۱۳۸۶ تیر ۲۷, چهارشنبه

پرسپولیس در شورا

سوار آسانسور شورا می شوم . حمید استیلی کمی آنطرف تر در آسانسور است و به طبقه اول شورا می رود.
اتاق حبیب کاشانی مدیرعامل باشگاه پرسپولیس که یکی از بهترین و بزرگترین اتاق های ساختمان هشت طبقه ای شوراست مقصد نهایی استیلی است.
در طبقات شورا در حال رفت و آمدم که رفت و آمدهای بازیکنان فوتبال را می بینم. طبقه ششم و اتاق حسن بیادی سخنگوی باشگاه که در همسایگی اتاق ریاست شورا قرار دارد تبدیل به محله بروبیای پرسپولیسی ها شده.
روی صندلی های طبقه ششم چند نفر نشسته اند. بجا نمی آورم ولی دارند بولتن های ورزشی را ورق می زنند که روزنامه پیروزی هم در بین آنها هست.
این هم وضعیت این روزهای شورای شهر در طبقه اول و طبقه ششم است.

آدم های بی نقاب

نوزده سالم بود که در شورای دور اول و در اوج اختلاف های سیاسی به عنوان خبرنگاری کم تجربه وارد این حوزه شدم . کوچکترین خبرنگار شورا هم به نام من ثبت شد.
گیج بودم و هیچی از زد و بندها نمی فهمیدم ولی الان هشیار هستم. شورا حس بدی را به من القا می کند چون آدم ها را بی نقاب می بینم.

۱۳۸۶ تیر ۲۳, شنبه

شهردار اسبق تهران بعد از 10 سال سکوت

سابقه نداشته که کرباسچی شهردار اسبق تهران بعد از محاکمه جنجال برانگیزش سخنی درباره شهرداری در قالب مصاحبه زده باشد و تمام مصاحبه هایش در این مدت سیاسی و کوتاه بوده است.
اما اخیرا متوجه شدم دوست بسیار خوبم شیده گفت و گوی مفصلی را با کرباسچی انجام داده که امروز بر روی سایت بی بی سی قرار گرفته است.
البته به دلیل فیلتر بودن سایت بی بی سی کل مصاحبه را اینجا می گذارم.


