارند

من اینگونه از این نوشته برداشت می کنم که اصلاح طلبان فقط و فقط برای سهم خواهی در شهرداری ، قالیباف را انتخاب کرده اند.آیا اینگونه هست؟ اگر اینگونه هست من نسبت به این موضوع اصلا احساس خوبی ندارم.

در ضمن نکته و سوال بسیار مهم تر این است که اصلاح طلب کیه؟ مسعود کرباسیان (معاون خدمات شهری)و احمد دنیا مالی و اخیرا محمد رضا واعظ مهدوی(معاون طرح و برنامه) ، محسن هاشمی(مدیرعامل مترو) و خیلی های دیگردر شهرداری اصلاح طلب هستند یا نیستند؟
یادمه زمانیکه کرباسیان و دنیا مالی معاون های شهردار شدند می گفتند کارگزارانی هستند!! می گفتند در دولت قبلی پست و مقام داشتند! می گفتند یکیشون تو سازمان کشتیرانی بوده و اون یکی هم رئیس گمرک بوده!! می گفتند به خاطر همین مسائل در دولت فعلی پست و مقامی ندارند!!
واعظ مهدوی هم که در دولت خاتمی معاون وزیر رفاه بوده!!
حالا اصلاح طلب کیه؟
یعنی باید بهزاد نبوی یا محمدرضا خاتمی یا .... معاون شهردار بشوند تا بگوئیم که مثلا اصلاح طلبان از مدیریت شهرداری سهمشون را گرفتند؟
در ضمن مگر سهمی هست؟ مگر ما خبرنگارها همیشه فریاد نمی زنیم جایگاه افراد متخصص در شهرداری کجاست؟
پی نوشت:دوست عزیزی که گویا از دوستان آقای دنیامالی است پیغامی برای این پست گذاشته اند که نظر ایشون را قبول دارم ولی
من هم این مسئله را به صورت پرسشی مطرح کردم.من می گویم اصلاح طلب کیه؟من می گویم مثلا چه فردی باید در شهرداری قرار گیرد تا دوستان اصلاح طلب شورا و غیر شورا راضی شوند؟من می گویم اون فرد اصلاح طلب باید عضو یکی از احزاب اصلاح طلب باشد تا ما بتوانیم به او بگوییم اصلاح طلب؟ اصلا اگر یکی اصولگرا باشد اما در کارش خبره باشد منش اصلاح طلبی این است که بگوید این نباشد، عوض شود؟ می دانم در همه عرصه ها بازی های سیاسی ورود پیدا کرده اما در شعار و ظاهر که غیر این است.
در ضمن در مدیریت قبلی شهرداری هم چند نفر که خط و مشی اطلاح طلبی داشتند مدیرعامل چند سازمان مهم شهرداری بودند. حتی من می دانم آنها با وجود اینکه در مدیریت احمدی نژاد بودند اما در انتخابات ریاست جمهوری به هاشمی رفسنجانی رای دادند.در ضمن با این حساب خیلی از اصلاح طلبان در شهرداری هستند. الان خانم نوری که در لیست اصلاح طلبان شورا بود در شهرداری مسئولیت دارد.

۱۳۸۶ مهر ۱۷, سه‌شنبه

دستگاه صهیونیست سنج، ماجراهای خانواده بنتون

این روزها حسابی ماجراهای خانواده بنتون سر زبان ها قرار گرفته و افرادی هم که با این فرد و فروشگاه های زنجیره ای عرضه لباسش آشنایی نداشتند به لطف و مرحمت این جنجال ها آشنا شدند اما ماجرا از چه قرار است؟
گویا چند هفته پیش 5 تا از نمایندگان مجلس در تذکری به وزیر کشور خواستار پلمپ فروشگاه های بنتون در ایران شدند و نسبت به حضور این فرد در ایران و مذاکرات او با شهرداری هشدار دادند و با دستگاه های صهیونیست سنج خود، برای نخستین بار او را یک میلیاردر صهیونیست خواندند.
بلافاصله بعد از این تذکر ،دستگاه های صهیونیست سنج برخی از سایت های گمنام هم به کار افتاد و ماجرا تخریب شهرداری با شدت بالایی شروع شد تا جایی که این جنجال ها به روزنامه ایران رسید و یکی از دوستان خوبم در گزارشی بدون نام در این مورد نوشت و آتش را روشن کرد.
گویا با وجود تکذیب های شهرداری ، ملاقاتی بین مسئولین این نهاد با شخص بنتون برگزار شده که در آن جلسه که قرار بود محرمانه بماند شهردار هم حضور داشت اما به نظر من حاشیه های این ماجرا جالب تر است:
1- سایت فردا در دفاع از شهرداری به این موضوع پرداخته بود. وقتی داشتم نظرات مطلب را می خواندم ، نظر جالبی دیدم.فردی گفته بود اسم پسران قالیباف هم ریشه یهودی دارد و.... . اسم دو پسر قالیباف گویا الیاس و اسحاق است!!!!

2- یکی از روزنامه ها سفارش داده بود برایشان مطلبی را در این باره ترجمه کنم که گویا بنا بر سیاست هایی هنوز کار نشده است .

3- در جستجویی که به انگلیسی انجام دادم عمده خبرها سایت و روزنامه های جهان درباره حرکت نمایندگان مجلس ایران در صهیونیست خواند این فرد و درخواست برای پلمپ فروشگاه هایش بود. یعنی این مطلب بازخورد بسیار منفی در رسانه های جهان داشت.

4- در جستجویی که انجام دادم به این نکته رسیدم که این فرد در اسرائیل (شهر حیفا) تنها یک فروشگاه زنجیره ای!!! دارد و در بیت المقدس و در قسمت عرب نشین(خیابانی به نام احمد شقاقی) هم یک فروشگاه دیگر وجود دارد.(مشاور شهردار در مصاحبه با فارس فقط به یک فروشگاه در قسمت عرب نشین اشاره کرده بود که این موضوع را هم یکی از دوستانم به اطلاعش رسانده بود که البته این اطلاعات به طور کامل منتقل نشد.) در حالیکه فروشگاه های بنتون به طور رسمی در ایران هفت شعبه دارند.

5- در کشورهای عرب مسلمان فروشگاه های زنجیره بنتون خیلی به چشم می خوردند. کشورهایی مثل عربستان، مصر ، سوریه و امارات از جمله آنها هستند.

6- بنتون خانواده بسیار جالبی دارد . آنها سه برادر و یک خواهر هستند که کار خود را با هم شروع کردند. هر چهار نفر در شهر ترویسوی ایتالیا با خانواده هایشان ساکن هستند.این خواهر و برادرها خانواده های پر جمعیتی دارند به طوریکه به جز یکی از آنها سه تای دیگر هر کدام چهار فرزند دارند و جالب تر اینجاست که فرزندان آنها هم وارد این بازار بنتون ها شده اند.یعنی فروشگاه های بنتون خانوادگی داره می شود.

7- بنتون ها خانواده فقیری بودند که یک اتفاق و شاید یک تیزهوشی آنها را تبدیل به یکی از میلیاردرهای دنیا کرد.

8- شرکت بنتون به واسطه آگهی های تبلیغاتی جنجالی اش که ارتباطی هم با بحث پوشاک ندارد ، گاهی جنجال های اساسی به پا کرد.

9- اما در این جستجو ها به هیچ عقیده سیاسی که توسط این خانواده احیانا بیان شده باشد نرسیدم. اما در ایران به راحتی برای اینکه فردی را خراب کنند این انگ را بدون هیچ دلیلی به آدم های سرمایه دار خارجی وارد می کنند.البته تو دنیای تجارت قطعا این میلیاردر با افرادی که یهودی هستند ،سرمایه دار هستند و احیانا حامی اسرائیل هم هستند مذاکراتی داشته اما اینها دلیل نمی شود که این فرد نتواند در ایران سرمایه گذاری کند.
مرتبط:
همه چیز درباره بنتون ( سایت وابسته به دولت مرد میار آن را از ویکی پدیا ترجمه کرده است)
ماجراي «بنتون» از هياهو تا واقعيت (گزارش خبرگزاری فارس که البته خیلی هاش تکراری هست و من وقتی خواندم خیلی احساس کردم همانطور که برخی سایت ها در این باره مغرضانه نوشتند این مطلب پاچه خوارانه هست)

۱۳۸۶ مهر ۱۲, پنجشنبه

سایت فردا ،دکتر نجفی و مصاحبه با من

جا خوردم ، اصلا شوکه شدم. انتظارش را نداشتم.
بعد از جلسه شورای شهر بود. رفتم سراغ دکتر نجفی تا درباره موضوعی مصاحبه کنم.
گویا می خواست از موضوعی مطمئن شود!

شما خانم....
گفتم فلانی هستم.
گفت :«شما علیه من در سایت فردا مطلب نوشته اید؟»
گفتم :« من در سایت فردا مطلبی ننوشته ام . من تمام حرفهایم را در وبلاگم می نویسم.»
گفت: «بیا دفترم تا نشانتان دهم و ابتدا تکلیف تهمت هایی که زدید مشخص شود.»
به این فکر کردم که مصاحبه شرطی شده است. مصاحبه نکرد و رفت!!
در روابط عمومی شورا از وبلاگم پرینت گرفتم و به طبقه پنجم رفتم. کنار در اتاق ،دو نام نوشته شده بود:محمد علی نجفی و علیرضا دبیر.

به مسئول دفتر آقای نجفی گفتم که فلانی هستم و آقای دکتر گفتند که به دفترشان بیایم.
مسئول دفتر رفت با پرینت نوشته من که در سایت فردا قرار گرفته بود برگشت.
من که این نوشته را دیده بودم پرینت وبلاگم را منگنه کردم و روی آن توضیحاتی نوشتم که این مطالب در وبلاگ شخصی من نوشته شده است و امیدوارم سوءتفاهم ها برطرف شود.
نیم ساعت بعد مسئول دفتر ایشان به روابط عمومی آمد و پرینت مطلب سایت فردا را به همراه توضیحات نجفی به من تحویل داد که من توضیحات ایشان را به همراه توضیحات خودم اینجا می نویسم.
ایشان نوشته اند:

خواهر گرامی
انتقاد اصلی من به مطلب شما است و اشکالات موجود در آن و نه اینکه چرا در سایت فردا یا هر سایت دیگری نوشته شده است . اگر مطلب منصفانه باشد در هرجا که نوشته شده باشد ، مهم نیست.(مرد باید که گیرد اندر گوش*******ور نوشته است پند بر دیوار)
سپس دکتر نجفی ابتدای مطلب من درباره زیر سوال بردن مجموعه شورا که خود زنی است را مورد اشاره قرار داده اند و نوشته اند :«چرا خود زنی مگر هر انتقاد از خود ، خودزنی است. علاوه بر آن حرف من انتقاد از عملکرد یک مجموعه است که بنده عضوی از آن هستم ، آنهم عضوی که در تصمیم گیری نحوه اداره شورا نقشی ندارد.»

حال من از آقای نجفی می پرسم که من هم انتقاد کردم . یعنی باید با یک انتقاد اینگونه برخورد شود. انتقاد من در رسانه هایی که در اختیار دارم منعکس نشد(خودم نخواستم) چون دلم می خواست آن را در رسانه شخصی خودم منتشر کنم. چطور می توان قضاوت کرد که انتقاد شما به شورا و حتی به من منصفانه است اما انتقاد من به شما غیر منصفانه است؟
می دانید برخورد شما من را یاد چه انداخت؟ یاد حرکت دکتر زیاری عضو شورای دوم افتادم که قبلا در این وبلاگ نوشته بودم. و در این زمینه برای من اصلاح طلب و اصولگرا بی معنا شد!
در ضمن من از شما انتظار این برخورد را نداشتم. حالا گستاخانه تر می گویم که من به شما رای دادم و حق این را دارم که از شما انتقاد کنم. چرا باید همیشه گفته شود شرکت در انتخابات وظیفه است. وظیفه ات را که انجام دادی برو خونه ات بنشین و کاری به ادامه آن و افرادی که انتخاب کردی نداشته باش؟من می خواهم ادامه وظیفه ام را هم انجام دهم!!(البته اگر وظیفه باشد!!)
من به اصلاحات یک کورسوی امیدی داشتم ولی با این برخوردها ، این کورسوی امید از بین می رود. این بود اصلاحات؟ این بود
اصلاح طلبان که با یک انتقاد من را شوکه می کنند؟

نوشته اید: «واقعا اصلاح طلبان شورای اول فقط به جان هم افتادند؟این حرف منصفانه است؟ از کارکنان شورا بپرسید که چقدر طرح
های کارشناسی در شورای اول داده شد که متاسفانه در شورای دوم دنبال نشد. هنوز هم بخشی از مصوبات در آئین نامه های مورد عمل شورا همان مصوبات شورای اول است.»

من بی انصافی نکردم و نوشته ام ،آنها در سال اول بنای شورا را نهادند. خاطره خوبی از شورای دور نخست تهران در ذهن شهروندانش شکل نگرفت. شورای شهر دوره اول کار خود را با انرژی شروع کرد و آئین نامه ها و قوانین ابتدایی را به سرعت تدوین کرد اما در میانه راه جنجال ها بر سر شهرداران منتخبش ، این شورا را با چالشی مواجه کرد که در نهایت به انحلال آن منجر شد.
استعفاهای گسترده اعضای شورای شهر باوجود گذشت تنها چهار ماه از عمر این نهاد نخستین جرقه های شکاف را میان اعضای شورای شهر تهران روشن کرد. افرادی که چند ماه قبل و در انتخابات شوراها رای اعتماد مردم را کسب کرده بودند، به جایگاه سبز رنگ خود در شورای شهر راضی نشدند و خواستار تصاحب صندلی های قرمز رنگ مجلس شورای اسلامی در دوره ششم بودند. غرضی ، کدیور، سلیمانی ، آل اسحاق و عبدالله نوری از جمله افرادی بودند که با استعفا برای انتخابات مجلس خیز برداشتند. در این بین تنها جمیله کدیور و داوود سلیمانی به خواسته خود رسیدند و عبدلله نوری در میانه راه مسیرش به سمت «اوین» تغییر داده شد و غرضی و آل اسحاق هم نتوانستند رای مردم را برای بار دیگرجلب کنند.

جنجال ها و فحش و فحش کاری ها که خود من شاهدش بودم همه کارها را تحت شعاع قرار داد.الویری استیضاح شد و سپس استعفا داد و ملک مدنی با بدترین حالت توسط وزارت کشور دولت اصلاحات از کار برکنار شد. از کارمندان شورا هم پرسیدم (با وجود اینکه خودم هم در آن زمان حی و حاضر بودم) آنها هم جنجال ها را به یاد داشتند. نتیجه اش را هم در انتخابات دور دوم شورا دیدید!! همان طرح شورایاری ها که از ابتکارات شورای اول بود با این دعواها بدترین ضربه ها را خورد و بدترین دوران خود را پشت سر گذاشت. طفلی شده بود که از همان ابتدا مادرش آن را ترک کرده بود.

یک قسمتی هم آورده اید :«چند نفر سراغ دارید پشت در اتاق من مانده باشد؟ یک مورد را بفرمائید.»
یک مورد را می گویم. خود من! تعجب نکنید . من انتظار داشتم این مسئله با گفت و گوی مستقیم با شما برطرف شود اما پشت در اتاق شما منتظر ماندم و با نامه و نامه نگاری توسط مسئول دفتر شما روبرو شدم.
درباره میزان آرا در شورا هم جوابی داده اید و گفتید:«مگر من گفته ام در تمام موارد ما 7 رای داریم ؛من گفته ام در بهترین شرایط 7 رای ، پس این جواب چه ربطی دارد؟»

من اصلا به این موضوع قائل نیستم . چون در این شورا افرادی را می بینم که در شهرداری ذوب شده اند و بنابراین حساب آنها و رای آنها را با اصلاح طلبان شورا جدا می دانستم. من اصلا به بهترین و بدترین شرایط اعتقادی ندارم. من حتی به انتخابات اعضای هیات رئیسه هم کاری ندارم که شما در بهترین شرایط هفت تا رای بودید. من به طرح های کارشناسی ای اعتقاد دارم که در صورت ارائه شدن هیچ فردی جرات مخالفت با آن را نداشته باشد و15 رای باشد. در این زمینه ما خبرنگاران هم حتما یاریگر شما خواهیم بود.

