۱۳۸۶ اسفند ۱۲, یکشنبه
آنها که در شورا باز هم وزیر ماندند
کسوت وزیری در شورای شهر
*شیده لالمی
در هفته ای که به نام منابع طبیعی در تقویم تاریخ ایران نامگذاری شده و در روزی مزین به نام درختکاری است قرار بود در روزنامه تهران امروز گزارشی به پاسداشت فرهنگ طبیعت دوستی ایرانیان که البته در جریان توسعه در دهه های اخیر گاه از سر بی توجهی و گاه عامدانه آسیب هایی را متحمل شده تهیه کنیم .
در طول این هفت و هشت سال گذشته که روزگار خبرنگاری ما در مسیر خیابان و بهشت و پرسه زدن در راهروهای شورای شهر و شهرداری تهران گذشت و از این منطقه به آن اداره برای نوشتن از شهری که مبتلا به دردهای بسیار است بیش از همه از عذاب وجدان های شهری نوشتم که در مسیر توسعه یافتگی درختان پیر و جوانش را قربانی می کند و قربانی طماعی زمین بازان و بی توجهی مدیران .
در روزهایی که خیلی دور نیست در خبرگزاری میراث فرهنگی آتش خبرهای مربوط به نابودی درختان خیابان ولی عصر را با همین قلمی که حرمت استقلالش را تا امروز به هزار سختی نگاه داشتم ،روشن کردیم و آنقدر از بیچارگی این درختان زیر آوار سیمان نوشتم و نوشتیم که بالاخره ریشه این درختان از آوار سیما رها شد . در تمام این سه سال آنقدر شماره تلفن مختاری ، رییس سازمان پارک ها و فضای سبز را گرفتم که چند روزی پیش تر با وجود گذشت بیش از یک سال از تماس تلفنی با او، زمانی که گزارشگران گروه در جستجوی شماره او بودند شماره او در میان دهها مدیر شهری هنوز در حافظه ام مانده بود. موضوع چنارهای پیر تهران تنها بخشی از دغدغه های من برای درختان شهر بود.
از آن روزها ، روزهای زیادی سپری نشده و هنوز هم در رفت و آمدهایم به شمیران باغ های سر راه را حاضر غایب می کنم . با چنین انگیزه ای است در هفته آخر اسفند می خواهیم در روزنامه ای که منتسب به شهردار تهران است گزارشی بنویسم . بدیهی است که سخت می توان در این رسانه انتقاداتی را متوجه مدیران شهری کرد اما ما کار را به بایسته های فرهنگی و نیز طبیعت دوستی ایرانیان و مهمتر از آن استدلال های کارشناسی موافق و مخالف گره می زنیم تا گزارش برای انتشار قابل دفاع باشد. قرار است خبرنگار گروه با خانم ابتکار برای این روز که اتفاقا در دایره تخصص ایشان هست و نیز ایشان مسوول پاسخگویی در مورد پرسش های زیست محیطی خبرنگاران هستند( بنا به مسوولیتی که در شورای شهر دارند) صحبت کند.یک روز می گذرد و وقتی جویا می شوم که چه شد ؟ همکارم می گوید مسوول دفتر ایشان گفته اند خانم ابتکار فقط برای صفحه 1 یا 2 روزنامه صحبت می کنند و یادداشت می دهند و وقتشان را برای صفحه 14 تلف نمی کنند!صحبت های مسوول دفتر خانم ابتکار کافی است تا آزردگی هایم از این برخوردهای بی منطق و به شدت از بالا به پایین برخی اعضای شورا با خبرنگاران تازه شود آنقدر که به مسوول دفتر خانم ابتکار گلایه می کنم و او می گوید من امانتدارم و حرف های شما را به ایشان می رسانم .
می دانم که خانم ابتهاج شنیده هایش را از گلایه های یک خبرنگار شهری که اتفاقا بیشتر روزهای خبرنگاری اش را پشت درهای شورای شهرتهران سپری کرده به گوش ابتکار خواهد رساند. با این همه این گلایه ها که حالا بیشتر از شش ماه است درون من و درون برخی دیگر از دوستان و خبرنگاران مستقل شورا انباشته شده بهانه ای می شود تا از دریچه این وبلاگ شهری که شاید پیرترین وبلاگ خبرنگار شهری در ایران باشد گلایه ها را بنویسم برای آنها که دغدغه دارند برای این شهر و شاید فراتر از این شهر .
در ماه هایی که از سال 86 گذشت بارها برای گفت و گو با اعضای شورای شهر تهران به ویژه اعضای اصلاح طلب که فکر می کردم برای آبادانی این شهر برنامه ها و حرف های تازه دارند پیشقدم شدم نه برای روزنامه تهران امروز که حتی برای روزنامه کارگزاران. پیگیری ها برای گفت و گو با محمد علی نجفی به واقع تلاش بیهودی بود که با برخورد های از بالا به پایین و سرد او در سه تا چهار مرتبه ملاقات حضوری بی نتیجه ماند و این همان مسیری بود که با اندکی تفاوت در باب گفت و گو با مسجد جامعی تکرار شد. فکر می کردم می توان دغدغه های حوزه میراث فرهنگی و بافت های تاریخی را با این عضو فرهنگی شورا بی پرده به گفت و گو نشست .
روزی که رایی به نام او بر صندوق ارای شورا می ریختم باخودم فکر می کردم بالاخره کسی مثل او در این چهارسالی که در شورا هست با آن دغدغه هایی که در مصاحبه هایش در مورد هویت و فرهنگ این شهر و اینکه تهران را یک شهر ایرانی می کنیم ، گفته حتما به داد دردهای بی فرهنگی این شهر خواهد رسید و غباری از میراث تاریخی فراموش شده این شهر خواهد زدود. اما نتیجه همه پیگیری های من در این یک سال اندی گویای آن است که هیچ نباید به انگیزه های آن روزها فکر کنم چرا که دغدغه ای نیست و این شورایی که ما فکر می کردیم در دوره سوم در نتیجه حضور چهره های سرشناس به شورایی قدرتنمد برای پیشبرد امور تهران تبدیل خواهد شد نه تنها از شورای دوم که به مراتب از شورای اول بی خاصیت تر است .
این برخورد اخیر در هفته منابع طبیعی اما برای من کافی بود تا گلایه هایم از افرادی که اسفند سال گذشته به نام اصلاح طلبان به آنها رای دادم سر ریز شود و بنوسیم که شما در این یک سال گذشته موفق شدید تردیدهای جدی در باورهای هشت و سال اندی من و دیگر خبرنگارانی که در حوزه شهری قلم می زنند و اتفاقا همگی جزو خبرنگاران قوی حوزه شهری و فعال در روزنامه های اصلاح طلب بودند،ایجاد کنید.
شما که در طول این یک سال برای گفت و گوی تخصصی در مورد موضوعات شهری دست رد به سینه بسیاری از ما که کمتر اهل سیاست بودیم ، زدید اما در عوض در گفت و گوهای دیگری از دغدغه های نداشته سیاسی شان برای آبادانی این ممکلت گفتند در حالی که هیچ طرحی از شما به نام آبادانی این شهر در شورا به تصویب نرسید. شما که نهادینه کردن مدیریت تخصصی در شهر تهران را شعار می دادید اما در این یک سالی که از فعالیت شورای سوم گذشت به تنها چیزی که فکر نکردید تخصصی شدن مدیریت شهری در تهران و توجه به مسایل تخصصی این شهر بود.
اگر سخنان اعضای شورای شهر را پس از انتخابات شوراها تحلیل محتوا نکرده بودم ، اگر شعارهایی که به نام این شهر و این شهروندان این اعضای را راهی شورای پایتخت نکرده بود هنوز یک به یک در ذهنم باقی نمانده بود شاید ساده تر می شد از کنار این همه تناقض های آشکار عبور کرد.
در همه این هشت سالی که پله های شورا را بالا و پایین رفتیم و رازهای مگوی شورا را دیدیم و دم برنیاوردیم هیچ گاه به خاطر ندارم که چمران به دلیل گزارش های سریالی و بسیار تندی که در زمان دولت اصلاحات در نقد شهرداری وقت در روزنامه ایران می نوشتم زبان به گلایه باز کند یا به دلیل این نقادی ها از پاسخ به پرسش هایم امتناع کند. امروز اما می توان در مقام یک فرد اصلاح طلب که شعار آزادی بیان ، آزادی روزنامه نگاری مستقل و کثرت گرا و هزار آزادی دیگر می دهد ایستاد و پرسش های خبرنگاران را به دلیل نقدهایی که نه در روزنامه که در این فضای کوچک وبلاگ ها می نویسند بی پاسخ گذاشت یا آنها را مقید کرد که حتما برای صفحات 1 و 2 روزنامه شان با برخی اعضای شورا تماس بگیرند. امروز مسوول دفتر خانم ابتکار می تواند خبرنگارانی چون من را که در همه این سال ها به حزبی شدن و سیاسی شدن تن ندادم ، به اتهام کار کردن در روزنامه تهران امروز مواخده کند و وقتی از گلایه خبرنگاران مستقل از برخورد نامناسب اعضای اصلاح طلب شورا با خبرنگاران می گویم، بگوید : تهران امروز خیلی هم روزنامه مستقلی نیست .
بله تهران امروز روزنامه مستقلی نیست مانند همه روزنامه های این مملکت . درست مثل روزنامه اعتماد ، مثل روزنامه اعتماد ملی و درست شبیه به روزنامه همشهری و کارگزاران . اساسا مگر روزنامه مستقلی جز در زمان کوتاهی در دوران مشروطه در این مملکت منتشر شده است؟
اگر تهران امروز روزنامه مستقلی نیست و ما به دلیل اینکه روزنامه نگاریم و کاری غیر از نوشتن نمی دانیم سرمان را بالا نگه می داریم که امروز در همین روزنامه مشغول به کاریم همانطور که استادان روزنامه نگاری ما در روزنامه همشهری و جام جم و پول و زندگی ما از اندک درآمد همین راه می گذرد اما به هنوز استقلال حرفه ای خودمان را حفظ کردیم و این سمت های مقطعی و رشد های پفکی موجب نشده به جای عمل کردن حرف بزنیم و به شعارگرایی دچار شویم که وضعیت امروز کشور و هزینه هایی که از بابت انتخابات دولت نهم می دهیم ماحصل همین وعده های عملی نشده گذشته و برج عاج نشینی برخی هاست که گویی هنوز در شورای شهر کسوت وزیری را از تن خارج نکردند بی خبر از آنکه که آن سبو بشکست و این پیمانه ریخت.
اگر تا به امروز گاه اسامی و نام ها و شعارها در جریان برگزاری انتخابات انگیزه ای بود برای حضور و حمایت از حرکتی که فکر می کردیم با باورهای ما همسوست امروز دیگر به برکت حرکت و مشی نمایندگانی که در دوره سوم انتخاب کردیم نام ها و شعارها نه حرکتی در ما ایجاد می کند و نه انگیزه ای که انگیزه های ما در بی عملی افرادی که به باور آنها به پای صندوق های رای رفته بودیم دود شد و زیر این خاکستر دیگر آتشی نیست که پدیدار شود و حقا که کسی که گرفتار زندگی نیست اسیر مرگ می شود.
۱۳۸۶ اسفند ۸, چهارشنبه
آرشیو گم شده برگشت
زمانی آرشیو روزنامه همشهری به عنوان روزنامه شهرداری برای من منبع خبری بسیار بسیار خوبی بود تا اینکه دو سال پیش با ورود همشهری آنلاین، ارتباط من به کل با این روزنامه قطع شد.
یک عادت همیشگی من این است که صبح های زود خبرهای روزنامه هایی که در اینترنت سایت دارند را چک می کنم ، روزنامه همشهری هم یکی از اصلی ترین این روزنامه ها بود که هر روز صفحه شهری آن را می خواندم . وقتی در حال تهیه گزارشی بودم آرشیو همشهری به کمکم می آمد مثلا زمانی درباره تونل رسالت گزارشی می نوشتم و دنبال یک نکته بودم و آن هم خبر کلنگ زنی این پروژه بود . حدود 2 ساعت در آرشیو همشهری جستجو کردم و بالاخره آنچه را که می خواستم پیدا کردم!!
