۱۳۸۷ اردیبهشت ۳, سهشنبه
به گل نشستن 15 ساله یک قایق در یکی از خیابان های تهران
چند روز پیش یکی از دوستان خوبم زنگ زد و گفت: محبوب! تو که پیام های مردمی را می خوانی ،آیا درباره حضور یک قایق در پیاده رو یکی از خیابان های تهران چیزی دیده ای؟
گفتم که آره . چند بار یک شهروند زنگ زده و از شهرداری منطقه 12 خواسته تا قایقی قدیمی را که در یکی از خیابان های پایتخت قراردارد ببرد.دوستم هم گفت که از فروردین سال گذشته این پیام ها شروع شده و هر ماه چندبار تکرار می شده.ابتدا لحن آن شهروند خیلی محترمانه بوده ولی در اسفند ماه گویا خسته شده و به صورت اعتراضی پیام می گذارد.
گفتم:باز چه همتی دارد آن شهروند!!
دوستم این موضوع را به یکی از خبرنگارانش داد و امروز روایتی از ناگفته های تهران که روایت یک قایق است در روزنامه تهران امروز منتشر شد.
روایتی که شاید برای آن شهروند پیگیری که مرتب پیام می گذارد رفع شدن یک مزاحمت،سد معبر و .... باشد اما برای خیلی از شهروندان ساکن در اونجا این قایق تبدیل به خاطره شده است.خاطره دوران جنگ که در کنار قایق ، تانک و جیپ هم بود اما آن دو را بردند و قایق ماند...........
۱۳۸۷ فروردین ۲۹, پنجشنبه
کوچه باغ های طرشت
خونه مادر بزرگ و پدربزرگم آنجا بود.
در ماه یکی دو بار همه خاله ها و دایی ها به همراه بچه هایشان که اغلب از من خیلی بزرگتر بودند در آن خانه با حیاط کوچکش جمع می شدند و کودکی سپری می شد.
تمام دوران کودکی مادرم هم در آن خانه بود. وقتی پدربزرگ رفت هنوز نشست های دوره ای برگزار می شد اما بعد از مدتی خانه فروخته شد. از طرشت خاطره ماند.دیگر جایی نبود که نشستی برگزار شود. مادر بزرگ که عزیز ما بود ،هم دیشب رفت....او عاشق بود.عاشق زندگی کردن...
بازخورد
خیلی ها که از طریق سیستم کامنت بلاگر نتوانسته بودند نظر بدهند ، با ایمیل نظراتشون را گفتند.
دوست بسیار عزیزم ، فهیمه خضرحیدری هم از من خواست تا برای صفحه کافه روزنامه ، روزنامه اعتماد ملی یک یادداشت کوتاه بنویسم .یادداشت من با عنوان به دنبال حقوق شهروندي در مترو در روزنامه امروز اعتماد ملی کار شد که بیشتر تشریح این خبر و اتفاق هایی بود که منجر به حذف بلیت تک سفره شد و در نهایت اقدام این شهروند آورده شده است.
از طریق نظر یکی از دوستان هم متوجه شدم که آقای حمیدرضا ابک در ضمیمه امروز روزنامه اعتماد مطلبی دراین باره نوشته که عنوان آن :"استراتژي تبديل گل به بهار" است و بسیار وسیع تر به تحلیل این ماجرا پرداخته شده است.
دیروز هم به مدیرعامل شرکت بهره برداری مترو زنگ زدم و از او درباره این موضوع سوال کردم. او هم تائید کرد که این جزو حقوق آن شهروند و هر شهروندی که بخواهد یکبار از مترو استفاده کند محسوب می شود و بعد هم گفت در دنیا بلیت تک سفره را حذف نمی کنند بلکه قیمت آن را آنقدر زیاد در نظر می گیرند که هیچ فردی سراغ این نوع بلیت ها نرود و استفاده از بلیت اعتباری نهادینه شود. حذف بلیت تک سفره در شهریور سال 1386 نتیجه تصمیم مشترک بین فرمانداری تهران با شورای شهر بود چراکه فرمانداری معتقد بود قیمت 150 تومان برای این بلیت زیاد است............
برخی هم معتقد بودند که اصلاحات با این نوع کارها شکل می گیرد.........
۱۳۸۷ فروردین ۲۶, دوشنبه
شکایت یک شهروند به دیوان عدالت اداری به دلیل حذف بلیت تک سفره مترو
اعضای شورا هم به یکا یک اعتراض ها که شامل نرخ کرایه اتوبوس های خصوصی ، مینی بوس، مترو و تاکسی بود جواب دادند. وقتی دانشجو داشت درباره نرخ بلیت مترو و اعتراض فرمانداری صحبت می کرد، گفت:بلیت تک سفره مترو را شورا برای سال 1387 صدوپنجاه تومان تعیین کرد که با توجه به اعتراض فرمانداری آن را به 125 تومان کاهش داد.
