۱۳۸۷ خرداد ۲۶, یکشنبه

خبرنگار دلقکی که شهردار لندن شد

درباره شهردار سابق لندن در این وبلاگ زیاد نوشته بودم چراکه شخصیت جنجالی او برای من جالب بود اما هیچگاه تصور نمی کردم شهردار جدید از نظر شخصیتی جالب تر از کن لیوینگستون باشد.


یک ماه پیش که انتخابات شهرداری در لندن برگزار شد حزب کارگر و نامزد این حزب یعنی شهرداری که هشت سال بر این شهر حکومت کرد شکست خوردند و نامزد محافظه کاران برنده این رقابت نزدیک شد.

اما بوریس جانسون کیه؟
جد بوریس جانسون علی کمال نام داشته که روزنامه نگار ترک بوده و مدت کوتاهی هم در دولت احمد پاشا حضور داشته است.پدر بزرگش عثمان علی جزو ترک های عثمانی بود که به انگلیس مهاجرت کرد و نام خود را به ویلفرد جانسون تغییر داد.

خود بوریس جانسون در نیویورک به دنیا آمده است.یک ازدواج منجر به طلاق داشته اما دومین ازدواجش با دختر یکی از مدیران بی بی سی بوده است و خودش هم سردبیر چند مجله بوده است و زمانی هم گویا در روزنامه ها سیاست های کن لیوینگستون شهردار را نقد می کرد.

خلاصه اینکه در دهه اخیر وارد حزب محافظه کاران شد و به دلیل شوخ طبعی، حرکات و نوع لباس پوشیدنش معروف به دلقک شد.

حالا هم که شهردار لندن هست اما لباس دلقکی را کنار گذاشته و جالب این جاست که اگر به سایت شهرداری لندن مراجعه کنید الویت های کاری او را به طور جز به جز مشاهده می کنید. مثلا اگر به بخش حمل و نقل بروید می بینید که در هر بخش حمل و نقلی برنامه های ویژه و خاص دارد.

من گزارشی را در این رابطه ترجمه کردم که به زودی در یکی از مجلات کار می شود.گزارشی در این رابطه سایت بی بی سی منتشر کرده که نویسنده مطلب فردی به نام برایان ویلر است که تشابه فامیلی با پدر زن جانسون یعنی چالز ویلر دارد و گزارشی با جزئیات کامل از زندگی اوست.بخشی از گزارش من هم با استناد به این گزارش است.......

۱۳۸۷ خرداد ۱۷, جمعه

سایه همیشگی سیاست بر سر شورایاری ها

شورایاری ها یا همان انجمن معتمدان محله در دو دوره ای که پشت سر گذاشتند همیشه جنجال هایی را هم به دنبال خود داشتند.جنجال هایی که خود باعث و بانی آن نیستند اما افرادی که در سیاست و سیاست بازی دستی دارند آن را دنبال می کنند.

در شورای اول که تماما اصلاح طلب بودند شورایاری ها شکل گرفتند یعنی در سال 1379 (یا 80) تا اینکه در انتهای سال 1381 شورای اول منحل شد .
دوره فعالیت شورایاری ها دو ساله تعریف شده بود بنابراین در بحبوحه انحلال شورا دوره فعالیت آنها تمام شده بود و آنها بلاتکلیف ماندند.

در شورای دوم ، دو سال تعداد 87 شورای یاری به صورت کج دار مریض برای اینکه شکل خود را پیدا کند و آماده برگزاری انتخابات دوره دوم شود حال چه به صورت قانونی یا غیر قانونی فعالیت کرد و با کمیسیون فرهنگی شورا گام برداشت تا اینکه برگزاری انتخابات دوره دوم آنها در جلسات غیر علنی شورا جنجال آفرید یعنی دلیل اصلی آبستراکسیون شورای دوم در یکی از جلسات غیر علنی شد.

این نشان از قدرت پنهان شورایاری ها دارد تا اینکه سنگ های بزرگ دولت جدید جلوی راه شورایاری ها قرار گرفت اما با هر زحمتی که بود انتخابات در اسفند 1383 با هر بدبختی در دو مرحله برگزار شد و اینبار 370 محله یعنی تمام محلات تهران شورایاری دار شدند.
دوره دو ساله این انجمن ها در تاریخ 9 اردیبهشت به پایان رسید.
اما هیچ تکاپویی را از سوی کمیسیون فرهنگی برای پیگیری مقدمات کار برای شکل گیری دوره سوم شاهد نبودیم تا اینکه در آخرین روز اردیبهشت امسال یعنی حدود دو هفته پیش این کمیسیون یادش آمد تا برای شکل گیری شورایاری های دور سوم طرحی دو فوریتی ارائه کند و وقتی این طرح در دستور کار روز سه شنبه که جلسه صحن علنی شورا برپا است قرار نگرفت(به هر دلیل منطقی یا غیر منطقی) توسط دو روزنامه اصلاح طلب این مطلب را پررنگ کردند اما هیچ گاه کم کاری خود را توضیح ندادند.یعنی جرقه جنجال درباره شورایاری ها زده شد......

حال من به شما قول می دهم هم از سوی دولت و هم شورا و هم شهرداری برگزاری انتخابات سومین دوره با جنجال همراه می شود و عده ای در این بین پی منافع شخصی خود می روند.

باور ندارید!
نظاره کنید!

