بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 شایعه شده بود که قالیباف زمانیکه در انتخابات توفیق پیدا نکرد برای اخذ مدرک خلبانی بین المللی به فرانسه رفته و در حال گذراندن دوره ها است و بعد هم که با رای شورا ، شهردار تهران شد. اما گویا این رفت و برگشت ها به فرانسه هنوز ادامه دارد و گویا خستگی این سفر ها باعث شد شهردار روز پنجشنبه به منطقه 15 نرود.
خبر ایرنا :انتظاري که براي ديدن شهردار تهران به سر نرسيد!
۱۳۸۷ دی ۱۳, جمعه
۱۳۸۷ آذر ۲۸, پنجشنبه
سالن نیمه خالی و قرعه کشی تشریفاتی
داشتم خبرهای سایت شهرداری را می دیدم با خبری درباره مراسم قرعه کشی عوارض نوسازی مواجه شدم. ابتدا صفحه گزارش تصویری را باز کردم و تصویری که تو ذوقم زد ، سالن تقریبا خالی بود. پیش خودم فکر کردم که این همه تبلیغ شد که شهروند خوش حساب جایزه می گیرد و .... اما چه مراسم سطحی ای برگزار شده است. بعد یاد پیام های مردمی در روزنامه ها افتادم که سال گذشته به عملی نشدن وعده شهرداری برای اهدای هدیه به خوش حسابان پرداخت عوارض اعتراض می کردند. آنها نمی دانستند که مراسم برگزار شده اما بسیاری از خوش حسابان به مراسم دعوت نشده اند.
اما خبر سایت شهرداری هم جالب است. در خبر آمده :«در این مراسم که با حضور عده زیادی از شهروندان خوش حساب تهرانی ، جمعی از مدیران شهری ، نمایندگان رسانه های گروهی و نمایندگان بانک مرکزی و دادستانی برگزار شد ، قرعه کشی عوارض نوسازی و کسب و پیشه و بهای خدمات مدیریت پسماند به صورت کاملا قانونی انجام گرفت.»
۱۳۸۷ آذر ۱۹, سهشنبه
ترافیک تهران ، قاتل معرفی می کند
ترافیک تهران به جایی رسیده که آدم ها را قاتل می کند...خیلی عجیب بود وقتی در روزنامه ایران خواندم در یک روز به خاطر ترافیک و درگیری بین رانندگان سه نفر کشته شده اند.(3 جنایت در ترافیک پایتخت)
این رفتارهای بیمارگونه ناشی از چی می تونه باشد؟
این رفتارهای بیمارگونه ناشی از چی می تونه باشد؟
۱۳۸۷ آذر ۱۶, شنبه
چگونه نیویورک مودب ترین شهر جهان شد؟
خیلی خیلی لذت بردم از خوندن این گزارش مجله ریدردایجست!
فوق العاده بود.هم زیبا نوشته شده بود، هم جذاب بود، هم خوب ترجمه شده بود و .....
درباره مودب ترین و بی ادب ترین شهرهای جهان است و چگونگی انتخاب آنها!
نیویورک، زوریخ و تورونتو، «مودب»ترین شهرهای دنیا
جامعه > شهری - گزارش «ریدرز دایجست» از رفتار شهروندان 35 شهر بزرگ جهان
آنچه میخوانید ترجمه و خلاصه شده گزارشی است که در آن، هفته نامه «ریدرز دایجست» به بررسی 35 شهر مهم جهان از نظر شاخصهای رفتاری شهروندان آنها پرداخته است. اگرچه تهران، در میان این 35 شهر نیست، اما شاید با مطالعه این گزارش، حداقل شهروندان تهرانی بتوانند جایگاه این شهر را در میان شهرهای «مودب» دنیا حدس بزنند.
ریدز دایجست، با سابقهای 80 ساله و تیراژی 100 میلیونی، در 48 کشور جهان به 19 زبان مختلف منتشر می شود.
در یک صبح سرد زمستانی، زنی وارد یکی از رستورانهای معروف شهر نیویورک میشود. دقیقا جلوی او، پوشه پر از مدارک مردی از دستش میافتد. زن مکث میکند، خم میشود و در جمع کردن کاغذها از روی زمین به او کمک میکند.
شش ساختمان آنطرفتر، مردی وارد فروشگاهی میشود، اما قبل از ورودش، خیلی مودبانه در فروشگاه را برای شخص پشت سرش باز نگه میدارد.
فروشنده یک مغازه شلوغ، از خانمی به خاطر خریدش تشکر میکند و به او میگوید: «خوش باشید!» خانم خریدار هم لبخند پهنی به او میزند و طوری «روز خوبی داشته باشید» میگوید که انگار با تمام وجود همین آرزو را دارد.
«لین تراس» در پرفروشترین کتاب بینالمللیاش با عنوان «به سخن دیگر» در زمینه مرگ اخلاقیات ادعا کرده که امروزه، تعارفات رایجی مانند گفتن «معذرت میخواهم» عملا از بین رفته است. حتما خیلیها با این حرف موافقند. همچنین با توجه به یکی از آخرین تحقیقات در این زمینه، 70 درصد از بزرگسالان ایالت متحده میگویند در حال حاضر مردم گستاختر از 20 سال پیش شدهاند.
آیا این ادعا صحت دارد؟ «ریدرز دایجست» تصمیم گرفته این حقیقت را کشف کند که آیا ادب و نزاکت کاملا از بین رفته است یا نه. این مجله، خبرنگاران خود را به 35 کشور جهان- که این مجله را منتشر میکنند- فرستاده است؛ از اوکلند پایتخت نیوزیلند تا زاگرب پایتخت کرواسی. در ایالات متحده، نیویورک به عنوان شاخص در نظر گرفته شد.
روال کار در نیویورک هم مانند شهرهای دیگر بود: دو خبرنگار- یک خانم و یک آقا- سطح شهر را پوشش دادند و در خیابانهای شلوغی که فروشگاههای خردهفروشیشان هم پررونق بود، ساکن شدند. آنها سه آزمایش انجام دادند: «آزمون در» (آیا کسی پیدا میشود که در را برای آنها باز کند؟)، «آزمون ریختن پوشه مدارک» (آیا کسی به آنها کمک میکند کاغذهایی که به طور اتفاقی بر زمین ریخته، جمع کنند؟) و «آزمون فروشندهها» (فروشنده مغازه از خرید آنها تشکر میکند؟). برای محکمکاری نیز، آزمایشهای نیویورک که در رستوران «استارباکس» برقرار بود و در حالحاضر شهرت فراوانی کسب کرده، هر 60 آزمایش (20 مورد از هر نوع) انجام گرفت.
برای این کار، خبرنگاران با تمام این موارد برخورد داشتند: مردان و زنان از نژادها، سنین، حرفهها و سطوح درآمدی مختلف. آنها یکی از زنان هنرپیشه، یک دانشآموز دبیرستانی، یک تحلیلگر اقتصادی و دو نفر از ماموران پلیس نیویورک را ملاقات کردند.
در آخر نیز، چهار نفر از هر پنج نفری که این خبرنگاران با آنها مواجه شدند، در آزمون ادب و نزاکت مجله ریدرزدایجست شرکت کردند و نیویورک را به مودبترین شهر در جهان تبدیل کردند.
تلاش مشتاقانه
با اینکه 90 درصد نیویورکیها از «آزمون در» سربلند بیرون آمدند، فقط 55 درصدشان «آزمون ریختن پوشه مدارک» را گذراندند. آیا مردم وقتی برای کمک به دیگران به زحمت میافتند یا نیاز به تلاش بیشتری دارند، مشتاق کمک کردن به یکدیگر نیستند؟ خبرنگاران متوجه شدند که همیشه هم اینطور نیست. مثلا زنان باردار معمولا برای جمع کردن کاغذهای دیگران از روی زمین خم نمیشوند. اما خانمی به نام لیز که به سختی دو فنجان قهوه را در دست دارد، دسته کلید و کیف پولش نیز در سینی قهوههاست، با این حال خم میشود و سعی میکند کاغذهایی را که روی سنگفرش خیابان ریخته، جمع کند. وقتی از او دلیل کمک کردنش را میپرسند، او حقیقت امر را میگوید: «خب، من آنجا حضور داشتم!»