اما از زمانیکه همشهری آنلاین ایجاد شد دیگر این سایت برای من جذابیتی ندارد و در سایت گم می شوم. بارها هم ، من و دوستانم اعتراض کردیم که چرا آرشیو را حذف کرده اند اما نتیجه نداشت تا اینکه الان متوجه شدم بعد از دو سال اعتراض های افرادی مثل من جواب داده و آرشیو همشهری برگشته است.
خبر خوبی بود................
مرتبط: آرشیو همشهری را نجات دهید
۱۳۸۶ اسفند ۶, دوشنبه
پرنده خارزار
پرنده اي که تنها يکبار در طول زندگيش آواز مي خواند....
از بدو تولد او به دنبال خارزار است و تا آنرا نيابد آرام ندارد آنگاه که يافت تيزترين و بلندترين خار را انتخاب کرده و خود را در ميان آن اسير مي کند و زيباترين آواز را سر مي دهد تا جائيکه جان مي سپارد....
بلبلان و چکاوکان با مرگ او آواز سر مي دهند....
او تمام زندگي خود را به يک آواز مي بازد....
آوازي که همه آنرا مي شنوند....
و خداوند و فرشتگان نيز در آسمانها گوش فرا مي دهند و لبخند بر لبانشان جاري مي گردد....
از "رمان پرندگان خارزار اثر کالین مک کالو"
۱۳۸۶ بهمن ۲۵, پنجشنبه
کیهان و خوانندگان:زبان دوم مترو عربی باشد
خبرگزاری فارس هم گزارشی نوشته و از ابداع زبان جدید در مترو تهران انتقاد داشته است. اما چند روز پیش داشتم بخش مربوط به پیام های مردمی روزنامه کیهان را می خواندم .فردی پیام گذاشته بود که :
«چند روز است كه اسامي ايستگاه هاي مترو به زبان انگليسي هم اعلام مي شود. زبان انگليسي در بسياري ديگر از جنبه هاي زندگي ما سلطه دارد و لازم است دقت كنيم كه آن را گسترش ندهيم. با توجه به اين كه غالب مسافران مترو فارس و اقليتي عرب هستند و اگر مي خواهيم كه از غرب زدگي دوري كنيم، زبان دوم را پس از فارسي، زبان قرآن بدانيم.»
این هم یک نوع اظهار نظره دیگه!!!!!!!!!
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است
۱۳۸۶ بهمن ۲۰, شنبه
کاندیداهای هشت سال پیش مجلس: احمدی نژاد، الهام، رضایی و.....
این عکس را از آرشیو روزنامه هایم در هشت سال پیش پیدا کردم. این عکس نشان می دهد که احمدی نژاد بعد از شرکت در انتخابات نخستین دوره شوراهای شهر و روستا که راهی به شورای تهران نبرد و گویا نفر 24 شد، شانس خود را در انتخابات مجلس ششم امتحان می کند که باز هم شکست می خورد.
از آن زمان یک تصمیم مهم توسط این فرد گرفته می شود و آن هم تدارک ویژه و خاص برای انتخابات دومین دوره شوراهای شهر بود. هسته مرکزی تصمیم گیری ها در دانشگاه علم و صنعت یعنی در جایی که استاد دانشگاهش هست شکل می گیرد.آبادگران به وجود می آید و لیست شورای شهر تهران توسط احمدی نژاد چیده می شود.برخی از دوستان او مانند شریعتمداری، زیاری و حتی زریبافان در لیست آبادگران تهران قرار می گیرند. برخی از افراد دیگری که در لیست احمدی نژاد قرار می گیرند دورادور او را می شناسند ولی تاکید می کنند که لیست توسط این فرد تهیه شده است.
لیست احمدی نژاد با کمترین درصد شرکت مردم در انتخابات پیروز می شود و نخستین گام شورای منتخب!! انتخاب شهردار است. احمدی نژاد یک گزینه است در کنار سعیدی کیا که شانسی برابر او دارد اما افرادی که در شورای شهر حسابی سنگ او را به سینه می زدند ومی زنند در آن زمان مخالف شهردار شدن این فرد بودند. رای گیری داخلی صورت می گیرد در نهایت تعداد آراء بعد از چندین سری رای گیری هشت به هفت به نفع احمدی نژاد می شود. با هم قول و قرار می گذارند با توجه به اینکه شهردار شدن احمدی نژاد قطعی است در صحن علنی برای اینکه شهردار جدید از پشتوانه رای بالایی برای کار کردن برخوردار شود آنهایی که رای منفی دادند رای خود را تغییر دهند.در نهایت در صحن علنی احمدی نژاد با 12 رای مثبت ، دو ممتنع و یک مخالف شهردار می شود.
آبادگران گام بعدی را در مجلس هفتم بر می دارد وبعد نوبت به ریاست جمهوری می رسد..............
این ماجراها یک پیام جالب دارد. فردی که در خیلی از انتخابات به عنوان کاندیدای عضویت شرکت می کرد اما به دلیل نا شناخته بودن راه به جایی نمی برد اما در نهایت شهرداری تهران برای او از سکوی پرش هم چیزی فراتر بود...........
پی نوشت:منبع خیلی از اطلاعاتی که در اینجا آورده ام مصاحبه با افرادی است که گفته هایشون قرار بود کتاب شود اما نشد که بشه!!
پی نوشت 2: این لیست انتخاباتی جامعه روحانیت مبارز و ائتلاف خط امام و رهبری است که چون کل عکس در اسکنر جا نمی شد همین قسمتش را در وبلاگ گذاشتم.
۱۳۸۶ بهمن ۱۸, پنجشنبه
رفتار زشت قالیباف با بیش از 30 خبرنگار
گویا یک جلسه انتخاباتی باعث شد تا قالیباف شهردار تهران با بیش از 30 خبرنگار رفتار زشتی داشته باشد.
خواننده های این وبلاگ نگویند که احیانا من مشکلی دارم . نه! من مشکلی ندارم. من دوست دارم آنچه را که واقعا دیدم در اینجا انعکاس یابد. حال در دو پست قبلی واقعیت برخورد قالیباف با خبرنگار ایران به آن گونه که شرح دادم بود و در برنامه دیروز برج میلاد اینگونه بود که شرح می دهم :
از روابط عمومی شهرداری اس ام اس آمد که بهره برداری از سالن همایش های برج میلاد در ساعت 14 با حضور قالیباف برگزار می شود.فکس برنامه هم رسیده بود. ساعت یک و نیم عازم برج میلاد شدم که زنگ زدند و گفتند برنامه به ساعت چهار و نیم بعد از ظهر منتقل شده است.مجبور شدم به محل کارم برگردم اما ساعت چهار و نیم در سالن بودم.برنامه تا نزدیکای هفت بعد از ظهر ادامه داشت. به خبرنگاران حاضر گفته بودند که بیرون سالن همایش تریبون درست کرده اند تا قالیباف در آنجا با خبرنگاران صحبت کند. من هزار بار به روابط عمومی گفتم :« به خودش گفتید؟ وسط راه کسی باهاش مصاحبه نمی گیره؟حتما میاد؟مثل دفعه های قبل نشه ها!!»
آنها هم با اطمینان می گفتند که با خود شهردارهماهنگ شده است اما برنامه تمام شد. قالیباف از سالن بیرون آمد و حتی نیم نگاهی به خبرنگارانی که دور تریبون منتظر ایستاده بودند نکرد و راهش را کشید و رفت. بچه ها سریع تا آسانسور او را همراهی کردند و تا سوار آسانسور شد همه اعتراض ها هم بلند شد که این چه وضعیتی است، تریبون درست می کنید و راهتون را می کشید و می روید. گویا قبل از اینکه در آسانسور بسته شود قالیباف یک چیزهایی فهمیده بود اما فکر نکنید احیانا از آسانسور بیرون آمد ها . نه از این خبرها نبود اما در عوض مدیرعامل برج میلاد را از آسانسور بیرون کرد تا جوابگوی خبرنگاران باشد. خبرنگارها هم خیلی رک و صریح به میرصادقی گفتند که ما نمی خواهیم با شما مصاحبه کنیم.
در پارکینگ ، دنیامالی معاون فنی و عمرانی شهرداری را دیدیم. دورش جمع شدیم و گلایه کردیم.او می گفت :آقای قالیباف ارادت خاصی به خبرنگاران دارند. ما می خندیدیم و با عصبانیت می گفتیم :داریم این ارادت را در تمام برنامه ها مشاهده می کنیم.
به نظر من این برخوردها همه به خاطر نظامی بودن این فرد است که اگر حتی مدیرکل روابط عمومیش به او بگوید که چنین برنامه ای را تدارک دیده اند به خاطر تفکر نظامی اش آنچه را که خود تصمیم می گیرد اجرا می کند. به نظر من قالیباف می توانست ده دقیقه دیرتر به جلسه انتخاباتی اش برود اما اینگونه به خبرنگاران بی احترامی نکند. ما خبرنگاران مثلا نماینده افکار عمومی هستیم بنابراین با این رفتارها به تمام شعارهای قشنگشون پشت کردند و تفکر واقعی خودشون را درباره جامعه نمایان کرده اند.من اهل تخریب کردن کسی نیستم ولی همیشه منتقد شهرداری بودم .من حتی برخورد توهین آمیز شهردار با خبرنگار ایران را تائید نمی کنم اما معتقدم دروغ هم نباید بگوئیم.
این را بدانید که در برنامه میدان آزادی گویا از سوی همین روزنامه ایران از آن ماجرا هم عکس و هم فیلم تهیه شده است. پس می توان نتیجه گرفت که یک برنامه از قبل چیده شده بود اما بعد از آن برنامه اصلا انتظار چنین برخوردی را از شهردار نداشتم.
من خیلی راحت می گویم که به هیچ عنوان احمدی نژاد را قبول ندارم اما هیچ وقت چنین برخوردی از طرف احمدی نژاد شهردار با خبرنگارها نشد(حتی اگر تبلیغی بوده باشد).فقط خبرنگاران در برنامه های احمدی نژاد خیلی معطل می شدند که همین همیشه مورد اعتراض بود.
۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه
گاف رئیس فراکسیون زنان مجلس.سیمون دوبوار یا سیمون بولیوار
آمنه با من تماس گرفت که آیا در تهران خیابانی با نام سیمون دوبوارداریم؟ من هم گفتم آره ولی سیمون بولیوار منظورته دیگه؟ گفت : نه منظورم همون سیمون دوبوار نویسنده کتاب معروف جنس دوم است. گفتم: نه .خیلی بعید می دونم . اصلا با عقل جور درنمی آید.
پرسیدم : ماجرا از چه قراره؟
گفت: دبروز فاطمه آلیا رئیس فراکسیون زنان با ایسنا مصاحبه کرده و گفته که پیشنهاد می شود به جای خیابان سیمون دوبوار در غرب تهران که مروج فرهنگ فمنيستي مشخصي است نام شهدای زن گذاشته شود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
گفتم:در غرب تهران ،خیابان و مجسمه ای وجود دارد که در زمان احمدی نژاد در شهرداری تهران از آن با حضور هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا بهره برداری شد که اسمش مبارز ونزوئلایی یعنی سیمون بولیوار است نه خانم فمینیستی با نام سیمون دوبوار!!!
به آمنه گفتم برای اینکه مطمئن شود به معصومه آباد رئیس کمیته نامگذاری شورای شهر تماس بگیرد که آباد خیابان سیمون بولیوار را تائید کرد.......
خود آمنه در وبلاگش در این باره نوشته است. ضمن اینکه باید به نماینده محترم شهروندان تهرانی در مجلس شورای اسلامی که هنوز شهر خودش را نمی شناسد گفت که گویا نام شهدای زن پیش از این بر روی خیابان ها گذاشته شده است. این حرف من، به استناد گزارش سایت بی بی سی در چند سال پیش است.
عصبانیت شهردار تهران در روزنامه ایران
در ضمن روزنامه ایران گفت و گویش با چمران را در این باره کار کرده که چمران گفته: "وضعيت سنگ هاى به كار برده شده در محوطه ميدان آزادى نيز مطلوب نيست". اما کاش خبرنگار ابتدا درباره سنگ های بی کیفیت آنجا از مسئولان میراث فرهنگی سوال می کرد چون آنها معتقد بودند این سنگ ها میراثی است و حتی بد و خیلی بد باید از همین نوع سنگ در محوطه سازی استفاده شود یعنی سنگ معدن جوشقان......
