گویا بحث متولدین ماه مهر با توجه به وضعیت کشور بعد از انتخابات هم یک رنگ دیگه به خودش گرفته است. کشفیات برخی دوستان هم به جالب تر شدن ماجرا افزوده....
امروز گویا کشف شده که میرحسین موسوی متولد 7 مهر است. 7 روز بعد از آن یعنی 14 مهر مهدی کروبی به دنیا آمده است و 7 روز بعد یعنی 21 مهر زاد روز محمد خاتمی است..پس مهر ماه سبز شده است.
حال باید دوباره برویم و فیلم متولد ماه مهر احمدرضا درویش را ببینیم و به او پیشنهاد کنیم که یه فیلم جدید با این سوژه ها بسازد.
پی نوشت: اصلا این مطلب را نوشتم که بگویم من هم متولد ماه مهر هستم.
۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه
۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه
روزی به نام خبرنگار
سال گذشته نزدیکای روز خبرنگار، از جایی که حدود 9 سال برایش کار خبر می کردم جدا شدم. جدا شدن از این مکان برایم سخت نبود گرچه روزهای بیکاری روزهای دردآوری را برایم به ارمغان آورد.
در آنجا تنها یک استاد برای من بسیار قابل احترام بود. تنها او بود که گه گاهی پایم را در این یکسال به آنجا می کشاند اما چند روز پیش این استاد که مدیر اخبار آنجا بود رفت.....وقتی خبر رفتنش را از جایی که سالها برایش تلاش کرده بود شنیدم شوکه شدم.
اگر فردا روز خبرنگار است و اگر هنوز می توانم در این بازار بگیر و ببند رسانه ها خودم را خبرنگار بمانم نباید روزی را فراموش کنم که تنها 18 سال داشتم و تازه دبیرستان و پیش دانشگاهی را تمام کرده بودم . آن روزها با عشق و علاقه به کار خبر روی آوردم و مشوق اصلی من همین استاد خوبم بود....
در آنجا تنها یک استاد برای من بسیار قابل احترام بود. تنها او بود که گه گاهی پایم را در این یکسال به آنجا می کشاند اما چند روز پیش این استاد که مدیر اخبار آنجا بود رفت.....وقتی خبر رفتنش را از جایی که سالها برایش تلاش کرده بود شنیدم شوکه شدم.
اگر فردا روز خبرنگار است و اگر هنوز می توانم در این بازار بگیر و ببند رسانه ها خودم را خبرنگار بمانم نباید روزی را فراموش کنم که تنها 18 سال داشتم و تازه دبیرستان و پیش دانشگاهی را تمام کرده بودم . آن روزها با عشق و علاقه به کار خبر روی آوردم و مشوق اصلی من همین استاد خوبم بود....
۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه
غلامحسین الهام شهرداری تهران؛ وقتی شهردار سایه معاون می شود
از همان روزهای اولی که «محمد هادی ایازی» به شهرداری تهران آمد و نامش با سمت مشاور عالی شهردار مطرح شد، خیلی ها از جمله برخی از اعضای شورای شهر از او با نام «شهردار سایه» یاد می کردند. فردی که در آن زمان « تنها» سمت مشاورت در شهرداری تهران را داشت اما تقریبا همه کاره بود و هست.
روز گذشته خبری منتشر شد که «ایازی» جای «نوریان»، معاون فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران شده است. ایازی تا پیش از این، سمت های مشاورعالی شهرداری تهران، رئیس شورای اطلاع رسانی شهرداری، سخنگوی شهرداری تهران، رئيس هيات مديره سازمان فرهنگي هنري و .... را داشت و به نوعی «الهام» شهرداری تهران به حساب می آید .گرچه نوع سمت های او با سمت های الهام متفاوت است و تا کنون حالت اجرایی نداشته است.
گفته می شود شهردار سایه تهران، نفوذ بالایی روی قالیباف شهردار فعلی تهران دارد. باید دید که در این روزها که تغییرات در شهرداری تهران به وفور مشاهده می شود سخنگوی جدیدی جای ایازی معرفی می شود یا معاون جدید شهردار سخنگو هم باقی می ماند.
«نوریان» و «ایازی» هر دو از نیروی انتظامی به شهرداری تهران کوچ کرده بودند. روزهای ابتدایی سال 88 کنار گذاشتن «نوریان» به گوش می رسید اما با جنجالی شدن ماجرا و رسانه ای شدن آن ، قالیباف تصمیم گرفت کمی صبر کند و بالاخره روز گذشته تغییر و تحولات اساسی خود را در شهرداری تهران اجرایی کرد.
اما «نوریان» بعد از کنار گذاشتن «علی عسگری» از سازمان فرهنگی - هنری شهرداری تهران در کنار معاونت فرهنگی و اجتماعی رئیس این سازمان هم شد.
بسیاری از هنرمندان معتقد بودند که دوران «علی عسگری» در شهرداری تهران یکی از بهترین دوران بوده است اما در مراسم تودیع و معارفه او که در غیابش برگزار شد قالیباف تندترین انتقاد ها را علیه او بکار برد. گفته می شود علت برکناری عسگری دستور برخی از مقامات بوده است. آن زمان یکی از بهانه ها برای این تغییر یکپارچه شدن مدیریت معاونت فرهنگی و اجتماعی با ریاست سازمان فرهنگی و هنری عنوان می شد که امروز بهانه بودن این ماجرا بیشتر آشکار شد چراکه مدیریت این دو سازمان متفاوت اعلام شده است و در حالی که از ایازی به عنوان معاون فرهنگی و اجتماعی یاد می شود، شوشتری به عنوان رئیس سازمان فرهنگی و هنری انتخاب شده است.
مسعود کرباسیان اصلاح طلب از معاونت شهرداری رفت
مسعود کرباسیان در دهه نخست بعد از انقلاب از مدیران بسیار جوان در کابینه میرحسین موسوی بود. مسعود كرباسيان، جزو مديرانى بود كه از سال ۱۳۶۰ تا چند سال پیش در دولت حضور داشت. زمانى معاون بهزاد نبوى در وزارت صنايع سنگين بوده است، پس از آن در وزارت بازرگانى با وهاجى و آل اسحاق به عنوان معاونت بازرگانى خارجى همكارى داشت. در ابتداى وزارت نفت زنگنه، معاونت را در دست گرفت، به همين خاطر مى توان ردپاى او را هم در تأسيس پتروپارس ديد، اما پس از مدتى به وزارت بازرگانى برگشت تا معاونت داخلى شريعتمدارى را بر عهده بگيرد. در دولت دوم خاتمى او به گمرك آمد و اداره اين سازمان طويل را در دست گرفت و در نهایت در سال 1384 از دولت خارج شد و به شهرداری تهران آمد.زمانیکه مسعود کرباسیان عید امسال برای عید دیدنی با میرحسین موسوی به فرهنگستان هنر رفت فلش های دوربین عکاس ها، عکس او با میرحسین موسوی را ثبت کردند. آن زمان زمزمه های حمایت معاونان قالیباف از میرحسین موسوی شنیده می شد و شاید این موضوع برای فرد اصولگرایی مانند قالیباف خوشایند نبود بنابراین
«محمدرضا واعظ مهدوی» معاون برنامه ریزی شهرداری تهران به دلیل حضور در ستاد میرحسین موسوی از سمت خود استعفا داد اما کرباسیان در معاونت خدمات شهری باقی ماند تا اینکه بعد از انتخابات گویی او ترجیح داد در معاونت حساسی مانند خدمات شهری باقی نماند و به شرکت سرمایه گذاری شهرداری تهران که حتی با رشته تحصیلی او و تخصصش قرابت بیشتری دارد برود.
احمد دنیا مالی رئیس قایقرانی و معاون شهردار
تنها فردی که هم اکنون در سطح معاونت های شهرداری تهران شائبه اصلاح طلب بودن او به گوش می رسد «احمد دنیا مالی» معاون فنی و عمرانی شهرداری تهران است. او در دولت خاتمی در سازمان بنادر و کشتیرانی بود و با تغییر دولت به شهرداری تهران آمد.
تنها فردی که هم اکنون در سطح معاونت های شهرداری تهران شائبه اصلاح طلب بودن او به گوش می رسد «احمد دنیا مالی» معاون فنی و عمرانی شهرداری تهران است. او در دولت خاتمی در سازمان بنادر و کشتیرانی بود و با تغییر دولت به شهرداری تهران آمد.
او از همان دورانی که به شهرداری تهران آمد رئیس فدراسیون قایقرانی هم بوده است و به نوعی دو شغله ورزشی هم محسوب می شود اما با جدیت در این دو سمت متفاوت از یکدیگر فعالیت می کند.
۱۳۸۷ اسفند ۱۸, یکشنبه
گون یا نسیم؟
به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !
اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را
*من گون هستم یا نسیم؟
۱۳۸۷ اسفند ۱۵, پنجشنبه
تغییر نام خیابان ها!
چند وقت پیش با تاکسی از ونک عازم میدان آرژانتین بودم. متوجه شدم که اسم خیابان «زاگرس» که اسمی زیبا و اصیل است و در آن محدوده کنار خیابان «الوند» قرار دارد به خیابان «عماد مغنیه» تغییر کرده است.
خیلی ناراحت شدم که چرا باید اسم های زیبای خیابان هاعوض شود؟
این همه خیابان در تهران است که یا اسم ندارند و یا تغییر اسم آن خنثی عمل می کند اما عوض کردن اسم خیابانی که اولا در بین مردم جا افتاده است. دوما اسم زیبا و اصیلی دارد. سوما کنار خیابان دیگر به نام «الوند» پر معنا هم می شود به نظر من یک اشتباه بزرگ است.
با وجود اینکه بیش از یک ماه است که به طور کامل تابلوی «زاگرس» به «عماد مغنیه» تغییر پیدا کرده است اما گویا امروزمی خواهند از این پلاک رونمایی کنند!!!!
اصلاحیه!؟:یکی از دوستان پیغام گذاشته خیابان زاگرس تغییرپیدا نکرده و خیابانی به نام بهاران به نام مغنیه تغییر پیدا کرده است. امیدوارم همین طور باشه و من اشتباه کرده باشم.