بخشی از کار
19 نفر از 20 فروشندهای که در معرض «آزمون فروشندهها» قرار گرفتند، موفق عمل کردند. راجر بنجامین، مدیر رستوران استارباکس منهتن، تصدیق کرده است که این شعبه، چگونگی رعایت ادب و نزاکت را به کارمندان خود آموزش میدهد. یکی از خدمه این رستوران نیز میگوید: «باید به مردم احترام گذاشت و راهی را برای رفتار با آنها در پیش گرفت که آنها برای مراجعههای بعدی به فروشگاه ما راغب باشند.»
کارمند یکی دیگر از رستورانها علاوه بر اینکه معتقد است رعایت ادب و نزاکت جزئی از کار اوست، میگوید: باید احترام بگذاری تا احترام ببینی.
جوانمردی، هنوز نمرده!
در این تحقیق رویهمرفته، مردان بیشتر مشتاق کمک به دیگران بودند، به خصوص وقتی پوشه کاغذهای کسی روی زمین میریخت. در 63 درصد از این موارد، مردان پیشنهاد کمک دادند و این مقدار در میان زنان 43 درصد بود. البته، مردان نسبت به کسی که به او کمک میکردند، کاملا دموکراتیک عمل نمیکردند. همه آنها، در رستوران را برای خانم خبرنگار ریدرزدایجست باز کردند و بیشتر مایل بودند که کاغذهایی خانم خبرنگار را از روی زمین جمع کنند تا اینکه بخواهند برای آقای خبرنگار کاری انجام دهند.
پیت مولر 27 ساله، متصدی رسیدگی به حساب مشتریها در بروکلین میگوید: «من در را برای هر کسی که پشت سرم باشد، باز میکنم» و با لبخند اضافه میکند که: «اما قطعا نسبت به خانمها هوشیارترم!»
مادرها بهتر میدانند
تقریبا، معمولترین علتی که مردم برای رها کردن کار خود و کمک به دیگران ذکر کردهاند، تربیت است. خانم جوانی که در یک روز سرد و بورانی بروکلین، با وجود اینکه با چترش درگیر است، در را برای نفر پشت سرش باز نگه میدارد، میگوید: «من اینطور بزرگ شدهام».
کریستین دوبویز، 49 ساله، در حال رفتن به باشگاه ورزشی است که برای جمع کردن کاغذهای کسی از روی زمین، توقف میکند. او نیز حرفهای نفر قبل را تکرار میکند: «وقتی جوانتر بودیم، این رفتارها را به ما آموزش دادهاند.»
تعداد کمی از مردم، مثل فردریک مارتین 29 ساله، تاثیر مادرشان را در این امر دخیل میدانند: «مادرم من را اینطور بار آورده است؛ آدابی بی غل و غش!»
دور و بر چه خبر است ...
کریستین روسی، که در یک صبح زود برای جمع کردن مدارک از روی زمین، حاضر به کمک شده، معتقد است یکی دیگر از دلایلی که مردم مشتاقند مودب باشند، این است که: «آدمها دوست دارند کاری را انجام دهند که در شرایطی مشابه، خودشان از مردم توقع دارند.»
دنیش کلینمن، پزشک و نویسنده 57 ساله، تمام انگیزهاش برای کمک کردن را در یک کلمه خلاصه میکند: «همدلی». او در توضیح احساسش میگوید: «همین اتفاق برای من هم افتاده، و من از کسی که 10 تا 15 ثانیه از وقت ارزشمندش را برای کمک به من صرف کرد، قدردانی کردم.»
معذرت! معذرت!
خبرنگاران در آزمونهای زیادی شرکت کردند. در یک مورد، وقتی یکی از خبرنگاران به همراه خانمی مشغول انجام «آزمون در» بود، حدود 10-12 نفر از آدمهای بیتوجه کاغذهای خبرنگار دیگری را که روی زمین ریخته بود، بیتوجه لگد کردند و رفتند. در موردی دیگر، فردی به خاطر دست و پا چلفتیگری خبرنگار ریدرزدایجست، اظهارنظر بدی میکند: «حتما زیادی ...خورده!» و پوزخند میزند.
وقتی دسته دیگری از کاغذها جلوی پای خانم دیگری میریزد، او با دقت از کنار آنها میگذرد و سعی میکند پایش را روی آنها نگذارد. وقتی بعدا خبرنگار با او صحبت میکند، میگوید: «قطعا من یکی از مودبترین آدمها هستم؛ من همیشه سعی میکنم در عبور خانمهای بزرگسال از خیابان، کمک کنم و ... اما وقتی کاغذهای شما روی زمین ریخت، با چنین عکسالعملی از من مواجه شدید!»
خوشبختانه این گونه موارد انگشتشمار بودند و همهگیر نبود! همین برخوردها باعث شد نیویورکیها به عنوان شهروندانی بانزاکت معرفی شوند و عنوان مودبترین شهر جهان را به خود اختصاص داده است.
به عقیده مدیران مجله ریدرزدایجست، این تحقیق، چندان علمی نیست اما برای شناسایی سطح اخلاقیات در گوشه و کنار جهان، قابل قبول است. همچنین انجام چنین کارهای نشان میدهد در دنیایی که آدمها با بیرحمی یکدیگر را هل میدهند تا زودتر به مقصد برسند، میتوانند این کار را با یک لبخند و تشکر انجام دهند. اگر آنها میتوانند در نیویورک خوب باشند، در هرجای دیگری هم میتوانند.
دنیای ادب و نزاکت: رتبهبندی35 شهر
از بین 35 شهر بزرگ جهان، مودبترین و بیادبترین شهرهای دنیا که در «آزمون ادب» ریدرزدایجست شرکت کردند، درج شده است. اعداد و رقمهای زیر، میزان افرادی را که از آزمونها سربلند بیرون آمدهاند، نشان میدهد. در مواردی که چند شهر امتیاز یکسانی کسب کردهاند، اسامی آنها به ترتیب حروف الفبا نوشته شده است.
فوق العاده بود.هم زیبا نوشته شده بود، هم جذاب بود، هم خوب ترجمه شده بود و .....
درباره مودب ترین و بی ادب ترین شهرهای جهان است و چگونگی انتخاب آنها!
نیویورک، زوریخ و تورونتو، «مودب»ترین شهرهای دنیا
جامعه > شهری - گزارش «ریدرز دایجست» از رفتار شهروندان 35 شهر بزرگ جهان
آنچه میخوانید ترجمه و خلاصه شده گزارشی است که در آن، هفته نامه «ریدرز دایجست» به بررسی 35 شهر مهم جهان از نظر شاخصهای رفتاری شهروندان آنها پرداخته است. اگرچه تهران، در میان این 35 شهر نیست، اما شاید با مطالعه این گزارش، حداقل شهروندان تهرانی بتوانند جایگاه این شهر را در میان شهرهای «مودب» دنیا حدس بزنند.
ریدز دایجست، با سابقهای 80 ساله و تیراژی 100 میلیونی، در 48 کشور جهان به 19 زبان مختلف منتشر می شود.
در یک صبح سرد زمستانی، زنی وارد یکی از رستورانهای معروف شهر نیویورک میشود. دقیقا جلوی او، پوشه پر از مدارک مردی از دستش میافتد. زن مکث میکند، خم میشود و در جمع کردن کاغذها از روی زمین به او کمک میکند.
شش ساختمان آنطرفتر، مردی وارد فروشگاهی میشود، اما قبل از ورودش، خیلی مودبانه در فروشگاه را برای شخص پشت سرش باز نگه میدارد.
فروشنده یک مغازه شلوغ، از خانمی به خاطر خریدش تشکر میکند و به او میگوید: «خوش باشید!» خانم خریدار هم لبخند پهنی به او میزند و طوری «روز خوبی داشته باشید» میگوید که انگار با تمام وجود همین آرزو را دارد.
«لین تراس» در پرفروشترین کتاب بینالمللیاش با عنوان «به سخن دیگر» در زمینه مرگ اخلاقیات ادعا کرده که امروزه، تعارفات رایجی مانند گفتن «معذرت میخواهم» عملا از بین رفته است. حتما خیلیها با این حرف موافقند. همچنین با توجه به یکی از آخرین تحقیقات در این زمینه، 70 درصد از بزرگسالان ایالت متحده میگویند در حال حاضر مردم گستاختر از 20 سال پیش شدهاند.