شما در رابطه با اینکه من پرسیدم که شما چکار کردید، نوشته اید:«اتفاقا طرح دارم ولی شما خبر ندارید . از طرف دیگر هیچ امکانی برای آوردن نیروهای متخصص به شورا وجود ندارد و تنها برای یکنفر نیروی متخصص حدود 5/1 ماه است که معطل شده اند . »
درباره ارئه راه حل هم گفته اید:«من که در همان صحبت هایم با خبرنگاران راه حل مورد نظر خودم را گفتم: در مسائل مهم و عمیق تصمیم سازی ها باید از کارشناسان استفاده شود و برای این امر باید کمیته های تخصصی در سطح شهر و زیر نظر اعضای شورا تشکیل گردد.»

آقای نجفی من تمام نوشته های شما را در اینجا قرار دادم و حال اصلا برایم اهمیت ندارد که اگر بار دیگر به سراغتان آمدم جوابم را می دهید یا نه!! شاید در بلک لیستی(لیست سیاه) که در نخستین روزهای شورا از آن یاد می کردید قرار گرفته ام. اما بدانید من همانی هستم که یکی از مصاحبه هایم (با خودتان)را در سایتتان قرار دادید. من همانم که بارها با شما مصاحبه کردم و هیچ ایرادی به آن وارد نبوده !!مطمئن باشید از قلمم هیچ گاه مغرضانه استفاده نکرده ام و نمی کنم.

۱۳۸۶ شهریور ۳۱, شنبه

دیوار

سلف گالری در اردیبهشت امسال

سلف بدون گالری در شهریورامسال

عکس ها از وبلاگ نیمه غائب

مطلب محمد رضا جابری درباره دیوار

۱۳۸۶ شهریور ۲۹, پنجشنبه

دیوار جنسیتی در سلف گالری

دانشکده خبر یک سلف گالری دارد که در عین سلف بودن ، عکس های خبری دانشجویان رشته عکاسی خبر دانشکده دور تا دور آن را هم پوشانده و هر چند وقت یکبار تغییر پیدا می کند.
این سلف گالری چند ماه پیش با حضور رئیس خبرگزاری و چند تا از نماینده های مجلس افتتاح شد.
اما .........
الان دو هفته ای است که رئیس جدید دانشکده خبر که گویا معاون پژوهشی دانشگاه امام صادق (ع) بوده معارفه شده است و در نخستین اقدام علمی!! خود در سلف گالری دانشکده دیواری (پارتیشن) جنسیتی کشیده است . یعنی خانم ها اینور ، آقایون اونور!!
اقدامی که در این چهار سالی که در دانشکده بودم بی سابقه است . الان گالری سلف دیگر کاربردی ندارد و به نظر من توهین به دانشجویانی هست که در عین دانشجو بودن خبرنگار هم هستند.

بچه ها به شوخی می گفتند با توجه به اینکه دانشکده خبر دو ساختمان قرینه به هم پیوسته است و دو تا در هم دارد ، در آینده نزدیک یکی از درهای ورودی مخصوص خانم ها می شود و دیگری به آقایون اختصاص می یابد!!!
البته یه ظریفی هم می گفت: یعنی چی توی این همه سال سلف خانم ها و آقایون دانشکده خبر یکی بوده؟!!
یه ظریف دیگه هم می گفت: بی عدالتی شده!! یعنی چی تلویزیون و بوفه در قسمت آقایون باشه؟
اما این اقدام بازخوردهایی داشته:

سایت خبرکده که سایت خود دانشکده هست ، نوشته : اتاق خبر و سلف گالری در برزخ
روزنامه سرمایه : ديوار جنسيتي در دانشكده خبر
روزنامه اعتماد: برج ميلاد زنانه
توضیح من برای خبر سایت فردا:
سایت فردا با عنوان پیگیری یک ماجرا مطالبی را در دفاع از این اقدام مطرح کرده که به نظرم منصفانه نیست. این سایت از تشکیل اتاق فکر دانشکده ،خبر داده ولی اتاق فکر دیگه چیه؟ یک چهارم اتاق خبر را با دیوار جدا کرده اند اسمش را گذاشته اند اتاق فکر!!!
فردا نوشته:«گفتنی است رئیس جدید دانشکده خبر در مدت کوتاه حضور خود توانسته است مشکل خوابگاه خواهران این دانشکده را رفع نماید و همچنین با تشکیل اتاق فکر دانشکده محلی سالم و کارآمد برای تبادل نظر میان دانشجویان فراهم آورد
می خواستم بپرسم هنوز دانشگاه ها باز نشده چطور و با کدوم دانشجواتاق فکر دانشکده این کارکرد را پیدا کرده؟ (لطفا ورودی های جدید مصداق آورده نشود چون آنها مشغول امتحان ها بودند) درباره خوابگاه هم بهتره خود دانشجویان شهرستانی اظهار نظر کنند ولی قطعا اتفاق ویژه ای نیافتاده.
در ضمن سلف دانشکده آنقدر کوچک هست که قطعا با توجه به اینکه فضای بیشتری به آقایون اختصاص داده شده با شروع ترم ما خانم ها دچار مشکل می شویم.
با تمام احترام از خبرنگار سایت فردا دعوت می کنم در هفته آینده و با حضور دانشجویان در دانشکده حتما یک روز به دانشکده سر بزنند و از سلف گالری و اتاق فکر بازدید کنند و در آن صورت پیگیری خبرشون دقیق تر می شود!!
عکس زیر هم مراسم معارفه را نشون می ده که تو همین سلف گالری بدبخت برگزار شده!!!

۱۳۸۶ شهریور ۲۷, سه‌شنبه

آقای نجفی کمی آرام تر

جلسه 20 دقیقه ای امروز شورا فقط حاشیه داشت.
ریاست جلسه بر عهده بیادی بود که دوتا دستور جلسه را در عرض 15 دقیقه تصویب کرد و در 5 دقیقه باقی مانده چندتا نامگذاری معابر داشتند که آن هم تصویب شد و بعد به دلیل اینکه می خواستند در مراسم تشییع جنازه علامه عسکری و مراسم ترحیم پدر وزیر کشور شرکت کنند پایان جلسه اعلام شد.
بهر حال کار مردم که اصلا مهم نیست . تشییع جنازه مهمتره!!

اما بعد از جلسه نجفی که نطق پیش از دستور داشت اما نطقش را نخوند در جمع خبرنگاران به اعتقاد من با زیر سوال بردن مجموعه شورا خودزنی کرد.

البته من بخش هایی از صحبت های نجفی را قبول دارم ولی قسمت هایی از آن را واقعا عجیب می دانم.
یک جا نجفی می گه :« در حق شورای اول ظلم شده!! قدم‌هاي مثبتي در شوراي شهر اول برداشته شده است، اما متاسفانه شوراي شهر دوم آن را دنبال نكرد و در حق شوراي شهر اول ظلم و نظر تخصصي آنان را ناديده گرفته شد، در حالي كه شوراي سوم بايد از بخشي از اقدامات شوراي اول استفاده كند.»

من شورای اول خبرنگار این حوزه بودم ولی تنها چیزی که دیدم به جون هم افتادن اصلاح طلبان بود. درسته که سال اول بنای شورا را نهادند ولی از سال دوم چنان بازی های سیاسی به این شورا رخنه کرد که دولت اصلاح طلب شورای اصلاح طلب را منحل کرد!!!
یکجای دیگر هم می گوید:« روزمرگي، سطحي‌نگري و جزئي‌نگري پروسه تصميم‌گيري شورا را دچار مشكل جدي كرده است.‌« نجفی معتقده تمام طرح های شورا سطحی است. من اینجا نمی خواهم بگویم که این حرف چه میزان درست است اما از آقای نجفی می پرسم: «شما که رئیس کمیته سرمایه گذاری کمیسیون برنامه و بودجه شورای شهر هستید چند طرح عمقی را به صحن علنی شورا آوردید؟»

خود شما به عنوان یکی از 15 عضو شورا در همین چهار ماه چه اقداماتی داشتید؟ چیکار کردید؟ با مردمی که پشت در اتاق شما منتظر همان مساعدت شود یا اقدام شود بودند تا اگر در حقشون بی عدالتی صورت گرفته رفع شود چه کردید؟
شما می گوئید با این شکل ملاقات مردمی مخالف هستید:« برخي فكر مي‌كنند معناي ارتباط با مردم اين است كه هفته‌اي يكي دو بار در مسجدي يا مركزي حضور يابند و زير نامه مردم را خطاب به شهردار منطقه پاراف كنند. مسئله‌اي كه برخي وقت‌ها روي آن مانور داده مي‌شود. » من هم موافق 100 درصدی آن نیستم ولی معتقدم برخی از مشکلات مردم باید به صورت چهره به چهره برطرف شود.

نجفی در جایی می گوید :« ما در اقليت هستيم. در بهترين شرايط 7 رأي بيش‌تر نداريم. اگر مسئله‌اي مورد نظر دوستان نباشد با 8 رأي وتو مي‌كنند.»
این هفت رای یعنی 4 نفر اصلاح طلب و 3 نفر از یاران وفادار قالیباف یعنی خانم آباد ، مرتضی طلایی و علیرضا دبیر!!
اما آقای نجفی شما هفت رای هم نیستید. یادتون هست که سر اصلاح اساسنامه شرکت های وابسته به شهرداری ساعی و مسجد جامعی با شما نبودند؟!!
یا سر یکی از طرح هایی که مسجد جامعی به صحن شورا آورد شما با سایر اصلاح طلبان نبودید؟
این حرف بی منطق ترین حرفی بود که از زبان شما شنیدم. شما طرح کارشناسی عمقی بیاورید مطمئن باشید رای می آورد.

اما به جای این همه گله ای که نجفی از شورا کرد خیلی دلم می خواست تنها و تنها یک راه حل ارائه کند.من مغز متفکر بودن نجفی را قبول دارم ولی شورایی که شما یکی از اعضای آن هستید همین است با هزار مشکل! شما به جای این صحبت ها کاش اولین گام را در رفع مشکلات آن بر می داشتید.
اینها تمام اعتقاد های من است .من تو این وبلاگ هم به اصلاح طلبش انتقاد کردم و هم به اصولگراش .برای من اعتقادی که بهش رسیدم مهم است نه اصلاح طلب یا اصولگرا.

۱۳۸۶ شهریور ۲۵, یکشنبه

استاد دانشگاه شدن علیرضا دبیر و یک حق خوری

داشتم شورای دور دوم را مرور می کردم . به آدم هایی رسیدم که بی هیچ نام و نشون به نون و نوایی رسیدند. آنها از طریق رانت شورایی بودند خودشان را به جاهای دیگر هم وصل کردند.

حالا این فرد می خواهد زیاری باشد که پیش از شورا ، یک استاد ساده دانشگاه بود و حالا مدیرعامل راه آهنه یا بیادی و دانشجو که از طریق شورا (به طور غیر مستقیم)وارد هیات مدیره پرسپولیس و استقلال شدند . کاشانی ، واعظی آشتیانی ، زریبافان و... البته با شرایط متفاوت این وضعیت را دارند اما اگر نخواهم بی انصافی کنم، بودند افرادی که در شورای دوم همانگونه که بودند ماندند.

جالب است این افراد در یک پروسه زمانی کمی طولانی به این مقام ها رسیدند ولی جالب تر این است که اخیرا علیرضا دبیر که فردی شناخته شده است و با این مثال هایی که زدم کمی تفاوت دارد اما باز از طریق رانت شورا به مقام های دیگر رسیده است.

به شایعات فراوانی که پشت سر این فرد است هیچ اهمیتی نمی دهم و تنها موردی که برای خودم ثابت شده را مطرح می کنم:

چند روز پیش همکاری پیش من آمد و پرسید که هر وقت شورای شهر رفتم او را هم همراه خودم ببرم . دلیلش را پرسیدم . به من گفت در یکی از دانشگاه های تهران درس سه واحدی مدیریت و سازماندهی امور شهرداری ها را تدریس می کرده ، اخیرا برای ترم جدید به دانشگاه رفته اما مسئولان دانشگاه به او گفته اند نمی تواند دیگر این درس را تدریس کند چون آقای علیرضا خان دبیر با نامه ای از مقامات بالا ،این ترم این درس را در دانشگاه تدریس می کند.

همکارم خیلی ناراحت بود و به دوره های طولانی مدتی که برای تدریس این درس گذرانده بود اشاره می کرد و من در این حیرت بودم که فردی که در شورا هنوز مسائل شهرداری برایش به خوبی جا نیافتاده و در چند مورد در صحن علنی شورا سوتی های بدی داده(اگر لازم شد می نویسم)،چگونه بعد از تنها چهار ماهی که وارد مجموعه مدیریت شهری شده می خواهد مدیریت شهرداری ها را تدریس کند؟؟

۱۳۸۶ شهریور ۱۳, سه‌شنبه

جنجال های رسانه ای حسین طلا

حسین طلا فرماندار تهران که چند ماهی است به این سمت منصوب شده حسابی اهل جنجال های رسانه ای است.
در چند ماه اخیر رسانه ها به طور اختصاصی با او مصاحبه ای انجام نداده اند اما وی در سیاست جالب رسانه ای با روابط عمومی فعالی که دارد ،هفته ای یکی – دوباربیانیه صادر می کند.

او اظهار نظر های مسئولین شهرداری و شورا را به صورت روزانه رصد می کند و بلافاصله از کانال روابط عمومی فرمانداری جواب های تند، غیر منطقی و گاهی بی ادبانه ای می دهد(در صورتیکه اگر این صحبت ها در قالب گفت و گو با رسانه ها مطرح می شد قطعا از حالت یکجانبه در می آمد).

او بعد از جنجال هایی که بر سر قیمت بلیت مترو آفرید و برای شرکت مترو خط و نشان کشید که در صورتیکه قیمت ها را بالا برد فلان کار یا بهمان کار را می کند ، چند وقتی است که به قیمت آرم طرح ترافیک برای مسئولین عزیز دولتی گیر داده است.
بعد از اینکه قیمت 750 هزار تومان برای آرم های دولتی پیش بینی شد اعتراض ها به هوا رفت.
البته بهتر است از حاشیه های این قیمت گذاری بگذریم و تنها به این حاشیه اشاره کنیم که طبق روال هر سال شهرداری اعلام کرد آرم های قدیم تا 30 شهریور اعتبار دارند و آرم های جدید از 15 شهریور توزیع می شود اما حسین طلا در ادعایی جالب گفت:« آرم‌هاي طرح ترافيك سال 85 تا اطلاع ثانوي از اعتبار لازم بر‌خوردارند
راستی چند وقت پیش هم فرماندار در اظهار نظری بسیار جالب گفته بود درآمد های شهرداری زیاد است و باید به دولت کمک کند!!!!
واقعا در کجای دنیا از پول مردم به دولت کمک می کنند؟؟

۱۳۸۶ شهریور ۱۱, یکشنبه

کاشانی ، پرسپولیس و شورای شهر

حبیب کاشانی که چند ماهی است مدیرعامل باشگاه پرسپولیس شده بعد از اینکه روزنامه اعتماد و همکار خوبم آقای ابراهیم زاده مطلبی درباره دو شغله بودن وی نوشت، هفته پیش در اظهار نظر جالبی گفته که از طرف آموزش و پرورش در باشگاه پرسپولیس مامور به خدمت شده است و بنابراین یک شغله به حساب می آید.