گفتگو با غلامحسین کرباسچی شهردار سابق تهران - بخش اول

شیده لالمی - حمیدرضا حسینی
از میان ۵۸ شهرداری که در یکصد سال گذشته کلیددار پایتخت بوده اند، یک نفر طولانی ترین دوره مدیریت را به نام خویش رقم زده؛ بیشترین پروژه ها را به اجرا درآورده؛ برای اولین بار در دوران اقتصاد نفتی، تهران را بدون پول نفت اداره کرده؛ طرح جابجایی پایتخت را به بایگانی فرستاده؛ پایه گذار رویه هایی شده است که خوب یا بد، بسیاری از آنها هنوز جاری اند و چنان بوده که همه شهرداران پیشین و پسین در قیاس با او لقب بهتر یا بدتر گرفته اند. او همان کسی است که از پشت میز مدیریت، یکراست پشت میله های زندان رفت: غلامحسین کرباسچی.
شهرداری که معروف است تهران را با اقتدار اداره کرده و آب و برق را به روی سازمان های دولتی بدهکار قطع می کرده، اکنون با همان اعتماد به نفسی که در دادگاه سخن گفت، از عملکرد دوران مدیریتش دفاع می کند.
اگرچه هنوز برای هر نقدی پاسخی در آستین دارد، اما این همان کرباسچی پیش از محاکمه نیست. او کسی بود که در دوران مدیریتش جز در زمان محاکمه به مصاحبه مطبوعاتی تن نداد و عاقبت ناگزیر شد که همه پرسش ها را یکجا به قاضی پاسخ دهد؛ اما وی - نه به ضرورت وظیفه سازمانی که به انتخاب شخصی - مدیرمسوول یک روزنامه منتقد شد که 12 تیر ماه امسال برای دومین بار توقیف شد.
آقای کرباسچی پیش از توقیف روزنامه "هم میهن" در دفتر این روزنامه در حالی پاسخگوی پرسش هایی از دیروز، امروز و فردای تهران شد که هنوز یکسالی به پایان دوره انفصال از خدمتش باقی است. شهردار اسبق تهران به همه پرسش ها پاسخ داد اما در پاسخ این پرسش که آیا حاضر است دوباره کلید دار پایتخت شود، سکوت کرد.
آقای کرباسچی، شما به عنوان کسی که ده سال شهردار تهران بوده اید، فکر می کنید انبوه مشکلاتی که اکنون گریبان تهران را
گرفته است، از کجا ناشی می شود؟
به تهران و مشکلات آن نمی توان نگاه مطلق داشت، اگر بخواهیم مشکل تهران را در یک جمله خلاصه کنیم باید بگوییم مشکل تهران مانند بسیاری از مشکلات کشور و مشکلات کشورهای جهان سوم، مشکل عدم توسعه یافتگی است. توسعه نیافتگی عبارت است از اینکه بخشی از فیزیک، فرهنگ و مجموعه مشخصات شهر و کشور مطابق الگوی جدیدی غیر از الگوی گذشته تغییر می کند اما متناسب با آن الگو بقیه شرایط مهیا نمی شود.
برای نمونه، ممکن است در جایی تکنولوژی وارد شود اما فرهنگ استفاده از تکنولوژی وارد نشود. این مشکل را در کشاورزی، در صنعت و در شهر هم داریم . این تجربه مختص تهران نیست. در سایر شهرها مانند ترکیه، قاهره، اسلام آباد، بمبئی و کلکته هم داریم . تا مدت ها قبل این، شرایط را در شهرهایی مانند بانکوک، سئول و کوالالامپور داشتیم و بنابراین تمام شهرهای کشورهای در حال توسعه از یک خصلت توسعه نیافتگی رنج می برند که عامل اصلی و زیربنایی سایر مشکلات است. این توسعه نیافتگی در فیزیک شهر هست. در فرهنگ مردم هست و در نحوه مدیریت جامعه نیز هست. در اقتصاد شهری هست و در اقتصاد کشور هم وجود دارد.
زمانی که من مدیر تهران بودم، این گلایه وجود داشت که چرا یک نفر برای گشایش ۱۰۰۰ دلار اعتبار باید به تهران مراجعه کند و حتی از شهری مانند اصفهان که نبض اقتصاد کشور در آنجا می زند به تهران بیاید. از این نمونه ها زیاد است؛ برای نمونه، شیلات کشور که باید در بندر عباس یا شمال کشور باشد در تهران متمرکز است. غیر از پرسنلی که در تهران مستقر هستند، حساب کنید چه تعدادی به این سازمان مراجعه خواهند کرد. همین گونه است سازمان چای کشور. در مورد نیروهای مسلح هم همین طور است. تعداد زیادی از پرسنل نیروی دریایی در تهران متمرکز هستند؛ در حالی که حضور آنها در تهران توجیه ندارد. بنابراین ریشه مشکلات در بی برنامه بودن و توسعه نیافتگی است.
روز اول که من با آقای هاشمی برای آمدن به تهران صحبت کردم ، گفتم نمی آیم . آقای عبدالله نوری که آن زمان وزیر کشور بودند، نتوانستند مرا قانع کنند. گفتند بیایید با خود آقای هاشمی صحبت کنید. آقای هاشمی گفتند تهران برای ما خیلی مهم است. تهران پیشانی کشور است. پیشانی آدم یعنی چیزی که تابلوی آدم است. ممکن است شما توسعه نیافتگی را در جنگل های گلستان نفهمید اما مرض توسعه نیافتگی در پیشانی کشور خیلی بیشتر است. دردها و گرفتاری هایی که در تهران مشخص است، مختص تهران نیست و برآمده از کشور است.
زمانی که شما مسوولیت شهرداری تهران را بر عهده گرفتید، این مساله مطرح بود که پایتخت باید به جای دیگری منتقل شود. عده ای معتقد بودند این شهر آنقدر مساله دارد که نمی تواند بار پایتختی را بر دوش کشد و در عین حال پایتخت بودن نیز مشکلات زیادی را بر تهران تحمیل کرده است. اما شما معتقد بودید که می توانید این مشکلات را حل کنید. الان پس از ۱۷ سال هنوز هم بر این نظر باقی هستید؟
تهران را منتقل کنیم که چه اتفاقی بیفتد؟ می خواهیم مشکل دولت را حل کنیم که وزرا در ترافیک نمانند یا قرار است مشکل کشور را که معضلی به نام تهران است حل کنیم؟ در آن زمان یک گروه کارشناسی از دانشگاه های صنعتی شریف و علامه طباطبایی به همراه معاون شهرداری تهران تجربه انتقال پایتخت در سایر کشورها را مطالعه کردند که جزوه های آن باید هنوز در دفتر مطالعات وجود داشته باشد؛ البته اگر مثل چیزهای دیگر از بین نرفته باشد.
نمونه بسیار بارز آن برزیل بود. پایتخت این کشور ابتدا سائوپولو بود، بعد به ریودوژانیرو منتقل شد و از آنجا به برزالیا. برای اینکه پایتخت برزیل از ریودوژانیرو به برزالیا برود، این کشور ۹۵ میلیارد دلار از بانک جهانی وام گرفت و هنوز هم یکی از مقروض ترین کشورهای دنیاست. در آن سال ها دیداری از برزیل داشتیم. در آنجا یک شهر ۱۸ میلیونی دارند به نام سائوپولو با همه مشکلاتی که ممکن است یک شهر بزرگ داشته باشد؛ هم فقر دارد و هم فساد. حتی با وجود جنگل های آمازون که ریه کره زمین است و با وجود اینکه بخش عمده خودروها به دلیل وجود جنگل از الکل چوب استفاده می کند اما آلودگی هوا از مشکلات اصلی است و هیچ کس هم به این مساله فکر نمی کند.
ریودوژانیرو هم همین طور است. درصد آلودگی اش کمتر است اما سایر مشکلات به قوت خود باقی است. بنا بوده که در این شهر ۵۰۰ هزار نفر زندگی کنند. عمده این شهر طراحی شده برای وزارتخانه ها و دولت. الان که ۱۵ سال گذشته آن شهر ۵۰۰ هزار نفری به شهری تبدیل شده که تاکنون ۳ میلیون نفر در آن زندگی می کنند و باز همان مسایل و ساخت و سازهای بی رویه وجود دارد. در واقع همان مشکلات منتقل شده و علاوه بر این شهرهای گذشته به حال خود رها شده اند.
در ترکیه هم همین تجربه وجود دارد. پایتخت از استامبول به آنکارا منتقل شده اما این انتقال موجب پایان یافتن مشکلات استامبول نشده است. بنابراین مطالعات نشان داد که انتقال پایتخت در هیچ جای دنیا گزینه مناسبی نبوده است.
آن سال می گفتند انتقال وزارتخانه ها و دولت از تهران ۲۰۰ میلیارد تومان هزینه می خواهد. ما می توانستیم این کار را انجام دهیم که وزارتخانه ها تا مدتی راحت باشند اما آیا این مشکل تهران و گرفتاری هایش را حل می کرد؟ مطمئنا نه. حتی من معتقدم این انتقال، مشکلات تهران را تشدید می کرد؛ چراکه به دلیل پایتخت بودن، دولت توجه ویژه ای به تهران می کند و در غیر این صورت تهران به شهری مانند تبریز بدل می شد. زمانی که من شهردار تهران بودم استدلال در باره انتقال پایتخت این بود که رفتن دولت از تهران موجب تضعیف موقعیت تهران در مدیریت کشور و رها کردن آن با کلی معضلات می شود. این در واقع انتقال دولت بود، نه حل مشکلات پایتخت و همان سنگینی که در مورد اقتصاد و بازرگانی بود در تهران باقی می ماند و تشدید می شد.
با این استدلال به این نتیجه رسیدیم همان هزینه ای که برای انتقال صرف می شود، برای حل مسایل تهران صرف شود. اگرچه با توجه به مسایلی که تهران به دلیل توسعه نیافتگی با آن مواجه است، امکان حل همه مسایل این شهر به طور بنیادی وجود نداشت اما اعتقاد بر این بود که می توان بخش زیادی از این مسایل را ساماندهی کرد و با توجه به حمایت های دولت و نظام، مسایل تهران رو به بهبود می رفت. البته بعضی مسایل وجود داشت که حل آن ها احتیاج به زمان داشت.