رونامه ایران در چند هفته اخیر گزارش های تخریبی خود علیه شهرداری را تشدید کرده تا جائیکه هفته پیش برای تخریب شهردار با یکی از کاندیداهای نمایندگی مجلس هشتم چنان گفت و گویی گرفته بود که هم تبلیغ او را کرده باشد و هم تخریب شهرداری را.
البته آن فرد کسی جز نسرین سلطانخواه عضو شورای دوم شهر تهران نبود که در انتخابات شوراهای سال گذشته مردم به او اعتماد نکردند و بهش رای ندادند حال او که سابقه چند ماه مدیریت بر مرکز امور زنان در دولت احمدی نژاد را دارد درصدد امتحان اقبال خود در انتخابات مجلس است.....
پی نوشت: نوریان خبرنگار حوزه شهری یکی از خبرگزاری ها است که در آن مراسم حضور داشت.او درباره خبرنگاری کتک خوری نوشته و چند حاشیه مبنی بر محتویات کشف شده از رکوردر خبرنگار ایران............
۱۳۸۶ بهمن ۱۳, شنبه
قالیباف کسی را کتک نزد!
اول به خبرنگار روزنامه سرمایه زنگ می زنم که گویا قراره فردا گزارشی انتقادی درباره میدان آزادی کار کند. می گوید :چنین چیزی ندیده ام. با خبرنگاران خبرگزاری های مهر، فارس ، دانشجویان(ایسنا)،ایرنا، خبرنگار روزنامه تهران امروز، روابط عمومی شهرداری ،خبرنگار رادیو و.... هم تماس می گیرم، آنها هم ضرب و شتم را تکذیب می کنند اما چند نفر یک موضوع حاشیه ای را مطرح می کنند.شب پیش خبرنگار CHTN (خبرگزاری میراث فرهنگی – گردشگری)هم همین را گفت.
ماجرا از چه قرار بوده؟
پیرو این گزارش خبرنگار روزنامه ایران در برنامه دیروز حضور یافت و هنگامیکه قالیباف در حال عبور از آن مجموعه و رفتن به سمت محوطه برج بود این سوال را از او می پرسد.قالیباف در سالن حدود نیم ساعت به سوال خبرنگارها جواب داده بود و به خبرنگار مذکور می گوید من جایی جلسه دارم و خوب بود که در سالن سوالت را می پرسیدی. خبرنگار ایران دنبال قالیباف راه می افتد و گویا وقتی قالیباف در حال صحبت با یکی از مدیرانش بوده ضبطش را روشن می کند. قالیباف متوجه و عصبانی می شود و رکوردر خبرنگار را از او می گیرد و در جیب پالتویش قرار می دهد .این ماجرا تا نزدیک خودروی قالیباف ادامه پیدا می کند و خبرنگار داد و بیدا می کند که باید به سوال من پاسخ بدهی و گویا اینبار قالیباف با تندی جواب او را می دهد(گویا خیلی تند و به صورت توهین آمیز) و سوار اتومبیلش می شود و می رود........(این ماجرایی بود که من از زبان چند خبرنگار حاضر در آنجا شنیدم).
این خبرنگار گویا این سوال را از چمران هم می پرسد که چمران در آن هنگام به یکی از مسئولان پروژه رو می کند و این موضوع را از او می پرسد که آن مسئول می گوید بالای این قسمت که چکه می کند چمن کاری نیست و باید در فصول غیر بارندگی اقدام به مرمت اساسی آن کرد.
خیلی مسخره است که موضوع به این کوچکی را دارند بزرگ می کنند. البته شهردار هم باید بیشتر خویشتنداری از خودش نشان می داد.زمانیکه احمدی نژاد شهردار بود همه فریاد می زدند که برج آزادی درحال تخریب است ولی کسی در شهرداری گوشش بدهکار نبود که اقدامی انجام دهد. فقط در کمیسیون فرهنگی شورا طرحی نوشته ودنبال شد و در نهایت در دوره شهرداری قالیباف پیگیری شد. حالا که این اقدام صورت گرفته(هرچند با وجود نواقصی که حتما دارد) ، این فریاد از روزنامه دولت بلند می شود که سقف چکه می کند!!
هفته پیش من در حال تهیه گزارشی در این باره بودم که به یکی از مسئولان میراث فرهنگی زنگ زدم و قرار مصاحبه گذاشتم اما نیم ساعت قبل از مصاحبه به من گفت روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی اجازه مصاحبه نمی دهد و با وجود اینکه در این پروژه با میراث هماهنگی خوبی صورت گرفته اما گویا به صلاح نیست که این موارد عنوان شود(این ماجرا درست یک روز بعد از گزارش منفی ایران اتفاق افتاد).
در ضمن جناب وبلاگ زیر تیغ لطفا از وبلاگ من برای سندیت بخشیدن به حرفایت هزینه نکن چون من اینگونه حرف نمی زنم(به دروغ) . در ضمن اینقدر جرات دارم که مطالب انتقادی ام نسبت به شهرداری را با نام خودم منتشر کنم نه نام مستعار.
راستی ماجرای طومار هم دروغ دیگری است .من خبرنگار منتقد حوزه شهری که نسبت به برنامه های شهردار گله مند هستم ولی هیچگاه مشکلم را با طومار برطرف نمی کنم..........
۱۳۸۶ بهمن ۱۰, چهارشنبه
اشتباه مدیرعامل شهروند، طلایی را استاد دزدها کرد
در دوره جدید فعالیت شورای شهر تهران هم خبرنگار خبرگزاری مهر خیلی خوب حاشیه های جلسه شورای شهر را می نویسد اما گاهی با تیغ سانسور در خبرگزاری اش مواجه می شود.او حاشیه های جذاب جلسه دیروز شورا را در وبلاگش با نام پایتختستان منتشر کرده است که خواندنش خالی از لطف نیست(خرید گوشت تاریخ مصرف گذشته توسط پروین احمدی نژاد).
اما یکی از حاشیه های جلسه دیروز شورای شهر حضور مدیرعامل فروشگاه های شهروند بود که پشت تریبون دچار یک اشتباه سهوی می شود و طلایی را با عنوان استاد دزد ها معرفی می کند!!!....................
۱۳۸۶ بهمن ۸, دوشنبه
تک راًی های غایب
یکی از مهمترین طرح هایی که در جلسه دیروز تصویب شد مربوط به مدیریت اختصاص امکانات شهرداری به کاندیداهای نمایندگی مجلس هشتم بود.
این همان طرحی است که اصلاح طلبان در روزنامه اعتماد حسابی تبلیغش را کرده بودند. در جلسه دیروز گویا دو ویرایش از این طرح در دستور کار قرار می گیرد : یکی طرح مربوط به کمیسیون اصلی که کمیسیون فرهنگی بود و دیگری طرح مربوط به کمیسیون برنامه و بودجه یا به قول آقای نجفی که در وبلاگش در این باره نوشته :«طرح خادم»!!
آقای نجفی در وبلاگش می نویسد که:«یکی از اعضا پيشنهاد دهندگان را به صرف اينكه طرحي در ارتباط با انتخابات ارائه كرده اند، به سياسي كاري و استفاده ابزاري و ... متهم ساخت.» که اسمی از آن عضو نیاورده اند ولی گویا آن عضو حمزه شکیب بود.
چند نکته جالب در این زمینه به نظر من وجود دارد :
آقای نجفی در وبلاگش به گونه ای القا کرده که با وجود اینکه یک فوریت طرح در 16 دی ماه تصویب شده بود اما هیات رئیسه(چمران) آن را دیر در دستور کار قرار داده بود. شاید مقصود این است که زمانی این طرح در دستور کار قرار گرفت که دو نفر از امضا کنندگان غایب بودند. در واقع این طرح توسط کمیسیون فرهنگی – اجتماعی تهیه شده بود اما جالب اینجاست که دو نفر از کمیسیون پنج نفره فرهنگی – اجتماعی در جلسه دیروز غایب بودند .آقای مسجد جامعی (با وجود احترامی که برایشان قائل هستم) اما فکر می کنم بیشترین غیبت ها را در جلسات شورای شهر دارند. ایشان بعد از اینکه چند هفته به دلیل سفر حج واجب در جلسات شورا حضور نداشتند اینبار به عتبات عالیات مشرف شده اند. آقای ساعی هم در سفر ترکیه هستند. خوب اگر این طرح برای امضا کنندگان مهم بود تقصیر گروه مقابل نیست که امضا کنندگان آن غایب هستند ضمن اینکه حبیب کاشانی هم از گروه مخالفان طرح اصلی به دلیل مسابقه پرسپولیس غیبت داشت و شیبانی هم جلسه را زودترترک کرده بود.
پس به نظر من اگر دو نفر امضا کننده می بودند طرح حتما رای می آورد.
در ضمن آقای نجفی گویا در شمارش دچار اشتباه شده اند و در وبلاگشان نوشته اند:«...... آن طرح را به رأي گذاردند و با 6 راي از 12 رأي حاضرين به تصويب رسيد. ( علت تصويب موضوع اين است كه در شرايط تساوي آراء هر طرف كه رأي رئيس شورا باشد پذيرفته مي شو!)»
کسانیکه به طرح خادم رای ندادند:
1- نجفی
2- ابتکار
3- دبیر
4- طلایی
5- آباد
بودند که می شود 5 رای مخالف نه 6 رای. گویا از آن طرف هم شیبانی جلسه را ترک کرده بود که اگر ترک نمی کرد می شد 7 رای ولی 6 رای شد.
به نظر من همین تک رای ها تعیین کننده یک طرح است. البته معتقدم که اگر این طرح به فرمانداری می رفت به آن اعتراض می خورد .
در نهایت فکر می کنم هر دو طرح چیزی را عوض نمی کند چه طرح کمیسیون فرهنگی تصویب می شد و چه طرحی که توسط خادم تصویب شد!
۱۳۸۶ بهمن ۱, دوشنبه
ترکیب زباله ، یخ و نخاله
۱۳۸۶ دی ۳۰, یکشنبه
گرمخانه سیاه است.....
ساعت 5 بعد از ظهر مسئول روابط عمومی به من گفت که ساعت 7 جلوی در شهرداری باشم تا به همراه یکی از گشت های شبانه ابتدا در شهر گشتی بزنیم و سپس به گرمخانه فتح واقع در جاده ساوه برویم.
در مینی بوسی که من بودم ، دو بی سرپناه که هر دو معتاد بودند هم حضور داشتند. یکی از آنها حسابی غر می زد که من خانه و زندگی دارم و مرتب فحش می داد. مددکاری که در مینی بوس بود ، او را خوب می شناخت. مهمان چندباره گرمخانه ها بود. با تهدید ساکت شد.
گرمای گرمخانه گرما بخش جمع نبود. همه بریده بودند. با هیجان صحبت و حرفهایشان را چندباره تکرار می کردند.بی کاری و اعتیاد مشکل اغلب آنها بود.
یک نفردر بین آنها هم ایدزی و هم هپاتیتی بود. خانواده او را طرد کرده بودند و با وضع بسیاربدی در گرمخانه روزهای آخر زندگی خود را می گذراند. همه اشان مشکل داشتند که با دیدن یک خبرنگار فکر می کردند روزنه امیدی به رویشان باز شده اما دریغ......
دسته جمعی برای فرار از دغدغه هاشون تلویزیون تماشا می کردند .روی تخت های دو طبقه دراز کشیده بودند.
اغلب افرادی که با من صحبت کردند معتاد بودند یا نصفه نیمه ترک کرده بودند.....به راحتی باهاشون همکلام شدم. اما چه کار می توانستم برایشان انجام دهم. نا امیدی به سراغ من هم آمد.......
۱۳۸۶ دی ۲۸, جمعه
قالیباف اولین نفر نیست!!
سایت فردا در خبری جالب با تیتر" اولین شهردار ایرانی در بین شهرداران منتخب جهان"به خبری پرداخته که طبق آن قالیباف در لیست
"احمدينژاد، بهترين شهردار ايران، هماكنون رئيسجمهوري ايران است. اين شهردار كه حالا رئيسجمهور ايران است مردي محترم و با ديدگاههاي شفاف، هوشي بالا و ارادهاي قوي است. او نهتنها براي شهروندان كشورش يك الگوست بلكه سرمشقي براي همه جهانيان به شمار ميآيد.