ماجرا از این قرار است که آقای کاشانی پیش از اینکه عضو هیات مدیره باشگاه پرسپولیس و شورای شهر شود ، در آموزش و پرورش مشغول به کار بود اما زمانیکه به شورای دور دوم راه یافت از طرف آموزش و پرورش در شورای شهر مامور به خدمت شد و معاون اداری شورای شهر هم بود اما چند ماه پیش که به عضویت هیات مدیره باشگاه پرسپولیس درآمد طبق تعاریف قانونی این سمت به عنوان شغل دوم محسوب می شود که این موضوع شکایت سازمان بازرسی را در پی داشت و او را مجبور کرد تا ماموریت به خدمت خود را از شورای شهر به باشگاه پرسپولیس تغییر دهد.
معاون اداری شورای شهرکه هم اکنون خزانه دار شورا هم هست، هفته پیش در نشستی خبری با خبرنگاران ورزشی که در شهرداری منطقه 9 برگزار شد و تعاونی اعتباری شهر به عنوان اسپانسر باشگاه معرفی شد ادعا کرد که تنها و تنها در جلسات علنی شورای شهر شرکت می کند و از آموزش و پرورش در پرسپولیس مامور به خدمت شده است.
اما سوال مهم این است که فردی مثل جناب کاشانی که در انتخابات دور سوم شوراها نفر 15 بود و لب مرزی وارد شورا شد ، چطور با داشتن عنوان معاونت اداری و خزانه داری شورای شهر ادعا می کند که تنها در جلسات شورا شرکت دارد؟

۱۳۸۶ شهریور ۱۰, شنبه

اختلاف های ترافیکی با دولت

شهرداری در اوج اختلاف های ترافیکی با دولت قرار دارد.

طرح اتوبوس های سریع السیر ،اعتراض های مکرر فرمانداری به افزایش نرخ بلیت مترو و افزایش نرخ آرم های طرح ترافیک برای سازمان های دولتی برخی از موارد اختلاف هاست.

فرمانداری تهران با فرماندار جدیدش «حسین طلا» حسابی سنگ جلوی مصوبات شورای شهر می گذارند.

طرح بی آر تی که همون ماجرای اتوبوس های سریع السیر است هم حسابی گرد و خاک به پا کرده است. البته این طرح جزو پرونده های خاک خورده در شهرداری است که قبلا بارها مطرح شده و به نتیجه ای نرسیده و الان فقط دارند با کلمات بازی می کنند.

بی آر تی ،اتوبوس ها و تجهیزات جدید می خواهد که معلوم نیست شهرداری چگونه می خواهد اینها را تا قبل از مهر ماه آماده کند ولی شاید هم خط ویژه را جای بی آر تی می خواهد جا بزند.

دولت هم مثل دولت سابق هی پای شورای عالی ترافیک را وسط می کشد. اگر این شورا خوب است پس چرا سر منوریل برای شما بد بود؟

همیشه برای آدم هایی که اهل شو و تبلیغات هست ترافیک سوژه خوبی است تا با علم کردن اون به اهداف کوتاه مدت خود برسند.

۱۳۸۶ شهریور ۹, جمعه

شمارشگرهای هوشمند می ایستند

اعتراف می کنم تا همین پارسال این موضوع را نمی دانستم و کلی تعجب می کنم که حتی خودم بعد از دانستن آن اطلاع رسانی نکردم!!

تو تاکسی و اتوبوس که می نشینم و یا گاهی اوقات که پیام های مردمی روزنامه ها را می خوانم با یک اشتباه از طرف بیشتر مردم مواجه می شوم که از روی بی اطلاعی است که خودم هم دچارش بودم.

اما ماجرا از چه قرار هست؟
حتما شمارشگرهای معکوس چراغ های راهنمایی و رانندگی را سر چهار راه ها دیده اید .برخی از مواردی این چراغ ها توسط پلیس دست کاری می شوند و با علامت PO یعنی Police Operation نمایان می شوند . از این موارد که بگذریم خیلی مواقع می بینیم که این شمارشگرها روی عدد خاصی می ایستند و آن موقع هست که هر چی بد و بیراه بلدیم نثار مسئولان می کنیم که حتی بلد نیستند یک چراغ راهنمایی ناقابل را کنترل کنند اما ماجرا :

هوشمند بودن این چراغ ها باعث می شود که آنها با تکنولوژی ای که در اختیار دارند به ارزیابی چهار راه و خیابان بپردازند و با توجه به سنگینی یا سبکی ترافیک روی یک عدد مکث بیشتری داشته باشند یا حتی پرش برای تغییر رنگ سریعتر داشته باشند.
این درست است که از این تکنولوژی به طور بهینه در کشور استفاده نمی شود اما دلیل نمی شود که از کارکرد درست چراغ های هوشمند بی اطلاع باشیم.
پی نوشت:هم در نظر خواهی و هم در نوشته ای با عنوان شمارشگرهای کودن نکات جدیدتری درباره این شمارشگرها توضیح داده شده که بد نیست دیده شود.به هر حال من که دارم نکات جدیدی یاد می گیرم!!

۱۳۸۶ شهریور ۷, چهارشنبه

خیلی دیر باخبر شدید!!

این مطلبی که می خواهم بنویسم تنها به این دلیل که برایم جالب بود ،در اینجا می آورم و اصلا قصد توهین به فردی را ندارم.

روزنامه ورزشی نود در تاریخ 21 مرداد 1386 یعنی بیش از دو هفته پیش یادداشتی درباره جعفر تشکری هاشمی معاون حمل و نقل و ترافیک شهردار تهران که در عین حال رئیس هیات فدراسیون دوچرخه سواری استان تهران بود نوشته .

این روزنامه ابتدا خبر از عزل تشکری از هیات دوچرخه سواری داده و بعد در یادداشتی به قلم غلامحسین زمان آبادی این ماجرا را تفسیر و تحلیل کرده است. از پشت پرده های این عزل که بگذریم می رسیم به یادداشت مذکور.
در بخشی از یادداشت آمده:

«........باخبر شدیم که نامبرده از معاونین مقتدر شهرداری تهران است.........»
این بخش از یادداشت ،من را حسابی به خنده واداشت . می دانید چرا!!
چون آقای زمان آبادی که زمانی در فدراسیون فوتبال بود الان مسئول صدور آرم های طرح ترافیک در شهرداری تهران است. یعنی درشهرداری تهران!!یعنی درمعاونت حمل و نقل و ترافیک!! یعنی زیر نظر آقای تشکری !!

حالا من متوجه نمی شوم که ایشان چه زمانی باخبر شدند که نامبرده از معاونین مقتدر شهرداری تهران است؟
آقای زمان آبادی ! خیلی دیر با خبر شدید!!

۱۳۸۶ شهریور ۲, جمعه

از پنت هاوس برج بین المللی تا گورستان تهران

این مدت دو جای جالب رفتم. هفته پیش برای تهیه گزارشی رفتم برج بین المللی تهران که کنار بزرگراه کردستان قرار دارد و بلندترین برج مسکونی ایران با 56 طبقه هست.


اول رفتم طبقه آخر!! هنوز در حال انجام کارهای ساختمانی پنت هاوس سه و نیم میلیارد تومانی آن بودند ولی تهران زیر پات بود و

نمای بسیار زیبایی داشت.
بعد از دیدن پنت هاوس ،رفتم طبقه 40 و از یک واحد الگو که مبله هم بود دیدن کردم. کوچکترین واحد این برج که در طبقات ابتدایی قرار دارد متری نزدیک سه میلیون تومان است و بزرگترین واحد آن که پنت هاوس های آن است متری شش و نیم میلیون در می آید.
از طبقه 40 دو نما جلب توجه می کرد ، یکی تونل رسالت بود و دیگری خانه های زشت و فرسوده (شبیه حلبی آبادها) اطراف تونل رسالت بود. خانه های کاهگلی که هیچ سنخیتی با این برج عظیم نداشت!!

اما دومین جایی که برای گزارش رفتم بهشت زهرا بود.


می خواستم با رضائیان مدیرعامل این سازمان مصاحبه بگیرم. به نظرم رضائیان یکی از آدم های منحصر به فرد هست که 22 سال در رده های مدیریتی این سازمان حضور داشته و دارد. یعنی هر روز مقصدت باید گورستان باشد!! ضمن اینکه با خیلی از شهردارهای تهران کار کرده است.


در ضمن از نخستین قبر بهشت زهرا هم بازدید کردیم.

۱۳۸۶ شهریور ۱, پنجشنبه

درگیری در ونک

با حرارت خاصی تعریف می کرد که پیش پای شما گشت ارشاد به دختری که مقنعه سرش بود و هیچ آرایشی هم نداشت بی خودی گیر داد و جنجال شد.
یکی از کوپن فروش های اطراف میدان ونک اینها را برای من تعریف می کرد. می گفت مردم ریختند سر مامور زن و کتک و کتک کاری شد و مقنعه خانم مامور گشت ارشاد را کشیدند و موهای رنگ کرده اش بیرون اومد.
گفتم : پس با این ماجرا دختر مردم بدبخت شد!!!
گفت: نه !مردم دختره را فراری دادند!!

۱۳۸۶ مرداد ۲۱, یکشنبه

توانایی های بالا

چند روز پیش الهام سخنگوی دولت گفته بود که عده ای نمی توانند ببینند که یک نفر زیاد کار می کند و با این حرف خواسته بود تا سرپوشی به مشاغل پرتعدد خود بگذارد.
این نوع ماجراها در همه جا وجود دارد و آدم های پرتوان در همه جا حضور دارند . مثلا در همین شهرداری خودمون الان آقای دنیامالی که احترام خاصی برای ایشان قائل هستم و از بیماری دخترشون هم بسیار متاثر شدم یک نمونه عینی است.
دنیامالی رئیس فدراسیون قایقرانی ، معاون فنی و عمرانی و سرپرست معاونت شهرسازی شهرداری تهران است. وقتی سه ماه پیش خبرنگاری از قالیباف درباره چند شغله بودن دنیامالی پرسید ، شهردار تهران ادعا کرد که بزودی معاون جدید فنی و عمرانی معرفی می شود و دنیامالی به طور رسمی معاون شهرسازی و معماری می شود اما هنوز این بزودی نرسیده است.
خبرنگاران هیچ موقع نمی توانند به دنیامالی با وجود اینکه در دو تا از معاونت های بسیار مهم شهرداری حضور دارد دسترسی داشته باشند و هیچ وقت در دسترس نیست!!

۱۳۸۶ مرداد ۱۷, چهارشنبه

معنی ندارد

آقای طلایی!!
روز خبرنگار را در شورا به خبرنگاران تبریک گفتید. معنی ندارد که راه بیافتید برید چند تا خبرگزاری گزینشی که برد خبری بیشتری دارند !!و مثلا روز خبرنگار را به صورت گزینشی تبریک بگوئید.(خبرگزاری فارس، خبرگزاری ایسنا) این کارها یعنی چی؟
اگر می خواهید عدالت رعایت شود آگاه باشید که 56 روزنامه و 12 خبرگزاری وجود دارد که البته خبرهای شورا هم پوشش می دهند، خبرنگار هم دارند.روز شون هم امروزه.پس زود دست به کار شوید.
آقای قالیباف !!
شنیدم دیشب به مناسبت روز خبرنگاربه عیادت مصطفی کرمی مستند سازحادثه دیده رفتید.کار شما را متوجه نشدم یعنی چی ؟شما به خبرنگاران حی و حاضر و سالم بی احترامی می کنید بعد.........
آقای قالیباف !
آخرین بی احترامی هفته گذشته بود. زمانیکه بعد از ده روز در یک برنامه که خبرنگاران هم به طور رسمی دعوت شده بودند حضور داشتید.روز جلسه شورای شهر هم بود. ما هم اصلا متوجه نشدیم که این دومین بار است که سر دستور جلسه جنجالی شورا درباره نظارت بر شرکت های وابسته به شهرداری ،شهرداری برنامه خبری می گذارد تا........
بگذریم
رفتید بالای تریبون حرف های خبری خیلی خوبی هم زدید که البته همین برای خبرو رفع تکلیف هم کفایت می کرد اما مگر ما ملابنویس شهرداری هستیم؟
اگر نیستیم پس چرا وقتی بعد از ده روز خبرنگاران دورتون جمع شدند برای پرسیدن سوال گفتید که امروز مصاحبه نمی کنید!!!
بهر حال در نهایت جلوی دوربین و برنامه پخش مستقیم رادیو مجبور به صحبت شدید اما هر بار در حال حرکت بودید و تاکید می کردید کافی است. به سوالات هم کلی پاسخ می دادید.اینگونه پاسخ گویی به مردم یعنی چی؟ اینگونه بی احترامی به خبرنگار یعنی چی؟

۱۳۸۶ مرداد ۹, سه‌شنبه

پرونده

هر عضو شورای شهر در کامپیوترم یک پرونده دارد. هرچه گفته و ناگفته دارم را در این پرونده ها می نویسم. پرونده ها خیلی شیک و تر و تمیز است. فکر می کنید چهار سال دیگر اگر من خبرنگار این حوزه باقی ماندم این پرونده ها چه حجمی پیدا می کند؟!!
یکی از دوستان درباره گفت و گوی امروز شرق با طلایی پرسیده بود. من درباره طلایی نظر خاصی دارم. حرف هایم از آذر ماه سال گذشته تا حالا هست. نمی دونم زمانش چه موقع می رسد تا بگویم.

۱۳۸۶ مرداد ۸, دوشنبه

تهدید می کنی؟

دکتر حسن زیاری دکترای حمل و نقل و ترافیک را دارد و استاد دانشگاه علم و صنعت هست. او در ماه های نه چندان دورسابقه عضویت در شورای دور دوم را داشته اما در دور سوم که در لیست رایحه خوش خدمت بود، مردم بهش اعتماد کافی نکردند وانتخاب نشد ولی جزو اعضای علی البدل شورای سوم هست.

زیاری که از دوستان احمدی نژاد در دانشگاه و شورا بود و هست ،مدتیه که مدیرعامل راه آهن شده.(خوب مسلما وقتی مردم بهت اعتماد نمی کنند دلیل نداره که رئیس جمهور هم بهت اعتماد نکنه!!)

من از زیاری خاطره خوشی ندارم . یاد روزی می افتم که از طرف شهرداری پروژه ای ترافیکی مطرح شده بود و من برای اینکه نظر زیاری را به عنوان رئیس کمیسیون عمران شورای شهر بدونم بهش زنگ زدم و مصاحبه ای انتقادی گرفتم اما آقا شاکی شدند که چرا ابتدا خبر را کار کردم و بعد نظر ایشون را!!
می گفت باید حرف هاش را تیتر بزرگ می کردم و بنابراین دیگه با من مصاحبه نمی کنه!!
بهش گفتم که می دونم چطور خبر بنویسم . خیلی ساده است. اول باید خبر اعلام بشود بعد اگر انتقادی وجود دارد بیان شود. مخصوصا خبر و پروژه جدیدی که مردم هیچ سابقه ذهنی از آن ندارند .نمیشه که اول انتقاد را آورد بعد خبر(موضوع درباره گرفتن عوارض از خودروهایی که می خواهند به محدوده طرح بیایند بود) ولی اون مرتب حرف خودش را می زد.
اون روزها داشتم روی یک کتاب درباره شورای دوم کار می کردم و یک جلسه مصاحبه هم با زیاری گرفته بودم اما با این حرفش خیلی عصبانی ام کرد.داشتم فکر می کردم چطور یک آدم با این تفکرات به جایگاه شورا رسیده و می خواهد مثلا مشکلات مردم را حل کند. بهش نامه نوشتم و گفتم می خواهید مصاحبه کنید، می خواهید مصاحبه نکنید .تصمیم با شماست .ولی من چهار سال خبرنگار شورای دوم بودم و می توانم درباره عملکرد شما مطلب بنویسم. گفتم این فرجه ای برای شما بود که من یکطرفه مطلب ننویسم و شما بتوانید از طرح های ترافیکی شورا دفاع کنید. بعد هم روی عقیده ام درباره اون مصاحبه پافشاری کردم و نامه تمام!!
من را یک باربعد از اون نامه دید و گفت: تهدید می کنی؟
روز آخر شورای دوم ازش پرسیدم که بعد از شورا کجا مشغول می شوید؟ گفت:من استاد دانشگاه بودم همانجا می مانم!!!
راستی یکی از خبرنگاران شورای شهر که طرفدارش بود را برده تو روابط عمومی راه آهن!!