شما ده سال زمان داشتید تا مشکلات را حل کنید و در این مدت وضع تهران از برخی جهات رو به بهبود رفت، اما از میانه راه و
خصوصا با رفتن شما از شهرداری، پایتخت دوباره دچار مشکل شد. چه اتفاقی رخ داد که در پیشبرد مسائل تهران وقفه ایجاد شد؟
اینجا من ناگزیرم بگویم بخشی از مسایل مربوط به مدیریت و نقش افراد بوده است؛ هرچند که همواره سعی داشته ام از نسبت دادن این مسایل به مدیریت، اجتناب کنم. در خیلی از روند هایی که محصول تحولات دامنه دار و ریشه دار تاریخی است، نقش افراد می تواند تعیین کننده باشد.
مشابه همین نکته در شهری مانند لندن وجود دارد. این شهر سابقه چندصد ساله دارد و امکانات و زیربناهای شهری آن چند صد سال پیش تامین شده است اما ۱۵ سال پیش همین شهر با همین زیربناها، دچار معضلات بسیار حادی شده بود و آن جریان معروف باران سیاه لندن که بسیاری در جریان آن کشته شدند، اتفاق افتاد. دیدیم که دولت تاچر و شخص خانم تاچر در حل بسیاری از مشکلات و به ویژه معضلات لندن نقش اساسی داشتند و در سال های اخیر کن لیوینگستون نقش اساسی را در حل مسایل لندن بازی کرد. حتی در کشورهای توسعه یافته هم نقش افراد مهم است.
برگردیم به موضوع تهران، پس از سال ۷۷ مدیریت شهری به تدریج از نیازهای شهر عقب ماند و این عقب ماندگی تاکنون ادامه دارد. به نظر شما چه اتفاقی شهرداری را به این عقب گرد واداشت؟
آنچه دردهه ۷۰ اتفاق اقتاد با پشتیبانی نظام و دولت بود. البته مدیریت تهران مدیریت با تجربه ای بود و در اصفهان فعالیت های قابل توجهی انجام داده بود و اساسا با الگوی اصفهان بود که به تهران آمد. اما از یک مقطعی به بعد، نه تنها مدیریت تهران حمایت و پشتیبانی نشد بلکه به نوعی تضعیف شد. برخی جریان های سیاسی که احساس کردند احتمال نقش آفرینی مدیریت شهری در زمینه مسایل سیاسی وجود دارد، برای فعالیت شهرداری مانع تراشی کردند.
همزمان با آن، اتفاق دیگری افتاد که ظاهر خوبی داشت اما واقعیت آن برای کشوری مانند ما خوش یمن نبود و آن شورای شهر بود. من به شخصه معتقدم در کشورهای جهان سوم که هنوز دموکراسی و احزاب در آنها مسؤولیت یافته و نهادینه شده نیست، شوراها نمی توانند نقش آفرینی کنند. شوراهای شهر بدون احزاب نمونه، همان چیزی است که من آن را توسعه نیافتگی می دانم. الان اگر شورای دوم خوب یا بد عمل کرده باشد، مسؤولیت متوجه چه کسی است؟ یک گروه گمنامی آن وسط پیدا شده که نه اصولگراها قبولش دارند و نه جناح چپ. بنابراین اصل مساله قابل پیگیری نیست. مدیریت شهری برای حل مسایل تهران به اقتدار نیاز دارد و شورا از این اقتدار کاسته است.
آیا شما میان دموکراسی و اقتدار مدیریت شهری رابطه معکوس قائلید؟
بله. در دهه ۷۰ هر یک از مدیران شهری در حیطه کاری خود اختیار و اقتدار کامل داشتند و در سایه این اختیار می توانستند مشکلات شهر را شناسایی و حل کنند. این امر اعتماد مردم را برای سرمایه گذاری و مشارکت در اداره شهر به دنبال داشت. این اختیار و اقتدار محدود شد و الان هر کدام از شهرداران مناطق تنشان می لرزد که مبادا راننده یکی از این ۱۵ نفر(عضو شورا) تقاضایی داشته باشد و حرفی بزند.
از هر بعدی که نگاه کنید، شهرداری یک مجموعه تضعیف شده است و البته این نکته را متذکر شوم که این مساله مختص شورای دوم نیست و مادامی که فعالیت احزاب در ایران نهادینه نشده باشد، شرایط همین خواهد بود که امروز هست. چه شورای اول، چه شورای دوم و چه شورای سوم.
بسیاری صاحب نظران معتقدند که دموکراسی از سطح خرد آغاز می شود و شوراها در نهادینه کردن دموکراسی نقش تعیین کننده ای دارند. در واقع تمرین دموکراسی از سطوح خردتر مانند محله و روستا و شهر آغاز می شود و به سطوح بالاتر می رسد. شما نظرتان چیست؟
در کشورهای در حال توسعه، دموکراسی به معنایی که در کشورهای توسعه یافته وجود دارد، شکل نگرفته است. احزاب تشکل یافته نیستند و تجربه کافی در انتقال مسالمت آمیز قدرت و گردش نخبگان وجود ندارد، برنامه ها و تبلیغات شفافیت لازم را ندارند و به همین دلیل نمی توان ادعاها را مورد ارزیابی واقعی قرار داد.
برای مثال، باید بگوییم شهر دلیجان در اختیار یک حزبی مانند حزب مشارکت باشد و چهار سال بعد ببینیم آیا این حزب توانسته مشکلات را در حد یک شهر حل کند؟ دموکراسی این است که عده ای با شعارهای مشخص، قابل فهم و چارچوب دار و نه با شعارهای من درآوری وارد شوند. برای مثال، این گروه لیبرال است، گروه دیگر پیرو اقتصاد بازار است، حزب دیگری سنت گراست و هر چیز دیگر؛ اگر اینها را نداشته باشیم، دموکراسی یک شعار به درد نخور و در خدمت پوپولیسم است و نتیجه این می شود که مردم یک روز از این طرف و روز دیگر از آن طرف می روند، اتفاقی که الان برای ما می افتد.
انتقاد من به این نوع دموکراسی است و شوراهای ما در ایران همین جور شکل می گیرد. این شورا در تحکیم دموکراسی نمی تواند نقش داشته باشد. شورا زمانی در دموکراسی به معنای واقعی تاثیر گذار است که مبتنی بر نظریاتی باشد. بگوییم این حزب با این نظریات توانست تهران را با این الگوی موفق اداره کند، پس این حرکت می تواند الگویی برای کشور باشد. اگر چنین نباشد و همه چیز بر مبنای همین نوع عوامفریبی ها باشد، یک روز با آش رشته، یک روز با نان و خرما و یک روز با وام ازدواج که نمی شود. من معتقد نیستم که شورا به هر شکلی پایه دموکراسی است.
به روش شما که کارها در غیاب شورای منتخب مردم به انجام می رسید، انتقادهایی وارد شده است؛ با این استدلال که در زمان شهرداری شما همه چیز در حد قدرت مدیریت و ابتکارات شخصی شما و هماهنگی هایتان با دولت وقت و نظام بود و آن نوع مدیریت، بدیل به یک رویه نشد. آیا در آن زمان به اهمیت نهاد سازی فکر کرده بودید؟ به این که نباید با رفتن یک نفر و آمدن دیگری همه چیز به هم بریزد؟
من دو جواب برای این پرسش دارم. بالاخره هر کاری یک مزیتی دارد و یک نقصی . این هم جزو نواقص کار ما بوده است. ضمن اینکه بالاخره این نهادسازی انجام می شد، شما نمی توانید نقش مدیریت و هماهنگی را نادیده بگیرید. نقش شهردار و مدیران شهری و هماهنگی آنها با دولت تعیین کننده است.
نکته دیگر اینکه بحث نهادسازی به یک جریان سیاسی تبدیل می شود. در آخرین سال های حضور من در شهرداری اقداماتی برای راه اندازی شورای معتمد محل آغاز شده بود تا بتوانند مسایل محله ها را بررسی کنند. در آن دوران شورای اجتماعی و شورای تخصصی شکل گرفته بود. اما اواخر دوران آقای هاشمی و پس از آن، در نتیجه برخی جریان های سیاسی، شرایط به گونه ای تغییر کرد که عده ای از این نهادسازی برداشت های سیاسی کردند و این فرایند نهاد سازی را متوقف کردند.
فکر می کنید به دلیل همین برداشت های سیاسی است که در سال های اخیر فشار برای تحدید اختیارات مدیریت شهری در تهران تشدید شده است؟
ممکن است سیاسی هم باشد. آن زمان این تلقی ها شد و بعد از آن کسی مانند آقای احمدی نژاد شهرداری را به سکویی برای ورود به ریاست جمهوری تبدیل کرد و الان هم نمی خواهند بگذارند کسی از این نردبان بالا برود. البته اساسا مدیریت محلی و مدیریت ملی از بحث هایی است که مساله اش هنوز در همه جای دنیا حل نشده است.
با انتقادهایی که به محدود شدن اختیارات شهردار چه از جانب دولت و چه از جانب شورا دارید، آیا جزء افرادی هستید که اعتقاد دارند در شهری مانند تهران انتخاب مستقیم شهرداران با رای مردم، موجب افزایش اختیارات شهرداری خواهد شد؟
در زمان ما هم این پیشنهاد به دولت وقت ارائه شد اما مورد تایید قرار نگرفت. همان زمان این اعتقاد وجود داشت که اگر شهردار با رای مستقیم مردم انتخاب شود، قدرت بیشتری برای اداره تهران خواهد داشت. چنین شهرداری از نظر قدرت اجرایی و ثبات مدیریت توان بیشتری خواهد داشت.