۱۳۸۷ خرداد ۱۰, جمعه

بازی برنده - برنده

وارد بازی شدم اما اصلا متوجه نبودم که مهمترین اصل بازی که هدف و مقصود است تعریف نشده. وقتی در زندگی داشتم بازی اش می کردم دیگران با حرف هایی که می زدند برایم قصد و هدف تعیین می کردند. تازه فهمیدم غرق بازی شده ام اما بدون هدف.آمدم هدف تعیین کنم.دیدم اهداف در جریان بازی برای من متفاوت شده در حالیکه می تونست در ابتدای بازی یک جور دیگه تعریف بشه.حال اهداف متفاوت شده بود. زمان بازی رو به پایان بود و من بازنده شدم.
به این فکر می کنم اگر ابتدای بازی هدف مشترک داشتم بازی برنده - برنده می بود اما به نظرم بازی ما برنده نداشت حالا می پرسم یعنی یک جوری نمیشه ، راه نداره که بازی را برنده - برنده کرد؟؟

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۹, یکشنبه

خبرگزاری پارسه با انتقاد آمد

بالاخره خبرگزاری پارسه که گفته می شود وابستگی به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری دارد و قبلا هم درباره آن گفته بودم به طور آزمایشی آغاز به کار کرد.
این خبرگزاری در زمانی که در حال گرفتن نیرو بود اولین هدف خبرگزاری را تخریب قالیباف نام می برد و قول حقوق های متفاوت از سایر رسانه ها را می داد.
یکی از گزارش های این خبرگزاری درباره شورای شهر را می خواندم و کمی خندیدم به خاطر این همه سطحی نگری!!
من قصد توهین به هیچ خبرنگاری را ندارم اما کاش وقتی انتقاد می کنیم کمی هم پشتوانه علمی و مستند را پشتوانه گزارش خود قرار دهیم.
تیتر گزارش:شوراي‌شهر تداوم جلسات غيرعلني؛ چرا؟ است. تیتر موضوع گزارش را مشخص می کند. موضوع خوبی هم هست.موضوعی است که خبرنگاران حوزه شهری پنج سال دنبال آن بودند ودرباره اش گزارش نوشته اند.اما این گزارش شخصی می شود و نوعی تسویه حساب شخصی با شورای شهر است.
چرا؟
چون مسئول رسانه های شورای شهر اعلام کرده به دلیل کمبود جا نمی تواند خبرنگار جدید از رسانه های جدید را بپذیرد و عذر این خبرنگار را خواسته است . او هم گویا گفته با یک تیر دو نشان بزند هم نسبت به اجازه نداشتن حضور خودش بنویسه و هم درباره جلسات یکشنبه شورای شهر که پشت درهای بسته برگزار می شود.

این خبرنگار حتی جست و جوی قانونی نکرده که طبق قانون برگزاری جلسات غیر علنی منوط به رای گیری از اعضای شورای شهر برای هر جلسه غیر علنی است و بر این اساس باید برای برگزاری هر جلسه در روز یکشنبه باید رای گیری صورت گیرد که نمی گیرد.
چرا رای گیری صورت نمی گیرد؟
خبرنگار مربوطه با کمی جست و جو علت این موضوع را هم می توانست کشف کند. چون به اعتقاد رئیس و برخی از اعضای شورا این جلسات تماما علنی و با حضور نماینده روابط عمومی ولی بدون حضور مستمع برگزار می شود که واقعیتش در قانون چگونگی حضور مستمع هم آمده است..........

امیدوارم اگر قرار است گزارش انتقادی و چالشی نوشته شود با قدرت انتقاد شود تا هیچ ایرادی نتوان به آن گرفت و تاثیر انتقاد را هم داشته باشد . مثلا برای من همیشه این جای سوال داشته که چرا مردم را به جلسات شورا راه نمی دهند؟ و مردمی که خواستار گفت و گو با اعضای شورا ی شهر هستند تا مشکلات خود را بیان کنند باید پشت در صحن علنی شورای شهر بنشینند تا جلسه تمام شود.
من این موضوع را دنبال کردم ولی من تنها یک نفر هستم.........

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۷, جمعه

عشق، عشق می آفریند


عشق، عشق می آفریند؛
عشق، زندگی می بخشد؛
زندگی، رنج به همراه دارد؛
رنج، دلشوره می آفریند؛
دلشوره، جرات می بخشد؛
جرات، اعتماد به همراه دارد؛
اعتماد، امید می آفریند؛
امید، زندگی می بخشد؛
زندگی، عشق می آفریند؛
عشق، عشق می آفریند
.…
شاملو

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

پشت پرده ماجرای کمک شهرداری به لبنان و حاشیه ها

whدیروز شورای شهر بودم و هنوز تلفن های روابط عمومی شورا زنگ می خورد و مردم با عصبانیت و حتی با گریه نسبت به کمک 3 میلیارد تومانی شهرداری تهران به لبنانی ها اعتراض می کردند. خبری که قرار نبود خبری بشه!!

روز یکشنبه مثل همه یکشنبه ها سخنگوی شورا به روابط عمومی در طبقه دوم ساختمان شورا آمد و یک یک دستور جلساتی که در جلسه پشت درها بسته مطرح شده بود را به خبرنگاران اعلام کرد.بعد از اتمام سخنانش ، یک خبرنگار حاشیه نویس در همکاری با یک خبرنگار دیگر که خیلی خیلی اتفاقی از موضوعی خبردار شده بود از دانشجو پرسید که دیگر اتفاقی در جلسه امروز نیافتاد؟
دانشجو هم گفت: نه.

خبرنگار حاشیه نویس پرسیده پس این ماجرای کمک شهرداری به لبنان چی بوده؟ که سخنگو مجبور شده دستور جلسه ای که قرار بود رسانه ای نشود را اعلام کند.

بعد از لو رفتن ماجرا هم خبرنگاران این سوالات را پرسیدند که مثلا آيا صرف بودجه‌اي كه پول آن توسط شهروندان تهراني تأمين مي‌شود، در كشورهايي همچون لبنان يا عراق به لحاظ شرعي مشكل ندارد؟ یا اینکه چرا شهرداري به جاي كمك به لبنان اين اعتبار را صرف پرداخت وام به جوانان نمي‌كند؟یا اینکه مگه تهران شیعه نداره؟ و این اعتراض را هم مطرح کردند که چرا در رابطه با تصويب اين لايحه 2 فوريتي قبل از طرح سوال از سوي خبرنگاران،‌ اطلاع رساني نكرديد؟ که او مباحث را با كلماتي ديگر تكرار كرد و پاسخي در رابطه علت عدم اطلاع رساني به خبرنگاران را قبل از طرح سوال توسط آنان ارائه نكرد.