۱۳۸۶ مرداد ۶, شنبه

گفت و گو با کرباسچی(بخش دوم)

گفت و گوی بی بی سی فارسی با شهردار اسبق تهران
آقای کرباسچی پیش از توقیف روزنامه "هم میهن" در دفتر این روزنامه در حالی پاسخگوی پرسش هایی از دیروز، امروز و فردای تهران شد که هنوز یکسالی به پایان دوره انفصال از خدمتش باقی است. شهردار اسبق تهران به همه پرسش ها پاسخ داد اما در پاسخ این پرسش که آیا حاضر است دوباره کلید دار پایتخت شود، سکوت کرد.

اگر اجازه بدهید از این مسایل کلان بگذریم و به برخی از مهم ترین مسایل دوره تصدی شما در شهرداری تهران بپردازیم که همچنان مورد نقد و نظر قراردارند. برخی از تحلیلگران شرایط امروز تهران و بخشی از بحران های فرا روی پایتخت را ناشی از سیاست های مدیریت شهری در دهه ۷۰ و از جمله فروش بی رویه تراکم می دانند، چقدر با این دیدگاه موافقید؟
من نمی خواهم این نظر را در همه زمینه ها رد کنم اما نمی توان این گونه قضاوت کرد. شما اینگونه فرض کنید که اگر آن اقدامات انجام نمی شد، امروز چه وضعیتی داشتید؟ اگر در یک مقطع زمانی پل ها و بزرگراه ها در تهران ساخته نمی شد و معابر توسعه نمی یافت، امروز تهران چه وضعیتی داشت؟ پنج سال طول کشیده تا آقایان مطالعه کنند که زیرگذر توحید خوب است یا پل روگذر و بعد طراحی کنند. من قضاوتی نمی کنم که چه زمانی قرار است این پروژه تمام شود اما به هر حال همین فرایند تصمیم گیری پنج سال طول کشید. در حالی که در برنامه ریزی ما برای نواب، احداث تقاطع غیر همسطح جمهوری و آزادی پیش بینی شده بود و این جزو برنامه های گسترش طرح نواب بود.
به سایر پروژه ها هم نگاه کنید ۳۰۰ کیلومتر اتوبان در تهران اجرا شد. الان به چه قیمتی می خواست اجرا شود؟ اگر پل های تهران اجرا نشده بود، چه وضعی داشتیم؟ به هر حال این حوزه ها به هم متصل است. تصمیم برای فروش تراکم با توجه به ملاحظات و شرایط خاص زمان خود اتخاذ شد. در آن زمان دولت که به شهرداری پول نمی داد، شهرداری که نمی توانست از مردم پول بی حساب بگیرد و حساب های شهروندان را خالی کند، پس یک راهی برای کسب درآمد باید پیش بینی می شد. از طرف دیگر فروش تراکم ابعاد اجتماعی و فرهنگی داشت.
ببینید، تهران سالانه با حداقلی از رشد طبیعی جمعیت مواجه است. اگر این نرخ رشد را ۱ درصد هم در نظر بگیریم که از این بیشتر است، سالانه به جمعیت یک شهر ۸ میلیونی، بدون مهاجرت ۸۰ هزار نفر اضافه می شود. این جمعیت قرار است در کجا اسکان داده شوند؟ شما که ۳۰ سال است در تهران زندگی می کنید، می توانید به فرزندانتان بگویید بروند ۱۰۰ کیلومتری تهران در هشتگرد زندگی کنند؟ نمی توانید. ما با این دیدگاه تصمیم گرفتیم مجوز توسعه عمودی شهر را صادر کنیم و با در آمدی که از این محل حاصل می شود، یک سری از معضلات حاد تهران را برطرف کنیم.
ضمن اینکه در سال های اول انقلاب صدها هکتار زمین های اطراف شهر بدون برنامه به واحدهای مسکونی و مناطق شهری غیر قانونی تبدیل شده بودند و این روند ادامه داشت. مدیریت شهری باید برای جلوگیری از ادامه این فرایند، تامین حداقل تقاضای مسکن را پیش بینی می کرد و باید از تخریب باغات و فضاهای خدماتی و تبدیل آنها به فضای مسکونی جلوگیری می شد. با توجه به همه این موارد فروش تراکم مطرح شد.
یک نمونه را مثال می زنم. در سال ۶۹ باغ معروفی با ۳۰۰ هکتار مساحت در محدوده تهرانپارس بود که قرار بود در قطعه های ۱۰۰ متری تفکیک شده و به معلمان واگذار شود. در نتیجه این اقدام یک فضایی مانند محله خاک سفید شکل می گرفت. مدیریت شهری گفت اجازه این تفکیک را نمی دهیم، مگر اینکه ۱۵۰ هکتار از این باغ را تبدیل به پارک کنیم و باقی مانده را هم ۴ طبقه بسازید. همین اتفاق هم افتاد و الان کنار آن مجموعه ساختمان ها، پارک پلیس است و با درآمدی که از این محل حاصل شد، بزرگراه های آن محدوده هم ساخته شده است.
این نمونه ای از تجربه هایی است که در آن دوره اتفاق افتاد، حالا شما سال های بعد را نگاه کنید، کل تراکمی که در آن دوره ۱۰ ساله در تهران فروخته شده به اندازه یک دهم تراکمی که بعدا فروخته شده نیست. آمار صدور پروانه شهرداری را نگاه کنید، هر سال این فرایند سیر صعودی داشته است. اگر سیاست آن روز غلط بوده چرا در سال های بعد تداوم یافته است؟ چون فروش تراکم یک سیاست ناگزیر در تهران بوده است و همه کسانی که یک زمانی مخالف بودند وقتی در شرایط مشابه قرار گرفتند،همین راه را ادامه دادند.
اگر الان در نخستین سال های دهه ۷۰ بودیم با چشم اندازی که از تهران دارید، آیا بازهم سیاست فروش تراکم را مطرح می کردید؟
حتما این کار را می کردم. چون این سیاست توسعه شهری مدرن است و تصمیم غلطی نبوده است. در تهران با توجه به جمعیتی که داریم جایی نیست که بخواهیم معماری عصر قاجار را احیا کنیم یا اقداماتی برای تامین ذوق هنری انجام دهیم. در معماری مدرن راهی نیست جز این که برج سازی را توسعه دهیم و زمین را برای توسعه فضاهای عمومی آزاد کنیم و از مردم بخواهیم فضاهای خصوصی را در ارتفاع بسازند.
حتی اگر به گفته منتقدان این کار به قیمت نقض حقوق گروهی از شهروندان تمام شود و این نوع برج سازی ها حریم خصوصی افراد را بشکند؟
یک جاهایی ایراداتی هست. ببینید، هر سیاستی منجر به محدود شدن منافع عده ای می شود. ممکن است یک نفر بخواهد یک ویلای ۷ هزار متری با استخر در شمیران داشته باشد و راحت باشد اما ما می گوییم تهران با شرایط و جمعیتی که دارد ممکن است این فضا را به شما ندهد.
در اینجا انتقادهای مطرح شده لزوما به اصل فروش تراکم و بلندمرتبه سازی نیست، بلکه به شیوه انجام کار است. مثلا نمونه آورده اند که در کوچه هشت متری ساختمان بالاتر از ده طبقه ساخته شده و هر کس در هر نقطه از شهر با هر موقعیت مکانی و اجتماعی فقط با پرداخت پول تراکم بلندمرتبه سازی کرده است. در دهه ۵۰ نیز بلند مرتبه سازی و ایجاد تراکم در جاهایی مانند برج های آ.اس.پ، برج های اسکان، شهرک غرب و شهرک اکباتان وجود داشت اما تا امروز چندان مورد اعتراض نبوده است.
شهر یک موجود زنده و یک قطار در حال حرکت است. باید در طول حرکت، قطار را تعمیر کرد. ساخت و ساز در شهر یک جریان پویا و در جریان است و نمی توان آن را متوقف کرد. اگر چنین شود، همان اتفاقی می افتد که در سال ۸۱ افتاد و با توقف تراکم، قیمت مسکن ناگهانی بالارفت. این مساله خیلی ظریف است. اگر محله ای را مشخص کنید و بگویید فقط اینجا را برج سازی کنید این تصمیم، هم موجب بالارفتن ارزش افزوده در یک محدوده و هم به نوعی شکل گیری تبعیض خواهد شد. اکباتان را که مثال می زنید فرق می کرد. این پروژه ها جزو پروژه های بزرگ شهری بود که در ادامه تا سعادت آباد ادامه پیدا می کرد اما پس از انقلاب متوقف شد.
در مورد آپارتمان سازی مجموعه مطالعات انجام شده چند نکته را نشان می دهد. یکی اینکه ما در زمین های بزرگ اجازه بلند مرتبه سازی دهیم. اسکان در جایی ساخته شده که کنار آن خانه های ۶۰۰ متری ویلایی است و الان بعد از ۳۰ سال از بهترین ساختمان های تهران است. تصمیم دوم این بود که به همه پلاک ها به جای دو طبقه اجازه ۴ تا ۵ طبقه بدهیم و درآمد فروش تراکم صرف تامین خدمات این ساختمان شود. این تعریف عوارض تراکم از نظر شهرداری بود که بر اساس قانون و مصوبات انجام شد و همه تایید کردند که کاری لازم است.

زمانی که شما سیاست فروش تراکم را مطرح کردید گروهی از جامعه شناسان انتقاداتی را مطرح کردند که این مساله محدود به حوزه شهرسازی نیست بلکه پیامدهای اجتماعی هم دارد. آنها می گفتند آپارتمان نشینی و برج نشینی در این سطح وسیع با فرهنگ ایرانی جور در نمی آید. آیا ابعاد اجتماعی فروش تراکم را که اولین بار به این شکل تجربه می شد، محاسبه کرده بودید؟
به نظر من در این زمینه ها خلط مبحث می شود. باید دید آپارتمان نشینی که با فرهنگ مردم نمی خواند به دلیل نوع معماری است یا تجمع عمودی ساختمان ها یا به طور کلی برآمده از مجموعه شرایطی است به نام زندگی ماشینی. به هر حال زندگی ماشینی، محدود شدن شهرهای کوچک و روستاها و شکل گیری شهرهای بزرگ را به دنبال دارد. در اثر زندگی ماشینی اتفاقاتی می افتد که با فرهنگ گذشته متفاوت است. اینکه ما شهرهایی گسترده داشته باشیم که از ارتفاعات البرز شروع شود و تا کویر نمک و نزدیک قم برود، یعنی تا جایی که شرایط جغرافیایی محدودش می کند، درست نیست. چنین شهرهایی مشکلات فرهنگی پیچیده تری دارند.
در ۱۰ سال اول انقلاب نزدیک به ۱۶۰ نقطه جمعیتی غیر پیش بینی شده در اطراف تهران ایجاد شد. آیا در همه این شهرها مسایل فرهنگی و معماری و زیست محیطی دیده شده است؟ وقتی مزارع تبدیل به کارخانه ها می شود و شهرک های صنعتی پیرامون شهرها شکل می گیرد و روستاییان به کارگران کارخانه ها تبدیل می شوند، باید برای مسکن آنها فکری کرد و به طور کلی شهرهایی که مهاجر پذیراند اساسا با مجموعه ای از مسایل اجتماعی و فرهنگی مواجه اند و سطحی نگری است اگر مسایل جدی فرهنگی و اجتماعی را معلول آپارتمان نشینی بدانیم. این بحران ها معلول مهاجرت، اختلاف فرهنگی و تجمع جمعیت در تهران است. آپارتمان نشینی مختص تهران نیست، در همه شهرهای جهان رخ داده و اگر هم تبعات اجتماعی و فرهنگی داشته برای این تبعات فکر شده و متخصصان راهکارهایی را برای مواجهه با این مسایل پیدا کرده اند. این گونه نبوده است که اصل موضوع را زیر سوال ببرند.
اجازه بدهید پرسش خود را در سطح کلی تری مطرح کنیم. درست است که نمی توان تهران را با معماری دوران قاجار و صفویه ساخت و زندگی در دنیای جدید شرایط و اقتضائات خود را دارد، اما وقتی شما به توسعه تهران فکر می کردید، آیا به زمینه های فرهنگ بومی مانند مفهوم و کارکرد محله در شهرسازی ایرانی توجه داشتید؟ آیا معتقد بودید که توسعه شهر باید با توجه به بسترهای فرهنگ بومی برنامه ریزی شود یا این که به عکس، معتقد بودید توسعه تهران تابعی از همان فرایندی است که در سایر شهرهای جهان رخ داده و باید راه دیگران را عینا دنبال کرد؟
زمانی که جمعیت شهر از یک حدی بالاتر رود، دو راه حل وجود دارد. یکی اینکه شهر در سرزمین گسترده ای پهن شود و راه دیگر این است که ساختمان ها از این فضای گسترده جمع شده و در ارتفاع توسعه یابد و بخشی از فضای عمومی شهر برای ساخت بزرگراه و پارک و سایر فضاهای عمومی اختصاص یابد.
در کشور ما دانشکده معماری جزو دانشگاه هنرهای زیباست. یعنی نگاه به معماری نگاهی هنری و ظریف است. در حالی که در بسیاری از کشورهای دنیا دانشکده معماری زیرمجموعه دانشکده های فنی یا علوم است. این به این معناست که باید به معماری و طراحی شهری نگاهی فنی و علمی داشت و به دنبال مسایل اساسی مردم بود. نمی توان همیشه به معماری نگاهی سنتی داشت و فقط دنبال طاق ضربی و آجر بود. می توان نمونه هایی را برای موزه نگه داشت اما در شهری که باید آمبولانس و آتش نشانی در رفت و آمد باشد، نمی توان گذر لوطی صالح را در بازار تهران نگه داشت. در بازار تهران همین مساله وجود دارد. شما با یک محدوده ظریفی مواجه اید که توانایی پاسخگویی به این حجم تقاضای رفت و آمد را ندارد.
حرف من این است که شما نمی توانید یک شهر۱2میلیونی داشته باشید که هم خدمات شهری آن تامین باشد، هم با یک معماری سنتی هیچ مشکل فرهنگی و اجتماعی نداشته باشد و از امکانات و تکنولوژی های روز هم بهره مند باشد و در عین حال بافت سنتی شهری و غیر اصولی یا لااقل غیر منطبق آن با نیازهای امروزی حفظ شود.
تحقق چنین الگوهای آرمانی در کلان شهری مانند تهران خیلی دشوار است و اگر ممکن باشد، مستلزم صرف درآمدهای سرانه هنگفت است که اصلا امکانش نه تنها در تهران، شاید درهیچ شهری مشابه تهران فراهم نیست.
در آن زمان ما به بافت تاریخی تهران نگاه فرهنگی داشتیم و طرحی برای ساماندهی محدوده مرکزی و احیای محله هایی مانند لاله زار آغاز شده بود و طرحی بود مانند پاریس قدیم . بنابراین با این الگوها می توان بخشی از شهر را به صورت موزه حفظ کرد اما کل شهر را نمی توان با این دیدگاه اداره و مدیریت کرد.