آیا این ادعا صحت دارد؟ «ریدرز دایجست» تصمیم گرفته این حقیقت را کشف کند که آیا ادب و نزاکت کاملا از بین رفته است یا نه. این مجله، خبرنگاران خود را به 35 کشور جهان- که این مجله را منتشر میکنند- فرستاده است؛ از اوکلند پایتخت نیوزیلند تا زاگرب پایتخت کرواسی. در ایالات متحده، نیویورک به عنوان شاخص در نظر گرفته شد.
روال کار در نیویورک هم مانند شهرهای دیگر بود: دو خبرنگار- یک خانم و یک آقا- سطح شهر را پوشش دادند و در خیابانهای شلوغی که فروشگاههای خردهفروشیشان هم پررونق بود، ساکن شدند. آنها سه آزمایش انجام دادند: «آزمون در» (آیا کسی پیدا میشود که در را برای آنها باز کند؟)، «آزمون ریختن پوشه مدارک» (آیا کسی به آنها کمک میکند کاغذهایی که به طور اتفاقی بر زمین ریخته، جمع کنند؟) و «آزمون فروشندهها» (فروشنده مغازه از خرید آنها تشکر میکند؟). برای محکمکاری نیز، آزمایشهای نیویورک که در رستوران «استارباکس» برقرار بود و در حالحاضر شهرت فراوانی کسب کرده، هر 60 آزمایش (20 مورد از هر نوع) انجام گرفت.
برای این کار، خبرنگاران با تمام این موارد برخورد داشتند: مردان و زنان از نژادها، سنین، حرفهها و سطوح درآمدی مختلف. آنها یکی از زنان هنرپیشه، یک دانشآموز دبیرستانی، یک تحلیلگر اقتصادی و دو نفر از ماموران پلیس نیویورک را ملاقات کردند.
در آخر نیز، چهار نفر از هر پنج نفری که این خبرنگاران با آنها مواجه شدند، در آزمون ادب و نزاکت مجله ریدرزدایجست شرکت کردند و نیویورک را به مودبترین شهر در جهان تبدیل کردند.
تلاش مشتاقانه
با اینکه 90 درصد نیویورکیها از «آزمون در» سربلند بیرون آمدند، فقط 55 درصدشان «آزمون ریختن پوشه مدارک» را گذراندند. آیا مردم وقتی برای کمک به دیگران به زحمت میافتند یا نیاز به تلاش بیشتری دارند، مشتاق کمک کردن به یکدیگر نیستند؟ خبرنگاران متوجه شدند که همیشه هم اینطور نیست. مثلا زنان باردار معمولا برای جمع کردن کاغذهای دیگران از روی زمین خم نمیشوند. اما خانمی به نام لیز که به سختی دو فنجان قهوه را در دست دارد، دسته کلید و کیف پولش نیز در سینی قهوههاست، با این حال خم میشود و سعی میکند کاغذهایی را که روی سنگفرش خیابان ریخته، جمع کند. وقتی از او دلیل کمک کردنش را میپرسند، او حقیقت امر را میگوید: «خب، من آنجا حضور داشتم!»
بخشی از کار
19 نفر از 20 فروشندهای که در معرض «آزمون فروشندهها» قرار گرفتند، موفق عمل کردند. راجر بنجامین، مدیر رستوران استارباکس منهتن، تصدیق کرده است که این شعبه، چگونگی رعایت ادب و نزاکت را به کارمندان خود آموزش میدهد. یکی از خدمه این رستوران نیز میگوید: «باید به مردم احترام گذاشت و راهی را برای رفتار با آنها در پیش گرفت که آنها برای مراجعههای بعدی به فروشگاه ما راغب باشند.»
کارمند یکی دیگر از رستورانها علاوه بر اینکه معتقد است رعایت ادب و نزاکت جزئی از کار اوست، میگوید: باید احترام بگذاری تا احترام ببینی.
جوانمردی، هنوز نمرده!
در این تحقیق رویهمرفته، مردان بیشتر مشتاق کمک به دیگران بودند، به خصوص وقتی پوشه کاغذهای کسی روی زمین میریخت. در 63 درصد از این موارد، مردان پیشنهاد کمک دادند و این مقدار در میان زنان 43 درصد بود. البته، مردان نسبت به کسی که به او کمک میکردند، کاملا دموکراتیک عمل نمیکردند. همه آنها، در رستوران را برای خانم خبرنگار ریدرزدایجست باز کردند و بیشتر مایل بودند که کاغذهایی خانم خبرنگار را از روی زمین جمع کنند تا اینکه بخواهند برای آقای خبرنگار کاری انجام دهند.
پیت مولر 27 ساله، متصدی رسیدگی به حساب مشتریها در بروکلین میگوید: «من در را برای هر کسی که پشت سرم باشد، باز میکنم» و با لبخند اضافه میکند که: «اما قطعا نسبت به خانمها هوشیارترم!»
مادرها بهتر میدانند
تقریبا، معمولترین علتی که مردم برای رها کردن کار خود و کمک به دیگران ذکر کردهاند، تربیت است. خانم جوانی که در یک روز سرد و بورانی بروکلین، با وجود اینکه با چترش درگیر است، در را برای نفر پشت سرش باز نگه میدارد، میگوید: «من اینطور بزرگ شدهام».
کریستین دوبویز، 49 ساله، در حال رفتن به باشگاه ورزشی است که برای جمع کردن کاغذهای کسی از روی زمین، توقف میکند. او نیز حرفهای نفر قبل را تکرار میکند: «وقتی جوانتر بودیم، این رفتارها را به ما آموزش دادهاند.»
تعداد کمی از مردم، مثل فردریک مارتین 29 ساله، تاثیر مادرشان را در این امر دخیل میدانند: «مادرم من را اینطور بار آورده است؛ آدابی بی غل و غش!»
دور و بر چه خبر است ...
کریستین روسی، که در یک صبح زود برای جمع کردن مدارک از روی زمین، حاضر به کمک شده، معتقد است یکی دیگر از دلایلی که مردم مشتاقند مودب باشند، این است که: «آدمها دوست دارند کاری را انجام دهند که در شرایطی مشابه، خودشان از مردم توقع دارند.»
دنیش کلینمن، پزشک و نویسنده 57 ساله، تمام انگیزهاش برای کمک کردن را در یک کلمه خلاصه میکند: «همدلی». او در توضیح احساسش میگوید: «همین اتفاق برای من هم افتاده، و من از کسی که 10 تا 15 ثانیه از وقت ارزشمندش را برای کمک به من صرف کرد، قدردانی کردم.»
معذرت! معذرت!
خبرنگاران در آزمونهای زیادی شرکت کردند. در یک مورد، وقتی یکی از خبرنگاران به همراه خانمی مشغول انجام «آزمون در» بود، حدود 10-12 نفر از آدمهای بیتوجه کاغذهای خبرنگار دیگری را که روی زمین ریخته بود، بیتوجه لگد کردند و رفتند. در موردی دیگر، فردی به خاطر دست و پا چلفتیگری خبرنگار ریدرزدایجست، اظهارنظر بدی میکند: «حتما زیادی ...خورده!» و پوزخند میزند.
وقتی دسته دیگری از کاغذها جلوی پای خانم دیگری میریزد، او با دقت از کنار آنها میگذرد و سعی میکند پایش را روی آنها نگذارد. وقتی بعدا خبرنگار با او صحبت میکند، میگوید: «قطعا من یکی از مودبترین آدمها هستم؛ من همیشه سعی میکنم در عبور خانمهای بزرگسال از خیابان، کمک کنم و ... اما وقتی کاغذهای شما روی زمین ریخت، با چنین عکسالعملی از من مواجه شدید!»
خوشبختانه این گونه موارد انگشتشمار بودند و همهگیر نبود! همین برخوردها باعث شد نیویورکیها به عنوان شهروندانی بانزاکت معرفی شوند و عنوان مودبترین شهر جهان را به خود اختصاص داده است.
به عقیده مدیران مجله ریدرزدایجست، این تحقیق، چندان علمی نیست اما برای شناسایی سطح اخلاقیات در گوشه و کنار جهان، قابل قبول است. همچنین انجام چنین کارهای نشان میدهد در دنیایی که آدمها با بیرحمی یکدیگر را هل میدهند تا زودتر به مقصد برسند، میتوانند این کار را با یک لبخند و تشکر انجام دهند. اگر آنها میتوانند در نیویورک خوب باشند، در هرجای دیگری هم میتوانند.