1-این خبر بازخوردهای فراوانی داشت.کسب اطلاع شده که در زمان بررسی این لایحه دو فوریتی در پشت درهای بسته شش نفر با آن مخالف بود و با توجه به غیبت دو نفر از اعضا هفت نفر با آن موافقت کردند و مصوب شد. افراد مخالف این لایحه خادم، شکیب ، ابتکار، نجفی ، مسجدجامعی و هادی ساعی بودند و موافقان شامل چمران، دانشجو، دبیر، طلایی ، شیبانی ، بیادی و احمدی نژاد بودند.آباد و کاشانی هم غایب بودند.

2-بعد از انتشار این خبر تلفن های شورا مرتب زنگ می خورد و مردم مشکل دار و غیر مشکل دار با فریاد و گریه همه این حرف را گفته اند که :چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است! خیلی ها هم به تمام اعضا فحش و بدوبیراه گفته اند.

3-طبق قانون ،عوارضی كه توسط شوراهای اسلامی شهر، بخش و یا شهرك وضع می‌شود و حسب مورد برای تامین هزینه‌های «همان» شهر، روستا و یا شهرك در قالب بودجه شهرداری، شوراهای شهر، شهرك و بخش مربوط مصرف خواهد شد. حال كه در قانون به صراحت عنوان شده كه عوارض دریافتی باید در «همان» حوزه دریافت عوارض مصرف شود، مشخص نیست شورای شهر تهران با چه عنوان با لایحه‌ دوفوریتی برای كمك به مردم لبنان موافقت كرده است.

4- چند وقت پیش چمران و پورزرندی معاون اداری - مالی شهردار به لبنان رفتند.

5-دیروز هم یک نفر با خبرگزاری فارس مصاحبه کرده و گفته که كمك 30 ميليارد ريالي به لبنان پيشنهاد شورا بود نه شهرداري!!
یعنی توپ و تانک ماجرا را انداخته در زمین شورای شهر درحالیکه لایحه دو فوریتی بود نه طرح دوفوریتی !! همچنین افرادی مثل طلایی و دبیر که وابستگی آنها به قالیباف واضح است به آن رای می دهند!!در جلسه قطعا به دلیل لایحه دوفوریتی باید شهردار هم حضور می داشته ولی منابع آگاه نگفتند که شهردار مخالفتی کرده باشه!!

6-ضمن اینکه این موضوع مصوبه شورای امنیت ملی را دارد (به گفته بیادی). پس پشت ماجرا چه خبره که باید مصوبه شورا را داشته باشد یعنی بدون مصوبه نمی شد آن را اجرا کرد که هیچ فردی چیزی نفهمد.

7-خبرنگاران معمولا برای این خبر تیتر زده بودند :کمک شهرداری به لبنان اما خبرنگار فارس تیتر زده بود: "شهرداري 3 ميليارد تومان به شيعيان لبناني كمك مي‌كند " که به نظر من این تیتر خیلی خاص و حساسیت برانگیز در ابعاد بزرگتر و جهانی است.

8-حال باید دید که فرمانداری که مرتب به مصوبات شورا اعتراض می کند به این موضوع اعتراض می کند یا نه!!

پی نوشت:
اشک ها و لبخندها و البته اخم های کمک 3 میلیاردی به لبنان

پی نوشت 2-
گزارش کارگزاران هم جالبه

پی نوشت 3-
خانم ابتکار هم درباره دلیل مخالفتش نوشته

پی نوشت4-
برای من جای سوال دارد که آقای نجفی مثل دانشجو این خبر را در وبلاگش سانسور کرده

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۴, شنبه

کلبه شیده

شیده گلم هم بالاخره وبلاگ دار شد.من که به تمام دوستانم ارادت دارم نسبت به این دوستم به طور ویژه تر ارادتمندم چون خیلی چیزها ازش یاد گرفتم. به کلبه شیده هم سر بزنید مطمئنا ضرر نمی کنید.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳, سه‌شنبه

به گل نشستن 15 ساله یک قایق در یکی از خیابان های تهران

من پیام های مردمی روزنامه ها را به طور مرتب مرور می کنم و دنبال کردن برخی از پیام ها خود می تواند سوژه گزارش باشند.

چند روز پیش یکی از دوستان خوبم زنگ زد و گفت: محبوب! تو که پیام های مردمی را می خوانی ،آیا درباره حضور یک قایق در پیاده رو یکی از خیابان های تهران چیزی دیده ای؟

گفتم که آره . چند بار یک شهروند زنگ زده و از شهرداری منطقه 12 خواسته تا قایقی قدیمی را که در یکی از خیابان های پایتخت قراردارد ببرد.دوستم هم گفت که از فروردین سال گذشته این پیام ها شروع شده و هر ماه چندبار تکرار می شده.ابتدا لحن آن شهروند خیلی محترمانه بوده ولی در اسفند ماه گویا خسته شده و به صورت اعتراضی پیام می گذارد.

گفتم:باز چه همتی دارد آن شهروند!!

دوستم این موضوع را به یکی از خبرنگارانش داد و امروز روایتی از ناگفته های تهران که روایت یک قایق است در روزنامه تهران امروز منتشر شد.

روایتی که شاید برای آن شهروند پیگیری که مرتب پیام می گذارد رفع شدن یک مزاحمت،سد معبر و .... باشد اما برای خیلی از شهروندان ساکن در اونجا این قایق تبدیل به خاطره شده است.خاطره دوران جنگ که در کنار قایق ، تانک و جیپ هم بود اما آن دو را بردند و قایق ماند...........

۱۳۸۷ فروردین ۲۹, پنجشنبه

کوچه باغ های طرشت

یک بخشی از دوران کودکی ام در کوچه باغ های طرشت که الان از باغ هایش کمتر نشانی می بینید ، گذشت.
خونه مادر بزرگ و پدربزرگم آنجا بود.
در ماه یکی دو بار همه خاله ها و دایی ها به همراه بچه هایشان که اغلب از من خیلی بزرگتر بودند در آن خانه با حیاط کوچکش جمع می شدند و کودکی سپری می شد.
تمام دوران کودکی مادرم هم در آن خانه بود. وقتی پدربزرگ رفت هنوز نشست های دوره ای برگزار می شد اما بعد از مدتی خانه فروخته شد. از طرشت خاطره ماند.دیگر جایی نبود که نشستی برگزار شود. مادر بزرگ که عزیز ما بود ،هم دیشب رفت....او عاشق بود.عاشق زندگی کردن...

