۱۳۸۶ اسفند ۲۹, چهارشنبه

عید آمد و....


عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نستانديم
ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي آن را زدر خانه برآنديم
هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم
آفاق پر از پيك و پيام است،
ولي ما پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم
احباب كهن را نه يكي نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم
من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر
سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم
صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم
ماننده افسونزدگان، ره به حقيقت
بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم
از نه خم گردون بگذشتند حريفان
مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم
طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم
مهدي اخوان ثالث ، اسفند 1343

تو را دوست می دارم

تو را به جای همه کسانیکه که نشناختم دوست می دارم
تو را به خاطر همه روزگارانی که نمی زیستم دوست می دارم
برای خاطر عطر گسترده ی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رِماندشان
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
جز تو که تواند مرا منعکس کرد؟
من خود ، خویشتن را بس اندک می بینم
بی تو جز گستره یی بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروزمی‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
تو را به خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تو تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشیدی رخشانی هستی که بر من می‌تابی، هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزنددر این بیشه‌زار خزان زده
شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
«پل الوار شاعر فرانسوی»

۱۳۸۶ اسفند ۲۰, دوشنبه

قالیباف با احمدی نژاد در یک همایش!!!






این عکس ها تنها در سایت سما(سایت شهرداری) منتشر شده است. خبرنگارو رسانه ای به طور رسمی به این مراسم که همایش نکوداشت شهدای ادیان الهی بود دعوت نشد.دلیلش هم مشخص نیست و هم مشخص است.فقط خبر سخنرانی قالیباف و چمران منتشر شده و مشخص نیست که احمدی نژاد سخنرانی کرده یا نه!!

۱۳۸۶ اسفند ۱۹, یکشنبه

خبرگزاری شهری دولت برای تخریب در راه است

از این ور و آن ور شنیده می شود که بزودی خبرگزاری شهری دولت راه می افتد.
همان این ور و آن ور می گوید که هدف اصلی خبرگزاری تخریب قالیباف است.
همان این ور و آن ور می گوید در حال شناسایی خبرنگاران این حوزه هستند.
همان این ور و آن ور می گوید که قول حقوق و مزایایی می دهند که.......
این ور و آن ور خیلی چیزهای دیگر هم می گوید اما نمی دانم صلاح باشد گفته شود یا نه؟

۱۳۸۶ اسفند ۱۲, یکشنبه

آنها که در شورا باز هم وزیر ماندند

یکی از خبرنگارانی که در شورای دور اول با او آشنا شدم و این آشنایی و دوستی تا کنون ادامه داشته شیده لالمی است که هم اکنون دبیری گروه گزارش روزنامه تهران امروز را بر عهده دارد.دغدغه های مشترکمان درباره شورا و شهرداری این دوستی را عمیق تر کرده اما من همیشه از او یاد گرفته ام و قلمش را خیلی دوست دارم......... او دل پری از شورای سوم دارد(مانند من). مطلبی را خواست تا در وبلاگم قرار دهم که خواندنش را خیلی توصیه می کنم. شاید این مطلب به نوعی تحلیل کوتاهی باشد درباره برخورد های رسانه ای اعضای اصلاح طلب و اصولگرای شورا با مصداق هایی که می آورد و.....


کسوت وزیری در شورای شهر
*شیده لالمی

در هفته ای که به نام منابع طبیعی در تقویم تاریخ ایران نامگذاری شده و در روزی مزین به نام درختکاری است قرار بود در روزنامه تهران امروز گزارشی به پاسداشت فرهنگ طبیعت دوستی ایرانیان که البته در جریان توسعه در دهه های اخیر گاه از سر بی توجهی و گاه عامدانه آسیب هایی را متحمل شده تهیه کنیم .

در طول این هفت و هشت سال گذشته که روزگار خبرنگاری ما در مسیر خیابان و بهشت و پرسه زدن در راهروهای شورای شهر و شهرداری تهران گذشت و از این منطقه به آن اداره برای نوشتن از شهری که مبتلا به دردهای بسیار است بیش از همه از عذاب وجدان های شهری نوشتم که در مسیر توسعه یافتگی درختان پیر و جوانش را قربانی می کند و قربانی طماعی زمین بازان و بی توجهی مدیران .

در روزهایی که خیلی دور نیست در خبرگزاری میراث فرهنگی آتش خبرهای مربوط به نابودی درختان خیابان ولی عصر را با همین قلمی که حرمت استقلالش را تا امروز به هزار سختی نگاه داشتم ،روشن کردیم و آنقدر از بیچارگی این درختان زیر آوار سیمان نوشتم و نوشتیم که بالاخره ریشه این درختان از آوار سیما رها شد . در تمام این سه سال آنقدر شماره تلفن مختاری ، رییس سازمان پارک ها و فضای سبز را گرفتم که چند روزی پیش تر با وجود گذشت بیش از یک سال از تماس تلفنی با او، زمانی که گزارشگران گروه در جستجوی شماره او بودند شماره او در میان دهها مدیر شهری هنوز در حافظه ام مانده بود. موضوع چنارهای پیر تهران تنها بخشی از دغدغه های من برای درختان شهر بود.

از آن روزها ، روزهای زیادی سپری نشده و هنوز هم در رفت و آمدهایم به شمیران باغ های سر راه را حاضر غایب می کنم . با چنین انگیزه ای است در هفته آخر اسفند می خواهیم در روزنامه ای که منتسب به شهردار تهران است گزارشی بنویسم . بدیهی است که سخت می توان در این رسانه انتقاداتی را متوجه مدیران شهری کرد اما ما کار را به بایسته های فرهنگی و نیز طبیعت دوستی ایرانیان و مهمتر از آن استدلال های کارشناسی موافق و مخالف گره می زنیم تا گزارش برای انتشار قابل دفاع باشد. قرار است خبرنگار گروه با خانم ابتکار برای این روز که اتفاقا در دایره تخصص ایشان هست و نیز ایشان مسوول پاسخگویی در مورد پرسش های زیست محیطی خبرنگاران هستند( بنا به مسوولیتی که در شورای شهر دارند) صحبت کند.یک روز می گذرد و وقتی جویا می شوم که چه شد ؟ همکارم می گوید مسوول دفتر ایشان گفته اند خانم ابتکار فقط برای صفحه 1 یا 2 روزنامه صحبت می کنند و یادداشت می دهند و وقتشان را برای صفحه 14 تلف نمی کنند!صحبت های مسوول دفتر خانم ابتکار کافی است تا آزردگی هایم از این برخوردهای بی منطق و به شدت از بالا به پایین برخی اعضای شورا با خبرنگاران تازه شود آنقدر که به مسوول دفتر خانم ابتکار گلایه می کنم و او می گوید من امانتدارم و حرف های شما را به ایشان می رسانم .

می دانم که خانم ابتهاج شنیده هایش را از گلایه های یک خبرنگار شهری که اتفاقا بیشتر روزهای خبرنگاری اش را پشت درهای شورای شهرتهران سپری کرده به گوش ابتکار خواهد رساند. با این همه این گلایه ها که حالا بیشتر از شش ماه است درون من و درون برخی دیگر از دوستان و خبرنگاران مستقل شورا انباشته شده بهانه ای می شود تا از دریچه این وبلاگ شهری که شاید پیرترین وبلاگ خبرنگار شهری در ایران باشد گلایه ها را بنویسم برای آنها که دغدغه دارند برای این شهر و شاید فراتر از این شهر .

در ماه هایی که از سال 86 گذشت بارها برای گفت و گو با اعضای شورای شهر تهران به ویژه اعضای اصلاح طلب که فکر می کردم برای آبادانی این شهر برنامه ها و حرف های تازه دارند پیشقدم شدم نه برای روزنامه تهران امروز که حتی برای روزنامه کارگزاران. پیگیری ها برای گفت و گو با محمد علی نجفی به واقع تلاش بیهودی بود که با برخورد های از بالا به پایین و سرد او در سه تا چهار مرتبه ملاقات حضوری بی نتیجه ماند و این همان مسیری بود که با اندکی تفاوت در باب گفت و گو با مسجد جامعی تکرار شد. فکر می کردم می توان دغدغه های حوزه میراث فرهنگی و بافت های تاریخی را با این عضو فرهنگی شورا بی پرده به گفت و گو نشست .

روزی که رایی به نام او بر صندوق ارای شورا می ریختم باخودم فکر می کردم بالاخره کسی مثل او در این چهارسالی که در شورا هست با آن دغدغه هایی که در مصاحبه هایش در مورد هویت و فرهنگ این شهر و اینکه تهران را یک شهر ایرانی می کنیم ، گفته حتما به داد دردهای بی فرهنگی این شهر خواهد رسید و غباری از میراث تاریخی فراموش شده این شهر خواهد زدود. اما نتیجه همه پیگیری های من در این یک سال اندی گویای آن است که هیچ نباید به انگیزه های آن روزها فکر کنم چرا که دغدغه ای نیست و این شورایی که ما فکر می کردیم در دوره سوم در نتیجه حضور چهره های سرشناس به شورایی قدرتنمد برای پیشبرد امور تهران تبدیل خواهد شد نه تنها از شورای دوم که به مراتب از شورای اول بی خاصیت تر است .

این برخورد اخیر در هفته منابع طبیعی اما برای من کافی بود تا گلایه هایم از افرادی که اسفند سال گذشته به نام اصلاح طلبان به آنها رای دادم سر ریز شود و بنوسیم که شما در این یک سال گذشته موفق شدید تردیدهای جدی در باورهای هشت و سال اندی من و دیگر خبرنگارانی که در حوزه شهری قلم می زنند و اتفاقا همگی جزو خبرنگاران قوی حوزه شهری و فعال در روزنامه های اصلاح طلب بودند،ایجاد کنید.

شما که در طول این یک سال برای گفت و گوی تخصصی در مورد موضوعات شهری دست رد به سینه بسیاری از ما که کمتر اهل سیاست بودیم ، زدید اما در عوض در گفت و گوهای دیگری از دغدغه های نداشته سیاسی شان برای آبادانی این ممکلت گفتند در حالی که هیچ طرحی از شما به نام آبادانی این شهر در شورا به تصویب نرسید. شما که نهادینه کردن مدیریت تخصصی در شهر تهران را شعار می دادید اما در این یک سالی که از فعالیت شورای سوم گذشت به تنها چیزی که فکر نکردید تخصصی شدن مدیریت شهری در تهران و توجه به مسایل تخصصی این شهر بود.

اگر سخنان اعضای شورای شهر را پس از انتخابات شوراها تحلیل محتوا نکرده بودم ، اگر شعارهایی که به نام این شهر و این شهروندان این اعضای را راهی شورای پایتخت نکرده بود هنوز یک به یک در ذهنم باقی نمانده بود شاید ساده تر می شد از کنار این همه تناقض های آشکار عبور کرد.

در همه این هشت سالی که پله های شورا را بالا و پایین رفتیم و رازهای مگوی شورا را دیدیم و دم برنیاوردیم هیچ گاه به خاطر ندارم که چمران به دلیل گزارش های سریالی و بسیار تندی که در زمان دولت اصلاحات در نقد شهرداری وقت در روزنامه ایران می نوشتم زبان به گلایه باز کند یا به دلیل این نقادی ها از پاسخ به پرسش هایم امتناع کند. امروز اما می توان در مقام یک فرد اصلاح طلب که شعار آزادی بیان ، آزادی روزنامه نگاری مستقل و کثرت گرا و هزار آزادی دیگر می دهد ایستاد و پرسش های خبرنگاران را به دلیل نقدهایی که نه در روزنامه که در این فضای کوچک وبلاگ ها می نویسند بی پاسخ گذاشت یا آنها را مقید کرد که حتما برای صفحات 1 و 2 روزنامه شان با برخی اعضای شورا تماس بگیرند. امروز مسوول دفتر خانم ابتکار می تواند خبرنگارانی چون من را که در همه این سال ها به حزبی شدن و سیاسی شدن تن ندادم ، به اتهام کار کردن در روزنامه تهران امروز مواخده کند و وقتی از گلایه خبرنگاران مستقل از برخورد نامناسب اعضای اصلاح طلب شورا با خبرنگاران می گویم، بگوید : تهران امروز خیلی هم روزنامه مستقلی نیست .

بله تهران امروز روزنامه مستقلی نیست مانند همه روزنامه های این مملکت . درست مثل روزنامه اعتماد ، مثل روزنامه اعتماد ملی و درست شبیه به روزنامه همشهری و کارگزاران . اساسا مگر روزنامه مستقلی جز در زمان کوتاهی در دوران مشروطه در این مملکت منتشر شده است؟

اگر تهران امروز روزنامه مستقلی نیست و ما به دلیل اینکه روزنامه نگاریم و کاری غیر از نوشتن نمی دانیم سرمان را بالا نگه می داریم که امروز در همین روزنامه مشغول به کاریم همانطور که استادان روزنامه نگاری ما در روزنامه همشهری و جام جم و پول و زندگی ما از اندک درآمد همین راه می گذرد اما به هنوز استقلال حرفه ای خودمان را حفظ کردیم و این سمت های مقطعی و رشد های پفکی موجب نشده به جای عمل کردن حرف بزنیم و به شعارگرایی دچار شویم که وضعیت امروز کشور و هزینه هایی که از بابت انتخابات دولت نهم می دهیم ماحصل همین وعده های عملی نشده گذشته و برج عاج نشینی برخی هاست که گویی هنوز در شورای شهر کسوت وزیری را از تن خارج نکردند بی خبر از آنکه که آن سبو بشکست و این پیمانه ریخت.

اگر تا به امروز گاه اسامی و نام ها و شعارها در جریان برگزاری انتخابات انگیزه ای بود برای حضور و حمایت از حرکتی که فکر می کردیم با باورهای ما همسوست امروز دیگر به برکت حرکت و مشی نمایندگانی که در دوره سوم انتخاب کردیم نام ها و شعارها نه حرکتی در ما ایجاد می کند و نه انگیزه ای که انگیزه های ما در بی عملی افرادی که به باور آنها به پای صندوق های رای رفته بودیم دود شد و زیر این خاکستر دیگر آتشی نیست که پدیدار شود و حقا که کسی که گرفتار زندگی نیست اسیر مرگ می شود.

۱۳۸۶ اسفند ۸, چهارشنبه

آرشیو گم شده برگشت


زمانی آرشیو روزنامه همشهری به عنوان روزنامه شهرداری برای من منبع خبری بسیار بسیار خوبی بود تا اینکه دو سال پیش با ورود همشهری آنلاین، ارتباط من به کل با این روزنامه قطع شد.

یک عادت همیشگی من این است که صبح های زود خبرهای روزنامه هایی که در اینترنت سایت دارند را چک می کنم ، روزنامه همشهری هم یکی از اصلی ترین این روزنامه ها بود که هر روز صفحه شهری آن را می خواندم . وقتی در حال تهیه گزارشی بودم آرشیو همشهری به کمکم می آمد مثلا زمانی درباره تونل رسالت گزارشی می نوشتم و دنبال یک نکته بودم و آن هم خبر کلنگ زنی این پروژه بود . حدود 2 ساعت در آرشیو همشهری جستجو کردم و بالاخره آنچه را که می خواستم پیدا کردم!!