می گویید که توسعه افقی شهر تا حدی ممکن است و از آن پس باید به توسعه عمودی فکر کرد. توسعه عمودی تا کجا امکان پذیر است و آیا درآمدی که شهرداری از این راه کسب می کند، درآمد پایداری است؟
پایداری نسبی است. اگر منظور شما تا ابد است، هیچ چیز تا ابد وجود ندارد. مگر نفت درآمد پایدار است؟ زیربناهایی در کشور و در شهر وجود دارد که این زیربناها باید با درآمدی ساخته و تامین شود. ۷۰۰ کیلومتر مساحت تهران است از این مقدار فرض کنید ۲۰۰ کیلومتر مساحت مسکونی است. شما در این ۲۰۰ کیلومتر اجازه داده اید به جای ۲ طبقه برای همه حداقل ۴ طبقه ساخته شود. یعنی شما یک منبع درآمدی برای تامین خدمات زیربنایی به مساحت ۴۰۰ میلیون مترمربع ایجاد کرده اید و این درآمد برای یک سال نیست. همه این ساختمان ها که در یک سال ساخته نمی شود. دست کم ۲۵ سال طول می کشد.
اگر مدیریتی در تهران توان این را داشته باشد که در ۲۵ سال آینده این فرایند را مدیریت کند و به اندازه تراکم بفروشد، در آمدی ثابت خواهد داشت. بنابراین تراکم ناپایدار نیست و شما با این درآمد شهر را به وضعیت متناسب با جمعیت تبدیل می کنید و همزمان با ساخت بناهای جدید، تعداد زیادی از ساختمان های بی ارزش و کم ارزش توسط مدیریت شهری خریداری می شود و صرف خدمات شهری، ساخت بزرگراه و ... می شود. سرمایه گذاری روی این خدمات زیربنایی یک بار است و پس از آن هزینه نگهداری است و به آن در آمد کلان پایدار نیازی نیست.
الان ممکن است شما بگویید در آمد شهرداری از محل تراکم صرف پرداخت حقوق کارمندان شهرداری می شود. خوب، این غلط است. این هزینه ها باید از سرفصل عوارض نوسازی و عوارض کسب و پیشه تامین شود. سیاست کلی ما این بود و کاملا قابل دفاع است. این در آمد، در آمد پایداری است، ۲۵ سال یک عمر است و بعد از آن دیگر شهر شرایط جدیدی دارد. آن وقت شما در شهری زندگی می کنید که اتوبان هایش ساخته شده، خدمات شهری تامین شده و از این زمان به بعد شهر نیاز به در آمد فوق العاده تراکم ندارد و عوارض نوسازی همان واحد ها پاسخگوی نیازهای شهر خواهد بود.

در این باره یکی از بهترین نمونه های تجلی تفکرات شما در مدیریت شهری، پروژه نواب است. این پروژه از کجا نشأت گرفت و آیا پس از گذشت یک دهه آن را موفق ارزیابی می کنید؟
بین سال های ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۰۰ میلادی در برخی شهرهای بزرگ دنیا پروژه های ساخت جمعی بزرگ اتفاق افتاد. برای نمونه در پاریس، پاریس ۲۰۰۰ ساخته شد. در این پروژه یک فضای مرده، مجموعه ای از ساختمان های جدید اداری و مسکونی ساخته شد که اتفاقا مورد انتقادهایی قرار گرفت، مانند همین انتقادهایی که اینجا داریم.
در شهر لندن منطقه آلوده ای کنار رود تایمز بود. مدیریت شهری با اجرای پروژه بزرگی در این محدوده، ساخت و سازهای جمعی کرد و ساختمان های بلندمرتبه ۷۰ طبقه ای ساخت، این پروژه هم اتفاقا مورد انتقاد قرار گرفت. من نمی خواهم بگویم الگوی ما اینها بوده، ولی حتما نگاهی به این پروژه ها داشتیم. برنامه ما این بود که مدیریت شهری در بخش هایی از شهر با حضور قدرتمند وارد شده و پروژه هایی را اجرا کند.
نواب یک طرح نمونه بود که قرار بود تکرار شود. هم توسط شهرداری و هم با تسهیلات بخش خصوصی و سایر مراکز. آن زمان همین انتقادها مطرح بود که این پروژه به گسست فرهنگی محله ها منجر نشود. به همین دلیل محله ها را از طریق پل هایی به هم متصل کردند و راهکارهای دیگری نیز در نظر گرفته شد. طبیعی است زمانی که قرار است جایی نوسازی شود بخشی از خرابه ها از بین می رود. نمی توان گفت این فضاها وجود داشته باشد و نوسازی هم به معنای واقعی اتفاق افتد.
در پاسخ به کسانی که می گویند این نوسازی به معنای واقعی در نواب اتفاق نیفتاد و تهران از این پروژه نتیجه خوبی نگرفت، چه می گویید؟
نواب بخشی از پروژه ای بود که مدیریت شهری برای نوسازی بافت های فرسوده تعریف کرده بود. قرار بود این پروژه به صورت مشابه و نقطه به نقطه در بافت های فرسوده جنوب تهران تکرار شود و مطالعات فنی آن نیز به پایان رسیده بود. همچنین یک سری معابر بزرگ اطراف نواب پیش بینی شده بود و اگر این اتفاق کامل می شد، هم نوسازی اتفاق می افتاد، هم خدمات شهری تامین می شد و هم بزرگراه ها تکمیل شده بود. البته نواب همین الان هم پاسخ خود را گرفته است شما ببینید نواب پیش از نوسازی یک مجموعه محلات کثیف و پر از مسایل اجتماعی بود و الان اینگونه نیست.

از مسایل مهم دیگری که در زمان شما مطرح شد، مسأله ساماندهی بازار بود. واقعا چقدر از مشکلات مرکز تهران وابسته به بازار و قدرت های سیاسی و اقتصادی پشت سر آن است و آیا شما در رویارویی با این قدرت ها موفق بودید؟
در فضای شهری ۱۲ میلیونی نمی توان تمام خرید و فروش را به بازار تهران معطوف کرد. در آن زمان دو سیاست در مورد بازار در پیش گرفته شد: یکی ایجاد مراکز و بازارهای خرید بزرگ محلی مانند مرکز خرید بوستان و گلستان و ... بود که در مناطق مختلف ایجاد شد و دیگری ساماندهی خود بازار تهران بود. ابتدا عده ای از بازاریان تصور می کردند که ایجاد این مراکز کارشکنی در فعالیت های اقتصادی بازار تهران است؛ در صورتی که چنین نبود و بعدها همین بازاریان آمدند و در این مراکز مغازه هایی را خریداری و بخشی از فعالیت های خود را به آنجا منتقل کردند.
در بخش دوم برنامه هایی برای ساماندهی مجموعه بازار تهران و ساماندهی انبارها پیش بینی شد. در این ساماندهی، نوسازی بخش هایی از بازار، بازکردن معابر و ایجاد انبارهای استاندارد پیش بینی شده بود. بخشی از این اقدامات به رغم همه مقاومت های بازاریان به تدریج توسط خود کسبه آغاز شد.

یعنی شما معتقد نیستید که آنجا متوقف شدید؟
این موضوع نسبی است. بازار منطقه پرمساله ای است و نمی توان همه مسایل را یکجا برطرف کرد. به هر حال با ایجاد مراکز جدید جلوی تهاجم بیشتر به بازار تهران گرفته شد و من معتقدم مدیریت شهری در دهه ۷۰ بخش عمده ای از مسایل بازار تهران را کنترل کرد. خیلی از بازارها مانند بازار مبل ایران اساسا از بازار بزرگ بیرون کشیده شد. برای نمونه، انتقال میدان میوه و تره بار یک اقدام مهم و اساسی بود که برخی از اجرای آن بسیار وحشت داشتند اما به هر حال انجام شد.

بدین ترتیب شما مدیریت خود در شهرداری تهران را در مجموع مدیریت بسیار موفقی ارزیابی می کنید. در ده سالی که عهده دار مسوولیت شهرداری تهران بودید فرصتی برای مطالعه عملکرد مدیران پیشین داشتید و پس از سال ۷۷ نیز مسایل این حوزه را دنبال کرده اید. تز دکتری شما در یکی از دانشگاه های انگلیس هم با موضوع مدیریت شهر تهران تدوین شده است. با این وصف، در تاریخ شهرداری تهران، کدام یک از شهرداران و کدام دوره مدیریتی را بهتر و موفق تر ارزیابی می کنید؟
از من که نباید سوال کنید. هر کسی می گوید دوره خودش. به نظر من نمی توان اشخاص را با هم مقایسه کرد. مدیریت شهری تهران را باید در هر مقطع زمانی با شرایط گوناگون سنجید. در یک دوره ای توجه به افکار عمومی زیاد بوده و در دوره ای موضوعات فنی و خدمات اجتماعی و فنی در اولویت قرار داشته است.
برای من افکار عمومی هیچ مهم نبود و در اولویت اول قرار نداشت. من فکر می کردم چگونه باید خدمات عمومی انجام داد، نه اینکه مواظب جلب توجه مردم به کارهای زود بازده عمومی باشیم. اما در دوره آقای احمدی نژاد شهرداری اساس کارش توجه به افکار عمومی بود؛ چراکه می خواستند از آن بهره برداری سیاسی کنند و برایشان مهم نبود که این کار چقدر به نفع واقعی مردم است. فکر می کردند چطور می توان توجه مردم را جلب کرد. ممکن است طرفداران این دیدگاه بگویند این روش خوبی بوده و ما به نتیجه رسیدیم اما عده ای هم این پرسش را مطرح می کنند که خوب پس تکلیف زندگی مردم چیست؟ پاسخ مشکلات اساسی شهر را چه کسی می دهد؟ تکلیف مشکلاتی که در همان شرایط پیشین ماندند چه می شود؟

بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران شهری با توجه به انبوه مشکلات تهران و همچنین شکاف زیادی که بین توانایی مدیریت شهری و نیازهای پایتخت وجود دارد، بارها گفته اند که از این شهر قطع امید کرده اند، آیا شما هم از تهران قطع امید کرده اید؟
در کتاب برزخ از مجموعه کتاب های کمدی الهی دانته آمده است: در پایین ترین قسمت جهنم شعاری نوشته شده و آن اینکه "کسی که وارد اینجا می شود، امید خارج شدن از آن را در خود از بین ببرد" دانته توضیح می دهد این بدترین عذاب کسانی است که به جهنم وارد می شوند. در تعلیمات دینی ما هم بدترین عذاب خلود است؛ به هر حال اگر کسی وارد جهنم شود و امید به خروج داشته باشد، صبر می کند اما اگر بداند که این عذاب جاودانه است همین که امیدی به خروج نداشته باشد - حتی اگر عذاب دیگری در کار نباشد - بیشترین سختی را متحمل می شود.
این دیدگاه ناامیدانه در مورد تهران غیر منطقی است. همواره هر مساله ای در زندگی بشر راه حلی دارد. نه ما اولین مردمی هستیم که در شهری مانند تهران زندگی می کنیم و نه تهران نخستین شهری است که چنین مشکلاتی دارد. حتی اگر وضعیت تهران از این شرایط کنونی هم بدتر و بحرانی تر شود، بازهم راه حلی وجود دارد. انسان برای این ساخته شده که همیشه و در هر شرایطی برای مواجهه با مشکلات راه حلی پیدا کند و این از خمودگی و سستی عده ای است که این تحلیل را ارائه می کنند.

به نظر شما آن راه حل چیست؟
برای همه مسایل تهران یک راه حل قطعی نمی توان مطرح کرد، بلکه راه حل های متعدد در حوزه های مختلف وجود دارد. راهی که تهران باید برود، همان راهی است که همه شهرهای بزرگ دنیا رفته اند. باید زیربناها برای تهران تامین شود؛ کاری که ما در زمان خودمان آغاز کرده بودیم اما به تدریج و به دلایل مختلف در دوره های بعد متوقف شد.
الان تهران مساله مسکن دارد. باید برای این مساله مطالعه و برنامه ریزی شود. نمی توان به یک بیمار گفت که یک قرص مولتی ویتامین بخورد و همه دردهایش حل شود. در مورد تهران هم نمی توان گفت که مثلا ترافیک مساله اصلی است، آن را حل کنیم و بقیه مسایل هم حل می شود، در صورت تمرکز صرف بر این موضوع، مسایل دیگر که کم از ترافیک ندارند در حاشیه این بی توجهی انباشته می شوند و بحرانی مثل بحران ترافیک ایجاد می کنند.

۱۳۸۶ مرداد ۲, سه‌شنبه

از فراکسیون شهری تا همسر قالیباف

امروز رئیس فراکسیون شهری مجلس که در آخرین روزهای عمر مجلس هفتم به یاد شهر و شهروندانش افتادند مشخص شد و خوش چهره به طور رسمی به این سمت رسید.
اگر بخواهیم بدبینانه ولی به سمت واقعیت ها به ماجرا نگاه کنیم این فراکسیون مورد حمایت شدید قالیباف هست و خیلی راحت به یک معادله می رسیم : حمایت قالیباف – مجلس هشتم= حمایت مجلس هشتم – انتخابات ریاست جمهوری!(این ظاهر چیزی است که من از فراکسیون شهری استنباط می کنم )
اما یک موضوع جالب که این چند روز با اون مواجه شدم:

دو هفته پیش بود که معصومه آباد عضو شورای شهر که قبل از عضویت در شورا با همسر قالیباف در شهرداری کار می کرد یک نشست خبری در شهرداری گذاشت و درباره یک همایش برای زنان سرپرست خانوار صحبت کرد . من در آن نشست خبری نبودم ولی وقتی خبر آن را دیدم کلی تعجب کردم که چرا یک عضو شورا که وظایف نظارتی بر شهرداری دارد خود را وارد کارهای اجرایی می کند و آن هم در شهرداری !!!

بماند که اون روز چقدر حرص خوردم که چرا هیچ فردی در اون نشست خبری به این موضوع اعتراض نکرده اما جست و جو کردم و پی بردم که خانم آباد مشاور مشاور قالیباف هست(همسر قالیباف مشاور امور بانوان اوست و آباد مشاور همسر قالیباف!!)
اما موضوع دیروز برایم جالب تر شد . وقتی یکی از بچه های خبرنگار گفت که چند وقت هست که به اداره کل بانوان شهرداری زنگ می زند و خبری از مشیر(همسر قالیباف) نیست و به او می گویند که مرخصی است و وقتی می پرسد که چه فردی کارهای این اداره کل را انجام می دهد به او جواب می دهند خانم آباد!!!

من هم با توجه به اینکه هفته زن را پشت سر گذاشتیم به این موضوع با شک نگاه کردم چراکه در هیچ کدام از برنامه های این روز خانم مشیر حضور نداشت اما جالب تر اینکه شنیده ام خانم دکتر مشیر برای انتخابات مجلس هشتم و آن هم از حوزه انتخاباتی مشهد در حال آماده شدن هست!!!

نمی دونم چقدر این موضوع صحت داشته باشد اما به هر حال این موضوع را از چند جا شنیده ام.

۱۳۸۶ مرداد ۱, دوشنبه

آقای بیادی! شما آشنا نبودید یا ما؟

امروز داشتم بولتن ده روز پیش شهرداری را می دیدم ، با یک خبر خیلی جالب مواجه شدم.
حاج حسن خان بیادی که مدتی است عضو هیات مدیره پرسپولیس شده ،حسابی با خبرنگاران ورزشی مشکل داره که البته در چند ماه اخیر با تغییر رویه، این مشکلات با خبرنگاران حوزه شهری هم تکرار شده اما خبر جالب در روزنامه خبر ورزشی چاپ شده.
حاج آقا بیادی در گفت و گو با این روزنامه با توهین به خبرنگاران حوزه شهری گفته :«در شورا کلی وقت برد تا خبرنگاران آن حوزه را با مسائل آشنا کنیم.الان آنها می دانند چه مسائلی از شورا را باید در رسانه مطرح کنند و چه مسائلی را مطرح نکنند . در حوزه ورزش من نمی دانم چرا فضا اینطوری است.»
آقای بیادی چند تا نکته:
یادتونه وقتی چهار سال پیش به شورا اومده بودید ، ما خبرنگار شورا بودیم ولی شما تازه وارد؟
یادتونه نمی تونستید درباره مسائل شهری صحبت کنید؟ هنوز نوار اولین مصاحبه تلفنی با شما را دارم.
یادتونه یک برنامه خبری بود ،آقای حمید اسلامی خبرنگار روزنامه انتخاب داشت تند و تند براتون یادداشت می نوشت که چی بگید ، چی نگید!
یادتونه آخر برنامه ازش پرسیدید که چطور حرف زدید؟
یادتونه با چند نفر از خبرنگارها رابطه دوستانه تری برقرار کردید که به شما درباره این حوزه مشاوره بدهند؟
یادتونه یادداشت هاتون را می دادید ما بنویسیم و در نهایت فقط تائیدش می کردید؟
یادتونه ........................
آقای بیادی شما همیشه به ما احتیاج داشتید نه ما!
الان هم که چون خبرنگاران حوزه شهری به دلیل تغییر رویه شما به سراغتون کمتر می آیند ، این شما هستید که به آنها زنگ می زنید. مگر نه؟
من همیشه احترام شما را نگه داشته و نگه می دارم ولی نمی تونم به کارها و حرف های اشتباه شما انتقاد نکنم!!