من پرسیدم که پس ماجرای تثبیت هم اتفاق نیافتاد و نظر فرمانداری اعمال نشد ضمن اینکه در سال 1386 اصلا در سیستم مترو به دلیل اعتراض های فرمانداری اصلا بلیت تک سفره وجود نداشت. پس ماجرا از چه قرار است؟
دانشجو به یک ماجرای جالب اشاره کرد و آن این بود که بعد از اینکه شورا و فرمانداری در سال گذشته به این نتیجه رسیدند که بلیت تک سفره وجود نداشته باشد یک شهروندی پیدا شده و سر این ماجرا به دیوان عدالت اداری شکایت کرده و گفته:« من شاید بخواهم فقط یکبار از مترو استفاده کنم و این حق من است که بتوانم بلیت تک سفره بخرم ولی مترو این حق را از من گرفته است.»
دیوان عدالت اداری به این شکایت رسیدگی کرده و در نهایت رایی به نفع آن شهروند صادر شده است...............
بعد از اینکه دانشجو این ماجرا را تعریف کرد ، خبرنگارها خنده اشان گرفته بود و می گفتند چه همت و حوصله ای اون فرد داشت!!!
پی نوشت:گویا این نوشته من سوء تفاهمی را ایجاد کرده است.من گفتم: خبرنگاران خندیدند. نگفتم که خبرنگاران این شهروند را تمسخر کردند.برای خبرنگاران جالب بود و خندیدند ضمن اینکه اگر من بخواهم درباره ماجراهای مربوط به چرایی حذف بلیت تک سفره مترو بنویسم شاید از حوصله خیلی ها خارج باشد.همه این ماجرا ها هم تحلیل های خاص خودش را دارد. شاید من خبرنگار حوزه شهری به این نتیجه رسیده باشم که اصلا نباید بلیت فروشی در باجه انجام شود چراکه با آمار و ارقام مشخص شده که چقدر زیان به همراه دارد و باید به نوعی سیاست های تشویقی برای خرید بلیت اعتباری صورت گیرد بنابراین فردی که می خواهد یکبار از مترو استفاده کند باید هزینه های همان یکبار را هم بپردازد پس معنی ندارد که این مسئله را جزو حقوق شهروندی بدانیم بلکه باید با فرهنگ سازی اهمیت آن روی سکه را نشان دهیم.در ضمن اصلا منکر همت این شهروند نیستم و قطعا از شورا دنبال می کنم تا پیدایش کنم ........
پی نوشت2: هنوز فروش بلیت تک سفره در مترو آغاز نشده . اگر فرمانداری قیمت را تائید کرد لازم الاجرا می شود و مترو بلیت تک سفره هم می فروشد.
۱۳۸۷ فروردین ۱۹, دوشنبه
دولت:همه چیز گران شود الا کرایه تاکسی
دلیش این بوده که «هر گونه تغییر در خصوص افزایش نرخ جابجایی مسافر مستقیما بر زندگی اقشار کم درآمد جامعه تاثیر گذار است.»
دلیل واقعا خنده داری است!!!
از زمانیکه یادم می آید هرساله قیمت کرایه تاکسی ها افزایش یافته حال یک زمانی در دوران احمدی نژاد در شهرداری تهران بود که اینقدر بی نظمی زیاد بود که در طول سال دوبار نرخ ها اضافه می شد اما الان دو سالی هست که کمی این مسئله همیشگی نظم پیدا کرده و برچسب های مشخص، قیمت ها را اعلام می کند.گرچه هنوز تاکسیرانی وضعیت مطلوبی ندارد اما از این نظر یک نظم مشاهده می شود.
دوران احمدی نژاد را یادم هست که شهرداری به دلایل نامعلوم لایحه نرخ کرایه ها را هیچ موقع در زمان مقرر به شورا نمی داد و بعد از اینکه تاکسیرانان خود اقدام به افزایش نرخ می کردند،شهرداری در یک عمل انجام شده قرار می گرفت و حتی اگر نرخی را کمتر از آنچه که معمول شده بود تصویب می کرد اما در عمل مجبور بود به نظر آنهایی که در خطوط قیمت ها را تعیین کرده بودند تن دهد.
مثلا این خبر را مشاهده کنید که در مهر سال 82 هنوز نرخ کرایه ها تصویب نشده بود و معاون حمل و نقل شهرداری قول داده بود که این نرخ ها که برای سال 82 بود به زودی تصویب می شود........
یا مثلا در ابتدای سال 83 بود که هنوز لایحه نرخ کرایه ها به شورا ارسال نشده بود ولی کرایه ها بالا رفته بود و چمران آن زمان اینگونه اظهار نظر کرده بود:هر اظهار نظري از جانب شورا افزايش كرايه تاكسي را در پي دارد
این گزارش را هم خبرگزاری فارس از بازار آشفته نرخ کرایه ها در سال 83 نوشته بود که بدون هیچ مصوبه ای افزایش یافته بود
در نهایت هم در خرداد 1383 نرخ کرایه تاکسی ها در شورا تصویب که افزایش 15 درصدی داشت
سال 84 هم این نابسامانی وجود داشت اما در سالهای 85 و 86 وضع بهتر بود گرچه مطلوب نبود.مطمئنا قیمت پائین تر کرایه ها به نفع من نوعی که هر روز از تاکسی استفاده می کنم هم هست اما در این اظهار نظرها نباید فراموشکار باشیم.
هر ساله افزایش قیمت ها بیداد می کند اما فرمانداری می گوید: نرخ کرایه تاکسی ها تثبیت شود. الان نرخ چی تثبیت شده که نرخ کرایه تثبیت شود؟ آن ور قضیه تاکسیرانان قرار دارند که آنها هم قطعا مثل همه ما شهروند این شهر هستند......