محمود احمدينژاد يك اصلاحطلب واقعي است چرا كه او تغييرات زيادي در تهران ايجاد كرد. او انساني دوستداشتني و بسيار مهربان است .احمدينژاد، شهردار قرن بيستويكم تهران است و تهرانيها اكنون ميتوانند تحت يك مديريت جديد، مدرن و آيندهنگر زندگي كنند.
شهردار تهران، مرد عمل است. او زياد حرف نميزند مگر اينكه لازم باشد. وي اگرچه وعدههاي زيادي به مردم داد اما به همه آنها عمل كرد. اين كار وي ساير مقامات كشور را شگفتزده كرد و نتايج آن، معجزهآسا بود. پس از گذشت چند سال، خيابانها فوراً اسفالت و تعمير شدند. اين تنها يكي از هزاران مورد است چرا كه توجه به ريزترين مسائل تهران، تنها از ذهن كسي گذر ميكند كه با زندگي واقعي مردم در تماس بوده باشد.
ايرانيهاي مقيم خارج كه پس از پنج سال به تهران برگشتهاند باديدن اين همه تغيير و بهبود، شگفتزده شدند. شهردار تهران، مديري مدرن است كه با فساد مبارزه ميكند. او موفقترين شهردار در تاريخ معاصر است."
۱۳۸۶ دی ۲۶, چهارشنبه
از خدا چرا صدا نمی رسد؟
جز به فكر غارت دل تو نيست!
گر چراغ روشنی به راه توست!
چشم گرگ جاودان گرسنه ای است!
ای ستاره ، ما سلام مان بهانه است
عشق مان دروغ جاودانه است!
وانكه با تو صادقانه درد دل كند
های های گريه شبانه است!
.....
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ايم
پس چرا به داد ما نمی رسد؟
ما صدای گريه مان به آسمان رسيد
از خدا چرا صدا نمی رسد؟
۱۳۸۶ دی ۲۵, سهشنبه
خبرنگاران و برنامه های شهردار
هجوم به داخل اتوبوس چنان بود که خیلی ها از جمله من جا موندم. خبرنگارهایی که داخل اتوبوس بودند می گفتند که به شهردار اعتراض کرده اند که آیا اتوبوس جای مناسبی برای مصاحبه است ؟ او هم گفته: به هر حال خبرنگاران نيز خواهند فهميد كه مسافران در شلوغي چه ميكشند.
گویا یکی از بچه ها جواب داده که مسئولان باید متوجه این ازدحام شوند!!
من هم می گویم که ما خبرنگاران جزو همین مسافران هستیم و مشتری هر روزه اتوبوس های شلوغ !!ما خیلی وقته که فهمیده ایم اوضاع حمل و نقل شهری چگونه است. چون جزو مسافران دائمی مترو، تاکسی و اتوبوس هستیم.
آقای قالیباف ! شما در وبلاگتان یا جاهای دیگر همیشه با کلام احترام خبرنگاران را حفظ کرده اید اما در عمل به خبرنگارانی که برنامه های خبری شما را پوشش می دهند بی احترامی می کنید!!
آیا در جریان هستید برای حضور در این برنامه چند مرحله را رد کردیم و مورد سوال چند نفر قرار گرفتیم؟ می دانید یکی از خبرنگاران که چند روز پیش در همین شلوغی اتوبوس ها کیف پولش را دزدیده بودند چون کارت خبرنگاری اش هم دزدیده شده بود با بی حرمتی یکی از مسئولان ورود به برنامه مواجه شد ؟
آیا وقتی با چند خبرنگار مرد عظیم الچثه در حال مصاحبه هستید(برنامه 1888) متوجه خانم های خبرنگار و حرمت گذاشتن به آنها هم هستید؟ آیا در همین اتوبوس متوجه شدید همین خانم های خبرنگار در چه شرایطی خودشان را کمی به نزدیک شما با وجود آن همه مردی که دور و بر شما را گرفته بودند و معلوم نبود کی هستند رساندند ؟
آیا فکر می کنید که ما خبرنگاران فقط باید میرزا بنویس برنامه های شما باشیم؟
۱۳۸۶ دی ۲۲, شنبه
کمک به یک کفاش
در سرمای چند روز اخیر که هر کدام از ما طاقت لحظه ای ماندن در این هوا را نداریم از ساعت 8 صبح تا 10 شب کار می کند.
دو هفته پیش از طریق یکی از خبرنگاران شبکه خبر شماره من را به دست آورد و زنگ زد. اسمش مراد محمدی است. یک بچه علیل داره با کلی بدبختی که روی سرش ریخته است. از من خواست با توجه به اینکه در شهرداری آشنا دارم کاری برایش انجام بدهم. ولی این مشکل تنها از طریق شهرداری منطقه برطرف می شود که من در آنجا متاسفانه فردی را نمی شناسم.
در چند روز اخیر چند بار از میدان ونک گذشته ام و کفاش را دیده ام و دچار عذاب وجدان بدی شده ام. این را اینجا نوشتم تا اگر کسی کمکی از دستش بر می آید انجام دهد. من هم تلاش خودم را می کنم.
۱۳۸۶ دی ۱۴, جمعه
بدحجاب ها ،بیرون!!!
روتیتر و تیتر خبر این هست:
رئيس سازمان فرهنگي - هنري شهرداري به بدحجابان اعتراض كرد:
که در متن خبر به طور خلاصه اینطور آمده که احمد نوریان معاون فرهنگی – اجتماعی شهردار تهران که در اخیرا رئیس سازمان فرهنگی – هنری شهرداری هم شده در افتتاحیه نمایشگاه جایزه ادیان توحیدی و در زمانیکه پشت تریبون قرار گرفته، یکی یکی بد حجاب ها را با دست نشان داده و از آنها خواسته یا حجابشان را درست و یا سالن را ترک کنند!! که افراد مورد اشاره با ناراحتی سالن را ترک کردند.
«احمد نوریان» از یاران نزدیک شهردار تهران است و در زمانی که قالیباف در نیروی انتظامی بود در تیم او جای داشت. در نهایت با او به شهرداری آمد و معاون اجتماعی – فرهنگی شهردار شد. از اوایل امسال هم با شروع به کار فعالیت شورای جدید و با توجه به اختلاف هایی که در سازمان فرهنگی – هنری به وجود آمد ، نوریان به سازمان منتقل شد و مسئولیت این سازمان پر حاشیه را قبول کرد.
من معاون شهردار را آدم بسیار معتقدی می دانم که در جاهایی این اعتقاد مفید و در جاهایی خیلی خشک و متعصبانه می شود.این اعتقاد در برخی از فعالیت ها که شاید خیلی ها دنبالش نروند (در حوزه اجتماعی و بخشی مربوط به آسیب های اجتماعی) به نظر من خیلی خوب است(نیاز به توضیح بسیار دارد که خارج از حوصله این مطلب است).
اما ترکش برخی از همین نگاه های خشک و متعصبانه نصیب من هم شده است که پیش از آن دامن یکی از دوستانم را گرفته بود و در شورا یک درگیری لفظی را بین این دوست با معاون شهردار ایجاد کرد.
من به همراه یک همکار آقا، نماینده رسانه امان در شهرداری هستیم و اخبار این حوزه را با یکدیگر پوشش می دهیم . یک سالی می شود که این همکار آقا با من فعالیت می کند و تا پیش از این یک خانم با من همراه بود. بعد از اضافه شدن این همکار آقا ، رفتار روابط عمومی معاونت اجتماعی در دعوت کردن از من در برنامه های مربوط به معاون شهردار تغییر کرد. پرس و جو کردم تا به این نکته رسیدم که آقای معاون راحت تر هستند که با خبرنگار آقا به گفت و گو بنشینند بنابراین من باید حذف می شدم و حذف شدم!!
ابتدا خیلی از این رفتار ناراحت بودم و این برخورد ها را توهین آمیز می دانستم چون دید مثبتی به معاون شهردار داشتم اما بعد ها بی تفاوت شدم و قید برنامه های معاونت را زدم و.....
چند وقت پیش وقتی این ماجرا را برای یکی از مسئولان روابط عمومی شهرداری تعریف کردم، من را شماتت کرد که چرا کنار کشیدم و.....
وقتی هم نوریان به سازمان فرهنگی – هنری رفت با توجه به این برخوردها، این واکنش ها که در برنامه سازمان پیش آمد قابل پیش
من نمی گویم آقای معاون اعتقاداتش را کنار بگذارد اما فکر نکنم این نحوه برخورد هم کار به جایی ببرد.................
۱۳۸۶ دی ۱۲, چهارشنبه
شهردار شهر مردگان
۱۳۸۶ دی ۱۱, سهشنبه
رسالت خبری در رسالتی دیگر.............
داشتم گزارشی درباره تونل توحید در این سایت می خواندم که با عنوان تبلیغات تلویزیونی این پروژه نوشته شده بود(رسالتی دیگر در راه است....).
در گزارش نویسی، ورودی گزارش یکی از مهمترین بخش های گزارش است که باید جذابیت ، خلاقیت ، اختصار و .... در آن رعایت شود . حال شما ورودی این گزارش را به دقت بخوانید وقضاوت کنید:
«زماني که تهران در سال هاي مياني دهه 70 رکودي را که ساليان دراز به دوش کشيده بود، پشت سر گذاشت و مديريت شهري به دنبال راهکارهايي براي بهبود وضعيت بد اقتصادي، افزايش منابع محدود درآمدي، ارتقاء نماي بصري نامطلوب حاکم بر شهر و از همه مهمتر حل مشکلات نظام رفت و آمد ترافيکي مي گشت، هيچ کس فکر نمي کرد يکي از مهمترين پروژه هاي شهري آن سال ها تا اوايل تابستان 85 به درازا بيانجامد و کاري که در کمتر از سه سال بايد به پايان مي رسيد 9 سال تهرانيها را چشم انتظار نگه دارد. »
بعد یک پیشینه خبری بسیار ضعیف نوشته شده است که این تونل که قرار بود سه ساله به بهره برداری برسد ،نه ساله به بهره برداری رسید . در ادامه از تبلیغ تلویزیونی این نتیجه گرفته شده که چون قرار است رسالتی دیگر در راه باشد پس این تونل که از تونل رسالت طولانی تر است(2 برابر بیشتر) پس با این حساب 18 ساله ساخته می شود.
بعد دوتا مصاحبه با دو نفر از اعضای شورای شهر نوشته شده که هر دو تائید می کنند پروژه طبق زمانبندی پیش می رود ..در این مصاحبه ها حتی گزارشگر اصراری به مواضع قبلی خود ندارد که در سوال با این دو بپرسد.دوتا مصاحبه بدون هیچ ردی از حضور خبرنگار به یکدیگر چسبیده است.
اما یکی از نکات جالب این گزارش که به نظرم قشنگ بود، بی اطلاعی اعضای کمیسیون عمران از ساخت تونل توحید بود.
یک نکته دیگر اینکه خبرنگار در گزارشش نوشته هرچه تلاش کردیم موفق نشديم با دکتر نصر، مديرعامل سازمان مهندسي و عمران شهرداري تهران گفتگو کنيم!!!!!!!!!!!
چه لزومی به نوشتن ناتوانی خبرنگار در گفت و گو کردن وجود دارد!! من هم خبرنگار این حوزه هستم و می گویم مهندس نصر یکی از افرادی است که به راحتی می توان با او گفت و گو کرد البته اگر کمی تلاش و صبرمان را بیشتر کنیم. مطمئن هستم دیگر خبرنگاران این حوزه این موضوع را تائید می کنند.
آخر گزارش هم با جمله ........تمام شده :
رسالتي ديگر در راه است،
دعا کنيد که ميلادي ديگر در راه نباشد!
واقعا اگر می خواهید انتقاد کنید درست انتقاد کنید. کاری نکنید که باعث خنده شوید.در شهرداری موضوع برای انتقادی کار کردن زیاد است. در این گزارش حتی خبرنگار به خودش زحمت نداده از جای گرم و نرم خود سری به تونل توحید بزند. یا با مردم صحبت کند یا روند کار را طبق شواهد خودش توصیف کند!!
۱۳۸۶ دی ۱, شنبه
شورای اصولگرایان یا شورای اصلاح طلبان؟
این دومین نشست اصلاح طلبان شوراها در یکی دو ماه اخیر است که من هر دفعه خبر آن را می خوانم خنده ام می گیرد. آقای نجفی در وبلاگش می نویسد:« براساس برآوردهاي انجام شده حدود 80 نفر از اعضاي شوراهاي اسلامي شهرهاي مركز استانهاي كشور در جرگه اصلاح طلبان قراردارند و رويكرد آنها نسبت به مسائل مديريت شهري و موضوعات اجتماعي و فرهنگي شهرها به هم نزديك است.»