اما از زمانیکه همشهری آنلاین ایجاد شد دیگر این سایت برای من جذابیتی ندارد و در سایت گم می شوم. بارها هم ، من و دوستانم اعتراض کردیم که چرا آرشیو را حذف کرده اند اما نتیجه نداشت تا اینکه الان متوجه شدم بعد از دو سال اعتراض های افرادی مثل من جواب داده و آرشیو همشهری برگشته است.
خبر خوبی بود................

مرتبط: آرشیو همشهری را نجات دهید

۱۳۸۶ اسفند ۶, دوشنبه

پرنده خارزار

در افسانه ها از پرنده اي شگفت انگيز ياد شده است.....
پرنده اي که تنها يکبار در طول زندگيش آواز مي خواند....
از بدو تولد او به دنبال خارزار است و تا آنرا نيابد آرام ندارد آنگاه که يافت تيزترين و بلندترين خار را انتخاب کرده و خود را در ميان آن اسير مي کند و زيباترين آواز را سر مي دهد تا جائيکه جان مي سپارد....
بلبلان و چکاوکان با مرگ او آواز سر مي دهند....
او تمام زندگي خود را به يک آواز مي بازد....
آوازي که همه آنرا مي شنوند....
و خداوند و فرشتگان نيز در آسمانها گوش فرا مي دهند و لبخند بر لبانشان جاري مي گردد....

از "رمان پرندگان خارزار اثر کالین مک کالو"

۱۳۸۶ بهمن ۲۵, پنجشنبه

کیهان و خوانندگان:زبان دوم مترو عربی باشد

گویا دو زبانه شدن اعلام نام ایستگاه های مترو حاشیه های فراوانی را به دنبال داشت. در یک ماه اخیر که در مترو این اتفاق افتاده می شود واکنش های متفاوت مردم را هم مشاهده کرد.

خبرگزاری فارس هم گزارشی نوشته و از ابداع زبان جدید در مترو تهران انتقاد داشته است. اما چند روز پیش داشتم بخش مربوط به پیام های مردمی روزنامه کیهان را می خواندم .فردی پیام گذاشته بود که :

«چند روز است كه اسامي ايستگاه هاي مترو به زبان انگليسي هم اعلام مي شود. زبان انگليسي در بسياري ديگر از جنبه هاي زندگي ما سلطه دارد و لازم است دقت كنيم كه آن را گسترش ندهيم. با توجه به اين كه غالب مسافران مترو فارس و اقليتي عرب هستند و اگر مي خواهيم كه از غرب زدگي دوري كنيم، زبان دوم را پس از فارسي، زبان قرآن بدانيم.»

این هم یک نوع اظهار نظره دیگه!!!!!!!!!

دلم گرفته است

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است
فروغ(دیروز سالگردش بود)

۱۳۸۶ بهمن ۲۰, شنبه

کاندیداهای هشت سال پیش مجلس: احمدی نژاد، الهام، رضایی و.....

با کیک روی عکس آن را در ابعاد بزرگتر مشاهده می کنید

این عکس را از آرشیو روزنامه هایم در هشت سال پیش پیدا کردم. این عکس نشان می دهد که احمدی نژاد بعد از شرکت در انتخابات نخستین دوره شوراهای شهر و روستا که راهی به شورای تهران نبرد و گویا نفر 24 شد، شانس خود را در انتخابات مجلس ششم امتحان می کند که باز هم شکست می خورد.

از آن زمان یک تصمیم مهم توسط این فرد گرفته می شود و آن هم تدارک ویژه و خاص برای انتخابات دومین دوره شوراهای شهر بود. هسته مرکزی تصمیم گیری ها در دانشگاه علم و صنعت یعنی در جایی که استاد دانشگاهش هست شکل می گیرد.آبادگران به وجود می آید و لیست شورای شهر تهران توسط احمدی نژاد چیده می شود.برخی از دوستان او مانند شریعتمداری، زیاری و حتی زریبافان در لیست آبادگران تهران قرار می گیرند. برخی از افراد دیگری که در لیست احمدی نژاد قرار می گیرند دورادور او را می شناسند ولی تاکید می کنند که لیست توسط این فرد تهیه شده است.

لیست احمدی نژاد با کمترین درصد شرکت مردم در انتخابات پیروز می شود و نخستین گام شورای منتخب!! انتخاب شهردار است. احمدی نژاد یک گزینه است در کنار سعیدی کیا که شانسی برابر او دارد اما افرادی که در شورای شهر حسابی سنگ او را به سینه می زدند ومی زنند در آن زمان مخالف شهردار شدن این فرد بودند. رای گیری داخلی صورت می گیرد در نهایت تعداد آراء بعد از چندین سری رای گیری هشت به هفت به نفع احمدی نژاد می شود. با هم قول و قرار می گذارند با توجه به اینکه شهردار شدن احمدی نژاد قطعی است در صحن علنی برای اینکه شهردار جدید از پشتوانه رای بالایی برای کار کردن برخوردار شود آنهایی که رای منفی دادند رای خود را تغییر دهند.در نهایت در صحن علنی احمدی نژاد با 12 رای مثبت ، دو ممتنع و یک مخالف شهردار می شود.

آبادگران گام بعدی را در مجلس هفتم بر می دارد وبعد نوبت به ریاست جمهوری می رسد..............

این ماجراها یک پیام جالب دارد. فردی که در خیلی از انتخابات به عنوان کاندیدای عضویت شرکت می کرد اما به دلیل نا شناخته بودن راه به جایی نمی برد اما در نهایت شهرداری تهران برای او از سکوی پرش هم چیزی فراتر بود...........

پی نوشت:منبع خیلی از اطلاعاتی که در اینجا آورده ام مصاحبه با افرادی است که گفته هایشون قرار بود کتاب شود اما نشد که بشه!!

پی نوشت 2: این لیست انتخاباتی جامعه روحانیت مبارز و ائتلاف خط امام و رهبری است که چون کل عکس در اسکنر جا نمی شد همین قسمتش را در وبلاگ گذاشتم.

۱۳۸۶ بهمن ۱۸, پنجشنبه

رفتار زشت قالیباف با بیش از 30 خبرنگار


گویا یک جلسه انتخاباتی باعث شد تا قالیباف شهردار تهران با بیش از 30 خبرنگار رفتار زشتی داشته باشد.

خواننده های این وبلاگ نگویند که احیانا من مشکلی دارم . نه! من مشکلی ندارم. من دوست دارم آنچه را که واقعا دیدم در اینجا انعکاس یابد. حال در دو پست قبلی واقعیت برخورد قالیباف با خبرنگار ایران به آن گونه که شرح دادم بود و در برنامه دیروز برج میلاد اینگونه بود که شرح می دهم :

از روابط عمومی شهرداری اس ام اس آمد که بهره برداری از سالن همایش های برج میلاد در ساعت 14 با حضور قالیباف برگزار می شود.فکس برنامه هم رسیده بود. ساعت یک و نیم عازم برج میلاد شدم که زنگ زدند و گفتند برنامه به ساعت چهار و نیم بعد از ظهر منتقل شده است.مجبور شدم به محل کارم برگردم اما ساعت چهار و نیم در سالن بودم.برنامه تا نزدیکای هفت بعد از ظهر ادامه داشت. به خبرنگاران حاضر گفته بودند که بیرون سالن همایش تریبون درست کرده اند تا قالیباف در آنجا با خبرنگاران صحبت کند. من هزار بار به روابط عمومی گفتم :« به خودش گفتید؟ وسط راه کسی باهاش مصاحبه نمی گیره؟حتما میاد؟مثل دفعه های قبل نشه ها!!»

آنها هم با اطمینان می گفتند که با خود شهردارهماهنگ شده است اما برنامه تمام شد. قالیباف از سالن بیرون آمد و حتی نیم نگاهی به خبرنگارانی که دور تریبون منتظر ایستاده بودند نکرد و راهش را کشید و رفت. بچه ها سریع تا آسانسور او را همراهی کردند و تا سوار آسانسور شد همه اعتراض ها هم بلند شد که این چه وضعیتی است، تریبون درست می کنید و راهتون را می کشید و می روید. گویا قبل از اینکه در آسانسور بسته شود قالیباف یک چیزهایی فهمیده بود اما فکر نکنید احیانا از آسانسور بیرون آمد ها . نه از این خبرها نبود اما در عوض مدیرعامل برج میلاد را از آسانسور بیرون کرد تا جوابگوی خبرنگاران باشد. خبرنگارها هم خیلی رک و صریح به میرصادقی گفتند که ما نمی خواهیم با شما مصاحبه کنیم.

در پارکینگ ، دنیامالی معاون فنی و عمرانی شهرداری را دیدیم. دورش جمع شدیم و گلایه کردیم.او می گفت :آقای قالیباف ارادت خاصی به خبرنگاران دارند. ما می خندیدیم و با عصبانیت می گفتیم :داریم این ارادت را در تمام برنامه ها مشاهده می کنیم.

به نظر من این برخوردها همه به خاطر نظامی بودن این فرد است که اگر حتی مدیرکل روابط عمومیش به او بگوید که چنین برنامه ای را تدارک دیده اند به خاطر تفکر نظامی اش آنچه را که خود تصمیم می گیرد اجرا می کند. به نظر من قالیباف می توانست ده دقیقه دیرتر به جلسه انتخاباتی اش برود اما اینگونه به خبرنگاران بی احترامی نکند. ما خبرنگاران مثلا نماینده افکار عمومی هستیم بنابراین با این رفتارها به تمام شعارهای قشنگشون پشت کردند و تفکر واقعی خودشون را درباره جامعه نمایان کرده اند.من اهل تخریب کردن کسی نیستم ولی همیشه منتقد شهرداری بودم .من حتی برخورد توهین آمیز شهردار با خبرنگار ایران را تائید نمی کنم اما معتقدم دروغ هم نباید بگوئیم.

این را بدانید که در برنامه میدان آزادی گویا از سوی همین روزنامه ایران از آن ماجرا هم عکس و هم فیلم تهیه شده است. پس می توان نتیجه گرفت که یک برنامه از قبل چیده شده بود اما بعد از آن برنامه اصلا انتظار چنین برخوردی را از شهردار نداشتم.

من خیلی راحت می گویم که به هیچ عنوان احمدی نژاد را قبول ندارم اما هیچ وقت چنین برخوردی از طرف احمدی نژاد شهردار با خبرنگارها نشد(حتی اگر تبلیغی بوده باشد).فقط خبرنگاران در برنامه های احمدی نژاد خیلی معطل می شدند که همین همیشه مورد اعتراض بود.
اگر توانستم بخشی از فیلم برخورد قالیباف با خبرنگاران را در وبلاگم قرار می دهم.

۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

گاف رئیس فراکسیون زنان مجلس.سیمون دوبوار یا سیمون بولیوار

آمنه با من تماس گرفت که آیا در تهران خیابانی با نام سیمون دوبوارداریم؟ من هم گفتم آره ولی سیمون بولیوار منظورته دیگه؟ گفت : نه منظورم همون سیمون دوبوار نویسنده کتاب معروف جنس دوم است. گفتم: نه .خیلی بعید می دونم . اصلا با عقل جور درنمی آید.

پرسیدم : ماجرا از چه قراره؟
گفت: دبروز فاطمه آلیا رئیس فراکسیون زنان با ایسنا مصاحبه کرده و گفته که پیشنهاد می شود به جای خیابان سیمون دوبوار در غرب تهران که مروج فرهنگ فمنيستي مشخصي است نام شهدای زن گذاشته شود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گفتم:در غرب تهران ،خیابان و مجسمه ای وجود دارد که در زمان احمدی نژاد در شهرداری تهران از آن با حضور هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا بهره برداری شد که اسمش مبارز ونزوئلایی یعنی سیمون بولیوار است نه خانم فمینیستی با نام سیمون دوبوار!!!

به آمنه گفتم برای اینکه مطمئن شود به معصومه آباد رئیس کمیته نامگذاری شورای شهر تماس بگیرد که آباد خیابان سیمون بولیوار را تائید کرد.......


خود آمنه در وبلاگش در این باره نوشته است. ضمن اینکه باید به نماینده محترم شهروندان تهرانی در مجلس شورای اسلامی که هنوز شهر خودش را نمی شناسد گفت که گویا نام شهدای زن پیش از این بر روی خیابان ها گذاشته شده است. این حرف من، به استناد گزارش سایت بی بی سی در چند سال پیش است.

عصبانیت شهردار تهران در روزنامه ایران

روزنامه ایران خبر ماجرا را کار کرد وتوهین های شهردار را هم نوشته(راست و دروغش پای خودش) اما چیزی ننوشته که حاکی از ضرب و شتم خبرنگار توسط شهردار باشد. کاش قالیباف سعه صدر بیشتری داشت حتی اگر و اگر و اگر اشتباه صد در صد از خبرنگار ایران بود.

در ضمن روزنامه ایران گفت و گویش با چمران را در این باره کار کرده که چمران گفته: "وضعيت سنگ هاى به كار برده شده در محوطه ميدان آزادى نيز مطلوب نيست". اما کاش خبرنگار ابتدا درباره سنگ های بی کیفیت آنجا از مسئولان میراث فرهنگی سوال می کرد چون آنها معتقد بودند این سنگ ها میراثی است و حتی بد و خیلی بد باید از همین نوع سنگ در محوطه سازی استفاده شود یعنی سنگ معدن جوشقان......

رونامه ایران در چند هفته اخیر گزارش های تخریبی خود علیه شهرداری را تشدید کرده تا جائیکه هفته پیش برای تخریب شهردار با یکی از کاندیداهای نمایندگی مجلس هشتم چنان گفت و گویی گرفته بود که هم تبلیغ او را کرده باشد و هم تخریب شهرداری را.
البته آن فرد کسی جز نسرین سلطانخواه عضو شورای دوم شهر تهران نبود که در انتخابات شوراهای سال گذشته مردم به او اعتماد نکردند و بهش رای ندادند حال او که سابقه چند ماه مدیریت بر مرکز امور زنان در دولت احمدی نژاد را دارد درصدد امتحان اقبال خود در انتخابات مجلس است.....

پی نوشت: نوریان خبرنگار حوزه شهری یکی از خبرگزاری ها است که در آن مراسم حضور داشت.او درباره خبرنگاری کتک خوری نوشته و چند حاشیه مبنی بر محتویات کشف شده از رکوردر خبرنگار ایران............

۱۳۸۶ بهمن ۱۳, شنبه

قالیباف کسی را کتک نزد!

یکی یکی به خبرنگارانی که دیروز در برنامه بهره برداری از فاز نخست بهسازی میدان آزادی حضور داشتند زنگ می زنم و صحت خبر وبلاگ زیرتیغ با عنوان "ضرب و شتم خبرنگار روزنامه ایران به وسیله سردار قالیباف (شهردار تهران) " را پیگیری می کنم البته خودم هم حضور داشتم ولی چنین چیزی را اصلا ندیدم.

اول به خبرنگار روزنامه سرمایه زنگ می زنم که گویا قراره فردا گزارشی انتقادی درباره میدان آزادی کار کند. می گوید :چنین چیزی ندیده ام. با خبرنگاران خبرگزاری های مهر، فارس ، دانشجویان(ایسنا)،ایرنا، خبرنگار روزنامه تهران امروز، روابط عمومی شهرداری ،خبرنگار رادیو و.... هم تماس می گیرم، آنها هم ضرب و شتم را تکذیب می کنند اما چند نفر یک موضوع حاشیه ای را مطرح می کنند.شب پیش خبرنگار CHTN (خبرگزاری میراث فرهنگی – گردشگری)هم همین را گفت.