بازخورد

پست قبلی ام بازخوردهای زیادی را به دنبال داشت. از فحش دادن به من تا انتشار این موضوع در چندین رسانه و وبلاگ و...!!

خیلی ها که از طریق سیستم کامنت بلاگر نتوانسته بودند نظر بدهند ، با ایمیل نظراتشون را گفتند.
دوست بسیار عزیزم ، فهیمه خضرحیدری هم از من خواست تا برای صفحه کافه روزنامه ، روزنامه اعتماد ملی یک یادداشت کوتاه بنویسم .یادداشت من با عنوان به دنبال حقوق شهروندي در مترو در روزنامه امروز اعتماد ملی کار شد که بیشتر تشریح این خبر و اتفاق هایی بود که منجر به حذف بلیت تک سفره شد و در نهایت اقدام این شهروند آورده شده است.

از طریق نظر یکی از دوستان هم متوجه شدم که آقای حمیدرضا ابک در ضمیمه امروز روزنامه اعتماد مطلبی دراین باره نوشته که عنوان آن :"استراتژي تبديل گل به بهار" است و بسیار وسیع تر به تحلیل این ماجرا پرداخته شده است.

دیروز هم به مدیرعامل شرکت بهره برداری مترو زنگ زدم و از او درباره این موضوع سوال کردم. او هم تائید کرد که این جزو حقوق آن شهروند و هر شهروندی که بخواهد یکبار از مترو استفاده کند محسوب می شود و بعد هم گفت در دنیا بلیت تک سفره را حذف نمی کنند بلکه قیمت آن را آنقدر زیاد در نظر می گیرند که هیچ فردی سراغ این نوع بلیت ها نرود و استفاده از بلیت اعتباری نهادینه شود. حذف بلیت تک سفره در شهریور سال 1386 نتیجه تصمیم مشترک بین فرمانداری تهران با شورای شهر بود چراکه فرمانداری معتقد بود قیمت 150 تومان برای این بلیت زیاد است............

برخی هم معتقد بودند که اصلاحات با این نوع کارها شکل می گیرد.........

۱۳۸۷ فروردین ۲۶, دوشنبه

شکایت یک شهروند به دیوان عدالت اداری به دلیل حذف بلیت تک سفره مترو

دیروز مثل همه یکشنبه ها بعد از جلسه غیر علنی شورای شهر، سخنگوی شورا به روابط عمومی آمد و گزارش جلسه را به خبرنگاران داد. دیروز روز اعتراض فرمانداری به مصوبات پیش از عید شورا بود که افزایش نرخ کرایه وسایل حمل و نقل را شامل می شد.

اعضای شورا هم به یکا یک اعتراض ها که شامل نرخ کرایه اتوبوس های خصوصی ، مینی بوس، مترو و تاکسی بود جواب دادند. وقتی دانشجو داشت درباره نرخ بلیت مترو و اعتراض فرمانداری صحبت می کرد، گفت:بلیت تک سفره مترو را شورا برای سال 1387 صدوپنجاه تومان تعیین کرد که با توجه به اعتراض فرمانداری آن را به 125 تومان کاهش داد.

من پرسیدم که پس ماجرای تثبیت هم اتفاق نیافتاد و نظر فرمانداری اعمال نشد ضمن اینکه در سال 1386 اصلا در سیستم مترو به دلیل اعتراض های فرمانداری اصلا بلیت تک سفره وجود نداشت. پس ماجرا از چه قرار است؟

دانشجو به یک ماجرای جالب اشاره کرد و آن این بود که بعد از اینکه شورا و فرمانداری در سال گذشته به این نتیجه رسیدند که بلیت تک سفره وجود نداشته باشد یک شهروندی پیدا شده و سر این ماجرا به دیوان عدالت اداری شکایت کرده و گفته:« من شاید بخواهم فقط یکبار از مترو استفاده کنم و این حق من است که بتوانم بلیت تک سفره بخرم ولی مترو این حق را از من گرفته است.»

دیوان عدالت اداری به این شکایت رسیدگی کرده و در نهایت رایی به نفع آن شهروند صادر شده است...............

بعد از اینکه دانشجو این ماجرا را تعریف کرد ، خبرنگارها خنده اشان گرفته بود و می گفتند چه همت و حوصله ای اون فرد داشت!!!

پی نوشت:گویا این نوشته من سوء تفاهمی را ایجاد کرده است.من گفتم: خبرنگاران خندیدند. نگفتم که خبرنگاران این شهروند را تمسخر کردند.برای خبرنگاران جالب بود و خندیدند ضمن اینکه اگر من بخواهم درباره ماجراهای مربوط به چرایی حذف بلیت تک سفره مترو بنویسم شاید از حوصله خیلی ها خارج باشد.همه این ماجرا ها هم تحلیل های خاص خودش را دارد. شاید من خبرنگار حوزه شهری به این نتیجه رسیده باشم که اصلا نباید بلیت فروشی در باجه انجام شود چراکه با آمار و ارقام مشخص شده که چقدر زیان به همراه دارد و باید به نوعی سیاست های تشویقی برای خرید بلیت اعتباری صورت گیرد بنابراین فردی که می خواهد یکبار از مترو استفاده کند باید هزینه های همان یکبار را هم بپردازد پس معنی ندارد که این مسئله را جزو حقوق شهروندی بدانیم بلکه باید با فرهنگ سازی اهمیت آن روی سکه را نشان دهیم.در ضمن اصلا منکر همت این شهروند نیستم و قطعا از شورا دنبال می کنم تا پیدایش کنم ........

پی نوشت2: هنوز فروش بلیت تک سفره در مترو آغاز نشده . اگر فرمانداری قیمت را تائید کرد لازم الاجرا می شود و مترو بلیت تک سفره هم می فروشد.