به نظر من اگر دولت نگران افزایش کرایه ها است چرا به بخش تاکسیرانی سوبسید نمی دهد؟ من هم در توانم نیست که به دلیل کار خبرنگاری که انجام می دهم روزانه چندین هزار تومان را فقط برای کرایه استفاده از تاکسی اختصاص دهم ولی از صحبت های سیاسی دولتی ها هم حسابی شاکی می شوم!!!
این افراد همه چیز را از دیدگاه سیاسی می بینند!!!
امسال فقط خدا به داد مردمی برسد که به دلیل اینکه سال سرنوشت خیلی ها هست باید درگیر دعواهای سیاسی دولت و شهرداری شوند!!!! و تنها متضرر این دعواها باشند.
۱۳۸۷ فروردین ۱۶, جمعه
زندگی خصوصی شهردار لندن سوژه داغ بی بی سی
کن لیوینگستون شهردار فعلی و بسیار جنجالی لندن می خواهد برای بار سوم شانس خود را امتحان کند .او که نماینده حزب کارگر هست رقابت بسیار نزدیکی با نماینده محافظه کاران یعنی بوریس جانسون دارد.
داشتم خبرهای مربوط به شهرداران جهان را مرور می کردم که دیدم بی بی سی در تیتری زده که شهردار لندن پنج فرزند دارد و در لید خبر آمده که اعلام این موضوع که شهردار لندن ینج فرزند از سه مادر متفاوت دارد رقابت های انتخاباتی شهرداری را تحت تاثیر قرار داده است!!
البته بلافاصله از قول شهردار لندن آورده که رای دهنده ها هیچ گاه به زندگی خصوصی او علاقه ای ندارند.
بعد عنوان شده که شهردار لندن دو فرزند از فردی که با او زندگی می کند(پارتنرش)دارد. دو دختر از یک نفر دیگر و یک پسر از فرد دیگری!!
حالا مشخص نیست پر رنگ شدن این موضوع توسط رسانه ای مانند بی بی سی تا چه حد می تواند آراء مردمی را تحت تاثیر خودش قرار بده. ضمن اینکه در هر دوره لیوینگستون در زمان انتخابات جنجال به پا کرده است.در دوره اول انتخابات ،حزب کارگر گزینه دیگری برای شهرداری داشت اما لیوینگستون با اصرار فراوان می خواست نماینده این حزب در انتخابات باشد که در نهایت منجر به اخراج او از حزب شد. او در آن انتخابات به طور مستقل شرکت کرد و مهمترین رقیبش نماینده حزب کارگر بود. همین اقدام جنجالی او باعث شد تا توجه افکار عمومی جلب شود و او بالاترین را رای را بیاورد.........
ملاقات او با هوگو چاوز و اظهاراتش علیه یهودیان هم جنجال های دیگر شهرداری است که معروف به RED KEN هست.
۱۳۸۷ فروردین ۹, جمعه
پل بی آر تی یک شبه غیب شد
دو ماه یا بیشتر بود که در خیابان آزادی - تقاطع بهبودی بخشی از خط تندرو اتوبوسرانی یا همان بی آر تی را بسته بودند و کارگران شهرداری مشغول عملیات عمرانی بودند.شاید در مرحله اولیه عملیات عمرانی همه از یکدیگر می پرسیدند که شهرداری مشغول چه کاری است اما مدتی نگذشت که پایه های پلی در آنجا نصب شد و همگان بر این باور رسیدند که به خاطر چراغ قرمز تقاطع مذکور،شهرداری در حال اجرای یک تقاطع غیر همسطح است تا اتوبوس های تندرو بدون ماندن پشت چراغ قرمز مسیر خود را بدون معطلی بپیمایند.
عملیات عمرانی به کندی پیش می رفت تا اینکه در تعطیلات نوروزی ، وقتی شهروندان چند روز پیش از خواب بیدار شدند و گذرشون به خیابان آزادی رسید دیدند از پایه های پل خبری نیست و کل آن محدوده آسفالت شده است و خط بی آرتی به طور مستقیم امتداد پیدا کرده است.
حال ماجرای هزینه های فراوان اولیه و جمع آوری پایه های پل چیه را باید بعد از خواب رسانه ها در تعطیلات نوروزی پیگیری کرد.......
۱۳۸۷ فروردین ۳, شنبه
زن دوم در سینما آزادی
دیروز سوار بر ماشین از کنار سینما آزادی می گذشتم. پشت چراغ قرمز لحظه ای متوقف شدم.انگار از فضا موجود جدیدی در خیابان عباس آباد تقاطع وزرا فرود آمده بود. همه چشم ها سوی سینما آزادی بود.جلوی سینما هم جمعیت فراوانی موج می زد.از پوستر فیلم خبری نبود بلکه قسمت هایی از فیلم زن دوم روی تابلوی اصلی سینما در حال نمایش بود.مردم هم در انتظار شروع سانس اکران فیلم بودند.
گرگ و میش هوا نمای بیرونی سینما را جذاب تر می کرد. یاد اوایل بهمن افتادم که در یک صبح سرد و برفی زمستانی برای تهیه گزارش عازم سینما آزادی بودم.هنوز سینما شکل واقعی خود را نگرفته بود اما همه مصمم بودند تا سینما به جشنواره فیلم فجر برسد.