به نظر من طرح ها و ایده های خوب شهری ،اصلاح طلب یا اصولگرا نمی شناسد. بسیاری از مسائل و مشکلات شهرهای بزرگ به یکدیگر شبیه و نزدیک است در اینجا فردی برنده است که فکر داشته باشد.
چند سال پیش از مجله تایم گزارش جذابی را ترجمه کردم که درباره شهرداران 5 شهر اروپایی بود. جایی از گزارش از قول یکی از شهرداران افسانه ای نیویورک در سال های 1934 تا 1945 آورده بود:
Fiorello LaGuardia, the legendary mayor of New York City from 1934-45, had a saying: There is no Republican, no Democratic, no Socialist way to clean a street or build a sewer, just a right way and a wrong way
که ترجمه اش تقریبا می شود:
فيورلو لاگوارديا شهردار معروف نيويورك در سالهاي 1934 تا 1945 جمله ای دارد كه مي گويد: «تميز كردن خيابان يا ساختن لوله فاضلاب،رویکرد جمهوريخواهی، دمكراتی يا سوسيالیستی نميخواهد و تنها يك رویکرد درست و یک رویکرد اشتباه وجود دارد.»
حالا حکایت اصلاح طلبان شورایی هم همین است که به جای همفکری و شورایی فکر کردن با سایر اعضای شورای شهر خود و پیدا کردن یک روش درست دنبال کارهای سیاسی بیهوده هستند.
هر شهر با ميزان توانايي مدیرانش در جمعآوري زبالهها، روانسازي ترافيك، رفع مشكل مسكن، توسعه تجاري، كنترل جرم و .... مورد قضاوت قرار ميگيرد. در این بین نوآوری در روش هاست که برنده را مشخص می کند نه اصولگرا یا اصلاح طلب بودن!!!
البته در گزارش جالب مجله تایم هر کدام از شهرداران شهرهای بزرگ اروپایی ؛ با حزب هایی که عضوش هستند معرفی می شوند اما نهایتا در کارهای اجرایی این حزب نیست که روش های نو در اداره شهر را دیکته می کند بلکه شهردار خلاق به همراه مشاوران با تجربه است که موفقیت را تا حدودی تضمین می کند.
۱۳۸۶ آذر ۳۰, جمعه
مشاهده جنين انسان در زبالههاي بيمارستاني تهران
البته من این موضوع را در این وبلاگ به طور خیلی خلاصه مطرح کردم .
مشاهده جنين انسان در زبالههاي بيمارستاني تهران
مدير عامل سازمان خدمات موتوري شهرداري تهران گفت: در زبالههاي بيمارستاني كه از سطح شهر تهران جمع ميشود، بعضي اوقات امحا و احشا و جنين انسان نيز پيدا ميشود.
۱۳۸۶ آذر ۲۸, چهارشنبه
اعضای بدن انسان در بین زباله ها
۱۳۸۶ آذر ۲۰, سهشنبه
شهردار بیمار است
امروز خبرگزاری فارس خبری را منتشر کرد که طبق آن با تیتری عنوان شده بود: غيبتهاي پياپي قاليباف در برنامههاي شهري
سپس در متن خبر گله شده بود که در حالیکه چند روز پیش قالیباف با پروفسور سمیعی دیدار داشت اما شهردار در برنامه های حوزه مدیریت شهری که توسط روابط عمومی به خبرنگاران رسانه ها اعلام می شود به بهانه بیماری حضور نمی یابد!(یک نوعی مچ گیری که ماجرا از این قرارها هم نیست و از بیماری شهردار هم خبری نیست.)
برای من کمی بعید بود که خبرنگار مربوطه، این خبر را علیه شهرداری به این صورت کار کند !
وقتی رسیدم خانه و دوباره به سایت های خبری سرک کشیدم ، دیدم خبر قبلی حذف شده و خبری با تیتر: كسالت شهردار تهران مانع از حضور وي در برنامهها شدهاست
متن خبر بسیار کوتاه است وتمام مطلب در تیتر آمده است!
این موضوع دو موضوع را یادآوری می کند:
1- یا شهردار واقعا بیمار است و خبرنگار مربوطه بدون پرس و جو خبر را روی سایت منتشر کرده است
2- یا اینکه شهردار واقعا مریض نبوده اما فشار بر روی رسانه ها توسط شهرداری آنقدر زیاد وموثر است که مجبور شده اند خبر را حذف کنند
اما با پرس و جویی که من انجام دادم به این نکته رسیدم که شهردار واقعا بیمار است و حتی در دیدار با پرفسور سمیعی که در نزدیک خانه شهردار انجام شد در چند تصویر شهردار دستمالی بر روی بینی خود دارد که حکایت از بیماری می کند. وقتی با چند عضو شورای شهر هم صحبت شد اونها هم بیماری شدید شهردار را تائید کردند.
اما این در نهایت ماجرا منجر به این نمی شود که گفته شود بر روی رسانه های ما فشار از سوی این نوع نهاد ها به هیچ عنوان وجود ندارد. قطعا وجود دارد و من و امثال من این فشارها را به روشنی رویت می کنند که شاید در آینده به چند نمونه آن اشاره کردم.
۱۳۸۶ آذر ۱۷, شنبه
آدم هایی که وجود دارند و نباید آنها را دید
ساعت پنج و نیم عصر همان روز با یکی از معاون های شهردار قرار مصاحبه داشتم و باید به پارک شهر می رفتم. در مسیر رفت مدام به این موضوع فکر می کردم و با خودم کلنجار می رفتم که چگونه از کار خبر دل بکنم چون بدجوری آلوده اش شده ام.اما با تاخیر معاون شهردار ساعت هفت مصاحبه ام تمام شد و از در شهرداری بیرون آمدم .در مسیر برگشت یک حرفی از ذهنم گذشت. من یک برادر خیلی خوب داشتم که وقتی بعضی ها ناراحتم می کردند با اون حرف می زدم. یک روز آنقدر ناراحت بودم که گفت بروم محل کارش! تا نشستم به یکی از نقاط پرت اتاق اشاره کرد و به من گفت :محبوب! تو که اینقدر به محل کار من می آیی تا حالا اون تابلو که اونجا نصب هست را دیده بودی؟ من هم با تعجب بهش گفت :نه!
می گفت: بعضی آدم ها هم برات مثل این تابلو باشند . وجود دارند ولی تو آنها را نمی بینی!!
توی این فکرها بودم که یکی از دوستانم برایم اس ام اسی فرستاد با این متن از تولستوی که برای کشف اقیانوس های جدید ، باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشید . این جهان جهان تغییر است نه تقدیر!!
حال تصمیم با خودم هست.
۱۳۸۶ آذر ۱۵, پنجشنبه
یاد بچه های خبر
سه تا از بچه های دانشکده در آن هواپیما بودند. در یکی از درس های عمومی با آقای اناری همکلاس بودم. یک هفته بعد از ماجرا وقتی استاد داشت حاضر – غایب می کرد به اسم او رسید و با یک آه دردناک خدابیامرزی گفت و گذشت!
یاد مجله دانشکده هم می افتم که در تبلیغش از یک طنز تلخ استفاده کرده بود.بزرگ در راه پله های سلف نوشته بودند : استاد اجازه! بقایی گفته هواپیماشون سقوط کرده امروز نمی تونه سر کلاس بیاد !
بچه ها تعریف می کردند چند روز قبل از آن سفر ،بقایی پیش استاد آمده بود و گفته بود که به دلیل سفر کاری هفته دیگر نمی تواند در کلاس شرکت کند!
خاطرات کربلایی احمد عکاس همشهری هم جای خود دارد و خاطرات خیلی های دیگر............
۱۳۸۶ آذر ۵, دوشنبه
منوریل در رسانه ها
1- منوریل را هم به صورت «منوریل» جست و جو کنید و هم به صورت «مونوریل»
2- زمانی که آقای احمدی نژاد در شهرداری بود معمولا به منوریل ، منوریل نمی گفت و آن را با نام های قطار هوایی یا ترن هوایی می خواند . بنایراین اگر به دنبال اخبار آن دوره درباره منوریل هستید جست و جوی واژه های «ترن هوایی» و یا «قطار هوایی» فراموش نشود.
3- اخیرا هم فرهنگستان زبان فارسی برای واژه نامانوس منوریل واژه فارسی «قطار تک ریل» را پیشنهاد داده است. البته نمی دانم چرا فرهنگستان منواکسید کربن را هنوز تک اکسید کربن نخوانده است!!
اما با رعایت این موارد در نهایت به نتایج جالبی درباره منوریل می رسید. مثلا به این اخبار که در روزنامه ایران در یک دوره چهارساله درباره منوریل منتشر شده است توجه کنید:
ترن هوايي تهران در ايستگاه مشكلات(19 آذر 1382)
احداث ترن هوايي به مصوبه شوراي عالي ترافيك نياز دارد(6 دی 1382)
طرح احداث ترن هوايي هنوز مراحل قانوني را طي نكرده است(25 بهمن 1382) (درباره تعویق مراسم کلنگ زنی منوریل)
----------------------------------------------------------------------
مونوريل را فقط با خودش مقايسه كنيد(5 آذر 1386)
فقط شوراى عالى ترافيك براى مونوريل تصميم مى گيرد(یک آذر 1386)
این لینک ها نشان می دهد در دو برهه زمانی یعنی در دولت خاتمی و دولت احمدی نژاد دو دیدگاه کاملا متفاوت درباره منوریل در یک روزنامه منتشر شده است.یعنی یک خواننده دائمی روزنامه با دو دیدگاه مواجه می شود که یکی منوریل را خوب و دیگری منوریل را بد می داند. در روزنامه همشهری هم این موارد در دو برهه زمانی به چشم می آید. همشهری آرشیو گذشته ندارد وگرنه نشان می دادم که در سال 1383 چگونه این روزنامه ویژه نامه پر ملاتی را درباره خوب بودن منوریل منتشر کرده بود ولی هم اکنون در ناکارآمدی این سیستم گزارش ها می نویسد.
اما یک نکته جالب: روزنامه دولت در طول این چهار سال تصمیم گیری درباره منوریل را مختص دولت می داند حال چه منوریل بد باشد یا خوب!! یعنی چهار سال پیش شورای عالی ترافیک می گفت منوریل بد است اما اگر قرار است مطالعاتی صورت گیرد باید در شورای عالی ترافیک باشد و به تائید این نهاد برسد اما هم اکنون می گوید منوریل خوب است و باید توسط دولت اجرا شود و نیازی به مصوبه شورا هم ندارد.
در مقابل روزنامه شهرداری(همشهری) هم در یک برهه می گفت منوریل خوب است و باید توسط شهرداری اجرا شود و نیازی به مصوبه دولت ندارد و هم اکنون می گوید منوریل بد است اما دولت هم نمی تواند بدون مصوبه شورا و اجازه شهرداری آن را اجرا کند.
نتیجه: همیشه ابعاد کارشناسی این نوع موضوعات در بازی های سیاسی گم می شود.
۱۳۸۶ آبان ۳۰, چهارشنبه
تناقض های کلامی و اجرایی اعضای شورای شهر(حاشیه ها)
دیروز شورا روز پر خبری را داشت. یکی از دستور جلسه های شورا که یک فوریتی بود به تعیین و تعریف سلسله مراتب برنامه ریزی در شهر تهران اختصاص داشت .
به وسیله این طرح ، طرح های فرادستی مثل چشم انداز تهران و طرح جامع به سمت اجرایی شدن پیش می روند. یعنی به نوعی این طرح می تواند ضمانت اجرای دو طرح اصلی تهران باشد و هر برنامه ای که توسط نهادهای دولتی و غیر دولتی تهیه می شود باید با سلسله مراتب تعیین شده در این طرح مطابقت داشته باشد.
اما حاشیه مطرح شدن طرح در شورا:
این طرح توسط کمیسیون برنامه و بودجه و رئیس آن یعنی رسول خادم تهیه شده بود و زیر آن 8 امضا داشت(خادم، بیادی، کاشانی، نجفی، مسجدجامعی، ساعی، شیبانی و احمدی نژاد) که نکته جالب در رای گیری نهایی این بود که نجفی با وجود امضا کردن طرح به آن رای نداد.