۱۳۸۶ تیر ۱۸, دوشنبه

خداحافظ دانشگاه

امروز روز آخر امتحان های دانشگاه بود و آخر سر هم بچه های گروه H مترجمی خبر که من هم جزو آنها بودم مثلا جشن فارغ التحصیلی گرفتند و بعد از گذراندن چهارسال خاطرات خوب از یکدیگر خداحافظی کردند.
البته من یک ترم دیگر مهمان دانشگاه هستم اما بدترین خبر توی این چند روز اخیر خداحافظی دکتر احمدی افزادی رئیس دانشکده از دانشجو ها بود. گویا ایشان برای ادامه تحصیل در مقطع فوق دکترا عازم خارج از کشور هست ولی انصافا ریاست هشت ماهه «رئیس» خیلی فوق العاده بود و چنان تحولی در دانشکده ایجاد شد که باورکردنی نبود!!
جای «رئیس» در برنامه نگاه یک هم خالی است.

۱۳۸۶ تیر ۹, شنبه

خودکشی مترویی

همیشه وقتی با خبرخودکشی در مترو روبرو می شوم از خودم می پرسم چرا مترو؟

یکی دو ساعت پیش یک نفر خودش را در ایستگاه 15 خرداد مترو جلوی قطار انداخت و خودکشی کرد.
آخه چه اصراری هست که در مترو خودکشی کرد؟ شما جمعیت متروی بازار(15 خرداد) را تصور کنید! حالا یک نفر تو این شلوغی که اغلب هم همه آنها عجله دارند می آید و خودش را می کشد. حالا باید انتظار تاخیر چند ساعته مترو را کشید و کلی فحش و بد و بی راه نثار آن خدابیامرز کرد.

در ضمن این موضوع را که شنیدم یاد ماجرای یک خودکشی افتادم که نفهمیدم آخرش چی شد.