آن روز با یکی از مهندسان و مجریان ساخت مجدد سینما آزادی همکلام شدم و آنقدر صحبت ها طولانی شد که به قرار مصاحبه بعدی ام با فریدون حسن پور کارگردانی که در روز آتش سوزی سینما آزادی فیلمش یعنی تعطیلات تابستانی در حال اکران بود نرسیدم.
از طبقه به طبقه سینما بازدید کردیم. آن روز تنها دو سالن کوچک سینما آزادی آماده بود. یکی از سالن ها آبی و دیگری قرمز بود.تجربه جذابی بود.
در ایام جشنواره هم دو فیلم جشنواره را در سینما آزادی دیدم اما چون هنوز سالن آماده آماده نبود، مشکلاتی را به وجود آورد.
اما حالا سینما آماده است و ..............
۱۳۸۶ اسفند ۲۹, چهارشنبه
عید آمد و....
عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
مهدي اخوان ثالث ، اسفند 1343
تو را دوست می دارم
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رِماندشان
جز تو که تواند مرا منعکس کرد؟
تو را به خاطر سلامت
میاندیشی که تو تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشیدی رخشانی هستی که بر من میتابی، هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزنددر این بیشهزار خزان زده
۱۳۸۶ اسفند ۲۰, دوشنبه
قالیباف با احمدی نژاد در یک همایش!!!
۱۳۸۶ اسفند ۱۹, یکشنبه
خبرگزاری شهری دولت برای تخریب در راه است
همان این ور و آن ور می گوید که هدف اصلی خبرگزاری تخریب قالیباف است.
همان این ور و آن ور می گوید در حال شناسایی خبرنگاران این حوزه هستند.
همان این ور و آن ور می گوید که قول حقوق و مزایایی می دهند که.......
این ور و آن ور خیلی چیزهای دیگر هم می گوید اما نمی دانم صلاح باشد گفته شود یا نه؟
۱۳۸۶ اسفند ۱۲, یکشنبه
آنها که در شورا باز هم وزیر ماندند
کسوت وزیری در شورای شهر
*شیده لالمی
در هفته ای که به نام منابع طبیعی در تقویم تاریخ ایران نامگذاری شده و در روزی مزین به نام درختکاری است قرار بود در روزنامه تهران امروز گزارشی به پاسداشت فرهنگ طبیعت دوستی ایرانیان که البته در جریان توسعه در دهه های اخیر گاه از سر بی توجهی و گاه عامدانه آسیب هایی را متحمل شده تهیه کنیم .
در طول این هفت و هشت سال گذشته که روزگار خبرنگاری ما در مسیر خیابان و بهشت و پرسه زدن در راهروهای شورای شهر و شهرداری تهران گذشت و از این منطقه به آن اداره برای نوشتن از شهری که مبتلا به دردهای بسیار است بیش از همه از عذاب وجدان های شهری نوشتم که در مسیر توسعه یافتگی درختان پیر و جوانش را قربانی می کند و قربانی طماعی زمین بازان و بی توجهی مدیران .
در روزهایی که خیلی دور نیست در خبرگزاری میراث فرهنگی آتش خبرهای مربوط به نابودی درختان خیابان ولی عصر را با همین قلمی که حرمت استقلالش را تا امروز به هزار سختی نگاه داشتم ،روشن کردیم و آنقدر از بیچارگی این درختان زیر آوار سیمان نوشتم و نوشتیم که بالاخره ریشه این درختان از آوار سیما رها شد . در تمام این سه سال آنقدر شماره تلفن مختاری ، رییس سازمان پارک ها و فضای سبز را گرفتم که چند روزی پیش تر با وجود گذشت بیش از یک سال از تماس تلفنی با او، زمانی که گزارشگران گروه در جستجوی شماره او بودند شماره او در میان دهها مدیر شهری هنوز در حافظه ام مانده بود. موضوع چنارهای پیر تهران تنها بخشی از دغدغه های من برای درختان شهر بود.
از آن روزها ، روزهای زیادی سپری نشده و هنوز هم در رفت و آمدهایم به شمیران باغ های سر راه را حاضر غایب می کنم . با چنین انگیزه ای است در هفته آخر اسفند می خواهیم در روزنامه ای که منتسب به شهردار تهران است گزارشی بنویسم . بدیهی است که سخت می توان در این رسانه انتقاداتی را متوجه مدیران شهری کرد اما ما کار را به بایسته های فرهنگی و نیز طبیعت دوستی ایرانیان و مهمتر از آن استدلال های کارشناسی موافق و مخالف گره می زنیم تا گزارش برای انتشار قابل دفاع باشد. قرار است خبرنگار گروه با خانم ابتکار برای این روز که اتفاقا در دایره تخصص ایشان هست و نیز ایشان مسوول پاسخگویی در مورد پرسش های زیست محیطی خبرنگاران هستند( بنا به مسوولیتی که در شورای شهر دارند) صحبت کند.یک روز می گذرد و وقتی جویا می شوم که چه شد ؟ همکارم می گوید مسوول دفتر ایشان گفته اند خانم ابتکار فقط برای صفحه 1 یا 2 روزنامه صحبت می کنند و یادداشت می دهند و وقتشان را برای صفحه 14 تلف نمی کنند!صحبت های مسوول دفتر خانم ابتکار کافی است تا آزردگی هایم از این برخوردهای بی منطق و به شدت از بالا به پایین برخی اعضای شورا با خبرنگاران تازه شود آنقدر که به مسوول دفتر خانم ابتکار گلایه می کنم و او می گوید من امانتدارم و حرف های شما را به ایشان می رسانم .