خیلی ناراحت شدم که چرا باید اسم های زیبای خیابان هاعوض شود؟
این همه خیابان در تهران است که یا اسم ندارند و یا تغییر اسم آن خنثی عمل می کند اما عوض کردن اسم خیابانی که اولا در بین مردم جا افتاده است. دوما اسم زیبا و اصیلی دارد. سوما کنار خیابان دیگر به نام «الوند» پر معنا هم می شود به نظر من یک اشتباه بزرگ است.
با وجود اینکه بیش از یک ماه است که به طور کامل تابلوی «زاگرس» به «عماد مغنیه» تغییر پیدا کرده است اما گویا امروزمی خواهند از این پلاک رونمایی کنند!!!!
اصلاحیه!؟:یکی از دوستان پیغام گذاشته خیابان زاگرس تغییرپیدا نکرده و خیابانی به نام بهاران به نام مغنیه تغییر پیدا کرده است. امیدوارم همین طور باشه و من اشتباه کرده باشم.
۱۳۸۷ بهمن ۲۸, دوشنبه
آقای رئیس جمهور! قدرفرصت سه ماهه را بدانید!
فهیمه عزیز از من خواست تا گزارشی درباره جلسات شهرداری و رئیس جمهور درباره ترافیک بنویسم(برای روزنامه فرهنگ آشتی) با اونکه می دونم خواسته اش و آنچه می خواست را به طور کامل برآورده نکردم اما گزارشی که نوشتم را دوست دارم.
برخی قسمت های گزارش به سال 1384 برمی گردد. اردیبهشت سال 1384 یعنی زمانیکه خاتمی به عنوان رئیس جمهور از ترافیک تهران گله کرد و احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران بسیار تند و توهین آمیز جواب او را داد. در بخشی از صحبت های احمدی نژاد به خاتمی توصیه شده که قدر فرصت سه ماهه تا پایان دوره ریاست جمهوری را بداند. شاید حالا قالیباف باید همین جمله را برای احمدی نژاد به کار برد البته شاید شاید و شاید!
گروه جامعه: نمنم باران بهاری در اردیبهشت سال 1384 باعث ایجاد طوفان بین شهرداری و دولت وقت شد اما در زمستان بیباران سال 1387 طوفان بین این دو نهاد بارها درگرفته و به نقطه اوج خود در کل دوران شکلگیری مدیریت شهری در ایران رسیده است. تا جایی که جلسات مشترک ترافیکی در ماه اخیر خود باعث تشدید ترافیک دعواهای این دو نهاد مخصوصا در زمینه حمل و نقل شد.
مشکلاتی که از پاستور هم دیده نشد
«محمد خاتمی» رئیسجمهور سابق در اردیبهشت سال 1384، وقتی برای شرکت در مراسمی عازم دانشگاه تهران بود به دلیل باران و ترافیک با تاخیر در مراسم حاضر شد. این موضوع باعث شد تا از ترافیک شهر تهران گلایه کند اما حتی یک روز از این گلایهها نگذشته بود که «محمود احمدینژاد» که در آن تاریخ بر صندلی شهرداری تهران تکیه زده بود شدید ترین انتقادها را علیه رئیسجمهور به کار برد: «مطلع شدم که رئیس محترم دستگاه اجرایی بالاخره یکبار در ترافیک تهران معطل شدند و از نزدیک آن را لمس کردند، هرچند دوست نداریم رئیسجمهور در ترافیک معطل شوند، اما از این جهت خوشحال و از سوی دیگر متاسفم؛ خوشحال از این که بالاخره یک بار از میان مردم عبور و در پایان دوره هشت ساله بخشی از مشکلات مردم را لمس کردند و متاسف از این که بسیار دیر و در پایان دوره ماموریت با معضل ترافیک آشنا شدند».
در حال حاضر، با وجود اینکه شهردار سابق تهران بیش از سه سال است که به عنوان رئیسجمهور کشور در پاستور ساکن و احتمالا در این مکان زودتر با مشکلات مردم آشنا شده است اما شهروندان این شهر احساس نمیکنند دولت باری از مشکلات ترافیکی این شهر برداشته باشد و این پرسش میان شهروندان برای بارها تکرار شده ،چرا رئیسجمهوری که زمانی شهردار کلانشهری مانند تهران بوده است اقدامی در زمینه برطرف کردن مشکلات پایتخت مخصوصا مشکلات ترافیکی نمیکند؟ «علی نوذر پور» کارشناس مسائل شهری در گفت و گو با خبرنگار فرهنگ آشتی در این رابطه میگوید: « میتوان با قاطعیت گفت درست در نقطه مقابل خواسته و درخواستهای خودشان در زمانیکه در شهرداری بودند عمل کردند و می توان گفت نمره دولت در این زمینه نمره غیر قابل قبول است». وی ادامه می دهد: « در ابتدا چنین انتظاری می رفت تا دولتی که رئیسش زمانی شهردار بوده است به مشکلات شهری بیشتر توجه نشان دهد و باتوجه به خواستها و درخواستهایی که آقای احمدینژاد از دولت قبل داشت قطعا انتظار میرفت که وقتی دولت را در اختیار گرفت در همان چارچوب عمل کند اما چنین اتفاقی رخ نداد».
رئیسجمهور قدر فرصت سه ماهه را بداند
چهار سال پیش احمدینژاد در کسوت شهردار تهران به خاتمی در کسوت رئیس دولت هشتم توصیه کرده بود تا قدر فرصت سه ماه تا اتمام دوره خود را بداند و به مردم خدمت کند. اما درست در حالیکه حدود سه ماه تا پایان عمر دولت نهم باقی مانده است، احمدینژاد از قالیباف برای شرکت در جلسهای برای برطرف کردن مشکلات ترافیکی پایتخت دعوت میکند: «دولت به خاطر اینکه بگوید ماهم به فکر هستیم و رئیسجمهور هم در این زمینه تخصص دارد این جلسات را تشکیل داده است». این گفته نوذر پور است که ادامه می دهد:«به هر حال آنچه بعد از سه جلسه مشخص شده نشان از نمایشی و سیاسی بودن جلسات دارد چون راهکار ترافیک تهران خیلی مشخص است .»
وی در تشریح راهکارهای ترافیک تهران بدون برگزاری چنین نشستهایی، میگوید:« در برنامه چهارم توسعه باید سهم حمل و نقل عمومی به 75 درصد کل سفرهای درون شهری میرسید . دولت در قانون برنامه موظف شده است تا در بودجه سنواتی هر ساله مبلغی را برای تحقق این هدف از طریق وزارت کشور به شهرداریها پرداخت کند تا به عنوان کمک صرف خرید اتوبوس، واگنهای مترو، توسعه مترو و ... کند».
نوذرپور میافزاید:« متاسفانه در سالهای گذشته به دلیل موضوع منوریل که مورد نظر دولت هست و شورای شهر و شهرداری با آن مخالف هستند اختلاف نظری حاکم شده است. این اختلاف نظر باعث شده تا دولت در تخصیص اعتبارات به درستی عمل نکند و اعتبارات به موقع در اختیار شهرداری قرار نگیرد و تقریبا شاخصهای برنامه توسعه که سهم حمل و نقل عمومی را 75 درصد میداند محقق نشود».وی معتقد است :«به دلیل اختصاص نیافتن اعتبارات قطعا جلسات ترافیکی بین این دو نهاد نمی تواند خروجی داشته باشد و بیشتر شبیه یک مانور سیاسی است که مشکلات را گردن شهرداری و شورای شهر بیاندازد .
نگاههای ضربتی به ترافیک
به نظر می رسد دولت در مجموع نشستهای اخیر بر اجرای برنامههای ضربتی برای مهار سریع بحران ترافیک در تهران تاکید دارد. این سیاستی است که احمدینژاد در زمانی که شهردار تهران بود آن را در طرحهایی مانند دور برگردانها اجرا کرد و در ساخت وسیلهای به نام منوریل اصرار ورزید.
نوذر پور در این باره میگوید:« طرحهای ضربتی طرحهای بیمطالعه هستند در حالیکه حمل و نقل و ترافیک در شهر تهران نیازمند به یک برنامه ریزی دراز مدت مبتنی بر مطالعات کارشناسی توسط متخصصین امر است که این موضوع در طرح جامع حمل و نقل انجام شده است».
وی به موضوع مشکل تراشی دولت برای تصویب طرح جامع حمل و نقل و ترافیک تهران هم اشاره میکند و میگوید:« طرح جامع حمل و نقل و ترافیک جزو طرحهایی است که علیرغم تصویب آن در شورای شهر چون باید در شورای عالی هماهنگی امور ترافیکی کشور هم به تصویب برسد، تصویب این طرح را معطل کردند که بحث منوریل در آن حل و گنجانده شود . چون این طرح تصویب نشده در واقع برنامه عمل برای ترافیک شهر در اختیار شهرداری و شورای شهر نیست ».
بعد از برگزاری سه نشست ترافیکی بین دولت و شهرداری، از جانب شهرداری تهران اعلام شد که این جلسات خروجی مثبتی نداشتهاست و این امر باعث تشدید اختلافها شد. چهارمین نشست ترافیکی بین دولت و شهرداری در پیش است قطعا «محمدباقر قالیباف»، شهردار تهران می تواند با نیم نگاهی به این سخن احمدینژاد در چهار سال پیش که گفته بود: «يكي از بركات معطلي و دير رسيدن رئيسجمهور به دانشگاه اين است كه ايشان به همكارانشان در دستگاههاي اجرايي توصيه كنند تا يك مقدار از نامهربانيها و كم لطفيها در مقابل تصميمات مديريت شهري دست بردارند؛ چرا كه اگر دستگاهها كه كمك نميكنند، حداقل اجازه دهند شوراي شهر و شهرداري به فعاليت خود بپردازند و مشكلات را رفع كنند». میتواند تصمیم بگیرد در این جلسه شرکت کند یا نه و در نهایت در صورت شرکت در این جلسه قرار است چه دستاوردی برای شهروندان تهرانی به ارمغان آورد؟
برخی قسمت های گزارش به سال 1384 برمی گردد. اردیبهشت سال 1384 یعنی زمانیکه خاتمی به عنوان رئیس جمهور از ترافیک تهران گله کرد و احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران بسیار تند و توهین آمیز جواب او را داد. در بخشی از صحبت های احمدی نژاد به خاتمی توصیه شده که قدر فرصت سه ماهه تا پایان دوره ریاست جمهوری را بداند. شاید حالا قالیباف باید همین جمله را برای احمدی نژاد به کار برد البته شاید شاید و شاید!