روزی روزگاری نه چندان دور (فروردین همین امسال) در تدارک برگزاری یک نشست خبری با حضور مهدی چمران در محل کارم بودم. این نشست قرار بود ساعت 10 برگزار شود و من زودتر آمدم تا کارها را هماهنگ کنم.
در اداره اخبار مشغول گرفتن پرینت بودم که تلفن زنگ زد و پسر جوانی از پشت تلفن گفت:خانم من می خواهم خودکشی کنم . بهتون اطلاع دادم تا بیایید از من گزارش تهیه کنید!!!!!!!!!!!!
کلی تعجب کردم و در عین اینکه خیلی عجله داشتم اما نمی تونستم هیچی نگویم و تلفن را قطع کنم.
پرسیدم چرا می خواهی خودکشی کنی؟
گفت: خسته شدم . تازه سربازی ام تمام شده اما نه شغلی دارم نه زندگی ای .
می گفت نامزد دارد . این موضوع را که گفت،نصیحت !!! کردنم را به این وادی کشاندم!!
اما قسم خورد که تا ظهر خودش را می کشد و فقط می خواسته اطلاع بده که اگر خواستیم برویم گزارش تهیه کنیم!!!تلفنش دقیقه ای بود و گویا بعد از مدت مشخص شده قطع شد.
میون رفتن و یا منتظر موندن برای تلفن مجدد مردد بودم. چند دقیقه ای منتظر موندم. خبری نشد. رفتم...................
تکمیلی:خبر مربوطه

۱۳۸۶ تیر ۷, پنجشنبه

فیلتره

الان سه هفته ای هست که سایت بلاگر که من در آن وبلاگ نویسی می کنم فیلتر هست و من با بدبختی فراوان می تونم وارد بلاگر شوم و نوشته هایم را به روز کنم. دیروز متوجه شدم با اکانتی که وصل می شوم بلاگ رولینگ هم که لیست وبلاگ هایی را که می خوانم را نشان می دهد فیلتر شده.
خوب حتما این دو سایت جوانان ما را اغفال می کنند که برادران هوشیار ما متوجه شده اند و این اقدام ملی را انجام داده اند . اصلا چه معنی داره که من در سایت اجنبی ها وبلاگ نویسی کنم . این همه پرشین بلاگ و بلاگفا و.... هست.
ولی خارج از شوخی ، فقط امیدوارم فیلتر این سایت ها را بردارند چون واقعا احمقانه است و کلی دردسر برای من ایجاد کرده است ضمن اینکه قسمت کامنت های وبلاگ هم به خاطر این موضوع فیلتر شده است.

۱۳۸۶ تیر ۵, سه‌شنبه

صندلی بازی در شورای شهر

صندلی بازی را در دوران کودکی به یاد می آورید؟ این بازی امروز به نوعی جدید در جلسه شورای شهر اجرا شد.

ماجرا از این قرار است که از ابتدای دور سوم شورای شهر تهران ، حاج حسن خان بیادی در بدعتی جدید یکی از صندلی های منشی ها در کنار چمران را اشغال کرده است و حاضر به پایین آمدن و نشستن در کنار سایر اعضا هم نیست ، بنابراین گویا بعضی ها این تصمیم را گرفته اند که علیرضا دبیر و هادی ساعی به عنوان دو منشی شورای شهر به صورت نوبتی در تنها جایگاه باقی مانده در کنار چمران بنشینند.
ابتدا دو جلسه ای را دبیر بالا نشست و سه جلسه را هم ساعی در جایگاه منشی اول قرار گرفت اما امروز یک حرکت جالب از طرف این دو نفر صورت گرفت و هیچ کدام حاضر به نشستن در جایگاه منشی های جلسه نشدند اما بیادی بدون اعتنا به این ماجراها در جای غیر قانونی خود تکیه زد.

چمران از ساعی خواست تا به جایگاه هیات رئیسه بیاید اما ساعی گفت :من سه بار در آن جایگاه نشستم و اینبار نوبت دبیر است. دبیر هم گفت :من با رئیس شورا صحبت کرده ام و می خواهم همین پائین بنشینم و این درست نیست یک هفته بالا و یک هفته پائین بنشینم.
اما این وسط یک اتفاق دیگر هم افتاد. 13 عضو باقی مانده شورا باید در 12 صندلی پائین جا می گرفتند!!! ساعی که به جمع اعضا آمده بود در کنار خادم و در صندلی دانشجو نشست و دانشجو هم در صندلی شکیب جا گرفت . این وسط گویا شکیب کمی تعلل کرد و بدون صندلی باقی ماند و مجبور شد در صندلی های پشتی صحن علنی شورا بنشیند و بدون میکروفن ، با صدای بلند نظرات خود را ارائه کند.

تا آخر جلسه این منوال ادامه پیدا کرد و جالب تر از همه این بود که بیادی وقتی دید شکیب صندلی ندارد میکروفن خود را روشن کرد و با اشاره به ساعی و دبیر گفت : بهتر است هر فردی در جای خود بنشیند!!!!!!!!!
بله آقای حاج حسن خان !! بهتر است هر فردی در جای خودش بنشیند.

این عکس مربوط به روز نخست شورای سوم است که تازه منشی ها انتخاب شده بودند.

دانشجو، سخنگویی که عضو هیات مدیره استقلال شد

شاید نخستین برخورد و شناخت جدی من نسبت به خسرو دانشجو سخنگوی شورای شهر به سال آخر شورای دور دوم برگردد که قرار بود برای کاری که در آینده در این وبلاگ درباره اش می نویسم یک سلسله گفت و گو با اعضای شورای شهر داشته باشم و خسرو دانشجو یکی از این اعضا بود.

اون روزی که به اتاقش رفتم تا برای گفت و گو متقاعدش کنم را فراموش نمی کنم اما چون خواست آن حرف ها به رسم امانت همانجا باقی بماند من هم اتفاق های آن روز را که برای من فراموش ناشدنی است نقل نمی کنم.

اما روزی را به خاطر می آورم که در اردیبهشت ماه همین امسال به سخنگویی شورای شهر انتخاب شد و زمان انتخاب شهردار هم بود، قبل از اینکه به جلسه غیر علنی وارد شود از او خواستم که بگذارد عکاس ها و تصویربردارها از جلسه عکس و فیلم بگیرند تا گزارش های ما ناقص نباشد.قبول کرد . زودتر از او ، روابط عمومی شورای شهر خبرداد که با درخواستم در حال حاضر موافقت نشده اما یک دقیقه بعد ، دانشجو شخصا به روابط عمومی آمد وبا دلایل خاص خواست من را توجیه کند که الان آقای شریعتمداری به عنوان یکی از کاندیداها در حال ارائه برنامه های خود است و بهتر است بعد از ارائه برنامه های ایشان گروه های تصویری وارد جلسه شود که در نهایت به قول خود پایبند بودند و این اجازه صادر شد.
آخرین برخورد هم ، درخواست چندتا از خبرنگاران از ایشون برای بازگشت خبرنگار با سابقه و قدیمی شورا در روزنامه همشهری بود که ایشون در آن جلسه که شهردار هم حضور داشت ، پیش قالیباف رفت و درخواست خبرنگاران را مطرح کرد . گرچه هنوز این درخواست اجابت نشده است.