ماجرا از چه قرار بوده؟

پیرو این گزارش خبرنگار روزنامه ایران در برنامه دیروز حضور یافت و هنگامیکه قالیباف در حال عبور از آن مجموعه و رفتن به سمت محوطه برج بود این سوال را از او می پرسد.قالیباف در سالن حدود نیم ساعت به سوال خبرنگارها جواب داده بود و به خبرنگار مذکور می گوید من جایی جلسه دارم و خوب بود که در سالن سوالت را می پرسیدی. خبرنگار ایران دنبال قالیباف راه می افتد و گویا وقتی قالیباف در حال صحبت با یکی از مدیرانش بوده ضبطش را روشن می کند. قالیباف متوجه و عصبانی می شود و رکوردر خبرنگار را از او می گیرد و در جیب پالتویش قرار می دهد .این ماجرا تا نزدیک خودروی قالیباف ادامه پیدا می کند و خبرنگار داد و بیدا می کند که باید به سوال من پاسخ بدهی و گویا اینبار قالیباف با تندی جواب او را می دهد(گویا خیلی تند و به صورت توهین آمیز) و سوار اتومبیلش می شود و می رود........(این ماجرایی بود که من از زبان چند خبرنگار حاضر در آنجا شنیدم).

این خبرنگار گویا این سوال را از چمران هم می پرسد که چمران در آن هنگام به یکی از مسئولان پروژه رو می کند و این موضوع را از او می پرسد که آن مسئول می گوید بالای این قسمت که چکه می کند چمن کاری نیست و باید در فصول غیر بارندگی اقدام به مرمت اساسی آن کرد.

خیلی مسخره است که موضوع به این کوچکی را دارند بزرگ می کنند. البته شهردار هم باید بیشتر خویشتنداری از خودش نشان می داد.زمانیکه احمدی نژاد شهردار بود همه فریاد می زدند که برج آزادی درحال تخریب است ولی کسی در شهرداری گوشش بدهکار نبود که اقدامی انجام دهد. فقط در کمیسیون فرهنگی شورا طرحی نوشته ودنبال شد و در نهایت در دوره شهرداری قالیباف پیگیری شد. حالا که این اقدام صورت گرفته(هرچند با وجود نواقصی که حتما دارد) ، این فریاد از روزنامه دولت بلند می شود که سقف چکه می کند!!

هفته پیش من در حال تهیه گزارشی در این باره بودم که به یکی از مسئولان میراث فرهنگی زنگ زدم و قرار مصاحبه گذاشتم اما نیم ساعت قبل از مصاحبه به من گفت روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی اجازه مصاحبه نمی دهد و با وجود اینکه در این پروژه با میراث هماهنگی خوبی صورت گرفته اما گویا به صلاح نیست که این موارد عنوان شود(این ماجرا درست یک روز بعد از گزارش منفی ایران اتفاق افتاد).

در ضمن جناب وبلاگ زیر تیغ لطفا از وبلاگ من برای سندیت بخشیدن به حرفایت هزینه نکن چون من اینگونه حرف نمی زنم(به دروغ) . در ضمن اینقدر جرات دارم که مطالب انتقادی ام نسبت به شهرداری را با نام خودم منتشر کنم نه نام مستعار.

راستی ماجرای طومار هم دروغ دیگری است .من خبرنگار منتقد حوزه شهری که نسبت به برنامه های شهردار گله مند هستم ولی هیچگاه مشکلم را با طومار برطرف نمی کنم..........

۱۳۸۶ بهمن ۱۰, چهارشنبه

اشتباه مدیرعامل شهروند، طلایی را استاد دزدها کرد

همیشه حاشیه خبرها جذابیت خاص خودش را دارد. هفته پیش خبر حاشیه های جلسه مجلس را دیدم(از شهادتین در تریبون تا خوش تیپ ترین نماینده مجلس!) که در چند سایت انعکاس پیدا کرده بود و برای من خیلی جالب بود.

در دوره جدید فعالیت شورای شهر تهران هم خبرنگار خبرگزاری مهر خیلی خوب حاشیه های جلسه شورای شهر را می نویسد اما گاهی با تیغ سانسور در خبرگزاری اش مواجه می شود.او حاشیه های جذاب جلسه دیروز شورا را در وبلاگش با نام پایتختستان منتشر کرده است که خواندنش خالی از لطف نیست(خرید گوشت تاریخ مصرف گذشته توسط پروین احمدی نژاد).

اما یکی از حاشیه های جلسه دیروز شورای شهر حضور مدیرعامل فروشگاه های شهروند بود که پشت تریبون دچار یک اشتباه سهوی می شود و طلایی را با عنوان استاد دزد ها معرفی می کند!!!....................

۱۳۸۶ بهمن ۸, دوشنبه

تک راًی های غایب

دیروز با وجود اینکه جلسه شورای شهر به مانند یکشنبه های گذشته پشت درهای بسته تشکیل شد اما حاشیه های داغ آن تا حدودی به بیرون درز پیدا کرد.

یکی از مهمترین طرح هایی که در جلسه دیروز تصویب شد مربوط به مدیریت اختصاص امکانات شهرداری به کاندیداهای نمایندگی مجلس هشتم بود.

این همان طرحی است که اصلاح طلبان در روزنامه اعتماد حسابی تبلیغش را کرده بودند. در جلسه دیروز گویا دو ویرایش از این طرح در دستور کار قرار می گیرد : یکی طرح مربوط به کمیسیون اصلی که کمیسیون فرهنگی بود و دیگری طرح مربوط به کمیسیون برنامه و بودجه یا به قول آقای نجفی که در وبلاگش در این باره نوشته :«طرح خادم»!!

آقای نجفی در وبلاگش می نویسد که:«یکی از اعضا پيشنهاد دهندگان را به صرف اينكه طرحي در ارتباط با انتخابات ارائه كرده اند، به سياسي كاري و استفاده ابزاري و ... متهم ساخت.» که اسمی از آن عضو نیاورده اند ولی گویا آن عضو حمزه شکیب بود.

چند نکته جالب در این زمینه به نظر من وجود دارد :

آقای نجفی در وبلاگش به گونه ای القا کرده که با وجود اینکه یک فوریت طرح در 16 دی ماه تصویب شده بود اما هیات رئیسه(چمران) آن را دیر در دستور کار قرار داده بود. شاید مقصود این است که زمانی این طرح در دستور کار قرار گرفت که دو نفر از امضا کنندگان غایب بودند. در واقع این طرح توسط کمیسیون فرهنگی – اجتماعی تهیه شده بود اما جالب اینجاست که دو نفر از کمیسیون پنج نفره فرهنگی – اجتماعی در جلسه دیروز غایب بودند .آقای مسجد جامعی (با وجود احترامی که برایشان قائل هستم) اما فکر می کنم بیشترین غیبت ها را در جلسات شورای شهر دارند. ایشان بعد از اینکه چند هفته به دلیل سفر حج واجب در جلسات شورا حضور نداشتند اینبار به عتبات عالیات مشرف شده اند. آقای ساعی هم در سفر ترکیه هستند. خوب اگر این طرح برای امضا کنندگان مهم بود تقصیر گروه مقابل نیست که امضا کنندگان آن غایب هستند ضمن اینکه حبیب کاشانی هم از گروه مخالفان طرح اصلی به دلیل مسابقه پرسپولیس غیبت داشت و شیبانی هم جلسه را زودترترک کرده بود.

پس به نظر من اگر دو نفر امضا کننده می بودند طرح حتما رای می آورد.
در ضمن آقای نجفی گویا در شمارش دچار اشتباه شده اند و در وبلاگشان نوشته اند:«...... آن طرح را به رأي گذاردند و با 6 راي از 12 رأي حاضرين به تصويب رسيد. ( علت تصويب موضوع اين است كه در شرايط تساوي آراء هر طرف كه رأي رئيس شورا باشد پذيرفته مي شو!)»
کسانیکه به طرح خادم رای ندادند:
1- نجفی
2- ابتکار
3- دبیر
4- طلایی
5- آباد
بودند که می شود 5 رای مخالف نه 6 رای. گویا از آن طرف هم شیبانی جلسه را ترک کرده بود که اگر ترک نمی کرد می شد 7 رای ولی 6 رای شد.
به نظر من همین تک رای ها تعیین کننده یک طرح است. البته معتقدم که اگر این طرح به فرمانداری می رفت به آن اعتراض می خورد .
در نهایت فکر می کنم هر دو طرح چیزی را عوض نمی کند چه طرح کمیسیون فرهنگی تصویب می شد و چه طرحی که توسط خادم تصویب شد!

۱۳۸۶ بهمن ۱, دوشنبه

ترکیب زباله ، یخ و نخاله


اینجا کمی پایین تر از پارک وی است. کنار سنگفرش های جدید پیاده رو. جایی که زباله با یخ و برف و نخاله ساختمانی این ترکیب بدیع را به وجود می آورد.

۱۳۸۶ دی ۳۰, یکشنبه

گرمخانه سیاه است.....

هفته پیش و در اوج سرما ،برای تهیه گزارش به یکی از گر مخانه های شهرداری تهران که برای نگهداری بی خانمان ها احداث شده رفتم.
ساعت 5 بعد از ظهر مسئول روابط عمومی به من گفت که ساعت 7 جلوی در شهرداری باشم تا به همراه یکی از گشت های شبانه ابتدا در شهر گشتی بزنیم و سپس به گرمخانه فتح واقع در جاده ساوه برویم.

در مینی بوسی که من بودم ، دو بی سرپناه که هر دو معتاد بودند هم حضور داشتند. یکی از آنها حسابی غر می زد که من خانه و زندگی دارم و مرتب فحش می داد. مددکاری که در مینی بوس بود ، او را خوب می شناخت. مهمان چندباره گرمخانه ها بود. با تهدید ساکت شد.
گرمای گرمخانه گرما بخش جمع نبود. همه بریده بودند. با هیجان صحبت و حرفهایشان را چندباره تکرار می کردند.بی کاری و اعتیاد مشکل اغلب آنها بود.

یک نفردر بین آنها هم ایدزی و هم هپاتیتی بود. خانواده او را طرد کرده بودند و با وضع بسیاربدی در گرمخانه روزهای آخر زندگی خود را می گذراند. همه اشان مشکل داشتند که با دیدن یک خبرنگار فکر می کردند روزنه امیدی به رویشان باز شده اما دریغ......

دسته جمعی برای فرار از دغدغه هاشون تلویزیون تماشا می کردند .روی تخت های دو طبقه دراز کشیده بودند.

اغلب افرادی که با من صحبت کردند معتاد بودند یا نصفه نیمه ترک کرده بودند.....به راحتی باهاشون همکلام شدم. اما چه کار می توانستم برایشان انجام دهم. نا امیدی به سراغ من هم آمد.......


نزدیک های ساعت 10 شب بود که از گرمخانه بیرون آمدم . آژانس ماشین نداشت. مجبور شدم با گروه خبری "درشهر" تا میدان آزادی بیایم اما از آزادی به بعد مشکلات من شروع شد.......مسیر زیادی را پیاده آمدم. نمی شد به هیچ خودرویی اطمینان کرد.....شاید بیش از 20 خودروی رنگ و وارنگ جلوی پایم ترمز کرد . عقب و جلو کردند و رفتند......... سرما به مغز استخوانم رسید بود و فکرم کار نمی کرد. یک تاکسی جلوی پایم ترمز کرد . به جای اینکه بگویم دربست گفتم مستقیم. به راهش ادامه داد و رفت.با هر زحمتی و بدبختی ای بود ساعت یازده و نیم به خانه رسیدم .........

۱۳۸۶ دی ۲۸, جمعه

قالیباف اولین نفر نیست!!

مطلبی که می نویسم له یا علیه فردی نیست و فقط و فقط اطلاع رسانی است:

سایت فردا در خبری جالب با تیتر" اولین شهردار ایرانی در بین شهرداران منتخب جهان"به خبری پرداخته که طبق آن قالیباف در لیست
50 نفری انتخاب برترین شهرداران جهان قرار دارد .این سایت قالیباف را نخستین شهردار از ایران معرفی کرده که در این لیست قرار می گیرد اما غافل از اینکه با کلیک کردن روی اسامی نامزدهای شهرداران منتخب جهان در سال 2005 ،نام محمود احمدی نژاد به عنوان فینالیست های آن سال معرفی شده است.
يك زن،بهترين شهر دار جهان شد(خبری که آن زمان من ترجمه کرده بودم)
زمانیکه احمدی نژاد در این لیست قرار گرفت تازه به ریاست جمهوری رسیده بود. جالب است که مسئولان سایت فردا، نظرهایی را که در حمایت از احمدی نژاد در آن سال نوشته شده است را بخوانند:(انگلیسی)
ترجمه شده بخشی از آن در ادامه می آید:(این ها را طرفداران شهردار سابق نوشته اند.ببخشید اگه زیادی غلو شده.تقصیر من نیست)

"احمدي‌‏نژاد، بهترين شهردار ايران، هم‌‏اكنون رئيس‌‏جمهوري ايران است. اين شهردار كه حالا رئيس‌‏جمهور ايران است مردي محترم و با ديدگاه‌‏هاي شفاف، هوشي بالا و اراده‌‏اي قوي است. او نه‌‏تنها براي شهروندان كشورش يك الگوست بلكه سرمشقي براي همه جهانيان به شمار مي‌‏آيد.
محمود احمدي‌‏نژاد يك اصلاح‌‏طلب واقعي است چرا كه او تغييرات زيادي در تهران ايجاد كرد. او انساني دوست‌‏داشتني و بسيار مهربان است .احمدي‌‏نژاد، شهردار قرن بيست‌‏ويكم تهران است و تهراني‌‏ها اكنون مي‌‏توانند تحت يك مديريت جديد، مدرن و آينده‌‏نگر زندگي كنند.
شهردار تهران، مرد عمل است. او زياد حرف نمي‌‏زند مگر اينكه لازم باشد. وي اگرچه وعده‌‏هاي زيادي به مردم داد اما به همه آنها عمل كرد. اين كار وي ساير مقامات كشور را شگفت‌‏زده كرد و نتايج آن، معجزه‌‏آسا بود. پس از گذشت چند سال، خيابان‌‏ها فوراً اسفالت و تعمير شدند. اين تنها يكي از هزاران مورد است چرا كه توجه به ريزترين مسائل تهران، تنها از ذهن كسي گذر مي‌‏كند كه با زندگي واقعي مردم در تماس بوده باشد.
ايراني‌‏هاي مقيم خارج كه پس از پنج سال به تهران برگشته‌‏اند باديدن اين همه تغيير و بهبود، شگفت‌‏زده شدند. شهردار تهران، مديري مدرن است كه با فساد مبارزه مي‌‏كند. او موفق‌‏ترين شهردار در تاريخ معاصر است."