۱۳۸۶ تیر ۲۷, چهارشنبه

پرسپولیس در شورا

سوار آسانسور شورا می شوم . حمید استیلی کمی آنطرف تر در آسانسور است و به طبقه اول شورا می رود.
اتاق حبیب کاشانی مدیرعامل باشگاه پرسپولیس که یکی از بهترین و بزرگترین اتاق های ساختمان هشت طبقه ای شوراست مقصد نهایی استیلی است.
در طبقات شورا در حال رفت و آمدم که رفت و آمدهای بازیکنان فوتبال را می بینم. طبقه ششم و اتاق حسن بیادی سخنگوی باشگاه که در همسایگی اتاق ریاست شورا قرار دارد تبدیل به محله بروبیای پرسپولیسی ها شده.
روی صندلی های طبقه ششم چند نفر نشسته اند. بجا نمی آورم ولی دارند بولتن های ورزشی را ورق می زنند که روزنامه پیروزی هم در بین آنها هست.
این هم وضعیت این روزهای شورای شهر در طبقه اول و طبقه ششم است.

آدم های بی نقاب

نوزده سالم بود که در شورای دور اول و در اوج اختلاف های سیاسی به عنوان خبرنگاری کم تجربه وارد این حوزه شدم . کوچکترین خبرنگار شورا هم به نام من ثبت شد.
گیج بودم و هیچی از زد و بندها نمی فهمیدم ولی الان هشیار هستم. شورا حس بدی را به من القا می کند چون آدم ها را بی نقاب می بینم.

۱۳۸۶ تیر ۲۳, شنبه

شهردار اسبق تهران بعد از 10 سال سکوت

سابقه نداشته که کرباسچی شهردار اسبق تهران بعد از محاکمه جنجال برانگیزش سخنی درباره شهرداری در قالب مصاحبه زده باشد و تمام مصاحبه هایش در این مدت سیاسی و کوتاه بوده است.
اما اخیرا متوجه شدم دوست بسیار خوبم شیده گفت و گوی مفصلی را با کرباسچی انجام داده که امروز بر روی سایت بی بی سی قرار گرفته است.
البته به دلیل فیلتر بودن سایت بی بی سی کل مصاحبه را اینجا می گذارم.


گفتگو با غلامحسین کرباسچی شهردار سابق تهران - بخش اول

شیده لالمی - حمیدرضا حسینی
از میان ۵۸ شهرداری که در یکصد سال گذشته کلیددار پایتخت بوده اند، یک نفر طولانی ترین دوره مدیریت را به نام خویش رقم زده؛ بیشترین پروژه ها را به اجرا درآورده؛ برای اولین بار در دوران اقتصاد نفتی، تهران را بدون پول نفت اداره کرده؛ طرح جابجایی پایتخت را به بایگانی فرستاده؛ پایه گذار رویه هایی شده است که خوب یا بد، بسیاری از آنها هنوز جاری اند و چنان بوده که همه شهرداران پیشین و پسین در قیاس با او لقب بهتر یا بدتر گرفته اند. او همان کسی است که از پشت میز مدیریت، یکراست پشت میله های زندان رفت: غلامحسین کرباسچی.
شهرداری که معروف است تهران را با اقتدار اداره کرده و آب و برق را به روی سازمان های دولتی بدهکار قطع می کرده، اکنون با همان اعتماد به نفسی که در دادگاه سخن گفت، از عملکرد دوران مدیریتش دفاع می کند.
اگرچه هنوز برای هر نقدی پاسخی در آستین دارد، اما این همان کرباسچی پیش از محاکمه نیست. او کسی بود که در دوران مدیریتش جز در زمان محاکمه به مصاحبه مطبوعاتی تن نداد و عاقبت ناگزیر شد که همه پرسش ها را یکجا به قاضی پاسخ دهد؛ اما وی - نه به ضرورت وظیفه سازمانی که به انتخاب شخصی - مدیرمسوول یک روزنامه منتقد شد که 12 تیر ماه امسال برای دومین بار توقیف شد.
آقای کرباسچی پیش از توقیف روزنامه "هم میهن" در دفتر این روزنامه در حالی پاسخگوی پرسش هایی از دیروز، امروز و فردای تهران شد که هنوز یکسالی به پایان دوره انفصال از خدمتش باقی است. شهردار اسبق تهران به همه پرسش ها پاسخ داد اما در پاسخ این پرسش که آیا حاضر است دوباره کلید دار پایتخت شود، سکوت کرد.
آقای کرباسچی، شما به عنوان کسی که ده سال شهردار تهران بوده اید، فکر می کنید انبوه مشکلاتی که اکنون گریبان تهران را
گرفته است، از کجا ناشی می شود؟
به تهران و مشکلات آن نمی توان نگاه مطلق داشت، اگر بخواهیم مشکل تهران را در یک جمله خلاصه کنیم باید بگوییم مشکل تهران مانند بسیاری از مشکلات کشور و مشکلات کشورهای جهان سوم، مشکل عدم توسعه یافتگی است. توسعه نیافتگی عبارت است از اینکه بخشی از فیزیک، فرهنگ و مجموعه مشخصات شهر و کشور مطابق الگوی جدیدی غیر از الگوی گذشته تغییر می کند اما متناسب با آن الگو بقیه شرایط مهیا نمی شود.
برای نمونه، ممکن است در جایی تکنولوژی وارد شود اما فرهنگ استفاده از تکنولوژی وارد نشود. این مشکل را در کشاورزی، در صنعت و در شهر هم داریم . این تجربه مختص تهران نیست. در سایر شهرها مانند ترکیه، قاهره، اسلام آباد، بمبئی و کلکته هم داریم . تا مدت ها قبل این، شرایط را در شهرهایی مانند بانکوک، سئول و کوالالامپور داشتیم و بنابراین تمام شهرهای کشورهای در حال توسعه از یک خصلت توسعه نیافتگی رنج می برند که عامل اصلی و زیربنایی سایر مشکلات است. این توسعه نیافتگی در فیزیک شهر هست. در فرهنگ مردم هست و در نحوه مدیریت جامعه نیز هست. در اقتصاد شهری هست و در اقتصاد کشور هم وجود دارد.
زمانی که من مدیر تهران بودم، این گلایه وجود داشت که چرا یک نفر برای گشایش ۱۰۰۰ دلار اعتبار باید به تهران مراجعه کند و حتی از شهری مانند اصفهان که نبض اقتصاد کشور در آنجا می زند به تهران بیاید. از این نمونه ها زیاد است؛ برای نمونه، شیلات کشور که باید در بندر عباس یا شمال کشور باشد در تهران متمرکز است. غیر از پرسنلی که در تهران مستقر هستند، حساب کنید چه تعدادی به این سازمان مراجعه خواهند کرد. همین گونه است سازمان چای کشور. در مورد نیروهای مسلح هم همین طور است. تعداد زیادی از پرسنل نیروی دریایی در تهران متمرکز هستند؛ در حالی که حضور آنها در تهران توجیه ندارد. بنابراین ریشه مشکلات در بی برنامه بودن و توسعه نیافتگی است.
روز اول که من با آقای هاشمی برای آمدن به تهران صحبت کردم ، گفتم نمی آیم . آقای عبدالله نوری که آن زمان وزیر کشور بودند، نتوانستند مرا قانع کنند. گفتند بیایید با خود آقای هاشمی صحبت کنید. آقای هاشمی گفتند تهران برای ما خیلی مهم است. تهران پیشانی کشور است. پیشانی آدم یعنی چیزی که تابلوی آدم است. ممکن است شما توسعه نیافتگی را در جنگل های گلستان نفهمید اما مرض توسعه نیافتگی در پیشانی کشور خیلی بیشتر است. دردها و گرفتاری هایی که در تهران مشخص است، مختص تهران نیست و برآمده از کشور است.
زمانی که شما مسوولیت شهرداری تهران را بر عهده گرفتید، این مساله مطرح بود که پایتخت باید به جای دیگری منتقل شود. عده ای معتقد بودند این شهر آنقدر مساله دارد که نمی تواند بار پایتختی را بر دوش کشد و در عین حال پایتخت بودن نیز مشکلات زیادی را بر تهران تحمیل کرده است. اما شما معتقد بودید که می توانید این مشکلات را حل کنید. الان پس از ۱۷ سال هنوز هم بر این نظر باقی هستید؟
تهران را منتقل کنیم که چه اتفاقی بیفتد؟ می خواهیم مشکل دولت را حل کنیم که وزرا در ترافیک نمانند یا قرار است مشکل کشور را که معضلی به نام تهران است حل کنیم؟ در آن زمان یک گروه کارشناسی از دانشگاه های صنعتی شریف و علامه طباطبایی به همراه معاون شهرداری تهران تجربه انتقال پایتخت در سایر کشورها را مطالعه کردند که جزوه های آن باید هنوز در دفتر مطالعات وجود داشته باشد؛ البته اگر مثل چیزهای دیگر از بین نرفته باشد.
نمونه بسیار بارز آن برزیل بود. پایتخت این کشور ابتدا سائوپولو بود، بعد به ریودوژانیرو منتقل شد و از آنجا به برزالیا. برای اینکه پایتخت برزیل از ریودوژانیرو به برزالیا برود، این کشور ۹۵ میلیارد دلار از بانک جهانی وام گرفت و هنوز هم یکی از مقروض ترین کشورهای دنیاست. در آن سال ها دیداری از برزیل داشتیم. در آنجا یک شهر ۱۸ میلیونی دارند به نام سائوپولو با همه مشکلاتی که ممکن است یک شهر بزرگ داشته باشد؛ هم فقر دارد و هم فساد. حتی با وجود جنگل های آمازون که ریه کره زمین است و با وجود اینکه بخش عمده خودروها به دلیل وجود جنگل از الکل چوب استفاده می کند اما آلودگی هوا از مشکلات اصلی است و هیچ کس هم به این مساله فکر نمی کند.
ریودوژانیرو هم همین طور است. درصد آلودگی اش کمتر است اما سایر مشکلات به قوت خود باقی است. بنا بوده که در این شهر ۵۰۰ هزار نفر زندگی کنند. عمده این شهر طراحی شده برای وزارتخانه ها و دولت. الان که ۱۵ سال گذشته آن شهر ۵۰۰ هزار نفری به شهری تبدیل شده که تاکنون ۳ میلیون نفر در آن زندگی می کنند و باز همان مسایل و ساخت و سازهای بی رویه وجود دارد. در واقع همان مشکلات منتقل شده و علاوه بر این شهرهای گذشته به حال خود رها شده اند.
در ترکیه هم همین تجربه وجود دارد. پایتخت از استامبول به آنکارا منتقل شده اما این انتقال موجب پایان یافتن مشکلات استامبول نشده است. بنابراین مطالعات نشان داد که انتقال پایتخت در هیچ جای دنیا گزینه مناسبی نبوده است.
آن سال می گفتند انتقال وزارتخانه ها و دولت از تهران ۲۰۰ میلیارد تومان هزینه می خواهد. ما می توانستیم این کار را انجام دهیم که وزارتخانه ها تا مدتی راحت باشند اما آیا این مشکل تهران و گرفتاری هایش را حل می کرد؟ مطمئنا نه. حتی من معتقدم این انتقال، مشکلات تهران را تشدید می کرد؛ چراکه به دلیل پایتخت بودن، دولت توجه ویژه ای به تهران می کند و در غیر این صورت تهران به شهری مانند تبریز بدل می شد. زمانی که من شهردار تهران بودم استدلال در باره انتقال پایتخت این بود که رفتن دولت از تهران موجب تضعیف موقعیت تهران در مدیریت کشور و رها کردن آن با کلی معضلات می شود. این در واقع انتقال دولت بود، نه حل مشکلات پایتخت و همان سنگینی که در مورد اقتصاد و بازرگانی بود در تهران باقی می ماند و تشدید می شد.
با این استدلال به این نتیجه رسیدیم همان هزینه ای که برای انتقال صرف می شود، برای حل مسایل تهران صرف شود. اگرچه با توجه به مسایلی که تهران به دلیل توسعه نیافتگی با آن مواجه است، امکان حل همه مسایل این شهر به طور بنیادی وجود نداشت اما اعتقاد بر این بود که می توان بخش زیادی از این مسایل را ساماندهی کرد و با توجه به حمایت های دولت و نظام، مسایل تهران رو به بهبود می رفت. البته بعضی مسایل وجود داشت که حل آن ها احتیاج به زمان داشت.
شما ده سال زمان داشتید تا مشکلات را حل کنید و در این مدت وضع تهران از برخی جهات رو به بهبود رفت، اما از میانه راه و
خصوصا با رفتن شما از شهرداری، پایتخت دوباره دچار مشکل شد. چه اتفاقی رخ داد که در پیشبرد مسائل تهران وقفه ایجاد شد؟
اینجا من ناگزیرم بگویم بخشی از مسایل مربوط به مدیریت و نقش افراد بوده است؛ هرچند که همواره سعی داشته ام از نسبت دادن این مسایل به مدیریت، اجتناب کنم. در خیلی از روند هایی که محصول تحولات دامنه دار و ریشه دار تاریخی است، نقش افراد می تواند تعیین کننده باشد.
مشابه همین نکته در شهری مانند لندن وجود دارد. این شهر سابقه چندصد ساله دارد و امکانات و زیربناهای شهری آن چند صد سال پیش تامین شده است اما ۱۵ سال پیش همین شهر با همین زیربناها، دچار معضلات بسیار حادی شده بود و آن جریان معروف باران سیاه لندن که بسیاری در جریان آن کشته شدند، اتفاق افتاد. دیدیم که دولت تاچر و شخص خانم تاچر در حل بسیاری از مشکلات و به ویژه معضلات لندن نقش اساسی داشتند و در سال های اخیر کن لیوینگستون نقش اساسی را در حل مسایل لندن بازی کرد. حتی در کشورهای توسعه یافته هم نقش افراد مهم است.
برگردیم به موضوع تهران، پس از سال ۷۷ مدیریت شهری به تدریج از نیازهای شهر عقب ماند و این عقب ماندگی تاکنون ادامه دارد. به نظر شما چه اتفاقی شهرداری را به این عقب گرد واداشت؟
آنچه دردهه ۷۰ اتفاق اقتاد با پشتیبانی نظام و دولت بود. البته مدیریت تهران مدیریت با تجربه ای بود و در اصفهان فعالیت های قابل توجهی انجام داده بود و اساسا با الگوی اصفهان بود که به تهران آمد. اما از یک مقطعی به بعد، نه تنها مدیریت تهران حمایت و پشتیبانی نشد بلکه به نوعی تضعیف شد. برخی جریان های سیاسی که احساس کردند احتمال نقش آفرینی مدیریت شهری در زمینه مسایل سیاسی وجود دارد، برای فعالیت شهرداری مانع تراشی کردند.
همزمان با آن، اتفاق دیگری افتاد که ظاهر خوبی داشت اما واقعیت آن برای کشوری مانند ما خوش یمن نبود و آن شورای شهر بود. من به شخصه معتقدم در کشورهای جهان سوم که هنوز دموکراسی و احزاب در آنها مسؤولیت یافته و نهادینه شده نیست، شوراها نمی توانند نقش آفرینی کنند. شوراهای شهر بدون احزاب نمونه، همان چیزی است که من آن را توسعه نیافتگی می دانم. الان اگر شورای دوم خوب یا بد عمل کرده باشد، مسؤولیت متوجه چه کسی است؟ یک گروه گمنامی آن وسط پیدا شده که نه اصولگراها قبولش دارند و نه جناح چپ. بنابراین اصل مساله قابل پیگیری نیست. مدیریت شهری برای حل مسایل تهران به اقتدار نیاز دارد و شورا از این اقتدار کاسته است.
آیا شما میان دموکراسی و اقتدار مدیریت شهری رابطه معکوس قائلید؟
بله. در دهه ۷۰ هر یک از مدیران شهری در حیطه کاری خود اختیار و اقتدار کامل داشتند و در سایه این اختیار می توانستند مشکلات شهر را شناسایی و حل کنند. این امر اعتماد مردم را برای سرمایه گذاری و مشارکت در اداره شهر به دنبال داشت. این اختیار و اقتدار محدود شد و الان هر کدام از شهرداران مناطق تنشان می لرزد که مبادا راننده یکی از این ۱۵ نفر(عضو شورا) تقاضایی داشته باشد و حرفی بزند.
از هر بعدی که نگاه کنید، شهرداری یک مجموعه تضعیف شده است و البته این نکته را متذکر شوم که این مساله مختص شورای دوم نیست و مادامی که فعالیت احزاب در ایران نهادینه نشده باشد، شرایط همین خواهد بود که امروز هست. چه شورای اول، چه شورای دوم و چه شورای سوم.
بسیاری صاحب نظران معتقدند که دموکراسی از سطح خرد آغاز می شود و شوراها در نهادینه کردن دموکراسی نقش تعیین کننده ای دارند. در واقع تمرین دموکراسی از سطوح خردتر مانند محله و روستا و شهر آغاز می شود و به سطوح بالاتر می رسد. شما نظرتان چیست؟
در کشورهای در حال توسعه، دموکراسی به معنایی که در کشورهای توسعه یافته وجود دارد، شکل نگرفته است. احزاب تشکل یافته نیستند و تجربه کافی در انتقال مسالمت آمیز قدرت و گردش نخبگان وجود ندارد، برنامه ها و تبلیغات شفافیت لازم را ندارند و به همین دلیل نمی توان ادعاها را مورد ارزیابی واقعی قرار داد.
برای مثال، باید بگوییم شهر دلیجان در اختیار یک حزبی مانند حزب مشارکت باشد و چهار سال بعد ببینیم آیا این حزب توانسته مشکلات را در حد یک شهر حل کند؟ دموکراسی این است که عده ای با شعارهای مشخص، قابل فهم و چارچوب دار و نه با شعارهای من درآوری وارد شوند. برای مثال، این گروه لیبرال است، گروه دیگر پیرو اقتصاد بازار است، حزب دیگری سنت گراست و هر چیز دیگر؛ اگر اینها را نداشته باشیم، دموکراسی یک شعار به درد نخور و در خدمت پوپولیسم است و نتیجه این می شود که مردم یک روز از این طرف و روز دیگر از آن طرف می روند، اتفاقی که الان برای ما می افتد.
انتقاد من به این نوع دموکراسی است و شوراهای ما در ایران همین جور شکل می گیرد. این شورا در تحکیم دموکراسی نمی تواند نقش داشته باشد. شورا زمانی در دموکراسی به معنای واقعی تاثیر گذار است که مبتنی بر نظریاتی باشد. بگوییم این حزب با این نظریات توانست تهران را با این الگوی موفق اداره کند، پس این حرکت می تواند الگویی برای کشور باشد. اگر چنین نباشد و همه چیز بر مبنای همین نوع عوامفریبی ها باشد، یک روز با آش رشته، یک روز با نان و خرما و یک روز با وام ازدواج که نمی شود. من معتقد نیستم که شورا به هر شکلی پایه دموکراسی است.
به روش شما که کارها در غیاب شورای منتخب مردم به انجام می رسید، انتقادهایی وارد شده است؛ با این استدلال که در زمان شهرداری شما همه چیز در حد قدرت مدیریت و ابتکارات شخصی شما و هماهنگی هایتان با دولت وقت و نظام بود و آن نوع مدیریت، بدیل به یک رویه نشد. آیا در آن زمان به اهمیت نهاد سازی فکر کرده بودید؟ به این که نباید با رفتن یک نفر و آمدن دیگری همه چیز به هم بریزد؟
من دو جواب برای این پرسش دارم. بالاخره هر کاری یک مزیتی دارد و یک نقصی . این هم جزو نواقص کار ما بوده است. ضمن اینکه بالاخره این نهادسازی انجام می شد، شما نمی توانید نقش مدیریت و هماهنگی را نادیده بگیرید. نقش شهردار و مدیران شهری و هماهنگی آنها با دولت تعیین کننده است.
نکته دیگر اینکه بحث نهادسازی به یک جریان سیاسی تبدیل می شود. در آخرین سال های حضور من در شهرداری اقداماتی برای راه اندازی شورای معتمد محل آغاز شده بود تا بتوانند مسایل محله ها را بررسی کنند. در آن دوران شورای اجتماعی و شورای تخصصی شکل گرفته بود. اما اواخر دوران آقای هاشمی و پس از آن، در نتیجه برخی جریان های سیاسی، شرایط به گونه ای تغییر کرد که عده ای از این نهادسازی برداشت های سیاسی کردند و این فرایند نهاد سازی را متوقف کردند.
فکر می کنید به دلیل همین برداشت های سیاسی است که در سال های اخیر فشار برای تحدید اختیارات مدیریت شهری در تهران تشدید شده است؟
ممکن است سیاسی هم باشد. آن زمان این تلقی ها شد و بعد از آن کسی مانند آقای احمدی نژاد شهرداری را به سکویی برای ورود به ریاست جمهوری تبدیل کرد و الان هم نمی خواهند بگذارند کسی از این نردبان بالا برود. البته اساسا مدیریت محلی و مدیریت ملی از بحث هایی است که مساله اش هنوز در همه جای دنیا حل نشده است.
با انتقادهایی که به محدود شدن اختیارات شهردار چه از جانب دولت و چه از جانب شورا دارید، آیا جزء افرادی هستید که اعتقاد دارند در شهری مانند تهران انتخاب مستقیم شهرداران با رای مردم، موجب افزایش اختیارات شهرداری خواهد شد؟
در زمان ما هم این پیشنهاد به دولت وقت ارائه شد اما مورد تایید قرار نگرفت. همان زمان این اعتقاد وجود داشت که اگر شهردار با رای مستقیم مردم انتخاب شود، قدرت بیشتری برای اداره تهران خواهد داشت. چنین شهرداری از نظر قدرت اجرایی و ثبات مدیریت توان بیشتری خواهد داشت.