آقای رئیس جمهور! قدر فرصت سه ماهه را بدانید!
گروه جامعه: نمنم باران بهاری در اردیبهشت سال 1384 باعث ایجاد طوفان بین شهرداری و دولت وقت شد اما در زمستان بیباران سال 1387 طوفان بین این دو نهاد بارها درگرفته و به نقطه اوج خود در کل دوران شکلگیری مدیریت شهری در ایران رسیده است. تا جایی که جلسات مشترک ترافیکی در ماه اخیر خود باعث تشدید ترافیک دعواهای این دو نهاد مخصوصا در زمینه حمل و نقل شد.
مشکلاتی که از پاستور هم دیده نشد
«محمد خاتمی» رئیسجمهور سابق در اردیبهشت سال 1384، وقتی برای شرکت در مراسمی عازم دانشگاه تهران بود به دلیل باران و ترافیک با تاخیر در مراسم حاضر شد. این موضوع باعث شد تا از ترافیک شهر تهران گلایه کند اما حتی یک روز از این گلایهها نگذشته بود که «محمود احمدینژاد» که در آن تاریخ بر صندلی شهرداری تهران تکیه زده بود شدید ترین انتقادها را علیه رئیسجمهور به کار برد: «مطلع شدم که رئیس محترم دستگاه اجرایی بالاخره یکبار در ترافیک تهران معطل شدند و از نزدیک آن را لمس کردند، هرچند دوست نداریم رئیسجمهور در ترافیک معطل شوند، اما از این جهت خوشحال و از سوی دیگر متاسفم؛ خوشحال از این که بالاخره یک بار از میان مردم عبور و در پایان دوره هشت ساله بخشی از مشکلات مردم را لمس کردند و متاسف از این که بسیار دیر و در پایان دوره ماموریت با معضل ترافیک آشنا شدند».
او در کسوت شهردار تهران به این انتقادها شدت بیشتری داد و گفت:«البته احتمال ميدهم كه رئيسجمهور اين بار از مسير ويژه و با اسكورت حركت نكرده و همين امر باعث شده كه بخشي از مشكلات مردم را لمس كند. شايد به جاي اينكه از پاستور به دانشگاه تهران بروند، از كاخ سعدآباد حركت كردهاند و اين مسير طولاني ايشان را دچار مشكل كرده است و فكر ميكنم اگر دفترشان در پاستور باقي ميماند، شايد زودتر با مشكلات مردم آشنا ميشدند؛ چراكه در سعدآباد انسان ديرتر واقعيتهاي زندگي مردم را ميبيند».
در حال حاضر، با وجود اینکه شهردار سابق تهران بیش از سه سال است که به عنوان رئیسجمهور کشور در پاستور ساکن و احتمالا در این مکان زودتر با مشکلات مردم آشنا شده است اما شهروندان این شهر احساس نمیکنند دولت باری از مشکلات ترافیکی این شهر برداشته باشد و این پرسش میان شهروندان برای بارها تکرار شده ،چرا رئیسجمهوری که زمانی شهردار کلانشهری مانند تهران بوده است اقدامی در زمینه برطرف کردن مشکلات پایتخت مخصوصا مشکلات ترافیکی نمیکند؟ «علی نوذر پور» کارشناس مسائل شهری در گفت و گو با خبرنگار فرهنگ آشتی در این رابطه میگوید: « میتوان با قاطعیت گفت درست در نقطه مقابل خواسته و درخواستهای خودشان در زمانیکه در شهرداری بودند عمل کردند و می توان گفت نمره دولت در این زمینه نمره غیر قابل قبول است». وی ادامه می دهد: « در ابتدا چنین انتظاری می رفت تا دولتی که رئیسش زمانی شهردار بوده است به مشکلات شهری بیشتر توجه نشان دهد و باتوجه به خواستها و درخواستهایی که آقای احمدینژاد از دولت قبل داشت قطعا انتظار میرفت که وقتی دولت را در اختیار گرفت در همان چارچوب عمل کند اما چنین اتفاقی رخ نداد».
رئیسجمهور قدر فرصت سه ماهه را بداند
چهار سال پیش احمدینژاد در کسوت شهردار تهران به خاتمی در کسوت رئیس دولت هشتم توصیه کرده بود تا قدر فرصت سه ماه تا اتمام دوره خود را بداند و به مردم خدمت کند. اما درست در حالیکه حدود سه ماه تا پایان عمر دولت نهم باقی مانده است، احمدینژاد از قالیباف برای شرکت در جلسهای برای برطرف کردن مشکلات ترافیکی پایتخت دعوت میکند: «دولت به خاطر اینکه بگوید ماهم به فکر هستیم و رئیسجمهور هم در این زمینه تخصص دارد این جلسات را تشکیل داده است». این گفته نوذر پور است که ادامه می دهد:«به هر حال آنچه بعد از سه جلسه مشخص شده نشان از نمایشی و سیاسی بودن جلسات دارد چون راهکار ترافیک تهران خیلی مشخص است .»
وی در تشریح راهکارهای ترافیک تهران بدون برگزاری چنین نشستهایی، میگوید:« در برنامه چهارم توسعه باید سهم حمل و نقل عمومی به 75 درصد کل سفرهای درون شهری میرسید . دولت در قانون برنامه موظف شده است تا در بودجه سنواتی هر ساله مبلغی را برای تحقق این هدف از طریق وزارت کشور به شهرداریها پرداخت کند تا به عنوان کمک صرف خرید اتوبوس، واگنهای مترو، توسعه مترو و ... کند».
نوذرپور میافزاید:« متاسفانه در سالهای گذشته به دلیل موضوع منوریل که مورد نظر دولت هست و شورای شهر و شهرداری با آن مخالف هستند اختلاف نظری حاکم شده است. این اختلاف نظر باعث شده تا دولت در تخصیص اعتبارات به درستی عمل نکند و اعتبارات به موقع در اختیار شهرداری قرار نگیرد و تقریبا شاخصهای برنامه توسعه که سهم حمل و نقل عمومی را 75 درصد میداند محقق نشود».وی معتقد است :«به دلیل اختصاص نیافتن اعتبارات قطعا جلسات ترافیکی بین این دو نهاد نمی تواند خروجی داشته باشد و بیشتر شبیه یک مانور سیاسی است که مشکلات را گردن شهرداری و شورای شهر بیاندازد .
نگاههای ضربتی به ترافیک
به نظر می رسد دولت در مجموع نشستهای اخیر بر اجرای برنامههای ضربتی برای مهار سریع بحران ترافیک در تهران تاکید دارد. این سیاستی است که احمدینژاد در زمانی که شهردار تهران بود آن را در طرحهایی مانند دور برگردانها اجرا کرد و در ساخت وسیلهای به نام منوریل اصرار ورزید.
نوذر پور در این باره میگوید:« طرحهای ضربتی طرحهای بیمطالعه هستند در حالیکه حمل و نقل و ترافیک در شهر تهران نیازمند به یک برنامه ریزی دراز مدت مبتنی بر مطالعات کارشناسی توسط متخصصین امر است که این موضوع در طرح جامع حمل و نقل انجام شده است».
وی به موضوع مشکل تراشی دولت برای تصویب طرح جامع حمل و نقل و ترافیک تهران هم اشاره میکند و میگوید:« طرح جامع حمل و نقل و ترافیک جزو طرحهایی است که علیرغم تصویب آن در شورای شهر چون باید در شورای عالی هماهنگی امور ترافیکی کشور هم به تصویب برسد، تصویب این طرح را معطل کردند که بحث منوریل در آن حل و گنجانده شود . چون این طرح تصویب نشده در واقع برنامه عمل برای ترافیک شهر در اختیار شهرداری و شورای شهر نیست ».
بعد از برگزاری سه نشست ترافیکی بین دولت و شهرداری، از جانب شهرداری تهران اعلام شد که این جلسات خروجی مثبتی نداشتهاست و این امر باعث تشدید اختلافها شد. چهارمین نشست ترافیکی بین دولت و شهرداری در پیش است قطعا «محمدباقر قالیباف»، شهردار تهران می تواند با نیم نگاهی به این سخن احمدینژاد در چهار سال پیش که گفته بود: «يكي از بركات معطلي و دير رسيدن رئيسجمهور به دانشگاه اين است كه ايشان به همكارانشان در دستگاههاي اجرايي توصيه كنند تا يك مقدار از نامهربانيها و كم لطفيها در مقابل تصميمات مديريت شهري دست بردارند؛ چرا كه اگر دستگاهها كه كمك نميكنند، حداقل اجازه دهند شوراي شهر و شهرداري به فعاليت خود بپردازند و مشكلات را رفع كنند». میتواند تصمیم بگیرد در این جلسه شرکت کند یا نه و در نهایت در صورت شرکت در این جلسه قرار است چه دستاوردی برای شهروندان تهرانی به ارمغان آورد؟
۱۳۸۷ دی ۱۳, جمعه
قالیباف از فرانسه مدرک خلبانی می گیرد
بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 شایعه شده بود که قالیباف زمانیکه در انتخابات توفیق پیدا نکرد برای اخذ مدرک خلبانی بین المللی به فرانسه رفته و در حال گذراندن دوره ها است و بعد هم که با رای شورا ، شهردار تهران شد. اما گویا این رفت و برگشت ها به فرانسه هنوز ادامه دارد و گویا خستگی این سفر ها باعث شد شهردار روز پنجشنبه به منطقه 15 نرود.
خبر ایرنا :انتظاري که براي ديدن شهردار تهران به سر نرسيد!
خبر ایرنا :انتظاري که براي ديدن شهردار تهران به سر نرسيد!