----------------

به نظر من سایت شهردارن جهان آنقدرها هم معتبر نیست که بخواهد بهترین ها را انتخاب کند.رای ها هرچه بیشتر باشد وجاهت کار بالاتر می رود. سال گذشته در کل 103 هزار نفر در رای گیری ها شرکت کرده بودند که گویا شهردار ملبورن برگزیده شد.
پی نوشت: سایت فردا نیوز خبرش را اصلاح کرد

۱۳۸۶ دی ۲۶, چهارشنبه

از خدا چرا صدا نمی رسد؟

.....
آنكه با تو ميزند صلای مهر ،
جز به فكر غارت دل تو نيست!
گر چراغ روشنی به راه توست!
چشم گرگ جاودان گرسنه ای است!
ای ستاره ، ما سلام مان بهانه است
عشق مان دروغ جاودانه است!
وانكه با تو صادقانه درد دل كند
های های گريه شبانه است!
.....
ای ستاره ، ای ستاره غريب!
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ايم
پس چرا به داد ما نمی رسد؟
ما صدای گريه مان به آسمان رسيد
از خدا چرا صدا نمی رسد؟
"فریدون مشیری"

۱۳۸۶ دی ۲۵, سه‌شنبه

خبرنگاران و برنامه های شهردار

دیروز برنامه بهره برداری رسمی از خط بی آر تی از میدان آزادی به تهرانپارس بود.قرار برنامه سمت شرقی خط ،توی یک فضای سربسته بود. روابط عمومی گفته بود بیرون چادر تریبون درست کرده تا خبرنگاران مکتوب آنجا با شهردار مصاحبه کنند و خبرنگاران تصویری هم در مسیر و داخل اتوبوس سوالات خودشان را بپرسند اما شهردار بدون توجه به این مسئله گفت که داخل اتوبوس مصاحبه می کند.

هجوم به داخل اتوبوس چنان بود که خیلی ها از جمله من جا موندم. خبرنگارهایی که داخل اتوبوس بودند می گفتند که به شهردار اعتراض کرده اند که آیا اتوبوس جای مناسبی برای مصاحبه است ؟ او هم گفته: به هر حال خبرنگاران نيز خواهند فهميد كه مسافران در شلوغي چه مي‌كشند.
گویا یکی از بچه ها جواب داده که مسئولان باید متوجه این ازدحام شوند!!

من هم می گویم که ما خبرنگاران جزو همین مسافران هستیم و مشتری هر روزه اتوبوس های شلوغ !!ما خیلی وقته که فهمیده ایم اوضاع حمل و نقل شهری چگونه است. چون جزو مسافران دائمی مترو، تاکسی و اتوبوس هستیم.
آقای قالیباف ! شما در وبلاگتان یا جاهای دیگر همیشه با کلام احترام خبرنگاران را حفظ کرده اید اما در عمل به خبرنگارانی که برنامه های خبری شما را پوشش می دهند بی احترامی می کنید!!
آیا در جریان هستید برای حضور در این برنامه چند مرحله را رد کردیم و مورد سوال چند نفر قرار گرفتیم؟ می دانید یکی از خبرنگاران که چند روز پیش در همین شلوغی اتوبوس ها کیف پولش را دزدیده بودند چون کارت خبرنگاری اش هم دزدیده شده بود با بی حرمتی یکی از مسئولان ورود به برنامه مواجه شد ؟
آیا وقتی با چند خبرنگار مرد عظیم الچثه در حال مصاحبه هستید(برنامه 1888) متوجه خانم های خبرنگار و حرمت گذاشتن به آنها هم هستید؟ آیا در همین اتوبوس متوجه شدید همین خانم های خبرنگار در چه شرایطی خودشان را کمی به نزدیک شما با وجود آن همه مردی که دور و بر شما را گرفته بودند و معلوم نبود کی هستند رساندند ؟
آیا فکر می کنید که ما خبرنگاران فقط باید میرزا بنویس برنامه های شما باشیم؟
در افتتاح پارک الغدیر من اولین نفری بودم که شروع به پرسیدن سوال از شهردار کردم اما حاضر و غایب نکردم که ببینم خبرنگار واحد مرکزی خبر آمده یا نه!
بعد از مصاحبه خبرنگار واحد مرکزی خبر جلو آمد و با لحن اعتراض آمیزی به من گفت: با این هیکل (به هیکل خودش اشاره کرد) می توانم جلوی کار شما را بگیرم!!

۱۳۸۶ دی ۲۲, شنبه

کمک به یک کفاش

بالاتر از میدان ونک ، در خیابان ولی عصر ، کنار بانک تجارت یک کفاش بساطش را پهن کرده . بدون هیچ سرپناهی. کلی نامه از شهرداری چی ها داره که می تواند دکه ای درست و درآن کاسبی کند اما گویا چند وقت پیش شهرداری چی های منطقه سه دکه اش را خراب کرده اند.
در سرمای چند روز اخیر که هر کدام از ما طاقت لحظه ای ماندن در این هوا را نداریم از ساعت 8 صبح تا 10 شب کار می کند.
دو هفته پیش از طریق یکی از خبرنگاران شبکه خبر شماره من را به دست آورد و زنگ زد. اسمش مراد محمدی است. یک بچه علیل داره با کلی بدبختی که روی سرش ریخته است. از من خواست با توجه به اینکه در شهرداری آشنا دارم کاری برایش انجام بدهم. ولی این مشکل تنها از طریق شهرداری منطقه برطرف می شود که من در آنجا متاسفانه فردی را نمی شناسم.
در چند روز اخیر چند بار از میدان ونک گذشته ام و کفاش را دیده ام و دچار عذاب وجدان بدی شده ام. این را اینجا نوشتم تا اگر کسی کمکی از دستش بر می آید انجام دهد. من هم تلاش خودم را می کنم.

۱۳۸۶ دی ۱۴, جمعه

بدحجاب ها ،بیرون!!!

امروز با یک خبر حاشیه ای در روزنامه اعتماد ملی روبرو شدم که برایم جالب بود.
روتیتر و تیتر خبر این هست:
رئيس سازمان فرهنگي - هنري شهرداري به بدحجابان اعتراض كرد:

که در متن خبر به طور خلاصه اینطور آمده که احمد نوریان معاون فرهنگی – اجتماعی شهردار تهران که در اخیرا رئیس سازمان فرهنگی – هنری شهرداری هم شده در افتتاحیه نمایشگاه جایزه ادیان توحیدی و در زمانیکه پشت تریبون قرار گرفته، یکی یکی بد حجاب ها را با دست نشان داده و از آنها خواسته یا حجابشان را درست و یا سالن را ترک کنند!! که افراد مورد اشاره با ناراحتی سالن را ترک کردند.

«احمد نوریان» از یاران نزدیک شهردار تهران است و در زمانی که قالیباف در نیروی انتظامی بود در تیم او جای داشت. در نهایت با او به شهرداری آمد و معاون اجتماعی – فرهنگی شهردار شد. از اوایل امسال هم با شروع به کار فعالیت شورای جدید و با توجه به اختلاف هایی که در سازمان فرهنگی – هنری به وجود آمد ، نوریان به سازمان منتقل شد و مسئولیت این سازمان پر حاشیه را قبول کرد.

من معاون شهردار را آدم بسیار معتقدی می دانم که در جاهایی این اعتقاد مفید و در جاهایی خیلی خشک و متعصبانه می شود.این اعتقاد در برخی از فعالیت ها که شاید خیلی ها دنبالش نروند (در حوزه اجتماعی و بخشی مربوط به آسیب های اجتماعی) به نظر من خیلی خوب است(نیاز به توضیح بسیار دارد که خارج از حوصله این مطلب است).
اما ترکش برخی از همین نگاه های خشک و متعصبانه نصیب من هم شده است که پیش از آن دامن یکی از دوستانم را گرفته بود و در شورا یک درگیری لفظی را بین این دوست با معاون شهردار ایجاد کرد.

من به همراه یک همکار آقا، نماینده رسانه امان در شهرداری هستیم و اخبار این حوزه را با یکدیگر پوشش می دهیم . یک سالی می شود که این همکار آقا با من فعالیت می کند و تا پیش از این یک خانم با من همراه بود. بعد از اضافه شدن این همکار آقا ، رفتار روابط عمومی معاونت اجتماعی در دعوت کردن از من در برنامه های مربوط به معاون شهردار تغییر کرد. پرس و جو کردم تا به این نکته رسیدم که آقای معاون راحت تر هستند که با خبرنگار آقا به گفت و گو بنشینند بنابراین من باید حذف می شدم و حذف شدم!!
ابتدا خیلی از این رفتار ناراحت بودم و این برخورد ها را توهین آمیز می دانستم چون دید مثبتی به معاون شهردار داشتم اما بعد ها بی تفاوت شدم و قید برنامه های معاونت را زدم و.....

چند وقت پیش وقتی این ماجرا را برای یکی از مسئولان روابط عمومی شهرداری تعریف کردم، من را شماتت کرد که چرا کنار کشیدم و.....
وقتی هم نوریان به سازمان فرهنگی – هنری رفت با توجه به این برخوردها، این واکنش ها که در برنامه سازمان پیش آمد قابل پیش
بینی بود.

من نمی گویم آقای معاون اعتقاداتش را کنار بگذارد اما فکر نکنم این نحوه برخورد هم کار به جایی ببرد.................

۱۳۸۶ دی ۱۲, چهارشنبه

شهردار شهر مردگان

گفت و گویم با محمود رضائیان مدیرعامل سازمان بهشت زهرا که 22 سال در این مکان فعالیت کرده است.

۱۳۸۶ دی ۱۱, سه‌شنبه

رسالت خبری در رسالتی دیگر.............

یکی از سیاست های خبری شبکه خبری تازه تاسیس برنا ، نوشتن گزارش های روزانه منفی علیه شهرداری است.به نظر من اغلب گزارش ها بسیار سطحی و غیر حرفه ای است.
داشتم گزارشی درباره تونل توحید در این سایت می خواندم که با عنوان تبلیغات تلویزیونی این پروژه نوشته شده بود(رسالتی دیگر در راه است....).
در گزارش نویسی، ورودی گزارش یکی از مهمترین بخش های گزارش است که باید جذابیت ، خلاقیت ، اختصار و .... در آن رعایت شود . حال شما ورودی این گزارش را به دقت بخوانید وقضاوت کنید:

«زماني که تهران در سال هاي مياني دهه 70 رکودي را که ساليان دراز به دوش کشيده بود، پشت سر گذاشت و مديريت شهري به دنبال راهکارهايي براي بهبود وضعيت بد اقتصادي، افزايش منابع محدود درآمدي، ارتقاء نماي بصري نامطلوب حاکم بر شهر و از همه مهمتر حل مشکلات نظام رفت و آمد ترافيکي مي گشت، هيچ کس فکر نمي کرد يکي از مهمترين پروژه هاي شهري آن سال ها تا اوايل تابستان 85 به درازا بيانجامد و کاري که در کمتر از سه سال بايد به پايان مي رسيد 9 سال تهراني‌ها را چشم انتظار نگه دارد. »

بعد یک پیشینه خبری بسیار ضعیف نوشته شده است که این تونل که قرار بود سه ساله به بهره برداری برسد ،نه ساله به بهره برداری رسید . در ادامه از تبلیغ تلویزیونی این نتیجه گرفته شده که چون قرار است رسالتی دیگر در راه باشد پس این تونل که از تونل رسالت طولانی تر است(2 برابر بیشتر) پس با این حساب 18 ساله ساخته می شود.
بعد دوتا مصاحبه با دو نفر از اعضای شورای شهر نوشته شده که هر دو تائید می کنند پروژه طبق زمانبندی پیش می رود ..در این مصاحبه ها حتی گزارشگر اصراری به مواضع قبلی خود ندارد که در سوال با این دو بپرسد.دوتا مصاحبه بدون هیچ ردی از حضور خبرنگار به یکدیگر چسبیده است.

اما یکی از نکات جالب این گزارش که به نظرم قشنگ بود، بی اطلاعی اعضای کمیسیون عمران از ساخت تونل توحید بود.
یک نکته دیگر اینکه خبرنگار در گزارشش نوشته هرچه تلاش کردیم موفق نشديم با دکتر نصر، مديرعامل سازمان مهندسي و عمران شهرداري تهران گفتگو کنيم!!!!!!!!!!!

چه لزومی به نوشتن ناتوانی خبرنگار در گفت و گو کردن وجود دارد!! من هم خبرنگار این حوزه هستم و می گویم مهندس نصر یکی از افرادی است که به راحتی می توان با او گفت و گو کرد البته اگر کمی تلاش و صبرمان را بیشتر کنیم. مطمئن هستم دیگر خبرنگاران این حوزه این موضوع را تائید می کنند.
آخر گزارش هم با جمله ........تمام شده :
رسالتي ديگر در راه است،
دعا کنيد که ميلادي ديگر در راه نباشد!


واقعا اگر می خواهید انتقاد کنید درست انتقاد کنید. کاری نکنید که باعث خنده شوید.در شهرداری موضوع برای انتقادی کار کردن زیاد است. در این گزارش حتی خبرنگار به خودش زحمت نداده از جای گرم و نرم خود سری به تونل توحید بزند. یا با مردم صحبت کند یا روند کار را طبق شواهد خودش توصیف کند!!

۱۳۸۶ دی ۱, شنبه

شورای اصولگرایان یا شورای اصلاح طلبان؟

هفته پیش اعضای اصلاح طلب شوراهای شهر مراکز استان ها جلسه ای را در تهران برگزار کردند و در نهایت هم بیانیه ای از این گردهمایی صادر شد.(بیانیه بيانيه اعضاء اصلاح طلب شوراهاي اسلامي شهر مراكز استانها )

این دومین نشست اصلاح طلبان شوراها در یکی دو ماه اخیر است که من هر دفعه خبر آن را می خوانم خنده ام می گیرد. آقای نجفی در وبلاگش می نویسد:« براساس برآوردهاي انجام شده حدود 80 نفر از اعضاي شوراهاي اسلامي شهرهاي مركز استانهاي كشور در جرگه اصلاح طلبان قراردارند و رويكرد آنها نسبت به مسائل مديريت شهري و موضوعات اجتماعي و فرهنگي شهرها به هم نزديك است

به نظر من طرح ها و ایده های خوب شهری ،اصلاح طلب یا اصولگرا نمی شناسد. بسیاری از مسائل و مشکلات شهرهای بزرگ به یکدیگر شبیه و نزدیک است در اینجا فردی برنده است که فکر داشته باشد.
چند سال پیش از مجله تایم گزارش جذابی را ترجمه کردم که درباره شهرداران 5 شهر اروپایی بود. جایی از گزارش از قول یکی از شهرداران افسانه ای نیویورک در سال های 1934 تا 1945 آورده بود:

Fiorello LaGuardia, the legendary mayor of New York City from 1934-45, had a saying: There is no Republican, no Democratic, no Socialist way to clean a street or build a sewer, just a right way and a wrong way

که ترجمه اش تقریبا می شود:
فيورلو لاگوارديا شهردار معروف نيويورك در سال‌هاي 1934 تا 1945 جمله ای دارد كه مي گويد: «تميز كردن خيابان يا ساختن لوله فاضلاب،رویکرد جمهوري‌خواهی، دمكراتی يا سوسيالیستی نمي‌خواهد و تنها يك رویکرد درست و یک رویکرد اشتباه وجود دارد

حالا حکایت اصلاح طلبان شورایی هم همین است که به جای همفکری و شورایی فکر کردن با سایر اعضای شورای شهر خود و پیدا کردن یک روش درست دنبال کارهای سیاسی بیهوده هستند.