می دانم که خانم ابتهاج شنیده هایش را از گلایه های یک خبرنگار شهری که اتفاقا بیشتر روزهای خبرنگاری اش را پشت درهای شورای شهرتهران سپری کرده به گوش ابتکار خواهد رساند. با این همه این گلایه ها که حالا بیشتر از شش ماه است درون من و درون برخی دیگر از دوستان و خبرنگاران مستقل شورا انباشته شده بهانه ای می شود تا از دریچه این وبلاگ شهری که شاید پیرترین وبلاگ خبرنگار شهری در ایران باشد گلایه ها را بنویسم برای آنها که دغدغه دارند برای این شهر و شاید فراتر از این شهر .
در ماه هایی که از سال 86 گذشت بارها برای گفت و گو با اعضای شورای شهر تهران به ویژه اعضای اصلاح طلب که فکر می کردم برای آبادانی این شهر برنامه ها و حرف های تازه دارند پیشقدم شدم نه برای روزنامه تهران امروز که حتی برای روزنامه کارگزاران. پیگیری ها برای گفت و گو با محمد علی نجفی به واقع تلاش بیهودی بود که با برخورد های از بالا به پایین و سرد او در سه تا چهار مرتبه ملاقات حضوری بی نتیجه ماند و این همان مسیری بود که با اندکی تفاوت در باب گفت و گو با مسجد جامعی تکرار شد. فکر می کردم می توان دغدغه های حوزه میراث فرهنگی و بافت های تاریخی را با این عضو فرهنگی شورا بی پرده به گفت و گو نشست .
روزی که رایی به نام او بر صندوق ارای شورا می ریختم باخودم فکر می کردم بالاخره کسی مثل او در این چهارسالی که در شورا هست با آن دغدغه هایی که در مصاحبه هایش در مورد هویت و فرهنگ این شهر و اینکه تهران را یک شهر ایرانی می کنیم ، گفته حتما به داد دردهای بی فرهنگی این شهر خواهد رسید و غباری از میراث تاریخی فراموش شده این شهر خواهد زدود. اما نتیجه همه پیگیری های من در این یک سال اندی گویای آن است که هیچ نباید به انگیزه های آن روزها فکر کنم چرا که دغدغه ای نیست و این شورایی که ما فکر می کردیم در دوره سوم در نتیجه حضور چهره های سرشناس به شورایی قدرتنمد برای پیشبرد امور تهران تبدیل خواهد شد نه تنها از شورای دوم که به مراتب از شورای اول بی خاصیت تر است .
این برخورد اخیر در هفته منابع طبیعی اما برای من کافی بود تا گلایه هایم از افرادی که اسفند سال گذشته به نام اصلاح طلبان به آنها رای دادم سر ریز شود و بنوسیم که شما در این یک سال گذشته موفق شدید تردیدهای جدی در باورهای هشت و سال اندی من و دیگر خبرنگارانی که در حوزه شهری قلم می زنند و اتفاقا همگی جزو خبرنگاران قوی حوزه شهری و فعال در روزنامه های اصلاح طلب بودند،ایجاد کنید.
شما که در طول این یک سال برای گفت و گوی تخصصی در مورد موضوعات شهری دست رد به سینه بسیاری از ما که کمتر اهل سیاست بودیم ، زدید اما در عوض در گفت و گوهای دیگری از دغدغه های نداشته سیاسی شان برای آبادانی این ممکلت گفتند در حالی که هیچ طرحی از شما به نام آبادانی این شهر در شورا به تصویب نرسید. شما که نهادینه کردن مدیریت تخصصی در شهر تهران را شعار می دادید اما در این یک سالی که از فعالیت شورای سوم گذشت به تنها چیزی که فکر نکردید تخصصی شدن مدیریت شهری در تهران و توجه به مسایل تخصصی این شهر بود.
اگر سخنان اعضای شورای شهر را پس از انتخابات شوراها تحلیل محتوا نکرده بودم ، اگر شعارهایی که به نام این شهر و این شهروندان این اعضای را راهی شورای پایتخت نکرده بود هنوز یک به یک در ذهنم باقی نمانده بود شاید ساده تر می شد از کنار این همه تناقض های آشکار عبور کرد.