۱۳۸۷ آذر ۲۸, پنجشنبه
سالن نیمه خالی و قرعه کشی تشریفاتی
داشتم خبرهای سایت شهرداری را می دیدم با خبری درباره مراسم قرعه کشی عوارض نوسازی مواجه شدم. ابتدا صفحه گزارش تصویری را باز کردم و تصویری که تو ذوقم زد ، سالن تقریبا خالی بود. پیش خودم فکر کردم که این همه تبلیغ شد که شهروند خوش حساب جایزه می گیرد و .... اما چه مراسم سطحی ای برگزار شده است. بعد یاد پیام های مردمی در روزنامه ها افتادم که سال گذشته به عملی نشدن وعده شهرداری برای اهدای هدیه به خوش حسابان پرداخت عوارض اعتراض می کردند. آنها نمی دانستند که مراسم برگزار شده اما بسیاری از خوش حسابان به مراسم دعوت نشده اند.
اما خبر سایت شهرداری هم جالب است. در خبر آمده :«در این مراسم که با حضور عده زیادی از شهروندان خوش حساب تهرانی ، جمعی از مدیران شهری ، نمایندگان رسانه های گروهی و نمایندگان بانک مرکزی و دادستانی برگزار شد ، قرعه کشی عوارض نوسازی و کسب و پیشه و بهای خدمات مدیریت پسماند به صورت کاملا قانونی انجام گرفت.»
۱۳۸۷ آذر ۱۹, سهشنبه
ترافیک تهران ، قاتل معرفی می کند
ترافیک تهران به جایی رسیده که آدم ها را قاتل می کند...خیلی عجیب بود وقتی در روزنامه ایران خواندم در یک روز به خاطر ترافیک و درگیری بین رانندگان سه نفر کشته شده اند.(3 جنایت در ترافیک پایتخت)
این رفتارهای بیمارگونه ناشی از چی می تونه باشد؟
این رفتارهای بیمارگونه ناشی از چی می تونه باشد؟
۱۳۸۷ آذر ۱۶, شنبه
چگونه نیویورک مودب ترین شهر جهان شد؟
خیلی خیلی لذت بردم از خوندن این گزارش مجله ریدردایجست!
فوق العاده بود.هم زیبا نوشته شده بود، هم جذاب بود، هم خوب ترجمه شده بود و .....
درباره مودب ترین و بی ادب ترین شهرهای جهان است و چگونگی انتخاب آنها!
نیویورک، زوریخ و تورونتو، «مودب»ترین شهرهای دنیا
جامعه > شهری - گزارش «ریدرز دایجست» از رفتار شهروندان 35 شهر بزرگ جهان
آنچه میخوانید ترجمه و خلاصه شده گزارشی است که در آن، هفته نامه «ریدرز دایجست» به بررسی 35 شهر مهم جهان از نظر شاخصهای رفتاری شهروندان آنها پرداخته است. اگرچه تهران، در میان این 35 شهر نیست، اما شاید با مطالعه این گزارش، حداقل شهروندان تهرانی بتوانند جایگاه این شهر را در میان شهرهای «مودب» دنیا حدس بزنند.
ریدز دایجست، با سابقهای 80 ساله و تیراژی 100 میلیونی، در 48 کشور جهان به 19 زبان مختلف منتشر می شود.
در یک صبح سرد زمستانی، زنی وارد یکی از رستورانهای معروف شهر نیویورک میشود. دقیقا جلوی او، پوشه پر از مدارک مردی از دستش میافتد. زن مکث میکند، خم میشود و در جمع کردن کاغذها از روی زمین به او کمک میکند.
شش ساختمان آنطرفتر، مردی وارد فروشگاهی میشود، اما قبل از ورودش، خیلی مودبانه در فروشگاه را برای شخص پشت سرش باز نگه میدارد.
فروشنده یک مغازه شلوغ، از خانمی به خاطر خریدش تشکر میکند و به او میگوید: «خوش باشید!» خانم خریدار هم لبخند پهنی به او میزند و طوری «روز خوبی داشته باشید» میگوید که انگار با تمام وجود همین آرزو را دارد.
«لین تراس» در پرفروشترین کتاب بینالمللیاش با عنوان «به سخن دیگر» در زمینه مرگ اخلاقیات ادعا کرده که امروزه، تعارفات رایجی مانند گفتن «معذرت میخواهم» عملا از بین رفته است. حتما خیلیها با این حرف موافقند. همچنین با توجه به یکی از آخرین تحقیقات در این زمینه، 70 درصد از بزرگسالان ایالت متحده میگویند در حال حاضر مردم گستاختر از 20 سال پیش شدهاند.
آیا این ادعا صحت دارد؟ «ریدرز دایجست» تصمیم گرفته این حقیقت را کشف کند که آیا ادب و نزاکت کاملا از بین رفته است یا نه. این مجله، خبرنگاران خود را به 35 کشور جهان- که این مجله را منتشر میکنند- فرستاده است؛ از اوکلند پایتخت نیوزیلند تا زاگرب پایتخت کرواسی. در ایالات متحده، نیویورک به عنوان شاخص در نظر گرفته شد.
روال کار در نیویورک هم مانند شهرهای دیگر بود: دو خبرنگار- یک خانم و یک آقا- سطح شهر را پوشش دادند و در خیابانهای شلوغی که فروشگاههای خردهفروشیشان هم پررونق بود، ساکن شدند. آنها سه آزمایش انجام دادند: «آزمون در» (آیا کسی پیدا میشود که در را برای آنها باز کند؟)، «آزمون ریختن پوشه مدارک» (آیا کسی به آنها کمک میکند کاغذهایی که به طور اتفاقی بر زمین ریخته، جمع کنند؟) و «آزمون فروشندهها» (فروشنده مغازه از خرید آنها تشکر میکند؟). برای محکمکاری نیز، آزمایشهای نیویورک که در رستوران «استارباکس» برقرار بود و در حالحاضر شهرت فراوانی کسب کرده، هر 60 آزمایش (20 مورد از هر نوع) انجام گرفت.
برای این کار، خبرنگاران با تمام این موارد برخورد داشتند: مردان و زنان از نژادها، سنین، حرفهها و سطوح درآمدی مختلف. آنها یکی از زنان هنرپیشه، یک دانشآموز دبیرستانی، یک تحلیلگر اقتصادی و دو نفر از ماموران پلیس نیویورک را ملاقات کردند.
در آخر نیز، چهار نفر از هر پنج نفری که این خبرنگاران با آنها مواجه شدند، در آزمون ادب و نزاکت مجله ریدرزدایجست شرکت کردند و نیویورک را به مودبترین شهر در جهان تبدیل کردند.
تلاش مشتاقانه
با اینکه 90 درصد نیویورکیها از «آزمون در» سربلند بیرون آمدند، فقط 55 درصدشان «آزمون ریختن پوشه مدارک» را گذراندند. آیا مردم وقتی برای کمک به دیگران به زحمت میافتند یا نیاز به تلاش بیشتری دارند، مشتاق کمک کردن به یکدیگر نیستند؟ خبرنگاران متوجه شدند که همیشه هم اینطور نیست. مثلا زنان باردار معمولا برای جمع کردن کاغذهای دیگران از روی زمین خم نمیشوند. اما خانمی به نام لیز که به سختی دو فنجان قهوه را در دست دارد، دسته کلید و کیف پولش نیز در سینی قهوههاست، با این حال خم میشود و سعی میکند کاغذهایی را که روی سنگفرش خیابان ریخته، جمع کند. وقتی از او دلیل کمک کردنش را میپرسند، او حقیقت امر را میگوید: «خب، من آنجا حضور داشتم!»
بخشی از کار
19 نفر از 20 فروشندهای که در معرض «آزمون فروشندهها» قرار گرفتند، موفق عمل کردند. راجر بنجامین، مدیر رستوران استارباکس منهتن، تصدیق کرده است که این شعبه، چگونگی رعایت ادب و نزاکت را به کارمندان خود آموزش میدهد. یکی از خدمه این رستوران نیز میگوید: «باید به مردم احترام گذاشت و راهی را برای رفتار با آنها در پیش گرفت که آنها برای مراجعههای بعدی به فروشگاه ما راغب باشند.»
کارمند یکی دیگر از رستورانها علاوه بر اینکه معتقد است رعایت ادب و نزاکت جزئی از کار اوست، میگوید: باید احترام بگذاری تا احترام ببینی.
جوانمردی، هنوز نمرده!
در این تحقیق رویهمرفته، مردان بیشتر مشتاق کمک به دیگران بودند، به خصوص وقتی پوشه کاغذهای کسی روی زمین میریخت. در 63 درصد از این موارد، مردان پیشنهاد کمک دادند و این مقدار در میان زنان 43 درصد بود. البته، مردان نسبت به کسی که به او کمک میکردند، کاملا دموکراتیک عمل نمیکردند. همه آنها، در رستوران را برای خانم خبرنگار ریدرزدایجست باز کردند و بیشتر مایل بودند که کاغذهایی خانم خبرنگار را از روی زمین جمع کنند تا اینکه بخواهند برای آقای خبرنگار کاری انجام دهند.
پیت مولر 27 ساله، متصدی رسیدگی به حساب مشتریها در بروکلین میگوید: «من در را برای هر کسی که پشت سرم باشد، باز میکنم» و با لبخند اضافه میکند که: «اما قطعا نسبت به خانمها هوشیارترم!»
مادرها بهتر میدانند
تقریبا، معمولترین علتی که مردم برای رها کردن کار خود و کمک به دیگران ذکر کردهاند، تربیت است. خانم جوانی که در یک روز سرد و بورانی بروکلین، با وجود اینکه با چترش درگیر است، در را برای نفر پشت سرش باز نگه میدارد، میگوید: «من اینطور بزرگ شدهام».
کریستین دوبویز، 49 ساله، در حال رفتن به باشگاه ورزشی است که برای جمع کردن کاغذهای کسی از روی زمین، توقف میکند. او نیز حرفهای نفر قبل را تکرار میکند: «وقتی جوانتر بودیم، این رفتارها را به ما آموزش دادهاند.»
تعداد کمی از مردم، مثل فردریک مارتین 29 ساله، تاثیر مادرشان را در این امر دخیل میدانند: «مادرم من را اینطور بار آورده است؛ آدابی بی غل و غش!»
دور و بر چه خبر است ...