هر شهر با ميزان توانايي‌ مدیرانش در جمع‌آوري زباله‌ها، روان‌سازي ترافيك، رفع مشكل مسكن، توسعه تجاري، كنترل جرم و .... مورد قضاوت قرار مي‌گيرد. در این بین نوآوری در روش هاست که برنده را مشخص می کند نه اصولگرا یا اصلاح طلب بودن!!!
البته در گزارش جالب مجله تایم هر کدام از شهرداران شهرهای بزرگ اروپایی ؛ با حزب هایی که عضوش هستند معرفی می شوند اما نهایتا در کارهای اجرایی این حزب نیست که روش های نو در اداره شهر را دیکته می کند بلکه شهردار خلاق به همراه مشاوران با تجربه است که موفقیت را تا حدودی تضمین می کند.

شهرداران شهرهای لندن ،پاریس ،برلین ، استکهلم و رم که در گزارش مجله تایم فعالیت هایشان معرفی شده است.
پی نوشت:
اصل گزارش مجله تایم با عنوان: Big City Bosses
ترجمه گزارش تایم با عنوان شهرداران شهرهاي بزرگ چه مي كنند؟

۱۳۸۶ آذر ۳۰, جمعه

مشاهده جنين انسان در زباله‌هاي بيمارستاني تهران

بعد از اینکه سلیمی در صحن علنی شورای شهر تهران درباره وجود اعضای بدن انسان در بین زباله های بیمارستانی هشدار داد،گویا چون این مسائل در انتهای جلسه شورای شهر مطرح شد، رسانه ها از جمله خود من به عنوان نماینده یکی از رسانه ها به این موضوع نپرداختیم.(من خیلی ناراحت شدم که چرا در نوشتن خبرکوتاهی کردم چون مباحث بسیار بسیار مهمی در آن جلسه مطرح شد )
البته من این موضوع را در این وبلاگ به طور خیلی خلاصه مطرح کردم .
خبرگزاری فارس به طور اختصاصی در این باره با سلیمی مدیرعامل خدمات موتوری شهرداری تهران گفت و گوی مفصلی انجام داده که خواندنش توصیه می شود.

مشاهده جنين انسان در زباله‌هاي بيمارستاني تهران

مدير عامل سازمان خدمات موتوري شهرداري تهران گفت: در زباله‌هاي بيمارستاني كه از سطح شهر تهران جمع مي‌شود، بعضي اوقات امحا و احشا و جنين انسان نيز پيدا مي‌شود.
مصطفي سليمي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: كارگرهاي شهرداري بعضاً در هنگام تخليه زباله‌هاي بيمارستاني اعضا، احشا‌ و جنين انسان را مشاهده كرده‌اند.
وي ادامه داد: پس از رخ دادن چنين امري به بيمارستان‌هاي مربوطه اخطار داديم و آن‌ها اعلام كردند كه اين كار توسط كاركنان آن‌ها صورت نگرفته است و شايد توسط افراد عادي اين امر رخ داده و آن‌ها جنين را داخل سطل‌هاي زباله بيمارستان انداخته‌اند.
به گفته سليمي، اين امر بيش‌تر در بيمارستان‌هاي دولتي رخ مي‌دهد. وي در ادامه گفت: به طور معمول اندام و احشا انسان‌ها پس از جراحي در اتاق عمل جمع‌آوري و در گورستان دفن مي‌شود. به اعتقاد مدير عامل سازمان خدمات موتوري شهرداري تهران، ‌بيمارستان‌هاي خصوصي بخشنامه دولتي را بهتر از بيمارستان‌هاي دولتي رعايت مي‌كنند.
سليمي تصريح كرد: بحث جمع‌آوري زباله‌هاي بيمارستاني يكي از مشكلات مهم و اساسي كلانشهر تهران است. وي خاطرنشان كرد: در سال 83 مجلس شوراي اسلامي قانوني را تصويب و بر اساس آن وظيفه امحا و دفن زباله‌هاي عفوني را بر عهده توليد‌كنند‌گان قرار داد و در كلان شهر تهران وظيفه دفن و امحاي زباله‌هاي بيمارستاني و عفوني بر عهده وزارت بهداشت و درمان قرار گرفت.
سليمي اظهار داشت: همچنين وظيفه امحاي زباله‌هاي ويژه كشاورزي و صنعتي نيز بر عهده توليدكنندگان است ولي تاكنون آنها نيز به جزء در مواردي، كار خاصي انجام نداده‌اند. به گفته مدير عامل سازمان خدمات موتوري شهرداري تهران، از سال 83 تاكنون بر اساس قانون هيچ اتفاقي در حوزه جمع‌آوري و امحاي پسماندهاي ويژه توسط توليدكنندگان رخ نداده است.
وي تصريح كرد: طبق قانون، وزارت بهداشت بايد كار جمع‌آوري، دفن و امحاي زباله‌هاي بيمارستاني را انجام دهد ولي به دليل نبود بودجه تاكنون از اجراي اين كار امتناع كرده است.
مدير عامل سازمان خدمات موتوري شهرداري تهران خاطرنشان كرد: وزارت بهداشت در خواست كرده كه سالانه 75 ميليارد تومان به آنها بودجه بدهند، تا مشكل زباله‌هاي بيمارستاني را برطرف كند، ولي تاكنون اين بودجه به آنها اختصاص داده نشده است.
سليمي با اشاره به اينكه روزانه شهرداري تهران 75 تن زباله بيمارستاني را از بيش از 400 مركز بزرگ بيمارستاني جمع‌آوري مي‌كند، گفت: اين در حالي است كه شهرداري تهران هيچ مسئوليتي در قبال جمع‌آوري، امحا و دفن زباله‌هاي بيمارستاني ندارد.
وي در ادامه گفت: شوراي اسلامي شهر تهران براي مشخص شدن تكليف زباله‌هاي بيمارستاني تاكنون 15 جلسه برگزار كرده و اين نشان دهنده اين موضوع است كه شوراي اسلامي به سلامت شهر و شهروندان بسيار اهميت مي دهد.
مدير عامل سازمان خدمات موتوري شهرداري تهران خاطرنشان كرد: شهرداري تهران مكلف شده كه از فعاليت غيرقانوني(عدم تفكيك زباله) كليه درمانگاه‌ها و مراكز بهداشتي در زمينه زباله‌هاي بيمارستاني مستند سازي كرده و آن را به مراجع قضايي ارسال كند تا با متخلفين برخورد شود.
وي افزود: 150 نفر از پرسنل شهرداري تهران در حال ديدن آموزش قضايي هستند تا با مشاهده مواردي در اين زمينه، مستند سازي كنند كه بتوان با متخلفين برخورد كرد. سليمي ادامه داد: در موضوع دفع بهداشتي زباله عفوني با حدود 6 هزار واحد بهداشتي همانند مطب‌ها و درمانگاه‌ها كه كوچك و در سطح شهر پراكنده هستند، ما هيچ ارتباطي نداريم.
وي با اشاره به اينكه شهرداري تهران سالانه 10 ميليارد تومان براي جمع آوري، دفن و امحاي زباله‌هاي بيمارستاني هزينه مي‌كند، گفت: همچنين شهرداري تهران سالانه براي جمع آوري، دفن و امحاي زباله‌هاي عادي شهر تهران بيش از 100 ميليارد تومان هزينه مي‌كند.
مدير عامل سازمان خدمات موتوري شهرداري تهران با اشاره به صحبت‌هاي يكي از اعضاي شوراي اسلامي شهر تهران كه فقط مشكل زباله‌هاي بيمارستاني نيست بلكه خود فاضلاب‌هاي بيمارستاني كه وارد معابر و جوي‌ها مي‌شود ، نيز خطرناك هستند، گفت: اين موضوع درست است و بايد فكر اساسي در اين زمينه كرد.
وي با بيان اينكه زباله‌هاي بيمارستاني 2 نوع هستند، گفت: يك نوع پسماندهاي غذايي است و نوع ديگر زباله‌هاي عفوني همانند ضايعات اتاق عمل، سوزن، سورنگ، پارچه خوني و لوازم برنده يك بار مصرف است.
به گفته سليمي، زباله‌هاي بيمارستاني را طي مراحل خاصي جمع آوري و امحا مي‌كنيم ولي دفن آنها به صورت نيمه بهداشتي صورت
مي‌گيرد. وي گفت: ناظري كه بر روي زباله‌هاي ويژه بيمارستاني نظارت مي‌كند يك ناظر خدمات شهري است نه يك ناظر پزشكي اين كار بايد طبق قانون تخصصي انجام شود.
به گفته سليمي در بيمارستان‌هاي دولتي بعضا زباله‌هاي بيمارستاني را داخل حيات مي‌گذارند و زماني كه به آنها تذكر مي‌دهيم مي‌گويند، ما پول نداريم كه حقوق پرسنل ، آب و برق را بدهيم،آن موقع شما انتظار داريد ما برويم و اتاق مبرد(سردخانه ويژه زباله‌هاي بيمارستاني) بسازيم.
مدير عامل سازمان خدمات موتوري شهرداري تهران در پاسخ به اين پرسش كه چه تعداد از بيمارستان‌ها اتاق مبرد دارند، گفت: بعضي از بيمارستان‌هاي خصوصي اتاق مبرد دارند ولي بيشتر بيمارستان‌هاي دولتي اين اتاق را ندارند(علت نيز نبود بودجه اعلام مي‌شود) سليمي در پايان خاطرنشان كرد: در بعضي از بيمارستان‌ها نيز اين اتاق به گل فروشي و يا كمپوت فروشي تبديل شده است. انتهاي پيام/ز

۱۳۸۶ آذر ۲۸, چهارشنبه

اعضای بدن انسان در بین زباله ها

دیروز در حالیکه رادیو تهران داشت جلسه علنی شورای شهر را به طور مستقیم پخش می کرد ، مدیرعامل سازمان خدمات موتوری شهرداری پشت تریبون صحن شورا رفت و پرسید: آیا وزارت بهداشت خبر ندارد در بین زباله های بیمارستانی که با زباله های عادی مخلوط می شوند اعضای بدن انسان هم وجود دارد؟
سلیمی می گفت: بيمارستان‌ها باید اين زباله‌ها را در اتاق‌هاي ويژه بی خطر کنند اما اين اتاق‌ها تبديل به كمپوت‌فروشي و گل‌فروشي شده اند.
خادم هم می گفت که بخار شیرابه این زباله ها که روی آسفالت می ریزد ، بیماری های پوستی ای را ایجاد می کند که حتی منجر به مرگ می شود.
این زباله ها به طور غیر بهداشتی حمل و دفن می شود و به نظر من عمق فاجعه خیلی وحشتناک است.

۱۳۸۶ آذر ۲۰, سه‌شنبه

شهردار بیمار است

در حدود ده روز اخیر از سوی روابط عمومی شهرداری تهران سه برنامه اعلام شد که با حضور شهردار برگزار می شود ولی در هیچ کدام از آنها شهردار نیامد.

امروز خبرگزاری فارس خبری را منتشر کرد که طبق آن با تیتری عنوان شده بود: غيبت‌هاي پياپي قاليباف در برنامه‌هاي شهري
سپس در متن خبر گله شده بود که در حالیکه چند روز پیش قالیباف با پروفسور سمیعی دیدار داشت اما شهردار در برنامه های حوزه مدیریت شهری که توسط روابط عمومی به خبرنگاران رسانه ها اعلام می شود به بهانه بیماری حضور نمی یابد!(یک نوعی مچ گیری که ماجرا از این قرارها هم نیست و از بیماری شهردار هم خبری نیست.)
برای من کمی بعید بود که خبرنگار مربوطه، این خبر را علیه شهرداری به این صورت کار کند !

وقتی رسیدم خانه و دوباره به سایت های خبری سرک کشیدم ، دیدم خبر قبلی حذف شده و خبری با تیتر: كسالت شهردار تهران مانع از حضور وي در برنامه‌ها شده‌است
متن خبر بسیار کوتاه است وتمام مطلب در تیتر آمده است!

این موضوع دو موضوع را یادآوری می کند:
1- یا شهردار واقعا بیمار است و خبرنگار مربوطه بدون پرس و جو خبر را روی سایت منتشر کرده است
2- یا اینکه شهردار واقعا مریض نبوده اما فشار بر روی رسانه ها توسط شهرداری آنقدر زیاد وموثر است که مجبور شده اند خبر را حذف کنند
اما با پرس و جویی که من انجام دادم به این نکته رسیدم که شهردار واقعا بیمار است و حتی در دیدار با پرفسور سمیعی که در نزدیک خانه شهردار انجام شد در چند تصویر شهردار دستمالی بر روی بینی خود دارد که حکایت از بیماری می کند. وقتی با چند عضو شورای شهر هم صحبت شد اونها هم بیماری شدید شهردار را تائید کردند.


اما این در نهایت ماجرا منجر به این نمی شود که گفته شود بر روی رسانه های ما فشار از سوی این نوع نهاد ها به هیچ عنوان وجود ندارد. قطعا وجود دارد و من و امثال من این فشارها را به روشنی رویت می کنند که شاید در آینده به چند نمونه آن اشاره کردم.

۱۳۸۶ آذر ۱۷, شنبه

آدم هایی که وجود دارند و نباید آنها را دید

چند روز پیش یکی چنان من را ناراحت و عصبی کرد که همون زمان می خواستم به کل از کار خبر بکشم بیرون چون دیگر تحمل آدم های کوتوله ای که بیشتر حرف می زنند و کمتر گوش می کنند را نداشتم. پیش خودم این حرف شاملو را تکرار می کردم که «از بدی گریختم و دنیا مرا نفرین کرد» و گویا من هم نفرین شده این دنیا هستم.

ساعت پنج و نیم عصر همان روز با یکی از معاون های شهردار قرار مصاحبه داشتم و باید به پارک شهر می رفتم. در مسیر رفت مدام به این موضوع فکر می کردم و با خودم کلنجار می رفتم که چگونه از کار خبر دل بکنم چون بدجوری آلوده اش شده ام.اما با تاخیر معاون شهردار ساعت هفت مصاحبه ام تمام شد و از در شهرداری بیرون آمدم .در مسیر برگشت یک حرفی از ذهنم گذشت. من یک برادر خیلی خوب داشتم که وقتی بعضی ها ناراحتم می کردند با اون حرف می زدم. یک روز آنقدر ناراحت بودم که گفت بروم محل کارش! تا نشستم به یکی از نقاط پرت اتاق اشاره کرد و به من گفت :محبوب! تو که اینقدر به محل کار من می آیی تا حالا اون تابلو که اونجا نصب هست را دیده بودی؟ من هم با تعجب بهش گفت :نه!
می گفت: بعضی آدم ها هم برات مثل این تابلو باشند . وجود دارند ولی تو آنها را نمی بینی!!
توی این فکرها بودم که یکی از دوستانم برایم اس ام اسی فرستاد با این متن از تولستوی که برای کشف اقیانوس های جدید ، باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشید . این جهان جهان تغییر است نه تقدیر!!

حال تصمیم با خودم هست.