در همه این هشت سالی که پله های شورا را بالا و پایین رفتیم و رازهای مگوی شورا را دیدیم و دم برنیاوردیم هیچ گاه به خاطر ندارم که چمران به دلیل گزارش های سریالی و بسیار تندی که در زمان دولت اصلاحات در نقد شهرداری وقت در روزنامه ایران می نوشتم زبان به گلایه باز کند یا به دلیل این نقادی ها از پاسخ به پرسش هایم امتناع کند. امروز اما می توان در مقام یک فرد اصلاح طلب که شعار آزادی بیان ، آزادی روزنامه نگاری مستقل و کثرت گرا و هزار آزادی دیگر می دهد ایستاد و پرسش های خبرنگاران را به دلیل نقدهایی که نه در روزنامه که در این فضای کوچک وبلاگ ها می نویسند بی پاسخ گذاشت یا آنها را مقید کرد که حتما برای صفحات 1 و 2 روزنامه شان با برخی اعضای شورا تماس بگیرند. امروز مسوول دفتر خانم ابتکار می تواند خبرنگارانی چون من را که در همه این سال ها به حزبی شدن و سیاسی شدن تن ندادم ، به اتهام کار کردن در روزنامه تهران امروز مواخده کند و وقتی از گلایه خبرنگاران مستقل از برخورد نامناسب اعضای اصلاح طلب شورا با خبرنگاران می گویم، بگوید : تهران امروز خیلی هم روزنامه مستقلی نیست .
بله تهران امروز روزنامه مستقلی نیست مانند همه روزنامه های این مملکت . درست مثل روزنامه اعتماد ، مثل روزنامه اعتماد ملی و درست شبیه به روزنامه همشهری و کارگزاران . اساسا مگر روزنامه مستقلی جز در زمان کوتاهی در دوران مشروطه در این مملکت منتشر شده است؟
اگر تهران امروز روزنامه مستقلی نیست و ما به دلیل اینکه روزنامه نگاریم و کاری غیر از نوشتن نمی دانیم سرمان را بالا نگه می داریم که امروز در همین روزنامه مشغول به کاریم همانطور که استادان روزنامه نگاری ما در روزنامه همشهری و جام جم و پول و زندگی ما از اندک درآمد همین راه می گذرد اما به هنوز استقلال حرفه ای خودمان را حفظ کردیم و این سمت های مقطعی و رشد های پفکی موجب نشده به جای عمل کردن حرف بزنیم و به شعارگرایی دچار شویم که وضعیت امروز کشور و هزینه هایی که از بابت انتخابات دولت نهم می دهیم ماحصل همین وعده های عملی نشده گذشته و برج عاج نشینی برخی هاست که گویی هنوز در شورای شهر کسوت وزیری را از تن خارج نکردند بی خبر از آنکه که آن سبو بشکست و این پیمانه ریخت.
اگر تا به امروز گاه اسامی و نام ها و شعارها در جریان برگزاری انتخابات انگیزه ای بود برای حضور و حمایت از حرکتی که فکر می کردیم با باورهای ما همسوست امروز دیگر به برکت حرکت و مشی نمایندگانی که در دوره سوم انتخاب کردیم نام ها و شعارها نه حرکتی در ما ایجاد می کند و نه انگیزه ای که انگیزه های ما در بی عملی افرادی که به باور آنها به پای صندوق های رای رفته بودیم دود شد و زیر این خاکستر دیگر آتشی نیست که پدیدار شود و حقا که کسی که گرفتار زندگی نیست اسیر مرگ می شود.
۱۳۸۶ اسفند ۸, چهارشنبه
آرشیو گم شده برگشت
زمانی آرشیو روزنامه همشهری به عنوان روزنامه شهرداری برای من منبع خبری بسیار بسیار خوبی بود تا اینکه دو سال پیش با ورود همشهری آنلاین، ارتباط من به کل با این روزنامه قطع شد.
یک عادت همیشگی من این است که صبح های زود خبرهای روزنامه هایی که در اینترنت سایت دارند را چک می کنم ، روزنامه همشهری هم یکی از اصلی ترین این روزنامه ها بود که هر روز صفحه شهری آن را می خواندم . وقتی در حال تهیه گزارشی بودم آرشیو همشهری به کمکم می آمد مثلا زمانی درباره تونل رسالت گزارشی می نوشتم و دنبال یک نکته بودم و آن هم خبر کلنگ زنی این پروژه بود . حدود 2 ساعت در آرشیو همشهری جستجو کردم و بالاخره آنچه را که می خواستم پیدا کردم!!
اما از زمانیکه همشهری آنلاین ایجاد شد دیگر این سایت برای من جذابیتی ندارد و در سایت گم می شوم. بارها هم ، من و دوستانم اعتراض کردیم که چرا آرشیو را حذف کرده اند اما نتیجه نداشت تا اینکه الان متوجه شدم بعد از دو سال اعتراض های افرادی مثل من جواب داده و آرشیو همشهری برگشته است.
خبر خوبی بود................
مرتبط: آرشیو همشهری را نجات دهید
۱۳۸۶ اسفند ۶, دوشنبه
پرنده خارزار
پرنده اي که تنها يکبار در طول زندگيش آواز مي خواند....
از بدو تولد او به دنبال خارزار است و تا آنرا نيابد آرام ندارد آنگاه که يافت تيزترين و بلندترين خار را انتخاب کرده و خود را در ميان آن اسير مي کند و زيباترين آواز را سر مي دهد تا جائيکه جان مي سپارد....
بلبلان و چکاوکان با مرگ او آواز سر مي دهند....
او تمام زندگي خود را به يک آواز مي بازد....
آوازي که همه آنرا مي شنوند....
و خداوند و فرشتگان نيز در آسمانها گوش فرا مي دهند و لبخند بر لبانشان جاري مي گردد....