کریستین روسی، که در یک صبح زود برای جمع کردن مدارک از روی زمین، حاضر به کمک شده، معتقد است یکی دیگر از دلایلی که مردم مشتاقند مودب باشند، این است که: «آدمها دوست دارند کاری را انجام دهند که در شرایطی مشابه، خودشان از مردم توقع دارند.»
دنیش کلینمن، پزشک و نویسنده 57 ساله، تمام انگیزهاش برای کمک کردن را در یک کلمه خلاصه میکند: «همدلی». او در توضیح احساسش میگوید: «همین اتفاق برای من هم افتاده، و من از کسی که 10 تا 15 ثانیه از وقت ارزشمندش را برای کمک به من صرف کرد، قدردانی کردم.»
معذرت! معذرت!
خبرنگاران در آزمونهای زیادی شرکت کردند. در یک مورد، وقتی یکی از خبرنگاران به همراه خانمی مشغول انجام «آزمون در» بود، حدود 10-12 نفر از آدمهای بیتوجه کاغذهای خبرنگار دیگری را که روی زمین ریخته بود، بیتوجه لگد کردند و رفتند. در موردی دیگر، فردی به خاطر دست و پا چلفتیگری خبرنگار ریدرزدایجست، اظهارنظر بدی میکند: «حتما زیادی ...خورده!» و پوزخند میزند.
وقتی دسته دیگری از کاغذها جلوی پای خانم دیگری میریزد، او با دقت از کنار آنها میگذرد و سعی میکند پایش را روی آنها نگذارد. وقتی بعدا خبرنگار با او صحبت میکند، میگوید: «قطعا من یکی از مودبترین آدمها هستم؛ من همیشه سعی میکنم در عبور خانمهای بزرگسال از خیابان، کمک کنم و ... اما وقتی کاغذهای شما روی زمین ریخت، با چنین عکسالعملی از من مواجه شدید!»
خوشبختانه این گونه موارد انگشتشمار بودند و همهگیر نبود! همین برخوردها باعث شد نیویورکیها به عنوان شهروندانی بانزاکت معرفی شوند و عنوان مودبترین شهر جهان را به خود اختصاص داده است.
به عقیده مدیران مجله ریدرزدایجست، این تحقیق، چندان علمی نیست اما برای شناسایی سطح اخلاقیات در گوشه و کنار جهان، قابل قبول است. همچنین انجام چنین کارهای نشان میدهد در دنیایی که آدمها با بیرحمی یکدیگر را هل میدهند تا زودتر به مقصد برسند، میتوانند این کار را با یک لبخند و تشکر انجام دهند. اگر آنها میتوانند در نیویورک خوب باشند، در هرجای دیگری هم میتوانند.
دنیای ادب و نزاکت: رتبهبندی35 شهر
از بین 35 شهر بزرگ جهان، مودبترین و بیادبترین شهرهای دنیا که در «آزمون ادب» ریدرزدایجست شرکت کردند، درج شده است. اعداد و رقمهای زیر، میزان افرادی را که از آزمونها سربلند بیرون آمدهاند، نشان میدهد. در مواردی که چند شهر امتیاز یکسانی کسب کردهاند، اسامی آنها به ترتیب حروف الفبا نوشته شده است.
فوق العاده بود.هم زیبا نوشته شده بود، هم جذاب بود، هم خوب ترجمه شده بود و .....
درباره مودب ترین و بی ادب ترین شهرهای جهان است و چگونگی انتخاب آنها!
نیویورک، زوریخ و تورونتو، «مودب»ترین شهرهای دنیا
جامعه > شهری - گزارش «ریدرز دایجست» از رفتار شهروندان 35 شهر بزرگ جهان
آنچه میخوانید ترجمه و خلاصه شده گزارشی است که در آن، هفته نامه «ریدرز دایجست» به بررسی 35 شهر مهم جهان از نظر شاخصهای رفتاری شهروندان آنها پرداخته است. اگرچه تهران، در میان این 35 شهر نیست، اما شاید با مطالعه این گزارش، حداقل شهروندان تهرانی بتوانند جایگاه این شهر را در میان شهرهای «مودب» دنیا حدس بزنند.
ریدز دایجست، با سابقهای 80 ساله و تیراژی 100 میلیونی، در 48 کشور جهان به 19 زبان مختلف منتشر می شود.
در یک صبح سرد زمستانی، زنی وارد یکی از رستورانهای معروف شهر نیویورک میشود. دقیقا جلوی او، پوشه پر از مدارک مردی از دستش میافتد. زن مکث میکند، خم میشود و در جمع کردن کاغذها از روی زمین به او کمک میکند.
شش ساختمان آنطرفتر، مردی وارد فروشگاهی میشود، اما قبل از ورودش، خیلی مودبانه در فروشگاه را برای شخص پشت سرش باز نگه میدارد.
فروشنده یک مغازه شلوغ، از خانمی به خاطر خریدش تشکر میکند و به او میگوید: «خوش باشید!» خانم خریدار هم لبخند پهنی به او میزند و طوری «روز خوبی داشته باشید» میگوید که انگار با تمام وجود همین آرزو را دارد.
«لین تراس» در پرفروشترین کتاب بینالمللیاش با عنوان «به سخن دیگر» در زمینه مرگ اخلاقیات ادعا کرده که امروزه، تعارفات رایجی مانند گفتن «معذرت میخواهم» عملا از بین رفته است. حتما خیلیها با این حرف موافقند. همچنین با توجه به یکی از آخرین تحقیقات در این زمینه، 70 درصد از بزرگسالان ایالت متحده میگویند در حال حاضر مردم گستاختر از 20 سال پیش شدهاند.
آیا این ادعا صحت دارد؟ «ریدرز دایجست» تصمیم گرفته این حقیقت را کشف کند که آیا ادب و نزاکت کاملا از بین رفته است یا نه. این مجله، خبرنگاران خود را به 35 کشور جهان- که این مجله را منتشر میکنند- فرستاده است؛ از اوکلند پایتخت نیوزیلند تا زاگرب پایتخت کرواسی. در ایالات متحده، نیویورک به عنوان شاخص در نظر گرفته شد.
روال کار در نیویورک هم مانند شهرهای دیگر بود: دو خبرنگار- یک خانم و یک آقا- سطح شهر را پوشش دادند و در خیابانهای شلوغی که فروشگاههای خردهفروشیشان هم پررونق بود، ساکن شدند. آنها سه آزمایش انجام دادند: «آزمون در» (آیا کسی پیدا میشود که در را برای آنها باز کند؟)، «آزمون ریختن پوشه مدارک» (آیا کسی به آنها کمک میکند کاغذهایی که به طور اتفاقی بر زمین ریخته، جمع کنند؟) و «آزمون فروشندهها» (فروشنده مغازه از خرید آنها تشکر میکند؟). برای محکمکاری نیز، آزمایشهای نیویورک که در رستوران «استارباکس» برقرار بود و در حالحاضر شهرت فراوانی کسب کرده، هر 60 آزمایش (20 مورد از هر نوع) انجام گرفت.
برای این کار، خبرنگاران با تمام این موارد برخورد داشتند: مردان و زنان از نژادها، سنین، حرفهها و سطوح درآمدی مختلف. آنها یکی از زنان هنرپیشه، یک دانشآموز دبیرستانی، یک تحلیلگر اقتصادی و دو نفر از ماموران پلیس نیویورک را ملاقات کردند.
در آخر نیز، چهار نفر از هر پنج نفری که این خبرنگاران با آنها مواجه شدند، در آزمون ادب و نزاکت مجله ریدرزدایجست شرکت کردند و نیویورک را به مودبترین شهر در جهان تبدیل کردند.
تلاش مشتاقانه
با اینکه 90 درصد نیویورکیها از «آزمون در» سربلند بیرون آمدند، فقط 55 درصدشان «آزمون ریختن پوشه مدارک» را گذراندند. آیا مردم وقتی برای کمک به دیگران به زحمت میافتند یا نیاز به تلاش بیشتری دارند، مشتاق کمک کردن به یکدیگر نیستند؟ خبرنگاران متوجه شدند که همیشه هم اینطور نیست. مثلا زنان باردار معمولا برای جمع کردن کاغذهای دیگران از روی زمین خم نمیشوند. اما خانمی به نام لیز که به سختی دو فنجان قهوه را در دست دارد، دسته کلید و کیف پولش نیز در سینی قهوههاست، با این حال خم میشود و سعی میکند کاغذهایی را که روی سنگفرش خیابان ریخته، جمع کند. وقتی از او دلیل کمک کردنش را میپرسند، او حقیقت امر را میگوید: «خب، من آنجا حضور داشتم!»
بخشی از کار
19 نفر از 20 فروشندهای که در معرض «آزمون فروشندهها» قرار گرفتند، موفق عمل کردند. راجر بنجامین، مدیر رستوران استارباکس منهتن، تصدیق کرده است که این شعبه، چگونگی رعایت ادب و نزاکت را به کارمندان خود آموزش میدهد. یکی از خدمه این رستوران نیز میگوید: «باید به مردم احترام گذاشت و راهی را برای رفتار با آنها در پیش گرفت که آنها برای مراجعههای بعدی به فروشگاه ما راغب باشند.»
کارمند یکی دیگر از رستورانها علاوه بر اینکه معتقد است رعایت ادب و نزاکت جزئی از کار اوست، میگوید: باید احترام بگذاری تا احترام ببینی.
جوانمردی، هنوز نمرده!
در این تحقیق رویهمرفته، مردان بیشتر مشتاق کمک به دیگران بودند، به خصوص وقتی پوشه کاغذهای کسی روی زمین میریخت. در 63 درصد از این موارد، مردان پیشنهاد کمک دادند و این مقدار در میان زنان 43 درصد بود. البته، مردان نسبت به کسی که به او کمک میکردند، کاملا دموکراتیک عمل نمیکردند. همه آنها، در رستوران را برای خانم خبرنگار ریدرزدایجست باز کردند و بیشتر مایل بودند که کاغذهایی خانم خبرنگار را از روی زمین جمع کنند تا اینکه بخواهند برای آقای خبرنگار کاری انجام دهند.
پیت مولر 27 ساله، متصدی رسیدگی به حساب مشتریها در بروکلین میگوید: «من در را برای هر کسی که پشت سرم باشد، باز میکنم» و با لبخند اضافه میکند که: «اما قطعا نسبت به خانمها هوشیارترم!»