دنیای ادب و نزاکت: رتبهبندی35 شهر
از بین 35 شهر بزرگ جهان، مودبترین و بیادبترین شهرهای دنیا که در «آزمون ادب» ریدرزدایجست شرکت کردند، درج شده است. اعداد و رقمهای زیر، میزان افرادی را که از آزمونها سربلند بیرون آمدهاند، نشان میدهد. در مواردی که چند شهر امتیاز یکسانی کسب کردهاند، اسامی آنها به ترتیب حروف الفبا نوشته شده است.
۱۳۸۷ آبان ۱۶, پنجشنبه
دوستان
وقتی به دوستانم نگاه می کنم ، انگار گلچین شده از خوب ها هستند. همیشه و مخصوصا در لحظات سخت یاریگر من بودند.محبت تک تکشون توی دلم هست.
وقتی بعد از سالها که هر سه شنبه در صحن شورای شهر حاضر بودم ، نخستین سه شنبه بدون شورا را تجربه کردم ،اس ام اس ها یکی یکی می اومد....یکی می گفت:« جات خالیه !» یکی دیگه نوشته بود :«حواسم به نبودنته.تند تند نوشتندت!» یکی از دوستای خوبم هم با اس ام اسش من را خنداند.نوشته بود :«شورا بدون تو! به لعنت خدا نمی ارزه!» و.....
محبت های دوستای خبرنگارم هنوز ادامه داره و خدا را شکر می کنم که چنین افراد با ارزشی دور و برم هستند.افرادی که وجود تک تکشون سرشار از عشق و محبته.
اسم نمی برم ولی می دونند چقدر دوستشون دارم!
وقتی بعد از سالها که هر سه شنبه در صحن شورای شهر حاضر بودم ، نخستین سه شنبه بدون شورا را تجربه کردم ،اس ام اس ها یکی یکی می اومد....یکی می گفت:« جات خالیه !» یکی دیگه نوشته بود :«حواسم به نبودنته.تند تند نوشتندت!» یکی از دوستای خوبم هم با اس ام اسش من را خنداند.نوشته بود :«شورا بدون تو! به لعنت خدا نمی ارزه!» و.....
محبت های دوستای خبرنگارم هنوز ادامه داره و خدا را شکر می کنم که چنین افراد با ارزشی دور و برم هستند.افرادی که وجود تک تکشون سرشار از عشق و محبته.
اسم نمی برم ولی می دونند چقدر دوستشون دارم!
۱۳۸۷ مهر ۲۰, شنبه
برج زرکوب به جای برج میلاد
داشتم یادداشت غلامحسین کرباسچی درباره برج میلاد با عنوان "در جست و جوی نقطه شروع " را می خواندم ، خیلی جالب بود.یک جایی نوشته بود اگر این برج نام میلاد نمی گرفت حتما به نام «برج زرکوب» که ایده پرداز آن بود معروف می شد.
۱۳۸۷ مهر ۱۰, چهارشنبه
برج میلاد چگونه متولد شد؟
همیشه این برای من سوال بود که در چه شرایطی کلنگ ساخت برج میلاد بر زمین خورد. ایده ساخت چطور شکل گرفت؟ آقای کرباسچی در زمان کلنگ زنی برج هنوز شهردار بود یا نه؟ و ....
اسفند سال پیش برای یافتن این سوال ها راهی برج میلاد شدم و در روابط عمومی بیشتر شماره های مجله یادمان (مجله اختصاصی برج میلاد) از 10 سال پیش را ورق زدم و کلی اطلاعات را یادداشت کردم.به اسامی مختلفی هم رسیدم که یکی از آن ها آقای عباس زرکوب اولین مدیرعامل این برج و مجموعه یادمان بود. یکماه پیش برای مجله مشق آفتاب با این فرد قرار مصاحبه گذاشتم و خیلی از اطلاعاتی که جایی درباره برج نوشته نشده بود را به دست آوردم:
-در سال 1371 در مجمع عمومی سازمان زیباسازی که با حضور رئیس مجمع یعنی آقای کرباسچی شهردار وقت و اعضا برگزار شد ، موضوع ساخت نمادی برای انقلاب اسلامی به میان آمد. که بعدها گویا آقای زرکوب به کرباسچی پیشنهاد ساخت برج را می دهد.
-تعریفی که در ابتدا برای آنجا صورت گرفت :«برج و تالار تهران» بود.
- در سال 1373 شرکت یادمان سازه شکل گرفت.درباره مکان برج هم طی مطالعاتی که صورت گرفت از 17 نقطه 2 نقطه تپه های عباس آباد و تپه های کوی نصر تائید نهایی شدند که در نهایت تپه های کوی نصر با مساحت 13 هکتار نهایی شد.آن زمان در این تپه ها موتور سوارها بازی می کردند و مسابقه می دادند.
-بعد از چند سال یک معماری مجدد درباره فضاهای آن محدوده انجام شد و در مسابقه ای طرح معماری فرانسوی به نام دوبیسون برنده شد که این طرح هیچگاه به طور کامل اجرا نشد. در این طرح برای محوطه اطراف برج ایده های از باغ ماهان کرمان و میدان امام اصفهان وجود داشت.
-کلنگ احداث برج میلاد در روز اول آبان 1376 با حضور خانواده 14 شهید انجام شد. در آن زمان خانواده شهدا با نوشتن متنی در برگه ای که هم اکنون در ورقی آلمینیومی در فونداسیون برج دفن است کار کلنگ زنی را انجام دادند.آن زمان آقای کرباسچی شهردار بود اما درگیر ماجراهای دادگاهش هم بود.
-. در بالای برج و زیر گنبد آسمان رستوران VIP پیش بینی شده بود که شامل 4 حجره است که قرار بود هر حجره به سبک معماری یکی از دوره های تاریخی ساخته شود مانند دوران صفویه ، قاجار، ساسانیان و ....اما مشخص نیست این ایده پیاده شده یانه.
-سالن همایش ها هم باید به مانند سالن های اجلاس طراحی می شد اما الان به مانند سالن سینما است و اون کارایی اولیه که برایش تعریف شده بود را از دست داده است.
پی نوشت:واحدهای اداری برج میلاد فقط متری 4 میلیارد تومان
اسفند سال پیش برای یافتن این سوال ها راهی برج میلاد شدم و در روابط عمومی بیشتر شماره های مجله یادمان (مجله اختصاصی برج میلاد) از 10 سال پیش را ورق زدم و کلی اطلاعات را یادداشت کردم.به اسامی مختلفی هم رسیدم که یکی از آن ها آقای عباس زرکوب اولین مدیرعامل این برج و مجموعه یادمان بود. یکماه پیش برای مجله مشق آفتاب با این فرد قرار مصاحبه گذاشتم و خیلی از اطلاعاتی که جایی درباره برج نوشته نشده بود را به دست آوردم:
-در سال 1371 در مجمع عمومی سازمان زیباسازی که با حضور رئیس مجمع یعنی آقای کرباسچی شهردار وقت و اعضا برگزار شد ، موضوع ساخت نمادی برای انقلاب اسلامی به میان آمد. که بعدها گویا آقای زرکوب به کرباسچی پیشنهاد ساخت برج را می دهد.
-تعریفی که در ابتدا برای آنجا صورت گرفت :«برج و تالار تهران» بود.
- در سال 1373 شرکت یادمان سازه شکل گرفت.درباره مکان برج هم طی مطالعاتی که صورت گرفت از 17 نقطه 2 نقطه تپه های عباس آباد و تپه های کوی نصر تائید نهایی شدند که در نهایت تپه های کوی نصر با مساحت 13 هکتار نهایی شد.آن زمان در این تپه ها موتور سوارها بازی می کردند و مسابقه می دادند.
-بعد از چند سال یک معماری مجدد درباره فضاهای آن محدوده انجام شد و در مسابقه ای طرح معماری فرانسوی به نام دوبیسون برنده شد که این طرح هیچگاه به طور کامل اجرا نشد. در این طرح برای محوطه اطراف برج ایده های از باغ ماهان کرمان و میدان امام اصفهان وجود داشت.