از "رمان پرندگان خارزار اثر کالین مک کالو"
۱۳۸۶ بهمن ۲۵, پنجشنبه
کیهان و خوانندگان:زبان دوم مترو عربی باشد
خبرگزاری فارس هم گزارشی نوشته و از ابداع زبان جدید در مترو تهران انتقاد داشته است. اما چند روز پیش داشتم بخش مربوط به پیام های مردمی روزنامه کیهان را می خواندم .فردی پیام گذاشته بود که :
«چند روز است كه اسامي ايستگاه هاي مترو به زبان انگليسي هم اعلام مي شود. زبان انگليسي در بسياري ديگر از جنبه هاي زندگي ما سلطه دارد و لازم است دقت كنيم كه آن را گسترش ندهيم. با توجه به اين كه غالب مسافران مترو فارس و اقليتي عرب هستند و اگر مي خواهيم كه از غرب زدگي دوري كنيم، زبان دوم را پس از فارسي، زبان قرآن بدانيم.»
این هم یک نوع اظهار نظره دیگه!!!!!!!!!
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است
۱۳۸۶ بهمن ۲۰, شنبه
کاندیداهای هشت سال پیش مجلس: احمدی نژاد، الهام، رضایی و.....
این عکس را از آرشیو روزنامه هایم در هشت سال پیش پیدا کردم. این عکس نشان می دهد که احمدی نژاد بعد از شرکت در انتخابات نخستین دوره شوراهای شهر و روستا که راهی به شورای تهران نبرد و گویا نفر 24 شد، شانس خود را در انتخابات مجلس ششم امتحان می کند که باز هم شکست می خورد.
از آن زمان یک تصمیم مهم توسط این فرد گرفته می شود و آن هم تدارک ویژه و خاص برای انتخابات دومین دوره شوراهای شهر بود. هسته مرکزی تصمیم گیری ها در دانشگاه علم و صنعت یعنی در جایی که استاد دانشگاهش هست شکل می گیرد.آبادگران به وجود می آید و لیست شورای شهر تهران توسط احمدی نژاد چیده می شود.برخی از دوستان او مانند شریعتمداری، زیاری و حتی زریبافان در لیست آبادگران تهران قرار می گیرند. برخی از افراد دیگری که در لیست احمدی نژاد قرار می گیرند دورادور او را می شناسند ولی تاکید می کنند که لیست توسط این فرد تهیه شده است.
لیست احمدی نژاد با کمترین درصد شرکت مردم در انتخابات پیروز می شود و نخستین گام شورای منتخب!! انتخاب شهردار است. احمدی نژاد یک گزینه است در کنار سعیدی کیا که شانسی برابر او دارد اما افرادی که در شورای شهر حسابی سنگ او را به سینه می زدند ومی زنند در آن زمان مخالف شهردار شدن این فرد بودند. رای گیری داخلی صورت می گیرد در نهایت تعداد آراء بعد از چندین سری رای گیری هشت به هفت به نفع احمدی نژاد می شود. با هم قول و قرار می گذارند با توجه به اینکه شهردار شدن احمدی نژاد قطعی است در صحن علنی برای اینکه شهردار جدید از پشتوانه رای بالایی برای کار کردن برخوردار شود آنهایی که رای منفی دادند رای خود را تغییر دهند.در نهایت در صحن علنی احمدی نژاد با 12 رای مثبت ، دو ممتنع و یک مخالف شهردار می شود.
آبادگران گام بعدی را در مجلس هفتم بر می دارد وبعد نوبت به ریاست جمهوری می رسد..............
این ماجراها یک پیام جالب دارد. فردی که در خیلی از انتخابات به عنوان کاندیدای عضویت شرکت می کرد اما به دلیل نا شناخته بودن راه به جایی نمی برد اما در نهایت شهرداری تهران برای او از سکوی پرش هم چیزی فراتر بود...........
پی نوشت:منبع خیلی از اطلاعاتی که در اینجا آورده ام مصاحبه با افرادی است که گفته هایشون قرار بود کتاب شود اما نشد که بشه!!
پی نوشت 2: این لیست انتخاباتی جامعه روحانیت مبارز و ائتلاف خط امام و رهبری است که چون کل عکس در اسکنر جا نمی شد همین قسمتش را در وبلاگ گذاشتم.
۱۳۸۶ بهمن ۱۸, پنجشنبه
رفتار زشت قالیباف با بیش از 30 خبرنگار
گویا یک جلسه انتخاباتی باعث شد تا قالیباف شهردار تهران با بیش از 30 خبرنگار رفتار زشتی داشته باشد.
خواننده های این وبلاگ نگویند که احیانا من مشکلی دارم . نه! من مشکلی ندارم. من دوست دارم آنچه را که واقعا دیدم در اینجا انعکاس یابد. حال در دو پست قبلی واقعیت برخورد قالیباف با خبرنگار ایران به آن گونه که شرح دادم بود و در برنامه دیروز برج میلاد اینگونه بود که شرح می دهم :
از روابط عمومی شهرداری اس ام اس آمد که بهره برداری از سالن همایش های برج میلاد در ساعت 14 با حضور قالیباف برگزار می شود.فکس برنامه هم رسیده بود. ساعت یک و نیم عازم برج میلاد شدم که زنگ زدند و گفتند برنامه به ساعت چهار و نیم بعد از ظهر منتقل شده است.مجبور شدم به محل کارم برگردم اما ساعت چهار و نیم در سالن بودم.برنامه تا نزدیکای هفت بعد از ظهر ادامه داشت. به خبرنگاران حاضر گفته بودند که بیرون سالن همایش تریبون درست کرده اند تا قالیباف در آنجا با خبرنگاران صحبت کند. من هزار بار به روابط عمومی گفتم :« به خودش گفتید؟ وسط راه کسی باهاش مصاحبه نمی گیره؟حتما میاد؟مثل دفعه های قبل نشه ها!!»