مادرها بهتر میدانند
تقریبا، معمولترین علتی که مردم برای رها کردن کار خود و کمک به دیگران ذکر کردهاند، تربیت است. خانم جوانی که در یک روز سرد و بورانی بروکلین، با وجود اینکه با چترش درگیر است، در را برای نفر پشت سرش باز نگه میدارد، میگوید: «من اینطور بزرگ شدهام».
کریستین دوبویز، 49 ساله، در حال رفتن به باشگاه ورزشی است که برای جمع کردن کاغذهای کسی از روی زمین، توقف میکند. او نیز حرفهای نفر قبل را تکرار میکند: «وقتی جوانتر بودیم، این رفتارها را به ما آموزش دادهاند.»
تعداد کمی از مردم، مثل فردریک مارتین 29 ساله، تاثیر مادرشان را در این امر دخیل میدانند: «مادرم من را اینطور بار آورده است؛ آدابی بی غل و غش!»
دور و بر چه خبر است ...
کریستین روسی، که در یک صبح زود برای جمع کردن مدارک از روی زمین، حاضر به کمک شده، معتقد است یکی دیگر از دلایلی که مردم مشتاقند مودب باشند، این است که: «آدمها دوست دارند کاری را انجام دهند که در شرایطی مشابه، خودشان از مردم توقع دارند.»
دنیش کلینمن، پزشک و نویسنده 57 ساله، تمام انگیزهاش برای کمک کردن را در یک کلمه خلاصه میکند: «همدلی». او در توضیح احساسش میگوید: «همین اتفاق برای من هم افتاده، و من از کسی که 10 تا 15 ثانیه از وقت ارزشمندش را برای کمک به من صرف کرد، قدردانی کردم.»
معذرت! معذرت!
خبرنگاران در آزمونهای زیادی شرکت کردند. در یک مورد، وقتی یکی از خبرنگاران به همراه خانمی مشغول انجام «آزمون در» بود، حدود 10-12 نفر از آدمهای بیتوجه کاغذهای خبرنگار دیگری را که روی زمین ریخته بود، بیتوجه لگد کردند و رفتند. در موردی دیگر، فردی به خاطر دست و پا چلفتیگری خبرنگار ریدرزدایجست، اظهارنظر بدی میکند: «حتما زیادی ...خورده!» و پوزخند میزند.
وقتی دسته دیگری از کاغذها جلوی پای خانم دیگری میریزد، او با دقت از کنار آنها میگذرد و سعی میکند پایش را روی آنها نگذارد. وقتی بعدا خبرنگار با او صحبت میکند، میگوید: «قطعا من یکی از مودبترین آدمها هستم؛ من همیشه سعی میکنم در عبور خانمهای بزرگسال از خیابان، کمک کنم و ... اما وقتی کاغذهای شما روی زمین ریخت، با چنین عکسالعملی از من مواجه شدید!»
خوشبختانه این گونه موارد انگشتشمار بودند و همهگیر نبود! همین برخوردها باعث شد نیویورکیها به عنوان شهروندانی بانزاکت معرفی شوند و عنوان مودبترین شهر جهان را به خود اختصاص داده است.
به عقیده مدیران مجله ریدرزدایجست، این تحقیق، چندان علمی نیست اما برای شناسایی سطح اخلاقیات در گوشه و کنار جهان، قابل قبول است. همچنین انجام چنین کارهای نشان میدهد در دنیایی که آدمها با بیرحمی یکدیگر را هل میدهند تا زودتر به مقصد برسند، میتوانند این کار را با یک لبخند و تشکر انجام دهند. اگر آنها میتوانند در نیویورک خوب باشند، در هرجای دیگری هم میتوانند.
دنیای ادب و نزاکت: رتبهبندی35 شهر
از بین 35 شهر بزرگ جهان، مودبترین و بیادبترین شهرهای دنیا که در «آزمون ادب» ریدرزدایجست شرکت کردند، درج شده است. اعداد و رقمهای زیر، میزان افرادی را که از آزمونها سربلند بیرون آمدهاند، نشان میدهد. در مواردی که چند شهر امتیاز یکسانی کسب کردهاند، اسامی آنها به ترتیب حروف الفبا نوشته شده است.
۱۳۸۷ آبان ۱۶, پنجشنبه
دوستان
وقتی به دوستانم نگاه می کنم ، انگار گلچین شده از خوب ها هستند. همیشه و مخصوصا در لحظات سخت یاریگر من بودند.محبت تک تکشون توی دلم هست.
وقتی بعد از سالها که هر سه شنبه در صحن شورای شهر حاضر بودم ، نخستین سه شنبه بدون شورا را تجربه کردم ،اس ام اس ها یکی یکی می اومد....یکی می گفت:« جات خالیه !» یکی دیگه نوشته بود :«حواسم به نبودنته.تند تند نوشتندت!» یکی از دوستای خوبم هم با اس ام اسش من را خنداند.نوشته بود :«شورا بدون تو! به لعنت خدا نمی ارزه!» و.....
محبت های دوستای خبرنگارم هنوز ادامه داره و خدا را شکر می کنم که چنین افراد با ارزشی دور و برم هستند.افرادی که وجود تک تکشون سرشار از عشق و محبته.
اسم نمی برم ولی می دونند چقدر دوستشون دارم!
وقتی بعد از سالها که هر سه شنبه در صحن شورای شهر حاضر بودم ، نخستین سه شنبه بدون شورا را تجربه کردم ،اس ام اس ها یکی یکی می اومد....یکی می گفت:« جات خالیه !» یکی دیگه نوشته بود :«حواسم به نبودنته.تند تند نوشتندت!» یکی از دوستای خوبم هم با اس ام اسش من را خنداند.نوشته بود :«شورا بدون تو! به لعنت خدا نمی ارزه!» و.....
محبت های دوستای خبرنگارم هنوز ادامه داره و خدا را شکر می کنم که چنین افراد با ارزشی دور و برم هستند.افرادی که وجود تک تکشون سرشار از عشق و محبته.
اسم نمی برم ولی می دونند چقدر دوستشون دارم!
۱۳۸۷ مهر ۲۰, شنبه
برج زرکوب به جای برج میلاد
داشتم یادداشت غلامحسین کرباسچی درباره برج میلاد با عنوان "در جست و جوی نقطه شروع " را می خواندم ، خیلی جالب بود.یک جایی نوشته بود اگر این برج نام میلاد نمی گرفت حتما به نام «برج زرکوب» که ایده پرداز آن بود معروف می شد.
۱۳۸۷ مهر ۱۰, چهارشنبه
برج میلاد چگونه متولد شد؟
همیشه این برای من سوال بود که در چه شرایطی کلنگ ساخت برج میلاد بر زمین خورد. ایده ساخت چطور شکل گرفت؟ آقای کرباسچی در زمان کلنگ زنی برج هنوز شهردار بود یا نه؟ و ....
اسفند سال پیش برای یافتن این سوال ها راهی برج میلاد شدم و در روابط عمومی بیشتر شماره های مجله یادمان (مجله اختصاصی برج میلاد) از 10 سال پیش را ورق زدم و کلی اطلاعات را یادداشت کردم.به اسامی مختلفی هم رسیدم که یکی از آن ها آقای عباس زرکوب اولین مدیرعامل این برج و مجموعه یادمان بود. یکماه پیش برای مجله مشق آفتاب با این فرد قرار مصاحبه گذاشتم و خیلی از اطلاعاتی که جایی درباره برج نوشته نشده بود را به دست آوردم:
-در سال 1371 در مجمع عمومی سازمان زیباسازی که با حضور رئیس مجمع یعنی آقای کرباسچی شهردار وقت و اعضا برگزار شد ، موضوع ساخت نمادی برای انقلاب اسلامی به میان آمد. که بعدها گویا آقای زرکوب به کرباسچی پیشنهاد ساخت برج را می دهد.
-تعریفی که در ابتدا برای آنجا صورت گرفت :«برج و تالار تهران» بود.
- در سال 1373 شرکت یادمان سازه شکل گرفت.درباره مکان برج هم طی مطالعاتی که صورت گرفت از 17 نقطه 2 نقطه تپه های عباس آباد و تپه های کوی نصر تائید نهایی شدند که در نهایت تپه های کوی نصر با مساحت 13 هکتار نهایی شد.آن زمان در این تپه ها موتور سوارها بازی می کردند و مسابقه می دادند.
-بعد از چند سال یک معماری مجدد درباره فضاهای آن محدوده انجام شد و در مسابقه ای طرح معماری فرانسوی به نام دوبیسون برنده شد که این طرح هیچگاه به طور کامل اجرا نشد. در این طرح برای محوطه اطراف برج ایده های از باغ ماهان کرمان و میدان امام اصفهان وجود داشت.
-کلنگ احداث برج میلاد در روز اول آبان 1376 با حضور خانواده 14 شهید انجام شد. در آن زمان خانواده شهدا با نوشتن متنی در برگه ای که هم اکنون در ورقی آلمینیومی در فونداسیون برج دفن است کار کلنگ زنی را انجام دادند.آن زمان آقای کرباسچی شهردار بود اما درگیر ماجراهای دادگاهش هم بود.
-. در بالای برج و زیر گنبد آسمان رستوران VIP پیش بینی شده بود که شامل 4 حجره است که قرار بود هر حجره به سبک معماری یکی از دوره های تاریخی ساخته شود مانند دوران صفویه ، قاجار، ساسانیان و ....اما مشخص نیست این ایده پیاده شده یانه.
-سالن همایش ها هم باید به مانند سالن های اجلاس طراحی می شد اما الان به مانند سالن سینما است و اون کارایی اولیه که برایش تعریف شده بود را از دست داده است.