-کلنگ احداث برج میلاد در روز اول آبان 1376 با حضور خانواده 14 شهید انجام شد. در آن زمان خانواده شهدا با نوشتن متنی در برگه ای که هم اکنون در ورقی آلمینیومی در فونداسیون برج دفن است کار کلنگ زنی را انجام دادند.آن زمان آقای کرباسچی شهردار بود اما درگیر ماجراهای دادگاهش هم بود.
-. در بالای برج و زیر گنبد آسمان رستوران VIP پیش بینی شده بود که شامل 4 حجره است که قرار بود هر حجره به سبک معماری یکی از دوره های تاریخی ساخته شود مانند دوران صفویه ، قاجار، ساسانیان و ....اما مشخص نیست این ایده پیاده شده یانه.
-سالن همایش ها هم باید به مانند سالن های اجلاس طراحی می شد اما الان به مانند سالن سینما است و اون کارایی اولیه که برایش تعریف شده بود را از دست داده است.
پی نوشت:واحدهای اداری برج میلاد فقط متری 4 میلیارد تومان
۱۳۸۷ مهر ۱, دوشنبه
سیستم بی آر تی در کلاس درس
با یکی از دوستان دانشگاه که الان نیمی از ترم های خود را در رشته خبرنگاری دانشکده خبر گذرانده هم صحبت می شوم. از استادهایش تعریف می کند. می گوید که یکی از اساتید محترم! که الان یک جورایی همه کاره دانشکده هست ترم پیش سر کلاس گفته من از سیستم بی آر تی متنفرم پس بهتره از جلسه بعد خانم ها عقب بنشینند و آقایان دانشجو جلوی کلاس را پر کنند!!!!!
توضیح:در اتوبوس های بی آر تی خانم ها جلوی اتوبوس را پر می کنند و آقایان از در عقب سوار اتوبوس می شوند.
توضیح:در اتوبوس های بی آر تی خانم ها جلوی اتوبوس را پر می کنند و آقایان از در عقب سوار اتوبوس می شوند.
روز اول پاییز
پاییز را دوست دارم نه خاطر اینکه در این فصل به این دنیا پا گذاشتم بلکه به خاطر حس غریبی که این فصل به من می دهد.این حس باعث شده تا دوباره متولد شوم.
من هر پاییز تولدی دوباره می گیرم.
آری!
دارم قدم بر می دارم!
قدمهایم را بشمار!
من هر پاییز تولدی دوباره می گیرم.
آری!
دارم قدم بر می دارم!
قدمهایم را بشمار!
۱۳۸۷ شهریور ۱۸, دوشنبه
عملکرد مالی احمدی نژاد در شهرداری و حاشیه ها
این دو تیتر را با هم مقایسه کنید:
بررسی عملكرد مالی دوره شهرداری احمدینژاد به پایان رسید (روزنامه کارگزاران 18 شهریور 1387)
كارنامه مالي احمدينژاد در شهرداري بررسي مي شود (روزنامه اعتماد ملی 18 شهریور 1387)
این دو تیترکاملا مخالف هم هستند.یکی می گوید پرونده بسته شد و دیگری می گوید پرونده باز شد که در اصل تیتر و مطلب کارگزاران درست است. یعنی پرونده مالی دوره شهرداری احمدی نژاد بسته شد. به نظر من در متن خبر هم یک اشتباه دیده می شود(به نوعی اشتباه هم نیست). در متن خبر اعتماد ملی آمده است "لايحه تفريغ بودجه شهرداري در سالهاي 82، 83 و 84 كه ماه گذشته از سوي محمدباقر قاليباف به شوراي شهر رسيده بود.... "
تفریغ بودجه سال های 1382 ، 83 و 84 حدود 3 سال پیش در شورا مطرح شد.زمانیکه نادر شریعتمداری عضو دوره دوم شورای شهر از 300 میلیارد هزینه فاقد در این سالها در شهرداری تهران صحبت کرده بود.آن زمان تفریغ بودجه این سال ها به شورا رسید و شورا با تعیین حسابرس کار تفریغ را شروع کرد. البته بعد از انجام تفریغ و اتمام کار حسابرسان هر موضوعی که می خواهد در دستور کار جلسات شورا قرار گیرد باید در قالب طرح یا لایحه باشد. مسلما بعد از سه سال از مطرح شدن لایحه درخواست انجام تفریغ بودجه حال باید نتیجه هم در قالب لایحه به شورا ارائه می شد که شد.
اما به نظر من با بسته شدن این پرونده باید خیلی نکات و تحلیل ها از این حسابرسی دربیاد. مثلا نتیجه 300 میلیارد تومان فاقد چه شد؟ یا مسائل مالی مربوط به سازمان فرهنگی و هنری چه می شود و چه شده است؟ یا ..........
هدف من از نوشتن این مطلب زیر سوال بردن همکار خوبم در اعتماد ملی نبود بلکه به نظرم می شود با دقت بیشتر به جنبه های دیگر این حسابرسی نگاه کرد.باید ریز حسابرسی را درآورد.باید تحلیل درست کرد. به نظر من حسابرسی شهرداری در این سال ها کار بزرگی بود که توسط شورا انجام شد ولی حالا خبرنگارها باید دنبال نتایج باشند.
پی نوشت:من می پذیرم که در نحوه انتقاد کردنم در این پست شاید دچار اشتباه شدم(شاید باید انتقاد را به طور مستقیم به خود همکارم منتقل می کردم).من به هیچ عنوان قصد زیر سوال بردن کسی را نداشته و ندارم ولی در عین حال همین دو مسئله دغدغه من بود.
امیر گودرزی عزیز، همکار گرامی، هم محله ای محترم ،اگر دلگیر شدی عذر می خواهم .من فقط دغدغه هایم را بیان کردم.
بررسی عملكرد مالی دوره شهرداری احمدینژاد به پایان رسید (روزنامه کارگزاران 18 شهریور 1387)
كارنامه مالي احمدينژاد در شهرداري بررسي مي شود (روزنامه اعتماد ملی 18 شهریور 1387)
این دو تیترکاملا مخالف هم هستند.یکی می گوید پرونده بسته شد و دیگری می گوید پرونده باز شد که در اصل تیتر و مطلب کارگزاران درست است. یعنی پرونده مالی دوره شهرداری احمدی نژاد بسته شد. به نظر من در متن خبر هم یک اشتباه دیده می شود(به نوعی اشتباه هم نیست). در متن خبر اعتماد ملی آمده است "لايحه تفريغ بودجه شهرداري در سالهاي 82، 83 و 84 كه ماه گذشته از سوي محمدباقر قاليباف به شوراي شهر رسيده بود.... "
تفریغ بودجه سال های 1382 ، 83 و 84 حدود 3 سال پیش در شورا مطرح شد.زمانیکه نادر شریعتمداری عضو دوره دوم شورای شهر از 300 میلیارد هزینه فاقد در این سالها در شهرداری تهران صحبت کرده بود.آن زمان تفریغ بودجه این سال ها به شورا رسید و شورا با تعیین حسابرس کار تفریغ را شروع کرد. البته بعد از انجام تفریغ و اتمام کار حسابرسان هر موضوعی که می خواهد در دستور کار جلسات شورا قرار گیرد باید در قالب طرح یا لایحه باشد. مسلما بعد از سه سال از مطرح شدن لایحه درخواست انجام تفریغ بودجه حال باید نتیجه هم در قالب لایحه به شورا ارائه می شد که شد.
اما به نظر من با بسته شدن این پرونده باید خیلی نکات و تحلیل ها از این حسابرسی دربیاد. مثلا نتیجه 300 میلیارد تومان فاقد چه شد؟ یا مسائل مالی مربوط به سازمان فرهنگی و هنری چه می شود و چه شده است؟ یا ..........
هدف من از نوشتن این مطلب زیر سوال بردن همکار خوبم در اعتماد ملی نبود بلکه به نظرم می شود با دقت بیشتر به جنبه های دیگر این حسابرسی نگاه کرد.باید ریز حسابرسی را درآورد.باید تحلیل درست کرد. به نظر من حسابرسی شهرداری در این سال ها کار بزرگی بود که توسط شورا انجام شد ولی حالا خبرنگارها باید دنبال نتایج باشند.