۱۳۸۶ آذر ۱۵, پنجشنبه

یاد بچه های خبر

نتوانستم بعد از گذشت 2 سال از آن روز تاریک یاد نکنم. نخستین نشست خبری شهردار و اعلام شدن سقوط هواپیما در آن جلسه!
سه تا از بچه های دانشکده در آن هواپیما بودند. در یکی از درس های عمومی با آقای اناری همکلاس بودم. یک هفته بعد از ماجرا وقتی استاد داشت حاضر – غایب می کرد به اسم او رسید و با یک آه دردناک خدابیامرزی گفت و گذشت!
یاد مجله دانشکده هم می افتم که در تبلیغش از یک طنز تلخ استفاده کرده بود.بزرگ در راه پله های سلف نوشته بودند : استاد اجازه! بقایی گفته هواپیماشون سقوط کرده امروز نمی تونه سر کلاس بیاد !
بچه ها تعریف می کردند چند روز قبل از آن سفر ،بقایی پیش استاد آمده بود و گفته بود که به دلیل سفر کاری هفته دیگر نمی تواند در کلاس شرکت کند!
خاطرات کربلایی احمد عکاس همشهری هم جای خود دارد و خاطرات خیلی های دیگر............

۱۳۸۶ آذر ۵, دوشنبه

منوریل در رسانه ها

برای اینکه به یک جستجوی خوب در رابطه با منوریل برسید باید چند نکته رعایت شود:
1- منوریل را هم به صورت «منوریل» جست و جو کنید و هم به صورت «مونوریل»
2- زمانی که آقای احمدی نژاد در شهرداری بود معمولا به منوریل ، منوریل نمی گفت و آن را با نام های قطار هوایی یا ترن هوایی می خواند . بنایراین اگر به دنبال اخبار آن دوره درباره منوریل هستید جست و جوی واژه های «ترن هوایی» و یا «قطار هوایی» فراموش نشود.
3- اخیرا هم فرهنگستان زبان فارسی برای واژه نامانوس منوریل واژه فارسی «قطار تک ریل» را پیشنهاد داده است. البته نمی دانم چرا فرهنگستان منواکسید کربن را هنوز تک اکسید کربن نخوانده است!!

اما با رعایت این موارد در نهایت به نتایج جالبی درباره منوریل می رسید. مثلا به این اخبار که در روزنامه ایران در یک دوره چهارساله درباره منوریل منتشر شده است توجه کنید:
ترن هوايي تهران در ايستگاه مشكلات(19 آذر 1382)
مونوريل توان جابه جايى ۳۰ هزار نفردرساعت را دارد(4 آذر 1386)
فقط شوراى عالى ترافيك براى مونوريل تصميم مى گيرد(یک آذر 1386)

این لینک ها نشان می دهد در دو برهه زمانی یعنی در دولت خاتمی و دولت احمدی نژاد دو دیدگاه کاملا متفاوت درباره منوریل در یک روزنامه منتشر شده است.یعنی یک خواننده دائمی روزنامه با دو دیدگاه مواجه می شود که یکی منوریل را خوب و دیگری منوریل را بد می داند. در روزنامه همشهری هم این موارد در دو برهه زمانی به چشم می آید. همشهری آرشیو گذشته ندارد وگرنه نشان می دادم که در سال 1383 چگونه این روزنامه ویژه نامه پر ملاتی را درباره خوب بودن منوریل منتشر کرده بود ولی هم اکنون در ناکارآمدی این سیستم گزارش ها می نویسد.

اما یک نکته جالب: روزنامه دولت در طول این چهار سال تصمیم گیری درباره منوریل را مختص دولت می داند حال چه منوریل بد باشد یا خوب!! یعنی چهار سال پیش شورای عالی ترافیک می گفت منوریل بد است اما اگر قرار است مطالعاتی صورت گیرد باید در شورای عالی ترافیک باشد و به تائید این نهاد برسد اما هم اکنون می گوید منوریل خوب است و باید توسط دولت اجرا شود و نیازی به مصوبه شورا هم ندارد.

در مقابل روزنامه شهرداری(همشهری) هم در یک برهه می گفت منوریل خوب است و باید توسط شهرداری اجرا شود و نیازی به مصوبه دولت ندارد و هم اکنون می گوید منوریل بد است اما دولت هم نمی تواند بدون مصوبه شورا و اجازه شهرداری آن را اجرا کند.
نتیجه: همیشه ابعاد کارشناسی این نوع موضوعات در بازی های سیاسی گم می شود.

۱۳۸۶ آبان ۳۰, چهارشنبه

تناقض های کلامی و اجرایی اعضای شورای شهر(حاشیه ها)

حاشیه جلسات شورای شهر می تواند جالب باشد. قبلا و در شورای دور دوم توی این وبلاگ حاشیه ها را می نوشتم ولی مدتی است که ننوشته ام ولی با دیدن خبر حاشیه های جلسه روز گذشته شورای شهر که توسط خبرنگار خبرگزاری مهر نوشته شده بود ، من هم ترغیب شدم تا بنویسم.

دیروز شورا روز پر خبری را داشت. یکی از دستور جلسه های شورا که یک فوریتی بود به تعیین و تعریف سلسله مراتب برنامه ریزی در شهر تهران اختصاص داشت .

به وسیله این طرح ، طرح های فرادستی مثل چشم انداز تهران و طرح جامع به سمت اجرایی شدن پیش می روند. یعنی به نوعی این طرح می تواند ضمانت اجرای دو طرح اصلی تهران باشد و هر برنامه ای که توسط نهادهای دولتی و غیر دولتی تهیه می شود باید با سلسله مراتب تعیین شده در این طرح مطابقت داشته باشد.

اما حاشیه مطرح شدن طرح در شورا:
این طرح توسط کمیسیون برنامه و بودجه و رئیس آن یعنی رسول خادم تهیه شده بود و زیر آن 8 امضا داشت(خادم، بیادی، کاشانی، نجفی، مسجدجامعی، ساعی، شیبانی و احمدی نژاد) که نکته جالب در رای گیری نهایی این بود که نجفی با وجود امضا کردن طرح به آن رای نداد.

یکی از خبرنگاران گویا بعد از جلسه از او درباره این تناقض می پرسد که وی می گوید که طرح را نخوانده بود !! و وقتی خوانده دیده است طرح جامع و کاملی نیست! البته جالب اینجاست که چون طرح یک فوریتی بود تنها درباره یک فوریت باید تصمیم گیری می شد نه خود طرح!!

اما در بررسی این طرح یک اتفاق دیگر هم افتاد. علیرضا دبیر ، کلی اشتباه و متناقض حرف زد!
ابتدا می گفت: «طرح اجرایی نمی شود و ضمانت اجرا ندارد!!» وقتی این حرف ها را می زد چند نفر از اعضای شورا در حال خندیدن به او بودن چون اصلا این طرح ضمانت اجرا برای طرح های دیگر است و بیشتر شبیه یک آئین نامه می ماند. دبیر دو بار دیگر هم میکرفن خود را روشن کرد و همین حرف ها را تکرار کرد ولی آخرین بار گفت:«طرح خوبی هست اما بهتره سلب فوریت شود!!»

ابتکار هم مخالف یک فوریت طرح بود اما معتقد بود طرح خوبی است ولی نیازمند بررسی بیشتر است. او می گفت نباید «عجولانه» تصمیم گرفت. استفاده از این واژه خادم را گویا عصبانی کرد و در پاسخ به او گفت:«استفاده از واژه عجولانه منصفانه نیست چون برای تدوین این طرح سه ماه زمان صرف شده است.»
آخر سر هم طرح با هشت رای تصویب شد.

اما دستور جلسه بعدی شورا توسط ابتکار تهیه شده بود و درباره حفاظت از پارک های ملی تهران بود که طبق آن وظایفی برای شهرداری در نظر گرفته شد. وقتی طرح خوانده شد ، خادم می خواست در مخالفت با طرح حرف بزند اما در ابتدا گفت:«طرح چه عجولانه تهیه شده باشد چه عجولانه نباشد به آن رای می دهم!!»


اما نکته دیگر در بررسی این طرح این بود که طلایی در مخالفت با طرح به دوران فرماندهی خود در نیروی انتظامی استناد می کرد و ماجرا هایی که در سرخه حصار داشتند و در مقابل هم ابتکار به زمان ریاست خود در سازمان محیط زیست اشاره می کرد و ماجراهایی که درباره سرخه حصار داشتند و خادم هم (به دوران قهرمانی خود قطعا اشاره نمی کرد) به شورای دور دوم اشاره می کرد که جلساتی را با حضوراین دو عضو فعلی شورا درباه سرخه حصار تشکیل داده بود.


یک حاشیه هم خود طرح داشت. در جایی از طرح نوشته که سازمان آتش نشانی وظیفه دارد که درصورت آتش سوزی در پارک های ملی خجیر و سرخه حصار برای اطفای حریق به طور ویژه اقدام کند. سوال من این است که اصلا وظیفه ذاتی آتش نشانی چی هست؟ و چه لزومی دارد که وظیفه ذاتی آتش نشانی دوباه قانون شود؟
به هر حال در پایان طرح برای بررسی بیشتر به کمیسیون برگشت.


یک دستور جلسه هم درباره رعایت شاخصه هایی برای ساماندهی زندان قصر توسط شهرداری بود که یکی از زندانیان این زندان یعنی عباس شیبانی عضو شورای شهر است. این طرح توسط مسجدجامعی تهیه شده بود . جایی از طرح اشاره به احداث موزه در این مکان دارد که شیبانی در این باره می گفت که من چیزی ندارم که در موزه قرار بدهم!!


آخر جلسه و در حالیکه دو دستور باقی مانده بود چمران از اعضای شورا گله کرد که ساعت 8:45 حتما در صحن علنی باشند تا بعد از دیده بوسی ها و لابی ها راس ساعت 9 جلسه شروع شود.
در ضمن جلسه شورا یک غایب داشت و آن هم حسن بیادی نایب رئیس شورای شهر بود.

۱۳۸۶ آبان ۲۶, شنبه

دوبی از نگاهی دیگر

ثمانه خانوم قدرخان، دوست بسیار خوبم که سه دوره در جشنواره مطبوعات حوزه شهری موفق به کسب رتبه شده است ، چند ماه پیش وقتی از سفر دوبی به تهران برگشته بود این فتوا صادر کرد که بر خبرنگار حوزه شهری واجب است که حتما از این شهر دیدن کند.
من هم که به واجبات اهمیت بسیار می دهم چند روزی را در این شهر عربی گذراندم و از ایستگاه اتوبوس گرفته تا اتوبوس ، تاکسی و ساختمان های دوبی و... را مورد ارزیابی قرار دادم. البته چون اقامتم در این شهر تنها دو روز بود موفق نشدم این بررسی ها را به صورت جامع انجام دهم.

از دور ساختمان بلدیه دوبی را دیدم که ساختمانی بسیار معمولی در یکی از میدان های شهر بود(انتظارم از ساختمان شهرداری این شهر بیشتر بود).
اتوبوس های دو کابینه بزرگ و ایستگاه های اتوبوس متحدالشکل از جمله ویژگی های حمل و نقل عمومی این شهر بود. تردد اتوبوس در دوبی زیاد به چشم نمی آمد و بیشتر تاکسی های این شهر پادشاهی می کردند. تمام تاکسی های متحدالشکل این شهر مجهز به جدیدترین سیستم تاکسیمتر دیجیتالی بودند. اغلب رانندگان تاکسی هندی بودند و به نوعی مانند تاکسی های دربستی تهران فعالیت می کردند اما با این تفاوت که مثلا یک مسیری را که روز گذشته با 9 درهم کرایه طی کرده بودی ممکن بود امروز با 12 درهم طی کنی! ورودی تاکسی ها 3 درهم بود که به پول ایران چیزی حدود 760 تومان می شود.
راننده خانم تاکسی هم در این شهر فعالیت می کردند و فعالیت آنها زیاد تعجب انگیز نبود.


ترافیک دوبی سنگین و قابل توجه بود که یکی از دلایل آن هم چراغ های بسیار طولانی مدت آن بود. در چند مورد حدود 5 دقیقه پشت یک چراغ قرمز معطل شدیم. چراغ های راهنمایی متعددی سر چهار راه ها و خیابان های این شهر وجود داشت.

یکی دیگر از وسایل حمل ونقلی این شهر دوچرخه است. گرچه این وسیله زیاد به چشم نمی آمد اما اگر پیاده در شهر تردد می کردیم قابل احساس بود.
ساخت وساز در شهر به شدت چشمگیر بود به طوریکه هرجا چشم می انداختی کارگران مشغول کار بودند. اما این ساخت و سازها گرچه روی ترافیک شهر تاثیر می گذاشت اما با جداسازی های صورت گرفته سعی شده بود این تاثیر به حداقل برسد.
پارکومترهای مشخص و دیجیتالی و زیبا از دیگر وسایلی بودند که به چشم می آمدند.
ساختمان های دوبی هم که بسیار معروف هستند. ساختمان های مدرن با نماهای بسیار زیبا!
به نظر من شهر دوبی برای جذب گردشگر تلاش بسیار کرده و موفق هم بوده است. از امکانات موجود بهترین استفاده را کرده است. صحرا و دریا دو جاذبه این شهر هستند. تور صحرا هر گردشگری را به خود جذب می کند. گردش با کشتی بسیار جالب است.

دوبی مساجد بسیار زیبایی دارد که هنر نورپردازی در آن ها مشهود است.
دوبی مترو ندارد اما الان با جستجویی که کردم دیدم شهردار این شهر قصد دارد تا شبکه متروی دوبی را راه اندازی کند. این شبکه توسط دو شرکت ترکی و ژاپنی احداث می شود و طول آن حدود 70 کیلومتر است.

در ضمن پایه های احداث منوریل در این شهر هم نصب شده است که من در کناره های یکی از بزرگراه های این شهر آن را دیدم.گویا
این پروژه بیشتر توریستی است به طوریکه مراکز خرید را به مراکز تفریحی شهر وصل می کند.این پروژه تا سال 2008 به بهره برداری می رسد.


فرصت نکردم تور دور شهر را با وجود تاکید فراوان ثمانه بروم اما اینها بخشی از دیده های من از این شهر مدرن شده است.

لینک های مرتبط :
گفت و گوی خبرنگار روزنامه اعتماد با شهردار شهر دوبی (اگر شهردار تهران بودم زمان را نگه مي داشتم)

۱۳۸۶ آبان ۱۴, دوشنبه

ائتلاف خانوادگی بین قالیباف و رضایی

این روزها بحث در رابطه با انتخابات مجلس در حال گرم شدن هست . در جبهه اصولگرایان این موضوع مطرح هست که قالیباف و محسن رضایی به ائتلاف اصولگرایان می پیوندند یا نه! اما نکته جالب اینجاست که این دو فرد برای خود ائتلاف محکمتری شکل داده اند . ائتلافی که برای انتخابات زودگذر و چند روزه نیست و می تواند دائمی باشد.
حسابی اصولگرایان را دور زده اند و تو هفته آینده یک ملاقات مهم در هتل شیان با همدیگر دارند.
اما ماجرای ائتلاف این دو از چه قرار است!
آقازاده قالیباف یعنی فرزند بزرگ خانواده یعنی الیاس قالیباف(با الیاس سریال اغما اشتباه نشود) گویا در هفته آینده قرار است با یکی از اقوام سببی آقای محسن رضایی(گویا خواهر داماد ایشان) ازدواج کند.
آقازاده شهردار تهران، متولد 1364 و دانشجوی مهندسی صنایع دانشگاه آزاد است و در برخی از برنامه های پدر حضوری فعال دارد. مدتی هم در خانه شهریاران جوان شهرداری تهران رفت و آمد بسیاری داشت.