یکی از خبرنگاران گویا بعد از جلسه از او درباره این تناقض می پرسد که وی می گوید که طرح را نخوانده بود !! و وقتی خوانده دیده است طرح جامع و کاملی نیست! البته جالب اینجاست که چون طرح یک فوریتی بود تنها درباره یک فوریت باید تصمیم گیری می شد نه خود طرح!!
اما در بررسی این طرح یک اتفاق دیگر هم افتاد. علیرضا دبیر ، کلی اشتباه و متناقض حرف زد!
ابتدا می گفت: «طرح اجرایی نمی شود و ضمانت اجرا ندارد!!» وقتی این حرف ها را می زد چند نفر از اعضای شورا در حال خندیدن به او بودن چون اصلا این طرح ضمانت اجرا برای طرح های دیگر است و بیشتر شبیه یک آئین نامه می ماند. دبیر دو بار دیگر هم میکرفن خود را روشن کرد و همین حرف ها را تکرار کرد ولی آخرین بار گفت:«طرح خوبی هست اما بهتره سلب فوریت شود!!»
ابتکار هم مخالف یک فوریت طرح بود اما معتقد بود طرح خوبی است ولی نیازمند بررسی بیشتر است. او می گفت نباید «عجولانه» تصمیم گرفت. استفاده از این واژه خادم را گویا عصبانی کرد و در پاسخ به او گفت:«استفاده از واژه عجولانه منصفانه نیست چون برای تدوین این طرح سه ماه زمان صرف شده است.»
آخر سر هم طرح با هشت رای تصویب شد.
اما دستور جلسه بعدی شورا توسط ابتکار تهیه شده بود و درباره حفاظت از پارک های ملی تهران بود که طبق آن وظایفی برای شهرداری در نظر گرفته شد. وقتی طرح خوانده شد ، خادم می خواست در مخالفت با طرح حرف بزند اما در ابتدا گفت:«طرح چه عجولانه تهیه شده باشد چه عجولانه نباشد به آن رای می دهم!!»
اما نکته دیگر در بررسی این طرح این بود که طلایی در مخالفت با طرح به دوران فرماندهی خود در نیروی انتظامی استناد می کرد و ماجرا هایی که در سرخه حصار داشتند و در مقابل هم ابتکار به زمان ریاست خود در سازمان محیط زیست اشاره می کرد و ماجراهایی که درباره سرخه حصار داشتند و خادم هم (به دوران قهرمانی خود قطعا اشاره نمی کرد) به شورای دور دوم اشاره می کرد که جلساتی را با حضوراین دو عضو فعلی شورا درباه سرخه حصار تشکیل داده بود.
یک حاشیه هم خود طرح داشت. در جایی از طرح نوشته که سازمان آتش نشانی وظیفه دارد که درصورت آتش سوزی در پارک های ملی خجیر و سرخه حصار برای اطفای حریق به طور ویژه اقدام کند. سوال من این است که اصلا وظیفه ذاتی آتش نشانی چی هست؟ و چه لزومی دارد که وظیفه ذاتی آتش نشانی دوباه قانون شود؟
به هر حال در پایان طرح برای بررسی بیشتر به کمیسیون برگشت.
یک دستور جلسه هم درباره رعایت شاخصه هایی برای ساماندهی زندان قصر توسط شهرداری بود که یکی از زندانیان این زندان یعنی عباس شیبانی عضو شورای شهر است. این طرح توسط مسجدجامعی تهیه شده بود . جایی از طرح اشاره به احداث موزه در این مکان دارد که شیبانی در این باره می گفت که من چیزی ندارم که در موزه قرار بدهم!!
آخر جلسه و در حالیکه دو دستور باقی مانده بود چمران از اعضای شورا گله کرد که ساعت 8:45 حتما در صحن علنی باشند تا بعد از دیده بوسی ها و لابی ها راس ساعت 9 جلسه شروع شود.
در ضمن جلسه شورا یک غایب داشت و آن هم حسن بیادی نایب رئیس شورای شهر بود.
۱۳۸۶ آبان ۲۶, شنبه
دوبی از نگاهی دیگر
از دور ساختمان بلدیه دوبی را دیدم که ساختمانی بسیار معمولی در یکی از میدان های شهر بود(انتظارم از ساختمان شهرداری این شهر بیشتر بود).
اتوبوس های دو کابینه بزرگ و ایستگاه های اتوبوس متحدالشکل از جمله ویژگی های حمل و نقل عمومی این شهر بود. تردد اتوبوس در دوبی زیاد به چشم نمی آمد و بیشتر تاکسی های این شهر پادشاهی می کردند. تمام تاکسی های متحدالشکل این شهر مجهز به جدیدترین سیستم تاکسیمتر دیجیتالی بودند. اغلب رانندگان تاکسی هندی بودند و به نوعی مانند تاکسی های دربستی تهران فعالیت می کردند اما با این تفاوت که مثلا یک مسیری را که روز گذشته با 9 درهم کرایه طی کرده بودی ممکن بود امروز با 12 درهم طی کنی! ورودی تاکسی ها 3 درهم بود که به پول ایران چیزی حدود 760 تومان می شود.
راننده خانم تاکسی هم در این شهر فعالیت می کردند و فعالیت آنها زیاد تعجب انگیز نبود.
ترافیک دوبی سنگین و قابل توجه بود که یکی از دلایل آن هم چراغ های بسیار طولانی مدت آن بود. در چند مورد حدود 5 دقیقه پشت یک چراغ قرمز معطل شدیم. چراغ های راهنمایی متعددی سر چهار راه ها و خیابان های این شهر وجود داشت.
یکی دیگر از وسایل حمل ونقلی این شهر دوچرخه است. گرچه این وسیله زیاد به چشم نمی آمد اما اگر پیاده در شهر تردد می کردیم قابل احساس بود.
ساخت وساز در شهر به شدت چشمگیر بود به طوریکه هرجا چشم می انداختی کارگران مشغول کار بودند. اما این ساخت و سازها گرچه روی ترافیک شهر تاثیر می گذاشت اما با جداسازی های صورت گرفته سعی شده بود این تاثیر به حداقل برسد.
پارکومترهای مشخص و دیجیتالی و زیبا از دیگر وسایلی بودند که به چشم می آمدند.
ساختمان های دوبی هم که بسیار معروف هستند. ساختمان های مدرن با نماهای بسیار زیبا!
به نظر من شهر دوبی برای جذب گردشگر تلاش بسیار کرده و موفق هم بوده است. از امکانات موجود بهترین استفاده را کرده است. صحرا و دریا دو جاذبه این شهر هستند. تور صحرا هر گردشگری را به خود جذب می کند. گردش با کشتی بسیار جالب است.
دوبی مساجد بسیار زیبایی دارد که هنر نورپردازی در آن ها مشهود است.
دوبی مترو ندارد اما الان با جستجویی که کردم دیدم شهردار این شهر قصد دارد تا شبکه متروی دوبی را راه اندازی کند. این شبکه توسط دو شرکت ترکی و ژاپنی احداث می شود و طول آن حدود 70 کیلومتر است.
در ضمن پایه های احداث منوریل در این شهر هم نصب شده است که من در کناره های یکی از بزرگراه های این شهر آن را دیدم.گویا
فرصت نکردم تور دور شهر را با وجود تاکید فراوان ثمانه بروم اما اینها بخشی از دیده های من از این شهر مدرن شده است.
لینک های مرتبط :
۱۳۸۶ آبان ۱۴, دوشنبه
ائتلاف خانوادگی بین قالیباف و رضایی
حسابی اصولگرایان را دور زده اند و تو هفته آینده یک ملاقات مهم در هتل شیان با همدیگر دارند.
اما ماجرای ائتلاف این دو از چه قرار است!
آقازاده قالیباف یعنی فرزند بزرگ خانواده یعنی الیاس قالیباف(با الیاس سریال اغما اشتباه نشود) گویا در هفته آینده قرار است با یکی از اقوام سببی آقای محسن رضایی(گویا خواهر داماد ایشان) ازدواج کند.
آقازاده شهردار تهران، متولد 1364 و دانشجوی مهندسی صنایع دانشگاه آزاد است و در برخی از برنامه های پدر حضوری فعال دارد. مدتی هم در خانه شهریاران جوان شهرداری تهران رفت و آمد بسیاری داشت.
به به !! یک موقع زرد نوشتن هم خیلی جالب است.
۱۳۸۶ آبان ۱۱, جمعه
از خبرنگاران شورا تا خبرنگار اخراج شده اعتماد
اوضاع رسانه های ما آنقدر ملتهب جریان های سیاسی است که هربار در این جمع فردی کم یا زیاد می شود.
از اوضاع بد یکدیگر کم و بیش اطلاع داریم .بعضی ها به طور علنی رسانه خود را به سخره می گیرند اما عده ای هم هستند که با وجود اینکه از رسانه های خود دل پر خونی دارند ولی سکوت را به شکایت کردن ترجیح می دهند.
دو نفر تو جمع ما هستند که قبلا دبیران گروه های خبری خبرگزاری ایلنا بودند اما دست روزگار یکی را خبرنگار خبرگزاری موج کرد و دیگری را به خبرگزاری شهر کشاند.
خبرنگار اسبق خبرگزرای مهر هم به دلیل رفتارهای دبیر گروهش ،مجبور به خروج از این خبرگزاری شد و سر از یکی از روزنامه هایی درآورد که این روزها اخراج خبرنگارانش سر و صدا به پا کرده .
بعد از او ،از خبرگزاری مهر خبرنگار دیگری به جمع ما اضافه شد اما باز هم به دلیل مشابه مجبور به جدا شدن از گروه ما و خبرگزاری وابسته به شهرداری تهران شد.
چندتا از خبرنگاران هم به دلیل بسته شدن روزنامه هاشون یا تعطیلی آن از این جمع رفتند.
خبرنگار همشهری هم که از قدیمی ترین خبرنگاران این حوزه از شورای دور اول بود هم چند ماه پیش تغییر پیدا کرد و خبرنگار جدید این روزنامه به طور بی انصافانه ای از سوی یکی از اعضای شورای شهر در صحن علنی شورا مورد توهین قرار گرفت.
اخیرا چند تا خبرنگار از سایت هایی مثل جامع نیوز یا برنا نیوز هم به جمع ما اضافه شده اند که آینده آنها و سایت هایشان بسیار مبهم هست.
خبرنگار دیگری هم به دلیل اختلاف عقیده با دبیر گروهش مجبور به تغییر گروه شد و از این حوزه خبری رفت.
من هم که از همون روز اول تکلیفم با رسانه ام مشخص بود!!
حالا غرض از این نوشته ها چه بود؟
رسانه های کشور مبتلا به بیماری سختی شده اند. نوشته همکار ندیده ام الناز انصاری(اخیرا از روزنامه اعتماد اخراجش کرده اند)،تحت تاثیرم قرار داد .او در جایی درباره معامله های پنهان شهرداری با روزنامه نوشته است اتفاقی که قبلا هم در روزنامه های دیگر افتاده بود.
۱۳۸۶ آبان ۹, چهارشنبه
وصیت
کوهستان را گذاشته ام
با درهایش و پیاله های شیر،
به خاطر پسرم .
نیم دیگر کوهستان وقف باران است .
دریایی آبی و آرام را
با فانوس روشن دریایی ،
می بخشم به همسرم .
شب های دریا را
بی آرام بی آبی ،
با دلشوره ی فانوس دریایی ،
به دوستان دور دوره ی سربازی
که حالا پیر شده اند.
رودخانه که می گذرد زیر پل
مال تو
دختر پوست کشیده ی من بر استخوان بلور ،
که آب پیراهنت شود تمام تابستان.
هر مزرعه و درخت ،
هر کشتزار و علف را
به کویر بدهید
شش دانگ.
به دانه های شن ، زیر آفتاب.
از صدای سه تار من
سبز سبز پاره های موسیقی ،
که ریخته ام در شیشه های گلاب
و گذاشته ام روی رف ،
یک سهم به مثنوی مولانا ،
دو سهم به نی بدهید.
و می بخشم به پرندگان
رنگ ها، کاشی ها، گنبد ها ،
به یوز پلنگانی که با من دویده اند،
غار و قندیل های آهک و تنهایی ،
و بوی باغچه را ،
به فصل هایی که می آیند بعد از من.........