۱۳۸۷ فروردین ۱۹, دوشنبه

دولت:همه چیز گران شود الا کرایه تاکسی

در سایت های خبری می گشتم ، دیدم فرمانداری تهران فکسی را ارسال کرده و از قول فرماندار از اعضای شورای شهر خواسته تا نرخ کرایه وسائل حمل و نقل را در سال جاری تثبیت کند!!!!!

دلیش این بوده که «هر گونه تغییر در خصوص افزایش نرخ جابجایی مسافر مستقیما بر زندگی اقشار کم درآمد جامعه تاثیر گذار است.»
دلیل واقعا خنده داری است!!!

از زمانیکه یادم می آید هرساله قیمت کرایه تاکسی ها افزایش یافته حال یک زمانی در دوران احمدی نژاد در شهرداری تهران بود که اینقدر بی نظمی زیاد بود که در طول سال دوبار نرخ ها اضافه می شد اما الان دو سالی هست که کمی این مسئله همیشگی نظم پیدا کرده و برچسب های مشخص، قیمت ها را اعلام می کند.گرچه هنوز تاکسیرانی وضعیت مطلوبی ندارد اما از این نظر یک نظم مشاهده می شود.

دوران احمدی نژاد را یادم هست که شهرداری به دلایل نامعلوم لایحه نرخ کرایه ها را هیچ موقع در زمان مقرر به شورا نمی داد و بعد از اینکه تاکسیرانان خود اقدام به افزایش نرخ می کردند،شهرداری در یک عمل انجام شده قرار می گرفت و حتی اگر نرخی را کمتر از آنچه که معمول شده بود تصویب می کرد اما در عمل مجبور بود به نظر آنهایی که در خطوط قیمت ها را تعیین کرده بودند تن دهد.

مثلا این خبر را مشاهده کنید که در مهر سال 82 هنوز نرخ کرایه ها تصویب نشده بود و معاون حمل و نقل شهرداری قول داده بود که این نرخ ها که برای سال 82 بود به زودی تصویب می شود........

یا مثلا در ابتدای سال 83 بود که هنوز لایحه نرخ کرایه ها به شورا ارسال نشده بود ولی کرایه ها بالا رفته بود و چمران آن زمان اینگونه اظهار نظر کرده بود:هر اظهار نظري از جانب شورا افزايش كرايه تاكسي را در پي دارد

این گزارش را هم خبرگزاری فارس از بازار آشفته نرخ کرایه ها در سال 83 نوشته بود که بدون هیچ مصوبه ای افزایش یافته بود

در نهایت هم در خرداد 1383 نرخ کرایه تاکسی ها در شورا تصویب که افزایش 15 درصدی داشت

سال 84 هم این نابسامانی وجود داشت اما در سالهای 85 و 86 وضع بهتر بود گرچه مطلوب نبود.مطمئنا قیمت پائین تر کرایه ها به نفع من نوعی که هر روز از تاکسی استفاده می کنم هم هست اما در این اظهار نظرها نباید فراموشکار باشیم.

هر ساله افزایش قیمت ها بیداد می کند اما فرمانداری می گوید: نرخ کرایه تاکسی ها تثبیت شود. الان نرخ چی تثبیت شده که نرخ کرایه تثبیت شود؟ آن ور قضیه تاکسیرانان قرار دارند که آنها هم قطعا مثل همه ما شهروند این شهر هستند......

به نظر من اگر دولت نگران افزایش کرایه ها است چرا به بخش تاکسیرانی سوبسید نمی دهد؟ من هم در توانم نیست که به دلیل کار خبرنگاری که انجام می دهم روزانه چندین هزار تومان را فقط برای کرایه استفاده از تاکسی اختصاص دهم ولی از صحبت های سیاسی دولتی ها هم حسابی شاکی می شوم!!!

این افراد همه چیز را از دیدگاه سیاسی می بینند!!!
امسال فقط خدا به داد مردمی برسد که به دلیل اینکه سال سرنوشت خیلی ها هست باید درگیر دعواهای سیاسی دولت و شهرداری شوند!!!! و تنها متضرر این دعواها باشند.

۱۳۸۷ فروردین ۱۶, جمعه

زندگی خصوصی شهردار لندن سوژه داغ بی بی سی

یک ماه دیگر انتخابات بسیار مهم شهرداری در شهر لندن انگلیس برگزار می شود. از چند ماه پیش بحث های مربوط به این انتخابات در رسانه های مختلف دنیا داغ شده و رسانه ای مانند بی بی سی زندگی خصوصی شهردار فعلی را مورد هدف قرار داده.
کن لیوینگستون شهردار فعلی و بسیار جنجالی لندن می خواهد برای بار سوم شانس خود را امتحان کند .او که نماینده حزب کارگر هست رقابت بسیار نزدیکی با نماینده محافظه کاران یعنی بوریس جانسون دارد.

داشتم خبرهای مربوط به شهرداران جهان را مرور می کردم که دیدم بی بی سی در تیتری زده که شهردار لندن پنج فرزند دارد و در لید خبر آمده که اعلام این موضوع که شهردار لندن ینج فرزند از سه مادر متفاوت دارد رقابت های انتخاباتی شهرداری را تحت تاثیر قرار داده است!!

البته بلافاصله از قول شهردار لندن آورده که رای دهنده ها هیچ گاه به زندگی خصوصی او علاقه ای ندارند.

بعد عنوان شده که شهردار لندن دو فرزند از فردی که با او زندگی می کند(پارتنرش)دارد. دو دختر از یک نفر دیگر و یک پسر از فرد دیگری!!

حالا مشخص نیست پر رنگ شدن این موضوع توسط رسانه ای مانند بی بی سی تا چه حد می تواند آراء مردمی را تحت تاثیر خودش قرار بده. ضمن اینکه در هر دوره لیوینگستون در زمان انتخابات جنجال به پا کرده است.در دوره اول انتخابات ،حزب کارگر گزینه دیگری برای شهرداری داشت اما لیوینگستون با اصرار فراوان می خواست نماینده این حزب در انتخابات باشد که در نهایت منجر به اخراج او از حزب شد. او در آن انتخابات به طور مستقل شرکت کرد و مهمترین رقیبش نماینده حزب کارگر بود. همین اقدام جنجالی او باعث شد تا توجه افکار عمومی جلب شود و او بالاترین را رای را بیاورد.........
ملاقات او با هوگو چاوز و اظهاراتش علیه یهودیان هم جنجال های دیگر شهرداری است که معروف به RED KEN هست.