و ماجرای نامه خبرنگاران در جلسه علنی هفته گذشته به دانشجو در زمان بررسی لایحه تعیین قیمت بلیت مترو برخورد دیگری بود که ایشان به طور رسمی از پشت میکروفن نمایندگی شورا آن را اعلام کرد .
اما دلیل این مطالب که عنوان شد چی هست؟!! دیروز از اخبار تلویزیون به طور غیر منتظره شنیدم که ایشون به عنوان یکی از اعضای هیات مدیره باشگاه استقلال انتخاب شده است . خوب اگر به خاطر داشته باشید در زمان دوره دوم شورای شهر ، مسعود زریبافان به این مسئولیت منصوب شده بود که به دلیل اتفاق هایی که برای باشگاه استقلال در آسیا در آن زمان رخ داد به طور اجباری و به تبعیت از سایر اعضای هیات مدیره مجبور به استعفا شد.

معلوم نیست چه اهدافی پشت پرده قرار دارد که علی آبادی به عنوان یکی از همراهان تیم احمدی نژاد در زمان شهرداری و شورای دور دوم علاقمند استفاده از این افراد در هیات مدیره باشگاه های پر طرفدار فوتبال است. بعد از ماجرای بیادی و کاشانی در پرسپولیس گویا باید در استقلال هم شاهد حضور اعضای شورای شهر می بودیم.
چهره شدن این افراد چه معنایی دارد؟چرا من فکر می کنم که در بسیاری موارد آقای خسرو دانشجو هدایت شده به عنوان سخنگو صحبت می کند و تغییر موضع داده است؟ آینده خیلی مسائل را روشن می کند و شاید نباید الان قضاوت کرد.البته آقای دانشجو خیلی باهوش هست و اصول بازی را خوب می داند ضمن اینکه سخنور قابلی هم هست و با کلمات زیبا بازی می کند.
در ضمن گفت و گوی زیبای فهیمه با دانشجو را در روزنامه اعتماد ملی امروز ببینید تا با نحوه سخنوری ایشون خوب آشنا شوید(اصلا‌ح‌طلبان قابليت‌هاي شورا هستند)

۱۳۸۶ تیر ۴, دوشنبه

بین15 تا 22 میلیارد چقدر فاصله هست؟

سوال خبرنگار رادیو از شهردار تهران: هزینه پیاده روسازی خیابان ولیعصر چقدر شد؟
شهردار تهران:15 میلیارد تومان

سوال خبرنگار رادیو از مدیرعامل سازمان زیباسازی: هزینه پیاده روسازی خیابان ولیعصر چقدر شد؟
مدیرعامل سازمان زیباسازی: 17 میلیارد تومان

سوال خبرنگار رادیو از معاون مالی سازمان زیباسازی: هزینه پیاده روسازی خیابان ولیعصر چقدر شد؟
معاون مالی سازمان زیباسازی: 22 میلیارد تومان

نتیجه اخلاقی پخش این گزارش از رادیو: اخراج مسئول روابط عمومی سازمان زیباسازی

حال پیدا کنید پرتقال فروش را!!!
پی نوشت:کل هزینه پروژه شامل مبلمان شهری به همراه پیاده راه سازی ولی عصراست .چون هزینه کل پروژه، فاقد است(مصوبه شورا را هنوز ندارد)باید رقم دقیق آن برای ارائه به شورا خیلی وقت پیش اعلام می شد(قبل از سال 86) تا هزینه در صورت تصویب شورا حالت قانونی پیدا کند پس نمی توانیم هزینه پیاده راه سازی را از مبلمان شهری جدا کنیم .

۱۳۸۶ تیر ۳, یکشنبه

وبلاگ ساعی

خیلی خوبه که هر روز با وبلاگ یکی از اعضای شورای شهر روبرو می شوم. این خودش یک گام مثبت هست که خیلی تاثیرگذار می تونه باشه. جالبه که بیشتر اصلاح طلبان شورای شهر در این زمینه پیش قدم بودند.
اخیرا متوجه شده ام که آقای هادی ساعی هم وبلاگی به نام «تهران فردا» دارد. گرچه دیر به دیر به روز می شود ولی می تواند یک کانال خوب برای ارتباطی از نوع دیگر با شهروندان دنیای مجازی باشد.
یک ایراد هم در این وبلاگ ها وجود دارد.به قول فهیمه :«در این وبلاگ ها هیچ لینکی به دیگران وجود ندارد، حداقل که می توانند به خودشان(اعضای شورای شهر) لینک بدهند تا مخاطبانشان متنوع تر شوند.»

شاملو

گپ آخر روزنامه امروز سرمایه با سیاوش شاملو فرزند احمد شاملو هست(«آيدا» صرفاً معشوق ذهني شاملو بود). البته این گپ از این لحاظ جالب هست که دو فرزند شاملو مخصوصا گویا سیروس شاملو ارتباط خوبی با آیدا نداشتند و حتی در برخی موارد نقدهای جدی هم به خود شاملو داشتند.

اما در صفحه شهرش هم من درباره شهر الکترونیک(شهری خالی از سکنه) مطلب دارم.
یک هفته ای هست که صفحه گزارش روزنامه تهران امروز راه افتاده و من قرار است در این صفحه اگر فرصتش باشد و البته بعد از امتحان های دانشگاه، ترجمه داشته باشم ولی استثنائا امروز یک گفت و گوی بسیار کوتاه با دکتر نجفی درباره مرکز پژوهش های شورا داشتم(مركز پژوهش‌ها، شورا را به دنياي نخبگان وصل مي كند) و شیده عزیز درباره ایجاد چنین مرکزی در تهران گزارش اصلی را نوشته است(تهران به ايستگاه پژوهش رسيد)

۱۳۸۶ خرداد ۲۱, دوشنبه

سه روزنامه اصلاح طلب و سه دیدگاه

دیروز جلسه شورای شهر بود و امروز داشتم بازتاب جلسه را در روزنامه ها بررسی می کردم. نحوه انعکاس خبر جلسه در سه روزنامه هم میهن، اعتماد و شرق برایم جالب بود. دو روزنامه (اعتماد و شرق) به حاشیه ها پرداختند و هم میهن با وجودی که به اصل جلسه پرداخته اما در متن خبر حاشیه های دیگری را گنجانده است.