۱۳۸۶ آبان ۳, پنجشنبه
۱۳۸۶ مهر ۲۷, جمعه
دولت منوریل را احداث شده می داند
۱۳۸۶ مهر ۲۶, پنجشنبه
زباله دزدی و مافیای زباله
از زمانیکه این گزارش را تهیه کرده ام دقت ام در خیابان هم بیشتر شده است چراکه گونی به دست های زیادی را دیدم که توی سطل های زباله سرک می کشند و زباله های خشک با ارزش را جمع آوری می کنند.
کلی هم کامیون زباله دیدم که بدون هیچ آرم و نشانی زباله ها را تجارت می کنند. با یک کارشناس که در این زمینه تحقیق هم کرده بود صحبت کردم. می گفت زباله دزدی که در نهایت بازیافت غیررسمی و غیربهداشتی را شامل می شود دارای یک چرخه است.
حلقه اول، زباله گردها هستند که از همه بدبخت – بیچاره تر هستند و بیشترین بیماری های روحی و روانی و جسمی مربوط به اینها هست. به هر حال اینها خطر می کنند و دست خود را در داخل زباله ای می کنند که امکان وجود اجسام نوک تیز و آلوده وجود دارد . پس آنها را بیماری های عفونی به شدت تهدید می کند .

حلقه دوم، واسطه هایی هستند که در محلات مکان های خاصی دارند و زباله های زباله گردها را جمع می کنند و به کارگاه های اطراف شهرهایی مثل تهران می دهند.
حلقه سوم ، همین کارگاه ها هستند که زباله های بازیافتی در آن انبار می شود.
حلقه پایانی هم کارخانه های بزرگی هستند که با خریداری این زباله ها سود اصلی را به جیب حلقه سوم سرازیر می کنند البته شاید در حلقه سوم بازیافت هم صورت گیرد.
اما بازیافتی که توسط اینها صورت می گیرد کاملا غیر بهداشتی است چون آلودگی با پلاستیک و کاغذ و مقوا حمل می شود و در مواد نهایی که تولید می شود این آلودگی ها وجود دارد. شاید این مواد تبدیل به جعبه شیرینی یا شانه تخم مرغ و....شود.
شهرداری هم مشخص نیست چکاره است!!!
هیچ وقت به طور اساسی به این موضوع ورود پیدا نکرده که عده ای این موضوع را به خاطر سود خودش در این میان می دانند.
فقط این را می دانم در این ماجرا سودهای میلیونی و میلیاردی نهفته است.
۱۳۸۶ مهر ۲۲, یکشنبه
ماجرای قطع شدن تلفن دفتر مسجد جامعی
ده روز پیش تو برخی از سایت ها نوشته شد که چمران تلفن دفتر مسجد جامعی را قطع کرده است که روز بعدش چمران نسبت به این موضوع موضع تندی گرفت.
من از چند جا پرسیدم و همین چند دقیقه پیش هم به یکی از کارمند های شورا هم زنگ زدم و فهمیدم که در آن روز که تلفن دفتر مسجد جامعی یک طرفه شد تلفن دفتر خادم و شکیب هم این وضعیت را پیدا کرد. فردی که این موضوع را گفت یه چیز دیگه هم گفت و آن این بود که امروز هم برای دو ساعت تلفن چند تا از دفترها قطع بود.
یکی دیگر از کارمندان با نگاهی دیگر به این ماجرا، تقصیرها را به گردن معاون اداری شورا یعنی حبیب کاشانی انداخت!!!
اما پشت این ماجرا چی قرار دارد خدا می داند!!ولی چرا و چگونه ماجرای تلفن دفتر مسجد جامعی تنها رسانه ای شده هم دلیلش را نمی دانم!!
بهزاد نبوی و محمدرضا خاتمی در شهرداری
امروز تو روزنامه اعتماد همکار خوبم آقای ابراهیم زاده گزارشی نوشته(دايره بسته مديران در شهرداري تهران ) که در عین نکته سنج بودن آن ، یک مورد (یا بهتر بگویم یک جمله) ازگزارش من را اذیت می کند.
موضوعی که این همکار من بهش پرداخته مسئله ای است که چند ماه پیش وقتی چند شغله بودن غلامحسین الهام سر و صدا به پا کرده بود ، قالیباف در جمع خبرنگاران قرار گرفت و در پاسخ به سوال یکی از خبرنگاران مبنی بر چند شغله بودن چندتا از مدیران شهرداری با قاطعیت اعلام کرد که آقای دنیا مالی که هم اکنون هم معاون فنی و عمرانی و هم سرپرست معاونت شهرسازی است به زودی در معاونت شهرسازی مستقر می شود و فردی برای معاونت فنی و عمرانی جایگزین ایشان می شود.
خب همکار ما بعد از چند ماه این موضوع را بسیار نکته بینانه دیده و به آن پرداخته اما در گزارش آقای ابراهیم زاده مسئله ای هست که من را آزار می دهد و فکر می کنم می خواهد از اصلاح طلبان حمایت کند ولی بد حمایت می کند چون این حمایت نتیجه معکوس دارد.
یک جا نوشته یا بهتر بگویم گزارش با این قسمت شروع می شود:« آن روز که شهردار تهران با چهره خندان دکمه طبقه هشتم شوراي شهر را فشار داد تا براي دور دوم مديريت شهرداري تهران را در دفترکار خود تجربه کند حمايت اصلاح طلبان شورا را پشت خود مي ديد و امروز که پنج ماه از آن روز مي گذرد هنوز اصلاح طلبان سهمي از مديريت هاي شهرداري ندارند.»
من اینگونه از این نوشته برداشت می کنم که اصلاح طلبان فقط و فقط برای سهم خواهی در شهرداری ، قالیباف را انتخاب کرده اند.آیا اینگونه هست؟ اگر اینگونه هست من نسبت به این موضوع اصلا احساس خوبی ندارم.
در ضمن نکته و سوال بسیار مهم تر این است که اصلاح طلب کیه؟ مسعود کرباسیان (معاون خدمات شهری)و احمد دنیا مالی و اخیرا محمد رضا واعظ مهدوی(معاون طرح و برنامه) ، محسن هاشمی(مدیرعامل مترو) و خیلی های دیگردر شهرداری اصلاح طلب هستند یا نیستند؟
یادمه زمانیکه کرباسیان و دنیا مالی معاون های شهردار شدند می گفتند کارگزارانی هستند!! می گفتند در دولت قبلی پست و مقام داشتند! می گفتند یکیشون تو سازمان کشتیرانی بوده و اون یکی هم رئیس گمرک بوده!! می گفتند به خاطر همین مسائل در دولت فعلی پست و مقامی ندارند!!
واعظ مهدوی هم که در دولت خاتمی معاون وزیر رفاه بوده!!
حالا اصلاح طلب کیه؟
یعنی باید بهزاد نبوی یا محمدرضا خاتمی یا .... معاون شهردار بشوند تا بگوئیم که مثلا اصلاح طلبان از مدیریت شهرداری سهمشون را گرفتند؟
۱۳۸۶ مهر ۱۷, سهشنبه
دستگاه صهیونیست سنج، ماجراهای خانواده بنتون
گویا چند هفته پیش 5 تا از نمایندگان مجلس در تذکری به وزیر کشور خواستار پلمپ فروشگاه های بنتون در ایران شدند و نسبت به حضور این فرد در ایران و مذاکرات او با شهرداری هشدار دادند و با دستگاه های صهیونیست سنج خود، برای نخستین بار او را یک میلیاردر صهیونیست خواندند.
بلافاصله بعد از این تذکر ،دستگاه های صهیونیست سنج برخی از سایت های گمنام هم به کار افتاد و ماجرا تخریب شهرداری با شدت بالایی شروع شد تا جایی که این جنجال ها به روزنامه ایران رسید و یکی از دوستان خوبم در گزارشی بدون نام در این مورد نوشت و آتش را روشن کرد.
گویا با وجود تکذیب های شهرداری ، ملاقاتی بین مسئولین این نهاد با شخص بنتون برگزار شده که در آن جلسه که قرار بود محرمانه بماند شهردار هم حضور داشت اما به نظر من حاشیه های این ماجرا جالب تر است:
1- سایت فردا در دفاع از شهرداری به این موضوع پرداخته بود. وقتی داشتم نظرات مطلب را می خواندم ، نظر جالبی دیدم.فردی گفته بود اسم پسران قالیباف هم ریشه یهودی دارد و.... . اسم دو پسر قالیباف گویا الیاس و اسحاق است!!!!
2- یکی از روزنامه ها سفارش داده بود برایشان مطلبی را در این باره ترجمه کنم که گویا بنا بر سیاست هایی هنوز کار نشده است .
3- در جستجویی که به انگلیسی انجام دادم عمده خبرها سایت و روزنامه های جهان درباره حرکت نمایندگان مجلس ایران در صهیونیست خواند این فرد و درخواست برای پلمپ فروشگاه هایش بود. یعنی این مطلب بازخورد بسیار منفی در رسانه های جهان داشت.
4- در جستجویی که انجام دادم به این نکته رسیدم که این فرد در اسرائیل (شهر حیفا) تنها یک فروشگاه زنجیره ای!!! دارد و در بیت المقدس و در قسمت عرب نشین(خیابانی به نام احمد شقاقی) هم یک فروشگاه دیگر وجود دارد.(مشاور شهردار در مصاحبه با فارس فقط به یک فروشگاه در قسمت عرب نشین اشاره کرده بود که این موضوع را هم یکی از دوستانم به اطلاعش رسانده بود که البته این اطلاعات به طور کامل منتقل نشد.) در حالیکه فروشگاه های بنتون به طور رسمی در ایران هفت شعبه دارند.
5- در کشورهای عرب مسلمان فروشگاه های زنجیره بنتون خیلی به چشم می خوردند. کشورهایی مثل عربستان، مصر ، سوریه و امارات از جمله آنها هستند.
6- بنتون خانواده بسیار جالبی دارد . آنها سه برادر و یک خواهر هستند که کار خود را با هم شروع کردند. هر چهار نفر در شهر ترویسوی ایتالیا با خانواده هایشان ساکن هستند.این خواهر و برادرها خانواده های پر جمعیتی دارند به طوریکه به جز یکی از آنها سه تای دیگر هر کدام چهار فرزند دارند و جالب تر اینجاست که فرزندان آنها هم وارد این بازار بنتون ها شده اند.یعنی فروشگاه های بنتون خانوادگی داره می شود.
7- بنتون ها خانواده فقیری بودند که یک اتفاق و شاید یک تیزهوشی آنها را تبدیل به یکی از میلیاردرهای دنیا کرد.
8- شرکت بنتون به واسطه آگهی های تبلیغاتی جنجالی اش که ارتباطی هم با بحث پوشاک ندارد ، گاهی جنجال های اساسی به پا کرد.
9- اما در این جستجو ها به هیچ عقیده سیاسی که توسط این خانواده احیانا بیان شده باشد نرسیدم. اما در ایران به راحتی برای اینکه فردی را خراب کنند این انگ را بدون هیچ دلیلی به آدم های سرمایه دار خارجی وارد می کنند.البته تو دنیای تجارت قطعا این میلیاردر با افرادی که یهودی هستند ،سرمایه دار هستند و احیانا حامی اسرائیل هم هستند مذاکراتی داشته اما اینها دلیل نمی شود که این فرد نتواند در ایران سرمایه گذاری کند.
۱۳۸۶ مهر ۱۲, پنجشنبه
سایت فردا ،دکتر نجفی و مصاحبه با من
بعد از جلسه شورای شهر بود. رفتم سراغ دکتر نجفی تا درباره موضوعی مصاحبه کنم.
گویا می خواست از موضوعی مطمئن شود!
گفتم فلانی هستم.
گفت :«شما علیه من در سایت فردا مطلب نوشته اید؟»
گفتم :« من در سایت فردا مطلبی ننوشته ام . من تمام حرفهایم را در وبلاگم می نویسم.»
گفت: «بیا دفترم تا نشانتان دهم و ابتدا تکلیف تهمت هایی که زدید مشخص شود.»
به این فکر کردم که مصاحبه شرطی شده است. مصاحبه نکرد و رفت!!
به مسئول دفتر آقای نجفی گفتم که فلانی هستم و آقای دکتر گفتند که به دفترشان بیایم.