۱۳۸۷ فروردین ۹, جمعه

پل بی آر تی یک شبه غیب شد

پایه های پل بی آر تی یک شبه از خیابان آزادی غیب شد.
دو ماه یا بیشتر بود که در خیابان آزادی - تقاطع بهبودی بخشی از خط تندرو اتوبوسرانی یا همان بی آر تی را بسته بودند و کارگران شهرداری مشغول عملیات عمرانی بودند.شاید در مرحله اولیه عملیات عمرانی همه از یکدیگر می پرسیدند که شهرداری مشغول چه کاری است اما مدتی نگذشت که پایه های پلی در آنجا نصب شد و همگان بر این باور رسیدند که به خاطر چراغ قرمز تقاطع مذکور،شهرداری در حال اجرای یک تقاطع غیر همسطح است تا اتوبوس های تندرو بدون ماندن پشت چراغ قرمز مسیر خود را بدون معطلی بپیمایند.

عملیات عمرانی به کندی پیش می رفت تا اینکه در تعطیلات نوروزی ، وقتی شهروندان چند روز پیش از خواب بیدار شدند و گذرشون به خیابان آزادی رسید دیدند از پایه های پل خبری نیست و کل آن محدوده آسفالت شده است و خط بی آرتی به طور مستقیم امتداد پیدا کرده است.

حال ماجرای هزینه های فراوان اولیه و جمع آوری پایه های پل چیه را باید بعد از خواب رسانه ها در تعطیلات نوروزی پیگیری کرد.......

۱۳۸۷ فروردین ۳, شنبه

زن دوم در سینما آزادی















دیروز سوار بر ماشین از کنار سینما آزادی می گذشتم. پشت چراغ قرمز لحظه ای متوقف شدم.انگار از فضا موجود جدیدی در خیابان عباس آباد تقاطع وزرا فرود آمده بود. همه چشم ها سوی سینما آزادی بود.جلوی سینما هم جمعیت فراوانی موج می زد.از پوستر فیلم خبری نبود بلکه قسمت هایی از فیلم زن دوم روی تابلوی اصلی سینما در حال نمایش بود.مردم هم در انتظار شروع سانس اکران فیلم بودند.

گرگ و میش هوا نمای بیرونی سینما را جذاب تر می کرد. یاد اوایل بهمن افتادم که در یک صبح سرد و برفی زمستانی برای تهیه گزارش عازم سینما آزادی بودم.هنوز سینما شکل واقعی خود را نگرفته بود اما همه مصمم بودند تا سینما به جشنواره فیلم فجر برسد.
آن روز با یکی از مهندسان و مجریان ساخت مجدد سینما آزادی همکلام شدم و آنقدر صحبت ها طولانی شد که به قرار مصاحبه بعدی ام با فریدون حسن پور کارگردانی که در روز آتش سوزی سینما آزادی فیلمش یعنی تعطیلات تابستانی در حال اکران بود نرسیدم.

از طبقه به طبقه سینما بازدید کردیم. آن روز تنها دو سالن کوچک سینما آزادی آماده بود. یکی از سالن ها آبی و دیگری قرمز بود.تجربه جذابی بود.
در ایام جشنواره هم دو فیلم جشنواره را در سینما آزادی دیدم اما چون هنوز سالن آماده آماده نبود، مشکلاتی را به وجود آورد.
اما حالا سینما آماده است و ..............

۱۳۸۶ اسفند ۲۹, چهارشنبه

عید آمد و....


عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نستانديم
ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي آن را زدر خانه برآنديم
هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم
آفاق پر از پيك و پيام است،
ولي ما پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم
احباب كهن را نه يكي نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم
من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر
سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم
صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم
ماننده افسونزدگان، ره به حقيقت
بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم
از نه خم گردون بگذشتند حريفان
مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم
طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم
مهدي اخوان ثالث ، اسفند 1343

تو را دوست می دارم

تو را به جای همه کسانیکه که نشناختم دوست می دارم
تو را به خاطر همه روزگارانی که نمی زیستم دوست می دارم
برای خاطر عطر گسترده ی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رِماندشان
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
جز تو که تواند مرا منعکس کرد؟
من خود ، خویشتن را بس اندک می بینم
بی تو جز گستره یی بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروزمی‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
تو را به خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تو تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشیدی رخشانی هستی که بر من می‌تابی، هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزنددر این بیشه‌زار خزان زده
شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
«پل الوار شاعر فرانسوی»

۱۳۸۶ اسفند ۲۰, دوشنبه

قالیباف با احمدی نژاد در یک همایش!!!






این عکس ها تنها در سایت سما(سایت شهرداری) منتشر شده است. خبرنگارو رسانه ای به طور رسمی به این مراسم که همایش نکوداشت شهدای ادیان الهی بود دعوت نشد.دلیلش هم مشخص نیست و هم مشخص است.فقط خبر سخنرانی قالیباف و چمران منتشر شده و مشخص نیست که احمدی نژاد سخنرانی کرده یا نه!!