۱۳۸۶ تیر ۱۸, دوشنبه

خداحافظ دانشگاه

امروز روز آخر امتحان های دانشگاه بود و آخر سر هم بچه های گروه H مترجمی خبر که من هم جزو آنها بودم مثلا جشن فارغ التحصیلی گرفتند و بعد از گذراندن چهارسال خاطرات خوب از یکدیگر خداحافظی کردند.
البته من یک ترم دیگر مهمان دانشگاه هستم اما بدترین خبر توی این چند روز اخیر خداحافظی دکتر احمدی افزادی رئیس دانشکده از دانشجو ها بود. گویا ایشان برای ادامه تحصیل در مقطع فوق دکترا عازم خارج از کشور هست ولی انصافا ریاست هشت ماهه «رئیس» خیلی فوق العاده بود و چنان تحولی در دانشکده ایجاد شد که باورکردنی نبود!!
جای «رئیس» در برنامه نگاه یک هم خالی است.

۱۳۸۶ تیر ۹, شنبه

خودکشی مترویی

همیشه وقتی با خبرخودکشی در مترو روبرو می شوم از خودم می پرسم چرا مترو؟

یکی دو ساعت پیش یک نفر خودش را در ایستگاه 15 خرداد مترو جلوی قطار انداخت و خودکشی کرد.
آخه چه اصراری هست که در مترو خودکشی کرد؟ شما جمعیت متروی بازار(15 خرداد) را تصور کنید! حالا یک نفر تو این شلوغی که اغلب هم همه آنها عجله دارند می آید و خودش را می کشد. حالا باید انتظار تاخیر چند ساعته مترو را کشید و کلی فحش و بد و بی راه نثار آن خدابیامرز کرد.

در ضمن این موضوع را که شنیدم یاد ماجرای یک خودکشی افتادم که نفهمیدم آخرش چی شد.

روزی روزگاری نه چندان دور (فروردین همین امسال) در تدارک برگزاری یک نشست خبری با حضور مهدی چمران در محل کارم بودم. این نشست قرار بود ساعت 10 برگزار شود و من زودتر آمدم تا کارها را هماهنگ کنم.
در اداره اخبار مشغول گرفتن پرینت بودم که تلفن زنگ زد و پسر جوانی از پشت تلفن گفت:خانم من می خواهم خودکشی کنم . بهتون اطلاع دادم تا بیایید از من گزارش تهیه کنید!!!!!!!!!!!!
کلی تعجب کردم و در عین اینکه خیلی عجله داشتم اما نمی تونستم هیچی نگویم و تلفن را قطع کنم.
پرسیدم چرا می خواهی خودکشی کنی؟
گفت: خسته شدم . تازه سربازی ام تمام شده اما نه شغلی دارم نه زندگی ای .
می گفت نامزد دارد . این موضوع را که گفت،نصیحت !!! کردنم را به این وادی کشاندم!!
اما قسم خورد که تا ظهر خودش را می کشد و فقط می خواسته اطلاع بده که اگر خواستیم برویم گزارش تهیه کنیم!!!تلفنش دقیقه ای بود و گویا بعد از مدت مشخص شده قطع شد.
میون رفتن و یا منتظر موندن برای تلفن مجدد مردد بودم. چند دقیقه ای منتظر موندم. خبری نشد. رفتم...................
تکمیلی:خبر مربوطه

۱۳۸۶ تیر ۷, پنجشنبه

فیلتره

الان سه هفته ای هست که سایت بلاگر که من در آن وبلاگ نویسی می کنم فیلتر هست و من با بدبختی فراوان می تونم وارد بلاگر شوم و نوشته هایم را به روز کنم. دیروز متوجه شدم با اکانتی که وصل می شوم بلاگ رولینگ هم که لیست وبلاگ هایی را که می خوانم را نشان می دهد فیلتر شده.
خوب حتما این دو سایت جوانان ما را اغفال می کنند که برادران هوشیار ما متوجه شده اند و این اقدام ملی را انجام داده اند . اصلا چه معنی داره که من در سایت اجنبی ها وبلاگ نویسی کنم . این همه پرشین بلاگ و بلاگفا و.... هست.
ولی خارج از شوخی ، فقط امیدوارم فیلتر این سایت ها را بردارند چون واقعا احمقانه است و کلی دردسر برای من ایجاد کرده است ضمن اینکه قسمت کامنت های وبلاگ هم به خاطر این موضوع فیلتر شده است.

۱۳۸۶ تیر ۵, سه‌شنبه

صندلی بازی در شورای شهر

صندلی بازی را در دوران کودکی به یاد می آورید؟ این بازی امروز به نوعی جدید در جلسه شورای شهر اجرا شد.

ماجرا از این قرار است که از ابتدای دور سوم شورای شهر تهران ، حاج حسن خان بیادی در بدعتی جدید یکی از صندلی های منشی ها در کنار چمران را اشغال کرده است و حاضر به پایین آمدن و نشستن در کنار سایر اعضا هم نیست ، بنابراین گویا بعضی ها این تصمیم را گرفته اند که علیرضا دبیر و هادی ساعی به عنوان دو منشی شورای شهر به صورت نوبتی در تنها جایگاه باقی مانده در کنار چمران بنشینند.
ابتدا دو جلسه ای را دبیر بالا نشست و سه جلسه را هم ساعی در جایگاه منشی اول قرار گرفت اما امروز یک حرکت جالب از طرف این دو نفر صورت گرفت و هیچ کدام حاضر به نشستن در جایگاه منشی های جلسه نشدند اما بیادی بدون اعتنا به این ماجراها در جای غیر قانونی خود تکیه زد.

چمران از ساعی خواست تا به جایگاه هیات رئیسه بیاید اما ساعی گفت :من سه بار در آن جایگاه نشستم و اینبار نوبت دبیر است. دبیر هم گفت :من با رئیس شورا صحبت کرده ام و می خواهم همین پائین بنشینم و این درست نیست یک هفته بالا و یک هفته پائین بنشینم.
اما این وسط یک اتفاق دیگر هم افتاد. 13 عضو باقی مانده شورا باید در 12 صندلی پائین جا می گرفتند!!! ساعی که به جمع اعضا آمده بود در کنار خادم و در صندلی دانشجو نشست و دانشجو هم در صندلی شکیب جا گرفت . این وسط گویا شکیب کمی تعلل کرد و بدون صندلی باقی ماند و مجبور شد در صندلی های پشتی صحن علنی شورا بنشیند و بدون میکروفن ، با صدای بلند نظرات خود را ارائه کند.

تا آخر جلسه این منوال ادامه پیدا کرد و جالب تر از همه این بود که بیادی وقتی دید شکیب صندلی ندارد میکروفن خود را روشن کرد و با اشاره به ساعی و دبیر گفت : بهتر است هر فردی در جای خود بنشیند!!!!!!!!!
بله آقای حاج حسن خان !! بهتر است هر فردی در جای خودش بنشیند.

این عکس مربوط به روز نخست شورای سوم است که تازه منشی ها انتخاب شده بودند.

دانشجو، سخنگویی که عضو هیات مدیره استقلال شد

شاید نخستین برخورد و شناخت جدی من نسبت به خسرو دانشجو سخنگوی شورای شهر به سال آخر شورای دور دوم برگردد که قرار بود برای کاری که در آینده در این وبلاگ درباره اش می نویسم یک سلسله گفت و گو با اعضای شورای شهر داشته باشم و خسرو دانشجو یکی از این اعضا بود.

اون روزی که به اتاقش رفتم تا برای گفت و گو متقاعدش کنم را فراموش نمی کنم اما چون خواست آن حرف ها به رسم امانت همانجا باقی بماند من هم اتفاق های آن روز را که برای من فراموش ناشدنی است نقل نمی کنم.

اما روزی را به خاطر می آورم که در اردیبهشت ماه همین امسال به سخنگویی شورای شهر انتخاب شد و زمان انتخاب شهردار هم بود، قبل از اینکه به جلسه غیر علنی وارد شود از او خواستم که بگذارد عکاس ها و تصویربردارها از جلسه عکس و فیلم بگیرند تا گزارش های ما ناقص نباشد.قبول کرد . زودتر از او ، روابط عمومی شورای شهر خبرداد که با درخواستم در حال حاضر موافقت نشده اما یک دقیقه بعد ، دانشجو شخصا به روابط عمومی آمد وبا دلایل خاص خواست من را توجیه کند که الان آقای شریعتمداری به عنوان یکی از کاندیداها در حال ارائه برنامه های خود است و بهتر است بعد از ارائه برنامه های ایشان گروه های تصویری وارد جلسه شود که در نهایت به قول خود پایبند بودند و این اجازه صادر شد.
آخرین برخورد هم ، درخواست چندتا از خبرنگاران از ایشون برای بازگشت خبرنگار با سابقه و قدیمی شورا در روزنامه همشهری بود که ایشون در آن جلسه که شهردار هم حضور داشت ، پیش قالیباف رفت و درخواست خبرنگاران را مطرح کرد . گرچه هنوز این درخواست اجابت نشده است.