مسئول دفتر رفت با پرینت نوشته من که در سایت فردا قرار گرفته بود برگشت.
من که این نوشته را دیده بودم پرینت وبلاگم را منگنه کردم و روی آن توضیحاتی نوشتم که این مطالب در وبلاگ شخصی من نوشته شده است و امیدوارم سوءتفاهم ها برطرف شود.
ایشان نوشته اند:
انتقاد اصلی من به مطلب شما است و اشکالات موجود در آن و نه اینکه چرا در سایت فردا یا هر سایت دیگری نوشته شده است . اگر مطلب منصفانه باشد در هرجا که نوشته شده باشد ، مهم نیست.(مرد باید که گیرد اندر گوش*******ور نوشته است پند بر دیوار)
سپس دکتر نجفی ابتدای مطلب من درباره زیر سوال بردن مجموعه شورا که خود زنی است را مورد اشاره قرار داده اند و نوشته اند :«چرا خود زنی مگر هر انتقاد از خود ، خودزنی است. علاوه بر آن حرف من انتقاد از عملکرد یک مجموعه است که بنده عضوی از آن هستم ، آنهم عضوی که در تصمیم گیری نحوه اداره شورا نقشی ندارد.»
می دانید برخورد شما من را یاد چه انداخت؟ یاد حرکت دکتر زیاری عضو شورای دوم افتادم که قبلا در این وبلاگ نوشته بودم. و در این زمینه برای من اصلاح طلب و اصولگرا بی معنا شد!
من به اصلاحات یک کورسوی امیدی داشتم ولی با این برخوردها ، این کورسوی امید از بین می رود. این بود اصلاحات؟ این بود
یک مورد را می گویم. خود من! تعجب نکنید . من انتظار داشتم این مسئله با گفت و گوی مستقیم با شما برطرف شود اما پشت در اتاق شما منتظر ماندم و با نامه و نامه نگاری توسط مسئول دفتر شما روبرو شدم.
درباره ارئه راه حل هم گفته اید:«من که در همان صحبت هایم با خبرنگاران راه حل مورد نظر خودم را گفتم: در مسائل مهم و عمیق تصمیم سازی ها باید از کارشناسان استفاده شود و برای این امر باید کمیته های تخصصی در سطح شهر و زیر نظر اعضای شورا تشکیل گردد.»
۱۳۸۶ شهریور ۳۱, شنبه
۱۳۸۶ شهریور ۲۹, پنجشنبه
دیوار جنسیتی در سلف گالری
این سلف گالری چند ماه پیش با حضور رئیس خبرگزاری و چند تا از نماینده های مجلس افتتاح شد.
اما .........
الان دو هفته ای است که رئیس جدید دانشکده خبر که گویا معاون پژوهشی دانشگاه امام صادق (ع) بوده معارفه شده است و در نخستین اقدام علمی!! خود در سلف گالری دانشکده دیواری (پارتیشن) جنسیتی کشیده است . یعنی خانم ها اینور ، آقایون اونور!!
اقدامی که در این چهار سالی که در دانشکده بودم بی سابقه است . الان گالری سلف دیگر کاربردی ندارد و به نظر من توهین به دانشجویانی هست که در عین دانشجو بودن خبرنگار هم هستند.
بچه ها به شوخی می گفتند با توجه به اینکه دانشکده خبر دو ساختمان قرینه به هم پیوسته است و دو تا در هم دارد ، در آینده نزدیک یکی از درهای ورودی مخصوص خانم ها می شود و دیگری به آقایون اختصاص می یابد!!!
اما این اقدام بازخوردهایی داشته:
سایت خبرکده که سایت خود دانشکده هست ، نوشته : اتاق خبر و سلف گالری در برزخ
روزنامه سرمایه : ديوار جنسيتي در دانشكده خبر
روزنامه اعتماد: برج ميلاد زنانه
۱۳۸۶ شهریور ۲۷, سهشنبه
آقای نجفی کمی آرام تر
ریاست جلسه بر عهده بیادی بود که دوتا دستور جلسه را در عرض 15 دقیقه تصویب کرد و در 5 دقیقه باقی مانده چندتا نامگذاری معابر داشتند که آن هم تصویب شد و بعد به دلیل اینکه می خواستند در مراسم تشییع جنازه علامه عسکری و مراسم ترحیم پدر وزیر کشور شرکت کنند پایان جلسه اعلام شد.
بهر حال کار مردم که اصلا مهم نیست . تشییع جنازه مهمتره!!
اما بعد از جلسه نجفی که نطق پیش از دستور داشت اما نطقش را نخوند در جمع خبرنگاران به اعتقاد من با زیر سوال بردن مجموعه شورا خودزنی کرد.
البته من بخش هایی از صحبت های نجفی را قبول دارم ولی قسمت هایی از آن را واقعا عجیب می دانم.
یک جا نجفی می گه :« در حق شورای اول ظلم شده!! قدمهاي مثبتي در شوراي شهر اول برداشته شده است، اما متاسفانه شوراي شهر دوم آن را دنبال نكرد و در حق شوراي شهر اول ظلم و نظر تخصصي آنان را ناديده گرفته شد، در حالي كه شوراي سوم بايد از بخشي از اقدامات شوراي اول استفاده كند.»
من شورای اول خبرنگار این حوزه بودم ولی تنها چیزی که دیدم به جون هم افتادن اصلاح طلبان بود. درسته که سال اول بنای شورا را نهادند ولی از سال دوم چنان بازی های سیاسی به این شورا رخنه کرد که دولت اصلاح طلب شورای اصلاح طلب را منحل کرد!!!
یکجای دیگر هم می گوید:« روزمرگي، سطحينگري و جزئينگري پروسه تصميمگيري شورا را دچار مشكل جدي كرده است.« نجفی معتقده تمام طرح های شورا سطحی است. من اینجا نمی خواهم بگویم که این حرف چه میزان درست است اما از آقای نجفی می پرسم: «شما که رئیس کمیته سرمایه گذاری کمیسیون برنامه و بودجه شورای شهر هستید چند طرح عمقی را به صحن علنی شورا آوردید؟»
خود شما به عنوان یکی از 15 عضو شورا در همین چهار ماه چه اقداماتی داشتید؟ چیکار کردید؟ با مردمی که پشت در اتاق شما منتظر همان مساعدت شود یا اقدام شود بودند تا اگر در حقشون بی عدالتی صورت گرفته رفع شود چه کردید؟
شما می گوئید با این شکل ملاقات مردمی مخالف هستید:« برخي فكر ميكنند معناي ارتباط با مردم اين است كه هفتهاي يكي دو بار در مسجدي يا مركزي حضور يابند و زير نامه مردم را خطاب به شهردار منطقه پاراف كنند. مسئلهاي كه برخي وقتها روي آن مانور داده ميشود. » من هم موافق 100 درصدی آن نیستم ولی معتقدم برخی از مشکلات مردم باید به صورت چهره به چهره برطرف شود.
نجفی در جایی می گوید :« ما در اقليت هستيم. در بهترين شرايط 7 رأي بيشتر نداريم. اگر مسئلهاي مورد نظر دوستان نباشد با 8 رأي وتو ميكنند.»
این هفت رای یعنی 4 نفر اصلاح طلب و 3 نفر از یاران وفادار قالیباف یعنی خانم آباد ، مرتضی طلایی و علیرضا دبیر!!
اما آقای نجفی شما هفت رای هم نیستید. یادتون هست که سر اصلاح اساسنامه شرکت های وابسته به شهرداری ساعی و مسجد جامعی با شما نبودند؟!!
یا سر یکی از طرح هایی که مسجد جامعی به صحن شورا آورد شما با سایر اصلاح طلبان نبودید؟
این حرف بی منطق ترین حرفی بود که از زبان شما شنیدم. شما طرح کارشناسی عمقی بیاورید مطمئن باشید رای می آورد.
اما به جای این همه گله ای که نجفی از شورا کرد خیلی دلم می خواست تنها و تنها یک راه حل ارائه کند.من مغز متفکر بودن نجفی را قبول دارم ولی شورایی که شما یکی از اعضای آن هستید همین است با هزار مشکل! شما به جای این صحبت ها کاش اولین گام را در رفع مشکلات آن بر می داشتید.
۱۳۸۶ شهریور ۲۵, یکشنبه
استاد دانشگاه شدن علیرضا دبیر و یک حق خوری
حالا این فرد می خواهد زیاری باشد که پیش از شورا ، یک استاد ساده دانشگاه بود و حالا مدیرعامل راه آهنه یا بیادی و دانشجو که از طریق شورا (به طور غیر مستقیم)وارد هیات مدیره پرسپولیس و استقلال شدند . کاشانی ، واعظی آشتیانی ، زریبافان و... البته با شرایط متفاوت این وضعیت را دارند اما اگر نخواهم بی انصافی کنم، بودند افرادی که در شورای دوم همانگونه که بودند ماندند.
جالب است این افراد در یک پروسه زمانی کمی طولانی به این مقام ها رسیدند ولی جالب تر این است که اخیرا علیرضا دبیر که فردی شناخته شده است و با این مثال هایی که زدم کمی تفاوت دارد اما باز از طریق رانت شورا به مقام های دیگر رسیده است.
به شایعات فراوانی که پشت سر این فرد است هیچ اهمیتی نمی دهم و تنها موردی که برای خودم ثابت شده را مطرح می کنم:
چند روز پیش همکاری پیش من آمد و پرسید که هر وقت شورای شهر رفتم او را هم همراه خودم ببرم . دلیلش را پرسیدم . به من گفت در یکی از دانشگاه های تهران درس سه واحدی مدیریت و سازماندهی امور شهرداری ها را تدریس می کرده ، اخیرا برای ترم جدید به دانشگاه رفته اما مسئولان دانشگاه به او گفته اند نمی تواند دیگر این درس را تدریس کند چون آقای علیرضا خان دبیر با نامه ای از مقامات بالا ،این ترم این درس را در دانشگاه تدریس می کند.
همکارم خیلی ناراحت بود و به دوره های طولانی مدتی که برای تدریس این درس گذرانده بود اشاره می کرد و من در این حیرت بودم که فردی که در شورا هنوز مسائل شهرداری برایش به خوبی جا نیافتاده و در چند مورد در صحن علنی شورا سوتی های بدی داده(اگر لازم شد می نویسم)،چگونه بعد از تنها چهار ماهی که وارد مجموعه مدیریت شهری شده می خواهد مدیریت شهرداری ها را تدریس کند؟؟
۱۳۸۶ شهریور ۱۳, سهشنبه
جنجال های رسانه ای حسین طلا
در چند ماه اخیر رسانه ها به طور اختصاصی با او مصاحبه ای انجام نداده اند اما وی در سیاست جالب رسانه ای با روابط عمومی فعالی که دارد ،هفته ای یکی – دوباربیانیه صادر می کند.
او اظهار نظر های مسئولین شهرداری و شورا را به صورت روزانه رصد می کند و بلافاصله از کانال روابط عمومی فرمانداری جواب های تند، غیر منطقی و گاهی بی ادبانه ای می دهد(در صورتیکه اگر این صحبت ها در قالب گفت و گو با رسانه ها مطرح می شد قطعا از حالت یکجانبه در می آمد).
او بعد از جنجال هایی که بر سر قیمت بلیت مترو آفرید و برای شرکت مترو خط و نشان کشید که در صورتیکه قیمت ها را بالا برد فلان کار یا بهمان کار را می کند ، چند وقتی است که به قیمت آرم طرح ترافیک برای مسئولین عزیز دولتی گیر داده است.
بعد از اینکه قیمت 750 هزار تومان برای آرم های دولتی پیش بینی شد اعتراض ها به هوا رفت.
البته بهتر است از حاشیه های این قیمت گذاری بگذریم و تنها به این حاشیه اشاره کنیم که طبق روال هر سال شهرداری اعلام کرد آرم های قدیم تا 30 شهریور اعتبار دارند و آرم های جدید از 15 شهریور توزیع می شود اما حسین طلا در ادعایی جالب گفت:« آرمهاي طرح ترافيك سال 85 تا اطلاع ثانوي از اعتبار لازم برخوردارند .»
راستی چند وقت پیش هم فرماندار در اظهار نظری بسیار جالب گفته بود درآمد های شهرداری زیاد است و باید به دولت کمک کند!!!!
واقعا در کجای دنیا از پول مردم به دولت کمک می کنند؟؟