۱۳۸۶ اسفند ۱۹, یکشنبه

خبرگزاری شهری دولت برای تخریب در راه است

از این ور و آن ور شنیده می شود که بزودی خبرگزاری شهری دولت راه می افتد.
همان این ور و آن ور می گوید که هدف اصلی خبرگزاری تخریب قالیباف است.
همان این ور و آن ور می گوید در حال شناسایی خبرنگاران این حوزه هستند.
همان این ور و آن ور می گوید که قول حقوق و مزایایی می دهند که.......
این ور و آن ور خیلی چیزهای دیگر هم می گوید اما نمی دانم صلاح باشد گفته شود یا نه؟

۱۳۸۶ اسفند ۱۲, یکشنبه

آنها که در شورا باز هم وزیر ماندند

یکی از خبرنگارانی که در شورای دور اول با او آشنا شدم و این آشنایی و دوستی تا کنون ادامه داشته شیده لالمی است که هم اکنون دبیری گروه گزارش روزنامه تهران امروز را بر عهده دارد.دغدغه های مشترکمان درباره شورا و شهرداری این دوستی را عمیق تر کرده اما من همیشه از او یاد گرفته ام و قلمش را خیلی دوست دارم......... او دل پری از شورای سوم دارد(مانند من). مطلبی را خواست تا در وبلاگم قرار دهم که خواندنش را خیلی توصیه می کنم. شاید این مطلب به نوعی تحلیل کوتاهی باشد درباره برخورد های رسانه ای اعضای اصلاح طلب و اصولگرای شورا با مصداق هایی که می آورد و.....


کسوت وزیری در شورای شهر
*شیده لالمی

در هفته ای که به نام منابع طبیعی در تقویم تاریخ ایران نامگذاری شده و در روزی مزین به نام درختکاری است قرار بود در روزنامه تهران امروز گزارشی به پاسداشت فرهنگ طبیعت دوستی ایرانیان که البته در جریان توسعه در دهه های اخیر گاه از سر بی توجهی و گاه عامدانه آسیب هایی را متحمل شده تهیه کنیم .

در طول این هفت و هشت سال گذشته که روزگار خبرنگاری ما در مسیر خیابان و بهشت و پرسه زدن در راهروهای شورای شهر و شهرداری تهران گذشت و از این منطقه به آن اداره برای نوشتن از شهری که مبتلا به دردهای بسیار است بیش از همه از عذاب وجدان های شهری نوشتم که در مسیر توسعه یافتگی درختان پیر و جوانش را قربانی می کند و قربانی طماعی زمین بازان و بی توجهی مدیران .

در روزهایی که خیلی دور نیست در خبرگزاری میراث فرهنگی آتش خبرهای مربوط به نابودی درختان خیابان ولی عصر را با همین قلمی که حرمت استقلالش را تا امروز به هزار سختی نگاه داشتم ،روشن کردیم و آنقدر از بیچارگی این درختان زیر آوار سیمان نوشتم و نوشتیم که بالاخره ریشه این درختان از آوار سیما رها شد . در تمام این سه سال آنقدر شماره تلفن مختاری ، رییس سازمان پارک ها و فضای سبز را گرفتم که چند روزی پیش تر با وجود گذشت بیش از یک سال از تماس تلفنی با او، زمانی که گزارشگران گروه در جستجوی شماره او بودند شماره او در میان دهها مدیر شهری هنوز در حافظه ام مانده بود. موضوع چنارهای پیر تهران تنها بخشی از دغدغه های من برای درختان شهر بود.

از آن روزها ، روزهای زیادی سپری نشده و هنوز هم در رفت و آمدهایم به شمیران باغ های سر راه را حاضر غایب می کنم . با چنین انگیزه ای است در هفته آخر اسفند می خواهیم در روزنامه ای که منتسب به شهردار تهران است گزارشی بنویسم . بدیهی است که سخت می توان در این رسانه انتقاداتی را متوجه مدیران شهری کرد اما ما کار را به بایسته های فرهنگی و نیز طبیعت دوستی ایرانیان و مهمتر از آن استدلال های کارشناسی موافق و مخالف گره می زنیم تا گزارش برای انتشار قابل دفاع باشد. قرار است خبرنگار گروه با خانم ابتکار برای این روز که اتفاقا در دایره تخصص ایشان هست و نیز ایشان مسوول پاسخگویی در مورد پرسش های زیست محیطی خبرنگاران هستند( بنا به مسوولیتی که در شورای شهر دارند) صحبت کند.یک روز می گذرد و وقتی جویا می شوم که چه شد ؟ همکارم می گوید مسوول دفتر ایشان گفته اند خانم ابتکار فقط برای صفحه 1 یا 2 روزنامه صحبت می کنند و یادداشت می دهند و وقتشان را برای صفحه 14 تلف نمی کنند!صحبت های مسوول دفتر خانم ابتکار کافی است تا آزردگی هایم از این برخوردهای بی منطق و به شدت از بالا به پایین برخی اعضای شورا با خبرنگاران تازه شود آنقدر که به مسوول دفتر خانم ابتکار گلایه می کنم و او می گوید من امانتدارم و حرف های شما را به ایشان می رسانم .

می دانم که خانم ابتهاج شنیده هایش را از گلایه های یک خبرنگار شهری که اتفاقا بیشتر روزهای خبرنگاری اش را پشت درهای شورای شهرتهران سپری کرده به گوش ابتکار خواهد رساند. با این همه این گلایه ها که حالا بیشتر از شش ماه است درون من و درون برخی دیگر از دوستان و خبرنگاران مستقل شورا انباشته شده بهانه ای می شود تا از دریچه این وبلاگ شهری که شاید پیرترین وبلاگ خبرنگار شهری در ایران باشد گلایه ها را بنویسم برای آنها که دغدغه دارند برای این شهر و شاید فراتر از این شهر .

در ماه هایی که از سال 86 گذشت بارها برای گفت و گو با اعضای شورای شهر تهران به ویژه اعضای اصلاح طلب که فکر می کردم برای آبادانی این شهر برنامه ها و حرف های تازه دارند پیشقدم شدم نه برای روزنامه تهران امروز که حتی برای روزنامه کارگزاران. پیگیری ها برای گفت و گو با محمد علی نجفی به واقع تلاش بیهودی بود که با برخورد های از بالا به پایین و سرد او در سه تا چهار مرتبه ملاقات حضوری بی نتیجه ماند و این همان مسیری بود که با اندکی تفاوت در باب گفت و گو با مسجد جامعی تکرار شد. فکر می کردم می توان دغدغه های حوزه میراث فرهنگی و بافت های تاریخی را با این عضو فرهنگی شورا بی پرده به گفت و گو نشست .