آنها هم با اطمینان می گفتند که با خود شهردارهماهنگ شده است اما برنامه تمام شد. قالیباف از سالن بیرون آمد و حتی نیم نگاهی به خبرنگارانی که دور تریبون منتظر ایستاده بودند نکرد و راهش را کشید و رفت. بچه ها سریع تا آسانسور او را همراهی کردند و تا سوار آسانسور شد همه اعتراض ها هم بلند شد که این چه وضعیتی است، تریبون درست می کنید و راهتون را می کشید و می روید. گویا قبل از اینکه در آسانسور بسته شود قالیباف یک چیزهایی فهمیده بود اما فکر نکنید احیانا از آسانسور بیرون آمد ها . نه از این خبرها نبود اما در عوض مدیرعامل برج میلاد را از آسانسور بیرون کرد تا جوابگوی خبرنگاران باشد. خبرنگارها هم خیلی رک و صریح به میرصادقی گفتند که ما نمی خواهیم با شما مصاحبه کنیم.
در پارکینگ ، دنیامالی معاون فنی و عمرانی شهرداری را دیدیم. دورش جمع شدیم و گلایه کردیم.او می گفت :آقای قالیباف ارادت خاصی به خبرنگاران دارند. ما می خندیدیم و با عصبانیت می گفتیم :داریم این ارادت را در تمام برنامه ها مشاهده می کنیم.
به نظر من این برخوردها همه به خاطر نظامی بودن این فرد است که اگر حتی مدیرکل روابط عمومیش به او بگوید که چنین برنامه ای را تدارک دیده اند به خاطر تفکر نظامی اش آنچه را که خود تصمیم می گیرد اجرا می کند. به نظر من قالیباف می توانست ده دقیقه دیرتر به جلسه انتخاباتی اش برود اما اینگونه به خبرنگاران بی احترامی نکند. ما خبرنگاران مثلا نماینده افکار عمومی هستیم بنابراین با این رفتارها به تمام شعارهای قشنگشون پشت کردند و تفکر واقعی خودشون را درباره جامعه نمایان کرده اند.من اهل تخریب کردن کسی نیستم ولی همیشه منتقد شهرداری بودم .من حتی برخورد توهین آمیز شهردار با خبرنگار ایران را تائید نمی کنم اما معتقدم دروغ هم نباید بگوئیم.
این را بدانید که در برنامه میدان آزادی گویا از سوی همین روزنامه ایران از آن ماجرا هم عکس و هم فیلم تهیه شده است. پس می توان نتیجه گرفت که یک برنامه از قبل چیده شده بود اما بعد از آن برنامه اصلا انتظار چنین برخوردی را از شهردار نداشتم.
من خیلی راحت می گویم که به هیچ عنوان احمدی نژاد را قبول ندارم اما هیچ وقت چنین برخوردی از طرف احمدی نژاد شهردار با خبرنگارها نشد(حتی اگر تبلیغی بوده باشد).فقط خبرنگاران در برنامه های احمدی نژاد خیلی معطل می شدند که همین همیشه مورد اعتراض بود.
۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه
گاف رئیس فراکسیون زنان مجلس.سیمون دوبوار یا سیمون بولیوار
آمنه با من تماس گرفت که آیا در تهران خیابانی با نام سیمون دوبوارداریم؟ من هم گفتم آره ولی سیمون بولیوار منظورته دیگه؟ گفت : نه منظورم همون سیمون دوبوار نویسنده کتاب معروف جنس دوم است. گفتم: نه .خیلی بعید می دونم . اصلا با عقل جور درنمی آید.
پرسیدم : ماجرا از چه قراره؟
گفت: دبروز فاطمه آلیا رئیس فراکسیون زنان با ایسنا مصاحبه کرده و گفته که پیشنهاد می شود به جای خیابان سیمون دوبوار در غرب تهران که مروج فرهنگ فمنيستي مشخصي است نام شهدای زن گذاشته شود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
گفتم:در غرب تهران ،خیابان و مجسمه ای وجود دارد که در زمان احمدی نژاد در شهرداری تهران از آن با حضور هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا بهره برداری شد که اسمش مبارز ونزوئلایی یعنی سیمون بولیوار است نه خانم فمینیستی با نام سیمون دوبوار!!!
به آمنه گفتم برای اینکه مطمئن شود به معصومه آباد رئیس کمیته نامگذاری شورای شهر تماس بگیرد که آباد خیابان سیمون بولیوار را تائید کرد.......
خود آمنه در وبلاگش در این باره نوشته است. ضمن اینکه باید به نماینده محترم شهروندان تهرانی در مجلس شورای اسلامی که هنوز شهر خودش را نمی شناسد گفت که گویا نام شهدای زن پیش از این بر روی خیابان ها گذاشته شده است. این حرف من، به استناد گزارش سایت بی بی سی در چند سال پیش است.