پی نوشت:واحدهای اداری برج میلاد فقط متری 4 میلیارد تومان
اسفند سال پیش برای یافتن این سوال ها راهی برج میلاد شدم و در روابط عمومی بیشتر شماره های مجله یادمان (مجله اختصاصی برج میلاد) از 10 سال پیش را ورق زدم و کلی اطلاعات را یادداشت کردم.به اسامی مختلفی هم رسیدم که یکی از آن ها آقای عباس زرکوب اولین مدیرعامل این برج و مجموعه یادمان بود. یکماه پیش برای مجله مشق آفتاب با این فرد قرار مصاحبه گذاشتم و خیلی از اطلاعاتی که جایی درباره برج نوشته نشده بود را به دست آوردم:
-در سال 1371 در مجمع عمومی سازمان زیباسازی که با حضور رئیس مجمع یعنی آقای کرباسچی شهردار وقت و اعضا برگزار شد ، موضوع ساخت نمادی برای انقلاب اسلامی به میان آمد. که بعدها گویا آقای زرکوب به کرباسچی پیشنهاد ساخت برج را می دهد.
-تعریفی که در ابتدا برای آنجا صورت گرفت :«برج و تالار تهران» بود.
- در سال 1373 شرکت یادمان سازه شکل گرفت.درباره مکان برج هم طی مطالعاتی که صورت گرفت از 17 نقطه 2 نقطه تپه های عباس آباد و تپه های کوی نصر تائید نهایی شدند که در نهایت تپه های کوی نصر با مساحت 13 هکتار نهایی شد.آن زمان در این تپه ها موتور سوارها بازی می کردند و مسابقه می دادند.
-بعد از چند سال یک معماری مجدد درباره فضاهای آن محدوده انجام شد و در مسابقه ای طرح معماری فرانسوی به نام دوبیسون برنده شد که این طرح هیچگاه به طور کامل اجرا نشد. در این طرح برای محوطه اطراف برج ایده های از باغ ماهان کرمان و میدان امام اصفهان وجود داشت.
-کلنگ احداث برج میلاد در روز اول آبان 1376 با حضور خانواده 14 شهید انجام شد. در آن زمان خانواده شهدا با نوشتن متنی در برگه ای که هم اکنون در ورقی آلمینیومی در فونداسیون برج دفن است کار کلنگ زنی را انجام دادند.آن زمان آقای کرباسچی شهردار بود اما درگیر ماجراهای دادگاهش هم بود.
-. در بالای برج و زیر گنبد آسمان رستوران VIP پیش بینی شده بود که شامل 4 حجره است که قرار بود هر حجره به سبک معماری یکی از دوره های تاریخی ساخته شود مانند دوران صفویه ، قاجار، ساسانیان و ....اما مشخص نیست این ایده پیاده شده یانه.
-سالن همایش ها هم باید به مانند سالن های اجلاس طراحی می شد اما الان به مانند سالن سینما است و اون کارایی اولیه که برایش تعریف شده بود را از دست داده است.
پی نوشت:واحدهای اداری برج میلاد فقط متری 4 میلیارد تومان
۱۳۸۷ مهر ۱, دوشنبه
سیستم بی آر تی در کلاس درس
با یکی از دوستان دانشگاه که الان نیمی از ترم های خود را در رشته خبرنگاری دانشکده خبر گذرانده هم صحبت می شوم. از استادهایش تعریف می کند. می گوید که یکی از اساتید محترم! که الان یک جورایی همه کاره دانشکده هست ترم پیش سر کلاس گفته من از سیستم بی آر تی متنفرم پس بهتره از جلسه بعد خانم ها عقب بنشینند و آقایان دانشجو جلوی کلاس را پر کنند!!!!!
توضیح:در اتوبوس های بی آر تی خانم ها جلوی اتوبوس را پر می کنند و آقایان از در عقب سوار اتوبوس می شوند.
توضیح:در اتوبوس های بی آر تی خانم ها جلوی اتوبوس را پر می کنند و آقایان از در عقب سوار اتوبوس می شوند.
روز اول پاییز
پاییز را دوست دارم نه خاطر اینکه در این فصل به این دنیا پا گذاشتم بلکه به خاطر حس غریبی که این فصل به من می دهد.این حس باعث شده تا دوباره متولد شوم.
من هر پاییز تولدی دوباره می گیرم.
آری!
دارم قدم بر می دارم!
قدمهایم را بشمار!
من هر پاییز تولدی دوباره می گیرم.
آری!
دارم قدم بر می دارم!
قدمهایم را بشمار!
۱۳۸۷ شهریور ۱۸, دوشنبه
عملکرد مالی احمدی نژاد در شهرداری و حاشیه ها
این دو تیتر را با هم مقایسه کنید:
بررسی عملكرد مالی دوره شهرداری احمدینژاد به پایان رسید (روزنامه کارگزاران 18 شهریور 1387)
كارنامه مالي احمدينژاد در شهرداري بررسي مي شود (روزنامه اعتماد ملی 18 شهریور 1387)
این دو تیترکاملا مخالف هم هستند.یکی می گوید پرونده بسته شد و دیگری می گوید پرونده باز شد که در اصل تیتر و مطلب کارگزاران درست است. یعنی پرونده مالی دوره شهرداری احمدی نژاد بسته شد. به نظر من در متن خبر هم یک اشتباه دیده می شود(به نوعی اشتباه هم نیست). در متن خبر اعتماد ملی آمده است "لايحه تفريغ بودجه شهرداري در سالهاي 82، 83 و 84 كه ماه گذشته از سوي محمدباقر قاليباف به شوراي شهر رسيده بود.... "
تفریغ بودجه سال های 1382 ، 83 و 84 حدود 3 سال پیش در شورا مطرح شد.زمانیکه نادر شریعتمداری عضو دوره دوم شورای شهر از 300 میلیارد هزینه فاقد در این سالها در شهرداری تهران صحبت کرده بود.آن زمان تفریغ بودجه این سال ها به شورا رسید و شورا با تعیین حسابرس کار تفریغ را شروع کرد. البته بعد از انجام تفریغ و اتمام کار حسابرسان هر موضوعی که می خواهد در دستور کار جلسات شورا قرار گیرد باید در قالب طرح یا لایحه باشد. مسلما بعد از سه سال از مطرح شدن لایحه درخواست انجام تفریغ بودجه حال باید نتیجه هم در قالب لایحه به شورا ارائه می شد که شد.
اما به نظر من با بسته شدن این پرونده باید خیلی نکات و تحلیل ها از این حسابرسی دربیاد. مثلا نتیجه 300 میلیارد تومان فاقد چه شد؟ یا مسائل مالی مربوط به سازمان فرهنگی و هنری چه می شود و چه شده است؟ یا ..........
هدف من از نوشتن این مطلب زیر سوال بردن همکار خوبم در اعتماد ملی نبود بلکه به نظرم می شود با دقت بیشتر به جنبه های دیگر این حسابرسی نگاه کرد.باید ریز حسابرسی را درآورد.باید تحلیل درست کرد. به نظر من حسابرسی شهرداری در این سال ها کار بزرگی بود که توسط شورا انجام شد ولی حالا خبرنگارها باید دنبال نتایج باشند.
پی نوشت:من می پذیرم که در نحوه انتقاد کردنم در این پست شاید دچار اشتباه شدم(شاید باید انتقاد را به طور مستقیم به خود همکارم منتقل می کردم).من به هیچ عنوان قصد زیر سوال بردن کسی را نداشته و ندارم ولی در عین حال همین دو مسئله دغدغه من بود.
امیر گودرزی عزیز، همکار گرامی، هم محله ای محترم ،اگر دلگیر شدی عذر می خواهم .من فقط دغدغه هایم را بیان کردم.
بررسی عملكرد مالی دوره شهرداری احمدینژاد به پایان رسید (روزنامه کارگزاران 18 شهریور 1387)
كارنامه مالي احمدينژاد در شهرداري بررسي مي شود (روزنامه اعتماد ملی 18 شهریور 1387)
این دو تیترکاملا مخالف هم هستند.یکی می گوید پرونده بسته شد و دیگری می گوید پرونده باز شد که در اصل تیتر و مطلب کارگزاران درست است. یعنی پرونده مالی دوره شهرداری احمدی نژاد بسته شد. به نظر من در متن خبر هم یک اشتباه دیده می شود(به نوعی اشتباه هم نیست). در متن خبر اعتماد ملی آمده است "لايحه تفريغ بودجه شهرداري در سالهاي 82، 83 و 84 كه ماه گذشته از سوي محمدباقر قاليباف به شوراي شهر رسيده بود.... "
تفریغ بودجه سال های 1382 ، 83 و 84 حدود 3 سال پیش در شورا مطرح شد.زمانیکه نادر شریعتمداری عضو دوره دوم شورای شهر از 300 میلیارد هزینه فاقد در این سالها در شهرداری تهران صحبت کرده بود.آن زمان تفریغ بودجه این سال ها به شورا رسید و شورا با تعیین حسابرس کار تفریغ را شروع کرد. البته بعد از انجام تفریغ و اتمام کار حسابرسان هر موضوعی که می خواهد در دستور کار جلسات شورا قرار گیرد باید در قالب طرح یا لایحه باشد. مسلما بعد از سه سال از مطرح شدن لایحه درخواست انجام تفریغ بودجه حال باید نتیجه هم در قالب لایحه به شورا ارائه می شد که شد.
اما به نظر من با بسته شدن این پرونده باید خیلی نکات و تحلیل ها از این حسابرسی دربیاد. مثلا نتیجه 300 میلیارد تومان فاقد چه شد؟ یا مسائل مالی مربوط به سازمان فرهنگی و هنری چه می شود و چه شده است؟ یا ..........
هدف من از نوشتن این مطلب زیر سوال بردن همکار خوبم در اعتماد ملی نبود بلکه به نظرم می شود با دقت بیشتر به جنبه های دیگر این حسابرسی نگاه کرد.باید ریز حسابرسی را درآورد.باید تحلیل درست کرد. به نظر من حسابرسی شهرداری در این سال ها کار بزرگی بود که توسط شورا انجام شد ولی حالا خبرنگارها باید دنبال نتایج باشند.
پی نوشت:من می پذیرم که در نحوه انتقاد کردنم در این پست شاید دچار اشتباه شدم(شاید باید انتقاد را به طور مستقیم به خود همکارم منتقل می کردم).من به هیچ عنوان قصد زیر سوال بردن کسی را نداشته و ندارم ولی در عین حال همین دو مسئله دغدغه من بود.
امیر گودرزی عزیز، همکار گرامی، هم محله ای محترم ،اگر دلگیر شدی عذر می خواهم .من فقط دغدغه هایم را بیان کردم.