روزی که رایی به نام او بر صندوق ارای شورا می ریختم باخودم فکر می کردم بالاخره کسی مثل او در این چهارسالی که در شورا هست با آن دغدغه هایی که در مصاحبه هایش در مورد هویت و فرهنگ این شهر و اینکه تهران را یک شهر ایرانی می کنیم ، گفته حتما به داد دردهای بی فرهنگی این شهر خواهد رسید و غباری از میراث تاریخی فراموش شده این شهر خواهد زدود. اما نتیجه همه پیگیری های من در این یک سال اندی گویای آن است که هیچ نباید به انگیزه های آن روزها فکر کنم چرا که دغدغه ای نیست و این شورایی که ما فکر می کردیم در دوره سوم در نتیجه حضور چهره های سرشناس به شورایی قدرتنمد برای پیشبرد امور تهران تبدیل خواهد شد نه تنها از شورای دوم که به مراتب از شورای اول بی خاصیت تر است .

این برخورد اخیر در هفته منابع طبیعی اما برای من کافی بود تا گلایه هایم از افرادی که اسفند سال گذشته به نام اصلاح طلبان به آنها رای دادم سر ریز شود و بنوسیم که شما در این یک سال گذشته موفق شدید تردیدهای جدی در باورهای هشت و سال اندی من و دیگر خبرنگارانی که در حوزه شهری قلم می زنند و اتفاقا همگی جزو خبرنگاران قوی حوزه شهری و فعال در روزنامه های اصلاح طلب بودند،ایجاد کنید.

شما که در طول این یک سال برای گفت و گوی تخصصی در مورد موضوعات شهری دست رد به سینه بسیاری از ما که کمتر اهل سیاست بودیم ، زدید اما در عوض در گفت و گوهای دیگری از دغدغه های نداشته سیاسی شان برای آبادانی این ممکلت گفتند در حالی که هیچ طرحی از شما به نام آبادانی این شهر در شورا به تصویب نرسید. شما که نهادینه کردن مدیریت تخصصی در شهر تهران را شعار می دادید اما در این یک سالی که از فعالیت شورای سوم گذشت به تنها چیزی که فکر نکردید تخصصی شدن مدیریت شهری در تهران و توجه به مسایل تخصصی این شهر بود.

اگر سخنان اعضای شورای شهر را پس از انتخابات شوراها تحلیل محتوا نکرده بودم ، اگر شعارهایی که به نام این شهر و این شهروندان این اعضای را راهی شورای پایتخت نکرده بود هنوز یک به یک در ذهنم باقی نمانده بود شاید ساده تر می شد از کنار این همه تناقض های آشکار عبور کرد.

در همه این هشت سالی که پله های شورا را بالا و پایین رفتیم و رازهای مگوی شورا را دیدیم و دم برنیاوردیم هیچ گاه به خاطر ندارم که چمران به دلیل گزارش های سریالی و بسیار تندی که در زمان دولت اصلاحات در نقد شهرداری وقت در روزنامه ایران می نوشتم زبان به گلایه باز کند یا به دلیل این نقادی ها از پاسخ به پرسش هایم امتناع کند. امروز اما می توان در مقام یک فرد اصلاح طلب که شعار آزادی بیان ، آزادی روزنامه نگاری مستقل و کثرت گرا و هزار آزادی دیگر می دهد ایستاد و پرسش های خبرنگاران را به دلیل نقدهایی که نه در روزنامه که در این فضای کوچک وبلاگ ها می نویسند بی پاسخ گذاشت یا آنها را مقید کرد که حتما برای صفحات 1 و 2 روزنامه شان با برخی اعضای شورا تماس بگیرند. امروز مسوول دفتر خانم ابتکار می تواند خبرنگارانی چون من را که در همه این سال ها به حزبی شدن و سیاسی شدن تن ندادم ، به اتهام کار کردن در روزنامه تهران امروز مواخده کند و وقتی از گلایه خبرنگاران مستقل از برخورد نامناسب اعضای اصلاح طلب شورا با خبرنگاران می گویم، بگوید : تهران امروز خیلی هم روزنامه مستقلی نیست .

بله تهران امروز روزنامه مستقلی نیست مانند همه روزنامه های این مملکت . درست مثل روزنامه اعتماد ، مثل روزنامه اعتماد ملی و درست شبیه به روزنامه همشهری و کارگزاران . اساسا مگر روزنامه مستقلی جز در زمان کوتاهی در دوران مشروطه در این مملکت منتشر شده است؟

اگر تهران امروز روزنامه مستقلی نیست و ما به دلیل اینکه روزنامه نگاریم و کاری غیر از نوشتن نمی دانیم سرمان را بالا نگه می داریم که امروز در همین روزنامه مشغول به کاریم همانطور که استادان روزنامه نگاری ما در روزنامه همشهری و جام جم و پول و زندگی ما از اندک درآمد همین راه می گذرد اما به هنوز استقلال حرفه ای خودمان را حفظ کردیم و این سمت های مقطعی و رشد های پفکی موجب نشده به جای عمل کردن حرف بزنیم و به شعارگرایی دچار شویم که وضعیت امروز کشور و هزینه هایی که از بابت انتخابات دولت نهم می دهیم ماحصل همین وعده های عملی نشده گذشته و برج عاج نشینی برخی هاست که گویی هنوز در شورای شهر کسوت وزیری را از تن خارج نکردند بی خبر از آنکه که آن سبو بشکست و این پیمانه ریخت.

اگر تا به امروز گاه اسامی و نام ها و شعارها در جریان برگزاری انتخابات انگیزه ای بود برای حضور و حمایت از حرکتی که فکر می کردیم با باورهای ما همسوست امروز دیگر به برکت حرکت و مشی نمایندگانی که در دوره سوم انتخاب کردیم نام ها و شعارها نه حرکتی در ما ایجاد می کند و نه انگیزه ای که انگیزه های ما در بی عملی افرادی که به باور آنها به پای صندوق های رای رفته بودیم دود شد و زیر این خاکستر دیگر آتشی نیست که پدیدار شود و حقا که کسی که گرفتار زندگی نیست اسیر مرگ می شود.