و ماجرای نامه خبرنگاران در جلسه علنی هفته گذشته به دانشجو در زمان بررسی لایحه تعیین قیمت بلیت مترو برخورد دیگری بود که ایشان به طور رسمی از پشت میکروفن نمایندگی شورا آن را اعلام کرد .
اما دلیل این مطالب که عنوان شد چی هست؟!! دیروز از اخبار تلویزیون به طور غیر منتظره شنیدم که ایشون به عنوان یکی از اعضای هیات مدیره باشگاه استقلال انتخاب شده است . خوب اگر به خاطر داشته باشید در زمان دوره دوم شورای شهر ، مسعود زریبافان به این مسئولیت منصوب شده بود که به دلیل اتفاق هایی که برای باشگاه استقلال در آسیا در آن زمان رخ داد به طور اجباری و به تبعیت از سایر اعضای هیات مدیره مجبور به استعفا شد.

معلوم نیست چه اهدافی پشت پرده قرار دارد که علی آبادی به عنوان یکی از همراهان تیم احمدی نژاد در زمان شهرداری و شورای دور دوم علاقمند استفاده از این افراد در هیات مدیره باشگاه های پر طرفدار فوتبال است. بعد از ماجرای بیادی و کاشانی در پرسپولیس گویا باید در استقلال هم شاهد حضور اعضای شورای شهر می بودیم.
چهره شدن این افراد چه معنایی دارد؟چرا من فکر می کنم که در بسیاری موارد آقای خسرو دانشجو هدایت شده به عنوان سخنگو صحبت می کند و تغییر موضع داده است؟ آینده خیلی مسائل را روشن می کند و شاید نباید الان قضاوت کرد.البته آقای دانشجو خیلی باهوش هست و اصول بازی را خوب می داند ضمن اینکه سخنور قابلی هم هست و با کلمات زیبا بازی می کند.
در ضمن گفت و گوی زیبای فهیمه با دانشجو را در روزنامه اعتماد ملی امروز ببینید تا با نحوه سخنوری ایشون خوب آشنا شوید(اصلا‌ح‌طلبان قابليت‌هاي شورا هستند)

۱۳۸۶ تیر ۴, دوشنبه

بین15 تا 22 میلیارد چقدر فاصله هست؟

سوال خبرنگار رادیو از شهردار تهران: هزینه پیاده روسازی خیابان ولیعصر چقدر شد؟
شهردار تهران:15 میلیارد تومان

سوال خبرنگار رادیو از مدیرعامل سازمان زیباسازی: هزینه پیاده روسازی خیابان ولیعصر چقدر شد؟
مدیرعامل سازمان زیباسازی: 17 میلیارد تومان

سوال خبرنگار رادیو از معاون مالی سازمان زیباسازی: هزینه پیاده روسازی خیابان ولیعصر چقدر شد؟
معاون مالی سازمان زیباسازی: 22 میلیارد تومان

نتیجه اخلاقی پخش این گزارش از رادیو: اخراج مسئول روابط عمومی سازمان زیباسازی

حال پیدا کنید پرتقال فروش را!!!
پی نوشت:کل هزینه پروژه شامل مبلمان شهری به همراه پیاده راه سازی ولی عصراست .چون هزینه کل پروژه، فاقد است(مصوبه شورا را هنوز ندارد)باید رقم دقیق آن برای ارائه به شورا خیلی وقت پیش اعلام می شد(قبل از سال 86) تا هزینه در صورت تصویب شورا حالت قانونی پیدا کند پس نمی توانیم هزینه پیاده راه سازی را از مبلمان شهری جدا کنیم .

۱۳۸۶ تیر ۳, یکشنبه

وبلاگ ساعی

خیلی خوبه که هر روز با وبلاگ یکی از اعضای شورای شهر روبرو می شوم. این خودش یک گام مثبت هست که خیلی تاثیرگذار می تونه باشه. جالبه که بیشتر اصلاح طلبان شورای شهر در این زمینه پیش قدم بودند.
اخیرا متوجه شده ام که آقای هادی ساعی هم وبلاگی به نام «تهران فردا» دارد. گرچه دیر به دیر به روز می شود ولی می تواند یک کانال خوب برای ارتباطی از نوع دیگر با شهروندان دنیای مجازی باشد.
یک ایراد هم در این وبلاگ ها وجود دارد.به قول فهیمه :«در این وبلاگ ها هیچ لینکی به دیگران وجود ندارد، حداقل که می توانند به خودشان(اعضای شورای شهر) لینک بدهند تا مخاطبانشان متنوع تر شوند.»

شاملو

گپ آخر روزنامه امروز سرمایه با سیاوش شاملو فرزند احمد شاملو هست(«آيدا» صرفاً معشوق ذهني شاملو بود). البته این گپ از این لحاظ جالب هست که دو فرزند شاملو مخصوصا گویا سیروس شاملو ارتباط خوبی با آیدا نداشتند و حتی در برخی موارد نقدهای جدی هم به خود شاملو داشتند.

اما در صفحه شهرش هم من درباره شهر الکترونیک(شهری خالی از سکنه) مطلب دارم.
یک هفته ای هست که صفحه گزارش روزنامه تهران امروز راه افتاده و من قرار است در این صفحه اگر فرصتش باشد و البته بعد از امتحان های دانشگاه، ترجمه داشته باشم ولی استثنائا امروز یک گفت و گوی بسیار کوتاه با دکتر نجفی درباره مرکز پژوهش های شورا داشتم(مركز پژوهش‌ها، شورا را به دنياي نخبگان وصل مي كند) و شیده عزیز درباره ایجاد چنین مرکزی در تهران گزارش اصلی را نوشته است(تهران به ايستگاه پژوهش رسيد)

۱۳۸۶ خرداد ۲۱, دوشنبه

سه روزنامه اصلاح طلب و سه دیدگاه

دیروز جلسه شورای شهر بود و امروز داشتم بازتاب جلسه را در روزنامه ها بررسی می کردم. نحوه انعکاس خبر جلسه در سه روزنامه هم میهن، اعتماد و شرق برایم جالب بود. دو روزنامه (اعتماد و شرق) به حاشیه ها پرداختند و هم میهن با وجودی که به اصل جلسه پرداخته اما در متن خبر حاشیه های دیگری را گنجانده است.

روزنامه اعتماد امضا نشدن حکم شهردار را با این خبر جدید پیش برده است که تاخیر در امضای حکم به دلیل امتناع چهار نفر از اعضای شورای شهر برای امضای صورتجلسه انتخاب شهردار است. این خبر از منبع آگاهی در شورای شهر گرفته شده است اما باید در صحت آن تردید کرد چراکه اگر اینگونه می بود حتما مسئولان دولتی این موضوع را اعلام می کردند که مثلا مدارک صورتجلسه ناقص است در حالیکه مسئولان وزارت کشور در این مدت هیچگاه به این موضوع اشاره نکردند و همیشه بررسی صلاحیت و روند
اداری را مورد تاکید قرار دادند.


اما روزنامه هم میهن درباره جلسه نوشته و در لید تحلیلی مطلب به تغییر رویکرد خسرو دانشجو به عنوان سخنگو شورا اشاره کرده که دو هفته است بدون اینکه خبرنگاران از او سوالی بپرسند از وزارت کشور می خواهد حکم شهردار را امضا کند چون تبعات دارد. البته هیچگاه از این تبعات چیزی عنوان نشده چون ما که می بینیم شهردار دارد کار خودش را انجام می دهد. هم میهن به این نکته تاکید کرده که چرا دانشجو دو هفته است که سنگ شهرداری را به سینه می زند که در رای گیری اخیر به او رای نداد(شاید هم رای داد چون هنوز تکلیف آن رایی که برگشت به سمت قالیباف مشخص نیست و گزینه شیبانی رد شده است) اما به هر حال در دوره قبل هم دانشجو یکی از مخالفان سرسخت قالیباف بود . اما حاشیه هم میهن درباره چرت زدن طلایی در جلسه دیروز شورا بود که مثل هفته گذشته در زمان ارائه گزارش مسئولان شهرداری درباره بافت های فرسوده به خواب نیمه عمیقی رفته بود.


روزنامه شرق به شورایاری ها پرداخته و بدون اینکه از منبعش که احتمالا رئیس کمیسیون فرهنگی شورا بوده نامی ببره درباره احتمال جدا شدن ستاد شورایاری ها از کمیسیون فرهنگی و اجتماعی خبر داده است. خوب بهر حال شورایاری ها برای خیلی ها چرب است و دعوا بر سر در اختیار داشتن آن هم قابل پیش بینی!

۱۳۸۶ خرداد ۲۰, یکشنبه

قالیباف در نگاه یک

دیشب رئیس یک گفت و گوی جالب با شهردار تهران در نگاه یک داشت.گرچه تمام صحبت های قالیباف تکراری بود اما روند مصاحبه به گونه ای پیش می رفت که اصلا خسته نمی شدی و حداقل من یک نفس تا آخر مصاحبه به تعبیری حتی پلک نزدم.

چند جای مصاحبه به نظر من جالب بود:

مصاحبه با سوال روزکه به صورت جالبی پرسیده شد،شروع شد.یعنی این سوال که «آيا در حال حاضر مي‌توان گفت که شما شهردار تهران هستيد؟ »

سوال درباره اینکه شما با چند اتوبوس به شهرداری آمدید؟ هم جالب بود که البته جواب شهردار قشنگ تر بود که گفت وقتی با اتوبوس از شهرداری می روند باید با اتوبوس هم آمد.

اما گزارش های مردمی و نشان دادن اعتراض های مردم هم از موارد جالب بود که بعد از اتمام گزارش مردمی دکتر احمدی با لحن خاصی گفت که گویا مردم برای شما فرش قرمز پهن نمی کنند!!

اما آنجایی که دست قالیباف را مجری برنامه گرفت و خواست درباره تخلفات در شهرداری مردانه پاسخ دهد هم قشنگ بود. به هر حال هیچ مدیری نمی گوید در محل مدیریت من تخلف صورت گرفته که قالیباف هم این موضوع را به مانند همیشه تکذیب کرد اما مطرح شدن این سوال در رسانه ملی می تواند سوال هایی را در اذهان عمومی ایجاد کند.

به هر حال گفت و گوی جالبی بود که البته نمی توان دنبال برنده گفت و گو بود چون شهردار هم با زیرکی خاصی پاسخ داد.
انتشار کامل مصاحبه در ایسنا
فیلم گفت و گو

۱۳۸۶ خرداد ۱۶, چهارشنبه

تریبون شهره شیرزاد

از آرشیو ماه فروردین شروع کردم به خواندن وبلاگ یک خانم جوانی که عضو شورای شهر ارومیه هست. خانم شهره شیرزاد خیلی جالب و جذاب و با وجود مخالفت های بسیار،از شورای شهر ارومیه می نویسد.
گویا جلسات شورای شهر ارومیه پشت درهای بسته انجام می شود و ایشون مانند یک خبرنگار اما عضو در شورای شهر جلسات را به این نوع اطلاع رسانی می کند.

۱۳۸۶ خرداد ۱۵, سه‌شنبه

در خواست های فامیلی

روز یکشنبه و بعد از جلسه شورای شهر ، خسرو دانشجو که سخنگوی شورای شهر هست، بدون اینکه خبرنگارها از او سوالی بپرسند ، خواستار صدور حكم شهردار تهران توسط وزير كشور در سريع‌ترين زمان ممكن شد و گفت: «صدور اين حكم در كوتاه‌ترين زمان ممكن به نفع شهر و شهروندان است
اما اون طرف ماجرا کامران دانشجو اخوی خسروی شورای شهر قرار دارد که استاندار تهران است و ایشون در اظهار نظری گفته :« پس از دريافت پاسخ استعلام‌هاي درخواستي از مراجع ذي‌ربط،‌ نظر خود را درباره مصوبه انتخاب شهردار تهران به وزارت كشور ارائه مي‌كنم
او گفته که وزارت كشور طبق روال كاري خود خواستار بررسي شكل و محتواي مصوبه، احراز صلاحيت‌ها و دريافت نظر استانداري شده است.
خوب آقای خسروخان دانشجو به جای رسانه ای کردن ماجرا ، می توانستی گوشی تلفن را برداری و یک زنگ به برادر بزنی و بگی حالا که حکم دست تو هست ، کمی عجله کن!

۱۳۸۶ خرداد ۱۴, دوشنبه

جلسات مثلا علنی

آقای مسجد جامعی ساعت ده و نیم که جلسه شورا از حالت بدون مستمع به شکل با مستمع و در صحن علنی شورای شهر برگزار شد به سمت جایگاه خبرنگاران آمد و گفت:«جلسه علنی شده ها»

اما ماجراهای جلسه مثلا علنی!
ابتدا قالیباف گزارش بسیار کوتاهی درباره جایگاه آی تی در شهرداری داد و می گفت الان کامپیوتر در بسیاری از اداره های ما به پلی استیشن تبدیل شده . البته علیرضا دبیر اون وسط گفت که برای چت کردن استفاده می کنند که همین نقل قول را قالیباف پشت میکروفن گفت. بعد قالیباف در ردیف جلو نشست و تریبون را به سایر مسئولین شهرداری واگذار کرد تا توضیحات تکمیلی را ارائه کنند.

اما حاشیه ها شروع شد
از چهارده عضو حاضر(خانم ابتکار خارج از کشور هستند) به جز خسرو دانشجو و شاید تا حدودی شیبانی هیچ کدام به جلسه توجه نداشتند. آقای نجفی که از ابتدا ،شروع به نصیحت کردن ساعی کرد . مسجد جامعی و خادم با هم صحبت می کردند. خانم آباد و احمدی نژاد هم با یکدیگر مشغول حرف زدن بودن. علیرضا دبیر جلو نشسته بود و با معاون شهردار رکورد صحبت کردن را شکست. مرتضی طلایی که حسابی مشخص بود که چند روزه نخوابیده در حال چرت زدن بود . چمران و قالیباف هم با یکدیگر گفت و گو می کردند.بیادی یک چیزهایی می نوشت و کاشانی هم وسط جلسه رفت و آخرای جلسه اومد. بعد از تمام شدن گزارش هم فقط شیبانی و دانشجو سوال پرسیدند و جلسه یکشنبه که همیشه بدون حضور خبرنگارها برگزار می شد و امروز استثنا قائل شده بودند اینگونه به پایان رسید.
گویا جلسه فقط برای خبرنگارها بود.

۱۳۸۶ خرداد ۱۲, شنبه

صفحه شطرنج

دو هفته پیش و در ماجراهای انتخاب شهردار بود که یکی از بندگان خدا، شعری را از شفیعی کدکنی برای من و دو نفر دیگر خواند که دقیقا شرح حال آن روزها و این روزهاست.
صفحه شطرنجی که از قبل چیده شده و بعد به تو می گویند : بازی کن
می توانی بازی کنی ، می توانی هم یک تیپا به آن بزنی و بازی را به هم بریزی:


وقتی که برین رقعه ی شطرنج نشستم
دنباله ی آن بازی دیرین کهن بود
هر مهره به جایی نه به دلخواه من و کار
بیرون زصف آرایی اندیشه ی من بود
پیش از من و اندیشه ام اندیشه ورانی
آن نطع به تدبیر خود آراسته بودند
بردی سره آنگاه درین بازی تقدیر
بر نطعی ازین گونه زمن خواسته بودند
گفتند که می کوش به هر شیوه که دانی
کاین بازی شطرنج بدین نظم و نظام است
نک مهره به دست تو و بازی ز تو اما
با یک حرکت نوبت بازیت تمام است
بر نطی ازین گونه توان برد به تدبیر ؟
خود چاره ی من چیست درین ظلم و ظلامش ؟
جز این که برین رقعه زنم - یکسره - تیپا
و ازاد کنم خویشتن از نظم و نظامش .


«دفتر مرثیه های سرو کاشمر»
استاد شفیعی کدکنی