پی نوشت:من می پذیرم که در نحوه انتقاد کردنم در این پست شاید دچار اشتباه شدم(شاید باید انتقاد را به طور مستقیم به خود همکارم منتقل می کردم).من به هیچ عنوان قصد زیر سوال بردن کسی را نداشته و ندارم ولی در عین حال همین دو مسئله دغدغه من بود.
امیر گودرزی عزیز، همکار گرامی، هم محله ای محترم ،اگر دلگیر شدی عذر می خواهم .من فقط دغدغه هایم را بیان کردم.
۱۳۸۷ شهریور ۱۶, شنبه
9 سال
هیچ وقت در این وبلاگ درباره رسانه ای که کار می کنم یا بهتر بگویم کار می کردم سخنی نگفته بودم.
9 سال در رسانه ای کار کردم که تنها دو دلیل من را ماندگار کرد. دلایلی که حتی تا همین چند ماه پیش باعث شد پیشنهاد های خوب کاری را رد کنم .
9 سال در جایی کار کردم که حتی یک روز ارزش کار و تلاشم را درک نکردند.
9 سال در رسانه ای کار کردم که مرا برای یک روز هم بیمه نکردند.
9 سال در رسانه ای کار کردم که امکاناتش کم بود و توقعات زیاد.
9 سال در رسانه ای کار کردم که حق و حقوق خبرنگارش را هیچ گاه بر اساس لیاقت و کفایت نمی دادند.
9 سال در جایی کار کردم که برخی آدمهایش تنها دنبال فرصت برای زیرآب زنی بودند وارونه جلوه دادن واقعیت ها.
9 سال در رسانه ای کار کردم که خار چشم خیلی ها بودم .
اما در عین حال 9 سال در رسانه ای کار کردم که با آن بزرگ شدم. 17 ساله بودم که به این رسانه آمدم و الان 26 ساله ام.
9 سال در رسانه ای کار کردم که انواع تجربیات را به من داد.
9 سال در رسانه ای کار کردم که روزهای اول نمی توانستم دوری از آن را تحمل کنم اما تا همین یک ماه پیش تحملش برایم سخت شده بود.
9 سال در رسانه ای کار کردم تا جواب حمایت های یک استاد خوب را بدهم اما این استاد اخیرا شاید فکر کرد خیلی بزرگ شده ام و دیگرنیاز به حمایت ندارم.
9 سال در رسانه ای کار کردم که به من فرصت تجربه کردن کار خبر در شورا و شهرداری را داد. شورا و شهرداری که گرفتنش آرزوی خیلی ها بود. به راحتی به دستش آوردم و بدون هیچ ناراحتی آن را واگذار کردم.
9 سال در رسانه ای کارکردم که وقتی یک ماه پیش از آن بیرون می آمدم دیگر هیچ تعلق خاطری بهش نداشتم.
هنوز خاطرات کار خبر با من است.
یک ماه پیش تصمیم گرفتم از کار خبر بیرون بیایم و دنبال کار دیگری بروم اما دیدم خیلی آلوده این کار شده ام.
حال باز دوست دارم بنویسم. خبرنگار باشم اما در چه رسانه ای ؟
9 سال در رسانه ای کار کردم که تنها دو دلیل من را ماندگار کرد. دلایلی که حتی تا همین چند ماه پیش باعث شد پیشنهاد های خوب کاری را رد کنم .
9 سال در جایی کار کردم که حتی یک روز ارزش کار و تلاشم را درک نکردند.
9 سال در رسانه ای کار کردم که مرا برای یک روز هم بیمه نکردند.
9 سال در رسانه ای کار کردم که امکاناتش کم بود و توقعات زیاد.
9 سال در رسانه ای کار کردم که حق و حقوق خبرنگارش را هیچ گاه بر اساس لیاقت و کفایت نمی دادند.
9 سال در جایی کار کردم که برخی آدمهایش تنها دنبال فرصت برای زیرآب زنی بودند وارونه جلوه دادن واقعیت ها.
9 سال در رسانه ای کار کردم که خار چشم خیلی ها بودم .
اما در عین حال 9 سال در رسانه ای کار کردم که با آن بزرگ شدم. 17 ساله بودم که به این رسانه آمدم و الان 26 ساله ام.
9 سال در رسانه ای کار کردم که انواع تجربیات را به من داد.
9 سال در رسانه ای کار کردم که روزهای اول نمی توانستم دوری از آن را تحمل کنم اما تا همین یک ماه پیش تحملش برایم سخت شده بود.
9 سال در رسانه ای کار کردم تا جواب حمایت های یک استاد خوب را بدهم اما این استاد اخیرا شاید فکر کرد خیلی بزرگ شده ام و دیگرنیاز به حمایت ندارم.
9 سال در رسانه ای کار کردم که به من فرصت تجربه کردن کار خبر در شورا و شهرداری را داد. شورا و شهرداری که گرفتنش آرزوی خیلی ها بود. به راحتی به دستش آوردم و بدون هیچ ناراحتی آن را واگذار کردم.
9 سال در رسانه ای کارکردم که وقتی یک ماه پیش از آن بیرون می آمدم دیگر هیچ تعلق خاطری بهش نداشتم.
هنوز خاطرات کار خبر با من است.
یک ماه پیش تصمیم گرفتم از کار خبر بیرون بیایم و دنبال کار دیگری بروم اما دیدم خیلی آلوده این کار شده ام.
حال باز دوست دارم بنویسم. خبرنگار باشم اما در چه رسانه ای ؟
۱۳۸۷ شهریور ۷, پنجشنبه
۱۳۸۷ شهریور ۵, سهشنبه
زنان شهردار در دنیا
یک گزارش درباره شهرداران زن در دنیا نوشتم که به چند نکته در داخل ایران هم اشاره داشتم:
1- شهردار زن در طول تاریخ تاسیس شهرداری ها در ایران بسیار اندک بودند.خانم نوری شهردار منطقه 7 با آمدن احمدی نژاد به شهرداری برکنار می شود. شهردار منطقه 6 مشهد بعد از سه ماه کار کردن به دلایل نامعلوم برکنار می شود. شهردار ساوه را هم دو سال پیش با تهمت هایی استیضاح می کنند اما در نهایت او با شکایتی که می کند در دادگاه تبرئه می شود....
1- شهردار زن در طول تاریخ تاسیس شهرداری ها در ایران بسیار اندک بودند.خانم نوری شهردار منطقه 7 با آمدن احمدی نژاد به شهرداری برکنار می شود. شهردار منطقه 6 مشهد بعد از سه ماه کار کردن به دلایل نامعلوم برکنار می شود. شهردار ساوه را هم دو سال پیش با تهمت هایی استیضاح می کنند اما در نهایت او با شکایتی که می کند در دادگاه تبرئه می شود....
2- جناب آقای قالیباف قول داده بودند چند شهردار نواحی از بین خانم ها باشند که گویا خانمی به عنوان نخستین شهردار یکی از نواحی منطقه 22 به تازگی منصوب شده است!!!!!
3- در شهرداری یکی از مدیران کل تازه منصوب شده در اقدامی جالب عذر دو خانمی که برای سالها در دفتر این اداره کل حتی در زمان احمدی نژاد فعالیت می کردند را فقط و فقط به دلیل زن بودن خواست........
این گزارش من که در روزنامه اعتماد ملی دیروز منتشر شد درباره فعالیت شهرداران زن در دنیا است و نگاهی که به فعالیت آنها وجود دارد:
۱۳۸۷ شهریور ۲, شنبه
آیا دریافت ودیعه شارژ بلیت مترو برای بار دوم دزدی نیست؟
از زمانیکه طرح نرخ های جدید مترو اعمال شده یک اتفاق جدید هم رخ داده است. خیلی راحت بگویم ، من یک بلیت اعتباری داشتم که حدود 4-5 سال پیش با 500 تومان ودیعه آن را دریافت کردم ولی چند ماه پیش وقتی می خواستم آن را برای نخستین بار در سال 1387 شارژ کنم به زور از من 500 تومان دریافت کردند!!! به عنوان ودیعه شارژ!!!
این موضوع را دوست خوبم در خبرگزاری فارس پیگیری کرد و پیگیری های او باعث شد تا دو هفته پیش خسرو دانشجو سخنگوی شورای شهر در این زمینه تذکری را به شرکت مترو بدهد اما گویا مسئولان مترو یا متوجه نیستند در ایستگاه های مترو چه می گذرد یا اینکه دلشان می خواهد متوجه نباشند!!!