روزنامه اعتماد امضا نشدن حکم شهردار را با این خبر جدید پیش برده است که تاخیر در امضای حکم به دلیل امتناع چهار نفر از اعضای شورای شهر برای امضای صورتجلسه انتخاب شهردار است. این خبر از منبع آگاهی در شورای شهر گرفته شده است اما باید در صحت آن تردید کرد چراکه اگر اینگونه می بود حتما مسئولان دولتی این موضوع را اعلام می کردند که مثلا مدارک صورتجلسه ناقص است در حالیکه مسئولان وزارت کشور در این مدت هیچگاه به این موضوع اشاره نکردند و همیشه بررسی صلاحیت و روند
اداری را مورد تاکید قرار دادند.


اما روزنامه هم میهن درباره جلسه نوشته و در لید تحلیلی مطلب به تغییر رویکرد خسرو دانشجو به عنوان سخنگو شورا اشاره کرده که دو هفته است بدون اینکه خبرنگاران از او سوالی بپرسند از وزارت کشور می خواهد حکم شهردار را امضا کند چون تبعات دارد. البته هیچگاه از این تبعات چیزی عنوان نشده چون ما که می بینیم شهردار دارد کار خودش را انجام می دهد. هم میهن به این نکته تاکید کرده که چرا دانشجو دو هفته است که سنگ شهرداری را به سینه می زند که در رای گیری اخیر به او رای نداد(شاید هم رای داد چون هنوز تکلیف آن رایی که برگشت به سمت قالیباف مشخص نیست و گزینه شیبانی رد شده است) اما به هر حال در دوره قبل هم دانشجو یکی از مخالفان سرسخت قالیباف بود . اما حاشیه هم میهن درباره چرت زدن طلایی در جلسه دیروز شورا بود که مثل هفته گذشته در زمان ارائه گزارش مسئولان شهرداری درباره بافت های فرسوده به خواب نیمه عمیقی رفته بود.


روزنامه شرق به شورایاری ها پرداخته و بدون اینکه از منبعش که احتمالا رئیس کمیسیون فرهنگی شورا بوده نامی ببره درباره احتمال جدا شدن ستاد شورایاری ها از کمیسیون فرهنگی و اجتماعی خبر داده است. خوب بهر حال شورایاری ها برای خیلی ها چرب است و دعوا بر سر در اختیار داشتن آن هم قابل پیش بینی!

۱۳۸۶ خرداد ۲۰, یکشنبه

قالیباف در نگاه یک

دیشب رئیس یک گفت و گوی جالب با شهردار تهران در نگاه یک داشت.گرچه تمام صحبت های قالیباف تکراری بود اما روند مصاحبه به گونه ای پیش می رفت که اصلا خسته نمی شدی و حداقل من یک نفس تا آخر مصاحبه به تعبیری حتی پلک نزدم.

چند جای مصاحبه به نظر من جالب بود:

مصاحبه با سوال روزکه به صورت جالبی پرسیده شد،شروع شد.یعنی این سوال که «آيا در حال حاضر مي‌توان گفت که شما شهردار تهران هستيد؟ »

سوال درباره اینکه شما با چند اتوبوس به شهرداری آمدید؟ هم جالب بود که البته جواب شهردار قشنگ تر بود که گفت وقتی با اتوبوس از شهرداری می روند باید با اتوبوس هم آمد.

اما گزارش های مردمی و نشان دادن اعتراض های مردم هم از موارد جالب بود که بعد از اتمام گزارش مردمی دکتر احمدی با لحن خاصی گفت که گویا مردم برای شما فرش قرمز پهن نمی کنند!!

اما آنجایی که دست قالیباف را مجری برنامه گرفت و خواست درباره تخلفات در شهرداری مردانه پاسخ دهد هم قشنگ بود. به هر حال هیچ مدیری نمی گوید در محل مدیریت من تخلف صورت گرفته که قالیباف هم این موضوع را به مانند همیشه تکذیب کرد اما مطرح شدن این سوال در رسانه ملی می تواند سوال هایی را در اذهان عمومی ایجاد کند.

به هر حال گفت و گوی جالبی بود که البته نمی توان دنبال برنده گفت و گو بود چون شهردار هم با زیرکی خاصی پاسخ داد.
انتشار کامل مصاحبه در ایسنا
فیلم گفت و گو

۱۳۸۶ خرداد ۱۶, چهارشنبه

تریبون شهره شیرزاد

از آرشیو ماه فروردین شروع کردم به خواندن وبلاگ یک خانم جوانی که عضو شورای شهر ارومیه هست. خانم شهره شیرزاد خیلی جالب و جذاب و با وجود مخالفت های بسیار،از شورای شهر ارومیه می نویسد.
گویا جلسات شورای شهر ارومیه پشت درهای بسته انجام می شود و ایشون مانند یک خبرنگار اما عضو در شورای شهر جلسات را به این نوع اطلاع رسانی می کند.

۱۳۸۶ خرداد ۱۵, سه‌شنبه

در خواست های فامیلی

روز یکشنبه و بعد از جلسه شورای شهر ، خسرو دانشجو که سخنگوی شورای شهر هست، بدون اینکه خبرنگارها از او سوالی بپرسند ، خواستار صدور حكم شهردار تهران توسط وزير كشور در سريع‌ترين زمان ممكن شد و گفت: «صدور اين حكم در كوتاه‌ترين زمان ممكن به نفع شهر و شهروندان است.»
اما اون طرف ماجرا کامران دانشجو اخوی خسروی شورای شهر قرار دارد که استاندار تهران است و ایشون در اظهار نظری گفته :« پس از دريافت پاسخ استعلام‌هاي درخواستي از مراجع ذي‌ربط،‌ نظر خود را درباره مصوبه انتخاب شهردار تهران به وزارت كشور ارائه مي‌كنم.»
او گفته که وزارت كشور طبق روال كاري خود خواستار بررسي شكل و محتواي مصوبه، احراز صلاحيت‌ها و دريافت نظر استانداري شده است.
خوب آقای خسروخان دانشجو به جای رسانه ای کردن ماجرا ، می توانستی گوشی تلفن را برداری و یک زنگ به برادر بزنی و بگی حالا که حکم دست تو هست ، کمی عجله کن!