به به !! یک موقع زرد نوشتن هم خیلی جالب است.

۱۳۸۶ آبان ۱۱, جمعه

از خبرنگاران شورا تا خبرنگار اخراج شده اعتماد

تو روابط عمومی شورای شهر دور یک میز بزرگ می نشینیم و با خنده و شوخی خبر می نویسیم. این کار همیشگی یکشنبه ها و سه شنبه های ماست.
اوضاع رسانه های ما آنقدر ملتهب جریان های سیاسی است که هربار در این جمع فردی کم یا زیاد می شود.
از اوضاع بد یکدیگر کم و بیش اطلاع داریم .بعضی ها به طور علنی رسانه خود را به سخره می گیرند اما عده ای هم هستند که با وجود اینکه از رسانه های خود دل پر خونی دارند ولی سکوت را به شکایت کردن ترجیح می دهند.
دو نفر تو جمع ما هستند که قبلا دبیران گروه های خبری خبرگزاری ایلنا بودند اما دست روزگار یکی را خبرنگار خبرگزاری موج کرد و دیگری را به خبرگزاری شهر کشاند.
خبرنگار اسبق خبرگزرای مهر هم به دلیل رفتارهای دبیر گروهش ،مجبور به خروج از این خبرگزاری شد و سر از یکی از روزنامه هایی درآورد که این روزها اخراج خبرنگارانش سر و صدا به پا کرده .
بعد از او ،از خبرگزاری مهر خبرنگار دیگری به جمع ما اضافه شد اما باز هم به دلیل مشابه مجبور به جدا شدن از گروه ما و خبرگزاری وابسته به شهرداری تهران شد.
چندتا از خبرنگاران هم به دلیل بسته شدن روزنامه هاشون یا تعطیلی آن از این جمع رفتند.
خبرنگار همشهری هم که از قدیمی ترین خبرنگاران این حوزه از شورای دور اول بود هم چند ماه پیش تغییر پیدا کرد و خبرنگار جدید این روزنامه به طور بی انصافانه ای از سوی یکی از اعضای شورای شهر در صحن علنی شورا مورد توهین قرار گرفت.
اخیرا چند تا خبرنگار از سایت هایی مثل جامع نیوز یا برنا نیوز هم به جمع ما اضافه شده اند که آینده آنها و سایت هایشان بسیار مبهم هست.
خبرنگار دیگری هم به دلیل اختلاف عقیده با دبیر گروهش مجبور به تغییر گروه شد و از این حوزه خبری رفت.
من هم که از همون روز اول تکلیفم با رسانه ام مشخص بود!!
حالا غرض از این نوشته ها چه بود؟
رسانه های کشور مبتلا به بیماری سختی شده اند. نوشته همکار ندیده ام الناز انصاری(اخیرا از روزنامه اعتماد اخراجش کرده اند)،تحت تاثیرم قرار داد .او در جایی درباره معامله های پنهان شهرداری با روزنامه نوشته است اتفاقی که قبلا هم در روزنامه های دیگر افتاده بود.
اینقدر فضای رسانه های کشور آلوده است که نمی توان به راحتی نفس کشید. نزدیک انتخابات است و منافع اشخاص کله گنده خبرنگاران را له می کند.
دیگر استقلال خبرنگار بی معنا شده است. رسانه ها در اختیار منافع کله گنده ها قرار گرفته اند .نمی تونی واقعیت ها را انعکاس دهی باید منافع رسانه را حتی اگر اشتباه هم باشد دنبال کرد بدون هیچ حرف اضافی!!
عده ای هم در این بین دلالی خودشون را می کنند چیزی که تو شهرداری بسیار فراوان دیده می شود!!

۱۳۸۶ آبان ۹, چهارشنبه

وصیت

غرق در روزمرگی ها هستم.
مطلب برای گفتن زیاد هست اما حوصله ای وجود ندارد.در ضمن اینجا گوشه دنجی برای من نیست که بخواهم حرف های دلم را
بزنم.اصلا تهرانشهر را چه به درد و دل؟
صدای استاد توی گوشم می پیچه که این شعر بیژن نجدی را به نام وصیت پشت تلفن برایم می خواند:
نیمی از سنگ ها، صخره ها ،
کوهستان را گذاشته ام
با درهایش و پیاله های شیر،
به خاطر پسرم .
نیم دیگر کوهستان وقف باران است .
دریایی آبی و آرام را
با فانوس روشن دریایی ،
می بخشم به همسرم .
شب های دریا را
بی آرام بی آبی ،
با دلشوره ی فانوس دریایی ،
به دوستان دور دوره ی سربازی
که حالا پیر شده اند.
رودخانه که می گذرد زیر پل
مال تو
دختر پوست کشیده ی من بر استخوان بلور ،
که آب پیراهنت شود تمام تابستان.
هر مزرعه و درخت ،
هر کشتزار و علف را
به کویر بدهید
شش دانگ.
به دانه های شن ، زیر آفتاب.
از صدای سه تار من
سبز سبز پاره های موسیقی ،
که ریخته ام در شیشه های گلاب
و گذاشته ام روی رف ،
یک سهم به مثنوی مولانا ،
دو سهم به نی بدهید.
و می بخشم به پرندگان
رنگ ها، کاشی ها، گنبد ها ،
به یوز پلنگانی که با من دویده اند،
غار و قندیل های آهک و تنهایی ،
و بوی باغچه را ،
به فصل هایی که می آیند بعد از من.........

۱۳۸۶ آبان ۳, پنجشنبه

حالا دست........

سه شنبه اول آبان 1386-صحن علنی شورای شهر- تجلیل از قهرمان کشتی فرنگی،حمید سوریان

۱۳۸۶ مهر ۲۷, جمعه

دولت منوریل را احداث شده می داند

گویا دولت پای خود را در یک کفش کرده که آبروی از دست رفته اش در رابطه با احداث منوریل در صادقیه را هر جوری هست جبران کند.
سایت تابناک که شبیه سایت بازتاب هست خبر داده :
پس می توان نتیجه گرفت که آنچه که به جایی نرسد فریاد است!!
این دیگه لج بازی هست و یک شوی تمام عیار تبلیغاتی!!!!!

۱۳۸۶ مهر ۲۶, پنجشنبه

زباله دزدی و مافیای زباله

گزارش های مختلفی درباره زباله دزدی تهیه شده اما اخیرا من هم دنبال این سوژه بودم. خیلی جالب بود که دیدم زباله دزدی مربوط به ایران نمی شود و خیلی از شهرهای جهان به آن مبتلا هستند.

از زمانیکه این گزارش را تهیه کرده ام دقت ام در خیابان هم بیشتر شده است چراکه گونی به دست های زیادی را دیدم که توی سطل های زباله سرک می کشند و زباله های خشک با ارزش را جمع آوری می کنند.
کلی هم کامیون زباله دیدم که بدون هیچ آرم و نشانی زباله ها را تجارت می کنند. با یک کارشناس که در این زمینه تحقیق هم کرده بود صحبت کردم. می گفت زباله دزدی که در نهایت بازیافت غیررسمی و غیربهداشتی را شامل می شود دارای یک چرخه است.

حلقه اول، زباله گردها هستند که از همه بدبخت – بیچاره تر هستند و بیشترین بیماری های روحی و روانی و جسمی مربوط به اینها هست. به هر حال اینها خطر می کنند و دست خود را در داخل زباله ای می کنند که امکان وجود اجسام نوک تیز و آلوده وجود دارد . پس آنها را بیماری های عفونی به شدت تهدید می کند .


حلقه دوم، واسطه هایی هستند که در محلات مکان های خاصی دارند و زباله های زباله گردها را جمع می کنند و به کارگاه های اطراف شهرهایی مثل تهران می دهند.

حلقه سوم ، همین کارگاه ها هستند که زباله های بازیافتی در آن انبار می شود.

حلقه پایانی هم کارخانه های بزرگی هستند که با خریداری این زباله ها سود اصلی را به جیب حلقه سوم سرازیر می کنند البته شاید در حلقه سوم بازیافت هم صورت گیرد.
اما بازیافتی که توسط اینها صورت می گیرد کاملا غیر بهداشتی است چون آلودگی با پلاستیک و کاغذ و مقوا حمل می شود و در مواد نهایی که تولید می شود این آلودگی ها وجود دارد. شاید این مواد تبدیل به جعبه شیرینی یا شانه تخم مرغ و....شود.

شهرداری هم مشخص نیست چکاره است!!!
هیچ وقت به طور اساسی به این موضوع ورود پیدا نکرده که عده ای این موضوع را به خاطر سود خودش در این میان می دانند.
فقط این را می دانم در این ماجرا سودهای میلیونی و میلیاردی نهفته است.

مطلب جالبی درباره زباله دزدی در نیویورک بخوانید:
نيويوركي ها زباله فروش شده اند
چند وقت پیش هم یک مطلب خواندم مبنی بر اینکه یک پیرزن انگلیسی زباله دزد یکی از بی نظیر ترین کلکسیونرهای نقاشی های بسیار ارزشمند هست!!!
*عکس از وبلاگ روزنه

۱۳۸۶ مهر ۲۲, یکشنبه

ماجرای قطع شدن تلفن دفتر مسجد جامعی

یکی از افرادی که در شورای شهر برایش احترام زیادی قائل هستم ، مسجد جامعی است اما متوجه برخی از مسائل نمی شوم. یا من زیادی خوشبین هستم و دیگران زیادی بدبین یا واقعا دارم اشتباه می کنم.

ده روز پیش تو برخی از سایت ها نوشته شد که چمران تلفن دفتر مسجد جامعی را قطع کرده است که روز بعدش چمران نسبت به این موضوع موضع تندی گرفت.

من از چند جا پرسیدم و همین چند دقیقه پیش هم به یکی از کارمند های شورا هم زنگ زدم و فهمیدم که در آن روز که تلفن دفتر مسجد جامعی یک طرفه شد تلفن دفتر خادم و شکیب هم این وضعیت را پیدا کرد. فردی که این موضوع را گفت یه چیز دیگه هم گفت و آن این بود که امروز هم برای دو ساعت تلفن چند تا از دفترها قطع بود.

یکی دیگر از کارمندان با نگاهی دیگر به این ماجرا، تقصیرها را به گردن معاون اداری شورا یعنی حبیب کاشانی انداخت!!!
اما پشت این ماجرا چی قرار دارد خدا می داند!!ولی چرا و چگونه ماجرای تلفن دفتر مسجد جامعی تنها رسانه ای شده هم دلیلش را نمی دانم!!

بهزاد نبوی و محمدرضا خاتمی در شهرداری

مثل اینه که بگوئیم بهزاد نبوی یا محمدرضا خاتمی باید معاون شهردار شوند تا اصلاح طلبان به سهم خود در نتیجه رای به قالیباف برسند.

امروز تو روزنامه اعتماد همکار خوبم آقای ابراهیم زاده گزارشی نوشته(دايره بسته مديران در شهرداري تهران ) که در عین نکته سنج بودن آن ، یک مورد (یا بهتر بگویم یک جمله) ازگزارش من را اذیت می کند.

موضوعی که این همکار من بهش پرداخته مسئله ای است که چند ماه پیش وقتی چند شغله بودن غلامحسین الهام سر و صدا به پا کرده بود ، قالیباف در جمع خبرنگاران قرار گرفت و در پاسخ به سوال یکی از خبرنگاران مبنی بر چند شغله بودن چندتا از مدیران شهرداری با قاطعیت اعلام کرد که آقای دنیا مالی که هم اکنون هم معاون فنی و عمرانی و هم سرپرست معاونت شهرسازی است به زودی در معاونت شهرسازی مستقر می شود و فردی برای معاونت فنی و عمرانی جایگزین ایشان می شود.
خب همکار ما بعد از چند ماه این موضوع را بسیار نکته بینانه دیده و به آن پرداخته اما در گزارش آقای ابراهیم زاده مسئله ای هست که من را آزار می دهد و فکر می کنم می خواهد از اصلاح طلبان حمایت کند ولی بد حمایت می کند چون این حمایت نتیجه معکوس دارد.
یک جا نوشته یا بهتر بگویم گزارش با این قسمت شروع می شود:« آن روز که شهردار تهران با چهره خندان دکمه طبقه هشتم شوراي شهر را فشار داد تا براي دور دوم مديريت شهرداري تهران را در دفترکار خود تجربه کند حمايت اصلاح طلبان شورا را پشت خود مي ديد و امروز که پنج ماه از آن روز مي گذرد هنوز اصلاح طلبان سهمي از مديريت هاي شهرداري ندارند

من اینگونه از این نوشته برداشت می کنم که اصلاح طلبان فقط و فقط برای سهم خواهی در شهرداری ، قالیباف را انتخاب کرده اند.آیا اینگونه هست؟ اگر اینگونه هست من نسبت به این موضوع اصلا احساس خوبی ندارم.

در ضمن نکته و سوال بسیار مهم تر این است که اصلاح طلب کیه؟ مسعود کرباسیان (معاون خدمات شهری)و احمد دنیا مالی و اخیرا محمد رضا واعظ مهدوی(معاون طرح و برنامه) ، محسن هاشمی(مدیرعامل مترو) و خیلی های دیگردر شهرداری اصلاح طلب هستند یا نیستند؟
یادمه زمانیکه کرباسیان و دنیا مالی معاون های شهردار شدند می گفتند کارگزارانی هستند!! می گفتند در دولت قبلی پست و مقام داشتند! می گفتند یکیشون تو سازمان کشتیرانی بوده و اون یکی هم رئیس گمرک بوده!! می گفتند به خاطر همین مسائل در دولت فعلی پست و مقامی ندارند!!
واعظ مهدوی هم که در دولت خاتمی معاون وزیر رفاه بوده!!
حالا اصلاح طلب کیه؟
یعنی باید بهزاد نبوی یا محمدرضا خاتمی یا .... معاون شهردار بشوند تا بگوئیم که مثلا اصلاح طلبان از مدیریت شهرداری سهمشون را گرفتند؟
در ضمن مگر سهمی هست؟ مگر ما خبرنگارها همیشه فریاد نمی زنیم جایگاه افراد متخصص در شهرداری کجاست؟
پی نوشت:دوست عزیزی که گویا از دوستان آقای دنیامالی است پیغامی برای این پست گذاشته اند که نظر ایشون را قبول دارم ولی
من هم این مسئله را به صورت پرسشی مطرح کردم.من می گویم اصلاح طلب کیه؟من می گویم مثلا چه فردی باید در شهرداری قرار گیرد تا دوستان اصلاح طلب شورا و غیر شورا راضی شوند؟من می گویم اون فرد اصلاح طلب باید عضو یکی از احزاب اصلاح طلب باشد تا ما بتوانیم به او بگوییم اصلاح طلب؟ اصلا اگر یکی اصولگرا باشد اما در کارش خبره باشد منش اصلاح طلبی این است که بگوید این نباشد، عوض شود؟ می دانم در همه عرصه ها بازی های سیاسی ورود پیدا کرده اما در شعار و ظاهر که غیر این است.
در ضمن در مدیریت قبلی شهرداری هم چند نفر که خط و مشی اطلاح طلبی داشتند مدیرعامل چند سازمان مهم شهرداری بودند. حتی من می دانم آنها با وجود اینکه در مدیریت احمدی نژاد بودند اما در انتخابات ریاست جمهوری به هاشمی رفسنجانی رای دادند.در ضمن با این حساب خیلی از اصلاح طلبان در شهرداری هستند. الان خانم نوری که در لیست اصلاح طلبان شورا بود در شهرداری مسئولیت دارد.