جوابی که ربیعی به این تذکر دانشجو از طریق خبرگزاری مهر داده یک توهین است به شعور مردم!!
او گفته چون این کارت ها ارزشمند است باید ودیعه پرداخت شود تا شهروندان بعد از اتمام اعتبار آن را دور نیاندازند ولی هیچ اشاره ای نکرده است که افرادی مانند من شهروند که چند سال پیش این ودیعه را پرداخت کرده ایم چرا باید دوباره آن را بپردازیم؟...این کار دزدی نیست؟
من مطمئن هستم که چند سال پیش این مبلغ را پرداخت کرده بودم.....آیا این ها که ادعای مسلمانی می کنند لحظه ای فکر نمی کنند این کار علاوه بر غیر قانونی بودن غیر شرعی هم هست؟
پی نوشت:
تذکر دانشجو درباره غیر قانونی بودن دریافت ودیعه شارژ بلیت های مترو
جواب ربیعی مدیرعامل شرکت بهره برداری مترو به این تذکر (دروغ بزرگ)
این موضوع را دوست خوبم در خبرگزاری فارس پیگیری کرد و پیگیری های او باعث شد تا دو هفته پیش خسرو دانشجو سخنگوی شورای شهر در این زمینه تذکری را به شرکت مترو بدهد اما گویا مسئولان مترو یا متوجه نیستند در ایستگاه های مترو چه می گذرد یا اینکه دلشان می خواهد متوجه نباشند!!!
جوابی که ربیعی به این تذکر دانشجو از طریق خبرگزاری مهر داده یک توهین است به شعور مردم!!
او گفته چون این کارت ها ارزشمند است باید ودیعه پرداخت شود تا شهروندان بعد از اتمام اعتبار آن را دور نیاندازند ولی هیچ اشاره ای نکرده است که افرادی مانند من شهروند که چند سال پیش این ودیعه را پرداخت کرده ایم چرا باید دوباره آن را بپردازیم؟...این کار دزدی نیست؟
من مطمئن هستم که چند سال پیش این مبلغ را پرداخت کرده بودم.....آیا این ها که ادعای مسلمانی می کنند لحظه ای فکر نمی کنند این کار علاوه بر غیر قانونی بودن غیر شرعی هم هست؟
پی نوشت:
تذکر دانشجو درباره غیر قانونی بودن دریافت ودیعه شارژ بلیت های مترو
جواب ربیعی مدیرعامل شرکت بهره برداری مترو به این تذکر (دروغ بزرگ)
۱۳۸۷ مرداد ۲۵, جمعه
دلالی رسانه ای در سازمان میادین میوه و تره بار
یکی از گلایه های همیشگی شهروندان ،نارضایتی از خدمات میادین میوه و تره بار است. حال در یک برهه زمانی این نارضایتی بیشتر و در یک برهه زمانی کمتر می شود.
اما در مقابل این نارضایتی ها ،در سازمان میادین میوه و تره بار در یکی - دو سال اخیر اتفاق جالبی افتاده است. دلالی در این سازمان بیداد می کند.
البته همه می دانند ،دلال ها میدان مرکزی بازار را در اختیار دارند اما دلالی ای که مورد نظر من هست دلالی در رسانه ها است.
سیاست روابط عمومی سازمان میادین میوه و تره بار اینگونه ترسیم شده است:
بستن قرارداد با رسانه ها برای نوشتن ، چاپ یا نشان دادن گزارش های رپورتاژی
همین و همین
ابن رپورتاژها به طرز فجیعی بد تنظیم شده است . شهروندی که در این شهر زندگی می کند و از میادین میوه و تره بار خرید می کند فقط باید به دروغ های این گزارش ها بخندد.
درهای سازمان میادین میوه و تره بار بر روی بیشتر خبرنگاران حوزه شهری بسته است. روابط عمومی این سازمان ترجیح می دهد با خبرنگاران گروه اقتصادی رسانه ها کار کند.
اگر هم باب میل آنها رفتار نشود ، برخورد نوع دیگری می شود بس شگفت انگیز....
رپورتاژ بخشی از کار رسانه ای است اما حرف من این است که تنها با رپورتاژ نمی توان کار رسانه ای انجام داد...هم اکنون کانکس های موقت میوه و تره باردر سطح شهر در حال جمع آوری هستند اما روابط عمومی این سازمان حتی در قالب رپورتاژ اطلاع رسانی نمی کند.
روابط عمومی این سازمان حاضر است میلیون ها تومان برای رپورتاژ هزینه کند و تنها به ظاهر ظاهر را حفظ کند اما حاضر نیست قبول کند که این رپورتاژها واقعیت نیستند و مردم را بدبین تر از پیش می کند.
جالب اینجاست که این روابط عمومی با بیشتر رسانه ها قرارداد دارد، حتی روزنامه های اعتماد ملی یا سرمایه که بیشتر گزارش های مربوط به شهرداری را با جهت گیری انتقادی می نویسند اما با قراردادی که این سازمان با گروه اقتصادی این رسانه ها می بندد رپورتاژ هم کار می کنند!!!
بخشی از جملات مسخره این رپورتاژ که در روزنامه مردمسالاری و اعتماد ملی کار شده را بخوانید:
اگر به دنبال تهيه ارزاق عمومي براي خانواده با شاخص هاي اوليه خيلي خوب براي خريد کردن از جمله: دسترسي آسان، سلامت بيشتر، مشتري مداري، کيفيت بهتر، قيمت کمتر، عرضه مناسب هستي؟ من آدرسشو بهت مي گم اما قول بده که هول نشي! بازار ميوه و تره بار شهرک نفت يکي ديگر از بازارهاي سازمان ميادين ميوه و تره بار و فرآورده هاي کشاورزي شهرداري تهران است که در راستاي خدمت رساني به مردم شريف تهران يک ماه است که آماده بهره برداري گرديده است.
سوال من این است که چه کسی باید روی روابط عمومی این سازمان نظارت کند؟
پی نوشت:
خدمتي ديگر از سازمان ميادين و ميوه و ترهبار شهرداري تهران (رپورتاژ اعتماد ملی)
توسعه بازارهاي سازمان ميادين ميوه و تره بار شهرداري تلاشي براي خدمت رساني صادقانه به مردم (رپورتاژ مردمسالاری)
کلی روزنامه دیگر هم بود اما همین دوتا برای رساندن مطلب من کفایت می کند.....
اما در مقابل این نارضایتی ها ،در سازمان میادین میوه و تره بار در یکی - دو سال اخیر اتفاق جالبی افتاده است. دلالی در این سازمان بیداد می کند.
البته همه می دانند ،دلال ها میدان مرکزی بازار را در اختیار دارند اما دلالی ای که مورد نظر من هست دلالی در رسانه ها است.
سیاست روابط عمومی سازمان میادین میوه و تره بار اینگونه ترسیم شده است:
بستن قرارداد با رسانه ها برای نوشتن ، چاپ یا نشان دادن گزارش های رپورتاژی
همین و همین
ابن رپورتاژها به طرز فجیعی بد تنظیم شده است . شهروندی که در این شهر زندگی می کند و از میادین میوه و تره بار خرید می کند فقط باید به دروغ های این گزارش ها بخندد.
درهای سازمان میادین میوه و تره بار بر روی بیشتر خبرنگاران حوزه شهری بسته است. روابط عمومی این سازمان ترجیح می دهد با خبرنگاران گروه اقتصادی رسانه ها کار کند.
اگر هم باب میل آنها رفتار نشود ، برخورد نوع دیگری می شود بس شگفت انگیز....
رپورتاژ بخشی از کار رسانه ای است اما حرف من این است که تنها با رپورتاژ نمی توان کار رسانه ای انجام داد...هم اکنون کانکس های موقت میوه و تره باردر سطح شهر در حال جمع آوری هستند اما روابط عمومی این سازمان حتی در قالب رپورتاژ اطلاع رسانی نمی کند.
روابط عمومی این سازمان حاضر است میلیون ها تومان برای رپورتاژ هزینه کند و تنها به ظاهر ظاهر را حفظ کند اما حاضر نیست قبول کند که این رپورتاژها واقعیت نیستند و مردم را بدبین تر از پیش می کند.