۱۳۸۶ خرداد ۱۴, دوشنبه

جلسات مثلا علنی

آقای مسجد جامعی ساعت ده و نیم که جلسه شورا از حالت بدون مستمع به شکل با مستمع و در صحن علنی شورای شهر برگزار شد به سمت جایگاه خبرنگاران آمد و گفت:«جلسه علنی شده ها»

اما ماجراهای جلسه مثلا علنی!
ابتدا قالیباف گزارش بسیار کوتاهی درباره جایگاه آی تی در شهرداری داد و می گفت الان کامپیوتر در بسیاری از اداره های ما به پلی استیشن تبدیل شده . البته علیرضا دبیر اون وسط گفت که برای چت کردن استفاده می کنند که همین نقل قول را قالیباف پشت میکروفن گفت. بعد قالیباف در ردیف جلو نشست و تریبون را به سایر مسئولین شهرداری واگذار کرد تا توضیحات تکمیلی را ارائه کنند.

اما حاشیه ها شروع شد
از چهارده عضو حاضر(خانم ابتکار خارج از کشور هستند) به جز خسرو دانشجو و شاید تا حدودی شیبانی هیچ کدام به جلسه توجه نداشتند. آقای نجفی که از ابتدا ،شروع به نصیحت کردن ساعی کرد . مسجد جامعی و خادم با هم صحبت می کردند. خانم آباد و احمدی نژاد هم با یکدیگر مشغول حرف زدن بودن. علیرضا دبیر جلو نشسته بود و با معاون شهردار رکورد صحبت کردن را شکست. مرتضی طلایی که حسابی مشخص بود که چند روزه نخوابیده در حال چرت زدن بود . چمران و قالیباف هم با یکدیگر گفت و گو می کردند.بیادی یک چیزهایی می نوشت و کاشانی هم وسط جلسه رفت و آخرای جلسه اومد. بعد از تمام شدن گزارش هم فقط شیبانی و دانشجو سوال پرسیدند و جلسه یکشنبه که همیشه بدون حضور خبرنگارها برگزار می شد و امروز استثنا قائل شده بودند اینگونه به پایان رسید.
گویا جلسه فقط برای خبرنگارها بود.

۱۳۸۶ خرداد ۱۲, شنبه

صفحه شطرنج

دو هفته پیش و در ماجراهای انتخاب شهردار بود که یکی از بندگان خدا، شعری را از شفیعی کدکنی برای من و دو نفر دیگر خواند که دقیقا شرح حال آن روزها و این روزهاست.
صفحه شطرنجی که از قبل چیده شده و بعد به تو می گویند : بازی کن
می توانی بازی کنی ، می توانی هم یک تیپا به آن بزنی و بازی را به هم بریزی:


وقتی که برین رقعه ی شطرنج نشستم
دنباله ی آن بازی دیرین کهن بود
هر مهره به جایی نه به دلخواه من و کار
بیرون زصف آرایی اندیشه ی من بود
پیش از من و اندیشه ام اندیشه ورانی
آن نطع به تدبیر خود آراسته بودند
بردی سره آنگاه درین بازی تقدیر
بر نطعی ازین گونه زمن خواسته بودند
گفتند که می کوش به هر شیوه که دانی
کاین بازی شطرنج بدین نظم و نظام است
نک مهره به دست تو و بازی ز تو اما
با یک حرکت نوبت بازیت تمام است
بر نطی ازین گونه توان برد به تدبیر ؟
خود چاره ی من چیست درین ظلم و ظلامش ؟
جز این که برین رقعه زنم - یکسره - تیپا
و ازاد کنم خویشتن از نظم و نظامش .


«دفتر مرثیه های سرو کاشمر»
استاد شفیعی کدکنی

۱۳۸۶ خرداد ۷, دوشنبه

ده روز گذشت، حکم نیامد

ماده 71 قانون شوراها می گوید: وزیرکشور و استانداران موظفند حکم شهردار معرفی شده از طرف شورا را ظرف مدت ده روز صادر نمایند.


بعله!الان 12 روز از انتخاب قالیباف گذشته اما از حکم خبری نیست.(البته امضا که میشه اما چرا اینقدر تعلل؟!!!)

خانم بازیگر در کن

۱۳۸۶ خرداد ۶, یکشنبه

کتک خوردن!!

دیروز افتتاح باغ موزه هنرهای ایرانی با حضور شهردار، حاشیه هایی داشت. البته چون برنامه مربوط به سازمان فرهنگی و هنری بود ، من در این برنامه حضور نداشتم اما حاشیه ها به گوشم رسید.
رجا نیوز معلوم الحال درباره این حاشیه ها با تیتر برخورد فيزيكي با خبرنگار زن در حضور قالیباف نوشته که البته قابل استناد نیست چون در ادامه درباره مسابقات قایقرانی بانوان در استادیوم آزادی نوشته و گفته وقتی قایق واژگون شد قالیباف با خونسردی و با وجود اعتراض خبرنگارها محل را ترک کرد که اصلا و ابدا اینجوری نبود و من قبلا درباره این ماجرا در همین وبلاگ نوشتم. چنان رجا نیوز دروغ شاخداری گفت که خبر اول و خبر بعدی آن را هم حسابی زیر سوال برد.
من از چند نفر شنیدم که خبرنگار رادیو در موقعیت بسیار بدی مرتب از قالیباف سوال می پرسیده و برخورد فیزیکی هم گویا آنجا رخ نداده و اگر اسم آن برخوردها برخورد فیزیکی باشد پس حتما با ما خبرنگاران حوزه شهری هر دفعه و در برنامه های شهردار برخورد فیزیکی صورت می گیرد.