۱۳۸۶ مهر ۱۷, سه‌شنبه

دستگاه صهیونیست سنج، ماجراهای خانواده بنتون

این روزها حسابی ماجراهای خانواده بنتون سر زبان ها قرار گرفته و افرادی هم که با این فرد و فروشگاه های زنجیره ای عرضه لباسش آشنایی نداشتند به لطف و مرحمت این جنجال ها آشنا شدند اما ماجرا از چه قرار است؟
گویا چند هفته پیش 5 تا از نمایندگان مجلس در تذکری به وزیر کشور خواستار پلمپ فروشگاه های بنتون در ایران شدند و نسبت به حضور این فرد در ایران و مذاکرات او با شهرداری هشدار دادند و با دستگاه های صهیونیست سنج خود، برای نخستین بار او را یک میلیاردر صهیونیست خواندند.
بلافاصله بعد از این تذکر ،دستگاه های صهیونیست سنج برخی از سایت های گمنام هم به کار افتاد و ماجرا تخریب شهرداری با شدت بالایی شروع شد تا جایی که این جنجال ها به روزنامه ایران رسید و یکی از دوستان خوبم در گزارشی بدون نام در این مورد نوشت و آتش را روشن کرد.
گویا با وجود تکذیب های شهرداری ، ملاقاتی بین مسئولین این نهاد با شخص بنتون برگزار شده که در آن جلسه که قرار بود محرمانه بماند شهردار هم حضور داشت اما به نظر من حاشیه های این ماجرا جالب تر است:
1- سایت فردا در دفاع از شهرداری به این موضوع پرداخته بود. وقتی داشتم نظرات مطلب را می خواندم ، نظر جالبی دیدم.فردی گفته بود اسم پسران قالیباف هم ریشه یهودی دارد و.... . اسم دو پسر قالیباف گویا الیاس و اسحاق است!!!!

2- یکی از روزنامه ها سفارش داده بود برایشان مطلبی را در این باره ترجمه کنم که گویا بنا بر سیاست هایی هنوز کار نشده است .

3- در جستجویی که به انگلیسی انجام دادم عمده خبرها سایت و روزنامه های جهان درباره حرکت نمایندگان مجلس ایران در صهیونیست خواند این فرد و درخواست برای پلمپ فروشگاه هایش بود. یعنی این مطلب بازخورد بسیار منفی در رسانه های جهان داشت.

4- در جستجویی که انجام دادم به این نکته رسیدم که این فرد در اسرائیل (شهر حیفا) تنها یک فروشگاه زنجیره ای!!! دارد و در بیت المقدس و در قسمت عرب نشین(خیابانی به نام احمد شقاقی) هم یک فروشگاه دیگر وجود دارد.(مشاور شهردار در مصاحبه با فارس فقط به یک فروشگاه در قسمت عرب نشین اشاره کرده بود که این موضوع را هم یکی از دوستانم به اطلاعش رسانده بود که البته این اطلاعات به طور کامل منتقل نشد.) در حالیکه فروشگاه های بنتون به طور رسمی در ایران هفت شعبه دارند.

5- در کشورهای عرب مسلمان فروشگاه های زنجیره بنتون خیلی به چشم می خوردند. کشورهایی مثل عربستان، مصر ، سوریه و امارات از جمله آنها هستند.

6- بنتون خانواده بسیار جالبی دارد . آنها سه برادر و یک خواهر هستند که کار خود را با هم شروع کردند. هر چهار نفر در شهر ترویسوی ایتالیا با خانواده هایشان ساکن هستند.این خواهر و برادرها خانواده های پر جمعیتی دارند به طوریکه به جز یکی از آنها سه تای دیگر هر کدام چهار فرزند دارند و جالب تر اینجاست که فرزندان آنها هم وارد این بازار بنتون ها شده اند.یعنی فروشگاه های بنتون خانوادگی داره می شود.

7- بنتون ها خانواده فقیری بودند که یک اتفاق و شاید یک تیزهوشی آنها را تبدیل به یکی از میلیاردرهای دنیا کرد.

8- شرکت بنتون به واسطه آگهی های تبلیغاتی جنجالی اش که ارتباطی هم با بحث پوشاک ندارد ، گاهی جنجال های اساسی به پا کرد.

9- اما در این جستجو ها به هیچ عقیده سیاسی که توسط این خانواده احیانا بیان شده باشد نرسیدم. اما در ایران به راحتی برای اینکه فردی را خراب کنند این انگ را بدون هیچ دلیلی به آدم های سرمایه دار خارجی وارد می کنند.البته تو دنیای تجارت قطعا این میلیاردر با افرادی که یهودی هستند ،سرمایه دار هستند و احیانا حامی اسرائیل هم هستند مذاکراتی داشته اما اینها دلیل نمی شود که این فرد نتواند در ایران سرمایه گذاری کند.
مرتبط:
همه چیز درباره بنتون ( سایت وابسته به دولت مرد میار آن را از ویکی پدیا ترجمه کرده است)
ماجراي «بنتون» از هياهو تا واقعيت (گزارش خبرگزاری فارس که البته خیلی هاش تکراری هست و من وقتی خواندم خیلی احساس کردم همانطور که برخی سایت ها در این باره مغرضانه نوشتند این مطلب پاچه خوارانه هست)

۱۳۸۶ مهر ۱۲, پنجشنبه

سایت فردا ،دکتر نجفی و مصاحبه با من

جا خوردم ، اصلا شوکه شدم. انتظارش را نداشتم.
بعد از جلسه شورای شهر بود. رفتم سراغ دکتر نجفی تا درباره موضوعی مصاحبه کنم.
گویا می خواست از موضوعی مطمئن شود!

شما خانم....
گفتم فلانی هستم.
گفت :«شما علیه من در سایت فردا مطلب نوشته اید؟»
گفتم :« من در سایت فردا مطلبی ننوشته ام . من تمام حرفهایم را در وبلاگم می نویسم.»
گفت: «بیا دفترم تا نشانتان دهم و ابتدا تکلیف تهمت هایی که زدید مشخص شود.»
به این فکر کردم که مصاحبه شرطی شده است. مصاحبه نکرد و رفت!!
در روابط عمومی شورا از وبلاگم پرینت گرفتم و به طبقه پنجم رفتم. کنار در اتاق ،دو نام نوشته شده بود:محمد علی نجفی و علیرضا دبیر.

به مسئول دفتر آقای نجفی گفتم که فلانی هستم و آقای دکتر گفتند که به دفترشان بیایم.
مسئول دفتر رفت با پرینت نوشته من که در سایت فردا قرار گرفته بود برگشت.
من که این نوشته را دیده بودم پرینت وبلاگم را منگنه کردم و روی آن توضیحاتی نوشتم که این مطالب در وبلاگ شخصی من نوشته شده است و امیدوارم سوءتفاهم ها برطرف شود.
نیم ساعت بعد مسئول دفتر ایشان به روابط عمومی آمد و پرینت مطلب سایت فردا را به همراه توضیحات نجفی به من تحویل داد که من توضیحات ایشان را به همراه توضیحات خودم اینجا می نویسم.
ایشان نوشته اند:

خواهر گرامی
انتقاد اصلی من به مطلب شما است و اشکالات موجود در آن و نه اینکه چرا در سایت فردا یا هر سایت دیگری نوشته شده است . اگر مطلب منصفانه باشد در هرجا که نوشته شده باشد ، مهم نیست.(مرد باید که گیرد اندر گوش*******ور نوشته است پند بر دیوار)
سپس دکتر نجفی ابتدای مطلب من درباره زیر سوال بردن مجموعه شورا که خود زنی است را مورد اشاره قرار داده اند و نوشته اند :«چرا خود زنی مگر هر انتقاد از خود ، خودزنی است. علاوه بر آن حرف من انتقاد از عملکرد یک مجموعه است که بنده عضوی از آن هستم ، آنهم عضوی که در تصمیم گیری نحوه اداره شورا نقشی ندارد.»

حال من از آقای نجفی می پرسم که من هم انتقاد کردم . یعنی باید با یک انتقاد اینگونه برخورد شود. انتقاد من در رسانه هایی که در اختیار دارم منعکس نشد(خودم نخواستم) چون دلم می خواست آن را در رسانه شخصی خودم منتشر کنم. چطور می توان قضاوت کرد که انتقاد شما به شورا و حتی به من منصفانه است اما انتقاد من به شما غیر منصفانه است؟
می دانید برخورد شما من را یاد چه انداخت؟ یاد حرکت دکتر زیاری عضو شورای دوم افتادم که قبلا در این وبلاگ نوشته بودم. و در این زمینه برای من اصلاح طلب و اصولگرا بی معنا شد!
در ضمن من از شما انتظار این برخورد را نداشتم. حالا گستاخانه تر می گویم که من به شما رای دادم و حق این را دارم که از شما انتقاد کنم. چرا باید همیشه گفته شود شرکت در انتخابات وظیفه است. وظیفه ات را که انجام دادی برو خونه ات بنشین و کاری به ادامه آن و افرادی که انتخاب کردی نداشته باش؟من می خواهم ادامه وظیفه ام را هم انجام دهم!!(البته اگر وظیفه باشد!!)
من به اصلاحات یک کورسوی امیدی داشتم ولی با این برخوردها ، این کورسوی امید از بین می رود. این بود اصلاحات؟ این بود
اصلاح طلبان که با یک انتقاد من را شوکه می کنند؟

نوشته اید: «واقعا اصلاح طلبان شورای اول فقط به جان هم افتادند؟این حرف منصفانه است؟ از کارکنان شورا بپرسید که چقدر طرح
های کارشناسی در شورای اول داده شد که متاسفانه در شورای دوم دنبال نشد. هنوز هم بخشی از مصوبات در آئین نامه های مورد عمل شورا همان مصوبات شورای اول است.»

من بی انصافی نکردم و نوشته ام ،آنها در سال اول بنای شورا را نهادند. خاطره خوبی از شورای دور نخست تهران در ذهن شهروندانش شکل نگرفت. شورای شهر دوره اول کار خود را با انرژی شروع کرد و آئین نامه ها و قوانین ابتدایی را به سرعت تدوین کرد اما در میانه راه جنجال ها بر سر شهرداران منتخبش ، این شورا را با چالشی مواجه کرد که در نهایت به انحلال آن منجر شد.
استعفاهای گسترده اعضای شورای شهر باوجود گذشت تنها چهار ماه از عمر این نهاد نخستین جرقه های شکاف را میان اعضای شورای شهر تهران روشن کرد. افرادی که چند ماه قبل و در انتخابات شوراها رای اعتماد مردم را کسب کرده بودند، به جایگاه سبز رنگ خود در شورای شهر راضی نشدند و خواستار تصاحب صندلی های قرمز رنگ مجلس شورای اسلامی در دوره ششم بودند. غرضی ، کدیور، سلیمانی ، آل اسحاق و عبدالله نوری از جمله افرادی بودند که با استعفا برای انتخابات مجلس خیز برداشتند. در این بین تنها جمیله کدیور و داوود سلیمانی به خواسته خود رسیدند و عبدلله نوری در میانه راه مسیرش به سمت «اوین» تغییر داده شد و غرضی و آل اسحاق هم نتوانستند رای مردم را برای بار دیگرجلب کنند.

جنجال ها و فحش و فحش کاری ها که خود من شاهدش بودم همه کارها را تحت شعاع قرار داد.الویری استیضاح شد و سپس استعفا داد و ملک مدنی با بدترین حالت توسط وزارت کشور دولت اصلاحات از کار برکنار شد. از کارمندان شورا هم پرسیدم (با وجود اینکه خودم هم در آن زمان حی و حاضر بودم) آنها هم جنجال ها را به یاد داشتند. نتیجه اش را هم در انتخابات دور دوم شورا دیدید!! همان طرح شورایاری ها که از ابتکارات شورای اول بود با این دعواها بدترین ضربه ها را خورد و بدترین دوران خود را پشت سر گذاشت. طفلی شده بود که از همان ابتدا مادرش آن را ترک کرده بود.

یک قسمتی هم آورده اید :«چند نفر سراغ دارید پشت در اتاق من مانده باشد؟ یک مورد را بفرمائید.»
یک مورد را می گویم. خود من! تعجب نکنید . من انتظار داشتم این مسئله با گفت و گوی مستقیم با شما برطرف شود اما پشت در اتاق شما منتظر ماندم و با نامه و نامه نگاری توسط مسئول دفتر شما روبرو شدم.
درباره میزان آرا در شورا هم جوابی داده اید و گفتید:«مگر من گفته ام در تمام موارد ما 7 رای داریم ؛من گفته ام در بهترین شرایط 7 رای ، پس این جواب چه ربطی دارد؟»

من اصلا به این موضوع قائل نیستم . چون در این شورا افرادی را می بینم که در شهرداری ذوب شده اند و بنابراین حساب آنها و رای آنها را با اصلاح طلبان شورا جدا می دانستم. من اصلا به بهترین و بدترین شرایط اعتقادی ندارم. من حتی به انتخابات اعضای هیات رئیسه هم کاری ندارم که شما در بهترین شرایط هفت تا رای بودید. من به طرح های کارشناسی ای اعتقاد دارم که در صورت ارائه شدن هیچ فردی جرات مخالفت با آن را نداشته باشد و15 رای باشد. در این زمینه ما خبرنگاران هم حتما یاریگر شما خواهیم بود.

شما در رابطه با اینکه من پرسیدم که شما چکار کردید، نوشته اید:«اتفاقا طرح دارم ولی شما خبر ندارید . از طرف دیگر هیچ امکانی برای آوردن نیروهای متخصص به شورا وجود ندارد و تنها برای یکنفر نیروی متخصص حدود 5/1 ماه است که معطل شده اند . »
درباره ارئه راه حل هم گفته اید:«من که در همان صحبت هایم با خبرنگاران راه حل مورد نظر خودم را گفتم: در مسائل مهم و عمیق تصمیم سازی ها باید از کارشناسان استفاده شود و برای این امر باید کمیته های تخصصی در سطح شهر و زیر نظر اعضای شورا تشکیل گردد.»

آقای نجفی من تمام نوشته های شما را در اینجا قرار دادم و حال اصلا برایم اهمیت ندارد که اگر بار دیگر به سراغتان آمدم جوابم را می دهید یا نه!! شاید در بلک لیستی(لیست سیاه) که در نخستین روزهای شورا از آن یاد می کردید قرار گرفته ام. اما بدانید من همانی هستم که یکی از مصاحبه هایم (با خودتان)را در سایتتان قرار دادید. من همانم که بارها با شما مصاحبه کردم و هیچ ایرادی به آن وارد نبوده !!مطمئن باشید از قلمم هیچ گاه مغرضانه استفاده نکرده ام و نمی کنم.

۱۳۸۶ شهریور ۳۱, شنبه

دیوار

سلف گالری در اردیبهشت امسال

سلف بدون گالری در شهریورامسال

عکس ها از وبلاگ نیمه غائب

مطلب محمد رضا جابری درباره دیوار