جالب اینجاست که این روابط عمومی با بیشتر رسانه ها قرارداد دارد، حتی روزنامه های اعتماد ملی یا سرمایه که بیشتر گزارش های مربوط به شهرداری را با جهت گیری انتقادی می نویسند اما با قراردادی که این سازمان با گروه اقتصادی این رسانه ها می بندد رپورتاژ هم کار می کنند!!!
بخشی از جملات مسخره این رپورتاژ که در روزنامه مردمسالاری و اعتماد ملی کار شده را بخوانید:
اگر به دنبال تهيه ارزاق عمومي براي خانواده با شاخص هاي اوليه خيلي خوب براي خريد کردن از جمله: دسترسي آسان، سلامت بيشتر، مشتري مداري، کيفيت بهتر، قيمت کمتر، عرضه مناسب هستي؟ من آدرسشو بهت مي گم اما قول بده که هول نشي! بازار ميوه و تره بار شهرک نفت يکي ديگر از بازارهاي سازمان ميادين ميوه و تره بار و فرآورده هاي کشاورزي شهرداري تهران است که در راستاي خدمت رساني به مردم شريف تهران يک ماه است که آماده بهره برداري گرديده است.
سوال من این است که چه کسی باید روی روابط عمومی این سازمان نظارت کند؟
پی نوشت:
خدمتي ديگر از سازمان ميادين و ميوه و ترهبار شهرداري تهران (رپورتاژ اعتماد ملی)
توسعه بازارهاي سازمان ميادين ميوه و تره بار شهرداري تلاشي براي خدمت رساني صادقانه به مردم (رپورتاژ مردمسالاری)
کلی روزنامه دیگر هم بود اما همین دوتا برای رساندن مطلب من کفایت می کند.....
۱۳۸۷ مرداد ۲۲, سهشنبه
زنی که رئیس خدمات بهشت زهرا بود
داشتم یک گزارش جالب درباره تاریخچه بهشت زهرای تهران را در روزنامه اطلاعات می خواندم. متاسفانه لینک گزارش را در روزنامه اطلاعات پیدا نکردم!!
یک جایی از گزارش نوشته شده:
گردآفرید مفیدی(خواهر بهمن مفید -بازیگر) نخستین رئیس خدمات سازمان بهشت زهرا بود که به طور مستقیم بر کفن و دفن اموات نظارت داشت.
نوشته :این فرد لیسانس تزئینات از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را داشت که قبل از انقلاب این مسئولیت بر عهده او گذاشته شد...پیش از اینکه رئیس شود هم کارمند گورستان های تهران بود....
یک جایی از گزارش نوشته شده:
گردآفرید مفیدی(خواهر بهمن مفید -بازیگر) نخستین رئیس خدمات سازمان بهشت زهرا بود که به طور مستقیم بر کفن و دفن اموات نظارت داشت.
نوشته :این فرد لیسانس تزئینات از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را داشت که قبل از انقلاب این مسئولیت بر عهده او گذاشته شد...پیش از اینکه رئیس شود هم کارمند گورستان های تهران بود....
۱۳۸۷ مرداد ۲۰, یکشنبه
137 و 1888 و اداره کل بانوان
به 137 زنگ می زنم...البته به یکی از دوستان که در این سامانه هست زنگ می زنم...
می گویم : در به در دنبال یکی دیگر از دوستان در اداره کل بانوان شهرداری می گردم...می گویم :تلفن هایشان را جواب نمی دهند .بپر بالا ببین پیدایش می کنی...
خواهرم می گوید: وظیفه جدید 137 پیدا کردن آدم هاست؟
می خندم.
زمان می گذرد نه از 137 خبری می شود نه از اداره کل بانوان....
پیش خودم می گویم باید به 1888 زنگ بزنم البته باز یکی دیگر از دوستان در آن سامانه و شکایت کنم...
شکایت کنم که نه 137 به کارم رسیدگی می کند نه اداره کل بانوان....
می گویم : در به در دنبال یکی دیگر از دوستان در اداره کل بانوان شهرداری می گردم...می گویم :تلفن هایشان را جواب نمی دهند .بپر بالا ببین پیدایش می کنی...
خواهرم می گوید: وظیفه جدید 137 پیدا کردن آدم هاست؟
می خندم.
زمان می گذرد نه از 137 خبری می شود نه از اداره کل بانوان....
پیش خودم می گویم باید به 1888 زنگ بزنم البته باز یکی دیگر از دوستان در آن سامانه و شکایت کنم...
شکایت کنم که نه 137 به کارم رسیدگی می کند نه اداره کل بانوان....
نشونی
نمی دانم بالاخره به مقصد رسیدی یا گم شدی؟
آخر! دنبال نشونی بودی!
یکسال پیش بود...به خاطر یکی از نوشته هایم ایمیل زدی که چرا در آن نوشته نام همه بود الا او!!گفتی شاید اصلا برایم اهمیت نداشتی!! گفتم:صلاح در این بود...
چند وقت بعد برایم اس ام اس آمد که می گفتی تمام آرشیو وبلاگم را خوانده ای!!
پیش خودم گفتم : چه دیوانه ای!!
ویعد مثل دیوانه ها تمام آرشیو وبلاگم را کاویدم...
قالب وبلاگم عوض شد
بلا فاصله اس ام اس زدی :مبارکه
گفتم: خوبه؟
ایرادت هایش را گفتی
پیش خودم گفتم:مهم نیست که دیگران درباره قالب وبلاگم چه می گویند . مهم این است که خودم قالب آن را دوست دارم.......
زمان و زمانه گذشت...
شعری در وبلاگم گذاشتم...
بلافاصله اس ام اس زدی:پیش خودم میگفتم که کاش تو وبلاگت یک نشونی از خودم پیدا کنم که....
خوب پیدا کردی...
گذشت...وبلاگ دار شدی
حال! من هم نشونی از خودم در آن وبلاگ می دیدم
در وبلاگ خودم هم وقت و بی وقت نشونی از تو می گذاشتم....
باز زمان و زمانه گذشت....
یکبار وقتی یک هفته ای بود که آخرین نشون را برایت گذاشتم.گفتی : ندیده ای و نخوانده ای !!
تعجب کردم!!
پیش خودم گفتم:یا نشانی اصلی را پیدا کردی و به مقصد رسیدی یا گم شده ای!!!
دیدی راست گفتم که عوض شده ای...
زمانه عوض شده....
آخر! دنبال نشونی بودی!
یکسال پیش بود...به خاطر یکی از نوشته هایم ایمیل زدی که چرا در آن نوشته نام همه بود الا او!!گفتی شاید اصلا برایم اهمیت نداشتی!! گفتم:صلاح در این بود...
چند وقت بعد برایم اس ام اس آمد که می گفتی تمام آرشیو وبلاگم را خوانده ای!!
پیش خودم گفتم : چه دیوانه ای!!
ویعد مثل دیوانه ها تمام آرشیو وبلاگم را کاویدم...
قالب وبلاگم عوض شد
بلا فاصله اس ام اس زدی :مبارکه
گفتم: خوبه؟
ایرادت هایش را گفتی
پیش خودم گفتم:مهم نیست که دیگران درباره قالب وبلاگم چه می گویند . مهم این است که خودم قالب آن را دوست دارم.......
زمان و زمانه گذشت...
شعری در وبلاگم گذاشتم...
بلافاصله اس ام اس زدی:پیش خودم میگفتم که کاش تو وبلاگت یک نشونی از خودم پیدا کنم که....
خوب پیدا کردی...
گذشت...وبلاگ دار شدی
حال! من هم نشونی از خودم در آن وبلاگ می دیدم
در وبلاگ خودم هم وقت و بی وقت نشونی از تو می گذاشتم....
باز زمان و زمانه گذشت....
یکبار وقتی یک هفته ای بود که آخرین نشون را برایت گذاشتم.گفتی : ندیده ای و نخوانده ای !!
تعجب کردم!!
پیش خودم گفتم:یا نشانی اصلی را پیدا کردی و به مقصد رسیدی یا گم شده ای!!!
دیدی راست گفتم که عوض شده ای...
زمانه عوض شده....
۱۳۸۷ مرداد ۱۹, شنبه
۱۳۸۷ مرداد ۱۶, چهارشنبه
آفتاب می شود؟
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها، ز ابرها ،بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره ه می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان
به بیکران
به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لالای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود
فروغ فرخزاد
اشتراک در:
پستها (Atom)