۱۳۸۷ شهریور ۱۶, شنبه
9 سال
هیچ وقت در این وبلاگ درباره رسانه ای که کار می کنم یا بهتر بگویم کار می کردم سخنی نگفته بودم.
9 سال در رسانه ای کار کردم که تنها دو دلیل من را ماندگار کرد. دلایلی که حتی تا همین چند ماه پیش باعث شد پیشنهاد های خوب کاری را رد کنم .
9 سال در جایی کار کردم که حتی یک روز ارزش کار و تلاشم را درک نکردند.
9 سال در رسانه ای کار کردم که مرا برای یک روز هم بیمه نکردند.
9 سال در رسانه ای کار کردم که امکاناتش کم بود و توقعات زیاد.
9 سال در رسانه ای کار کردم که حق و حقوق خبرنگارش را هیچ گاه بر اساس لیاقت و کفایت نمی دادند.
9 سال در جایی کار کردم که برخی آدمهایش تنها دنبال فرصت برای زیرآب زنی بودند وارونه جلوه دادن واقعیت ها.
9 سال در رسانه ای کار کردم که خار چشم خیلی ها بودم .
اما در عین حال 9 سال در رسانه ای کار کردم که با آن بزرگ شدم. 17 ساله بودم که به این رسانه آمدم و الان 26 ساله ام.
9 سال در رسانه ای کار کردم که انواع تجربیات را به من داد.
9 سال در رسانه ای کار کردم که روزهای اول نمی توانستم دوری از آن را تحمل کنم اما تا همین یک ماه پیش تحملش برایم سخت شده بود.
9 سال در رسانه ای کار کردم تا جواب حمایت های یک استاد خوب را بدهم اما این استاد اخیرا شاید فکر کرد خیلی بزرگ شده ام و دیگرنیاز به حمایت ندارم.
9 سال در رسانه ای کار کردم که به من فرصت تجربه کردن کار خبر در شورا و شهرداری را داد. شورا و شهرداری که گرفتنش آرزوی خیلی ها بود. به راحتی به دستش آوردم و بدون هیچ ناراحتی آن را واگذار کردم.
9 سال در رسانه ای کارکردم که وقتی یک ماه پیش از آن بیرون می آمدم دیگر هیچ تعلق خاطری بهش نداشتم.
هنوز خاطرات کار خبر با من است.
یک ماه پیش تصمیم گرفتم از کار خبر بیرون بیایم و دنبال کار دیگری بروم اما دیدم خیلی آلوده این کار شده ام.
حال باز دوست دارم بنویسم. خبرنگار باشم اما در چه رسانه ای ؟
9 سال در رسانه ای کار کردم که تنها دو دلیل من را ماندگار کرد. دلایلی که حتی تا همین چند ماه پیش باعث شد پیشنهاد های خوب کاری را رد کنم .
9 سال در جایی کار کردم که حتی یک روز ارزش کار و تلاشم را درک نکردند.
9 سال در رسانه ای کار کردم که مرا برای یک روز هم بیمه نکردند.
9 سال در رسانه ای کار کردم که امکاناتش کم بود و توقعات زیاد.
9 سال در رسانه ای کار کردم که حق و حقوق خبرنگارش را هیچ گاه بر اساس لیاقت و کفایت نمی دادند.
9 سال در جایی کار کردم که برخی آدمهایش تنها دنبال فرصت برای زیرآب زنی بودند وارونه جلوه دادن واقعیت ها.
9 سال در رسانه ای کار کردم که خار چشم خیلی ها بودم .
اما در عین حال 9 سال در رسانه ای کار کردم که با آن بزرگ شدم. 17 ساله بودم که به این رسانه آمدم و الان 26 ساله ام.
9 سال در رسانه ای کار کردم که انواع تجربیات را به من داد.
9 سال در رسانه ای کار کردم که روزهای اول نمی توانستم دوری از آن را تحمل کنم اما تا همین یک ماه پیش تحملش برایم سخت شده بود.
9 سال در رسانه ای کار کردم تا جواب حمایت های یک استاد خوب را بدهم اما این استاد اخیرا شاید فکر کرد خیلی بزرگ شده ام و دیگرنیاز به حمایت ندارم.
9 سال در رسانه ای کار کردم که به من فرصت تجربه کردن کار خبر در شورا و شهرداری را داد. شورا و شهرداری که گرفتنش آرزوی خیلی ها بود. به راحتی به دستش آوردم و بدون هیچ ناراحتی آن را واگذار کردم.
9 سال در رسانه ای کارکردم که وقتی یک ماه پیش از آن بیرون می آمدم دیگر هیچ تعلق خاطری بهش نداشتم.
هنوز خاطرات کار خبر با من است.
یک ماه پیش تصمیم گرفتم از کار خبر بیرون بیایم و دنبال کار دیگری بروم اما دیدم خیلی آلوده این کار شده ام.
حال باز دوست دارم بنویسم. خبرنگار باشم اما در چه رسانه ای ؟
۱۳۸۷ شهریور ۷, پنجشنبه
۱۳۸۷ شهریور ۵, سهشنبه
زنان شهردار در دنیا
یک گزارش درباره شهرداران زن در دنیا نوشتم که به چند نکته در داخل ایران هم اشاره داشتم:
1- شهردار زن در طول تاریخ تاسیس شهرداری ها در ایران بسیار اندک بودند.خانم نوری شهردار منطقه 7 با آمدن احمدی نژاد به شهرداری برکنار می شود. شهردار منطقه 6 مشهد بعد از سه ماه کار کردن به دلایل نامعلوم برکنار می شود. شهردار ساوه را هم دو سال پیش با تهمت هایی استیضاح می کنند اما در نهایت او با شکایتی که می کند در دادگاه تبرئه می شود....
1- شهردار زن در طول تاریخ تاسیس شهرداری ها در ایران بسیار اندک بودند.خانم نوری شهردار منطقه 7 با آمدن احمدی نژاد به شهرداری برکنار می شود. شهردار منطقه 6 مشهد بعد از سه ماه کار کردن به دلایل نامعلوم برکنار می شود. شهردار ساوه را هم دو سال پیش با تهمت هایی استیضاح می کنند اما در نهایت او با شکایتی که می کند در دادگاه تبرئه می شود....
2- جناب آقای قالیباف قول داده بودند چند شهردار نواحی از بین خانم ها باشند که گویا خانمی به عنوان نخستین شهردار یکی از نواحی منطقه 22 به تازگی منصوب شده است!!!!!
3- در شهرداری یکی از مدیران کل تازه منصوب شده در اقدامی جالب عذر دو خانمی که برای سالها در دفتر این اداره کل حتی در زمان احمدی نژاد فعالیت می کردند را فقط و فقط به دلیل زن بودن خواست........
این گزارش من که در روزنامه اعتماد ملی دیروز منتشر شد درباره فعالیت شهرداران زن در دنیا است و نگاهی که به فعالیت آنها وجود دارد:
۱۳۸۷ شهریور ۲, شنبه
آیا دریافت ودیعه شارژ بلیت مترو برای بار دوم دزدی نیست؟
از زمانیکه طرح نرخ های جدید مترو اعمال شده یک اتفاق جدید هم رخ داده است. خیلی راحت بگویم ، من یک بلیت اعتباری داشتم که حدود 4-5 سال پیش با 500 تومان ودیعه آن را دریافت کردم ولی چند ماه پیش وقتی می خواستم آن را برای نخستین بار در سال 1387 شارژ کنم به زور از من 500 تومان دریافت کردند!!! به عنوان ودیعه شارژ!!!
این موضوع را دوست خوبم در خبرگزاری فارس پیگیری کرد و پیگیری های او باعث شد تا دو هفته پیش خسرو دانشجو سخنگوی شورای شهر در این زمینه تذکری را به شرکت مترو بدهد اما گویا مسئولان مترو یا متوجه نیستند در ایستگاه های مترو چه می گذرد یا اینکه دلشان می خواهد متوجه نباشند!!!
جوابی که ربیعی به این تذکر دانشجو از طریق خبرگزاری مهر داده یک توهین است به شعور مردم!!
او گفته چون این کارت ها ارزشمند است باید ودیعه پرداخت شود تا شهروندان بعد از اتمام اعتبار آن را دور نیاندازند ولی هیچ اشاره ای نکرده است که افرادی مانند من شهروند که چند سال پیش این ودیعه را پرداخت کرده ایم چرا باید دوباره آن را بپردازیم؟...این کار دزدی نیست؟
من مطمئن هستم که چند سال پیش این مبلغ را پرداخت کرده بودم.....آیا این ها که ادعای مسلمانی می کنند لحظه ای فکر نمی کنند این کار علاوه بر غیر قانونی بودن غیر شرعی هم هست؟
پی نوشت:
تذکر دانشجو درباره غیر قانونی بودن دریافت ودیعه شارژ بلیت های مترو
جواب ربیعی مدیرعامل شرکت بهره برداری مترو به این تذکر (دروغ بزرگ)
این موضوع را دوست خوبم در خبرگزاری فارس پیگیری کرد و پیگیری های او باعث شد تا دو هفته پیش خسرو دانشجو سخنگوی شورای شهر در این زمینه تذکری را به شرکت مترو بدهد اما گویا مسئولان مترو یا متوجه نیستند در ایستگاه های مترو چه می گذرد یا اینکه دلشان می خواهد متوجه نباشند!!!
جوابی که ربیعی به این تذکر دانشجو از طریق خبرگزاری مهر داده یک توهین است به شعور مردم!!
او گفته چون این کارت ها ارزشمند است باید ودیعه پرداخت شود تا شهروندان بعد از اتمام اعتبار آن را دور نیاندازند ولی هیچ اشاره ای نکرده است که افرادی مانند من شهروند که چند سال پیش این ودیعه را پرداخت کرده ایم چرا باید دوباره آن را بپردازیم؟...این کار دزدی نیست؟
من مطمئن هستم که چند سال پیش این مبلغ را پرداخت کرده بودم.....آیا این ها که ادعای مسلمانی می کنند لحظه ای فکر نمی کنند این کار علاوه بر غیر قانونی بودن غیر شرعی هم هست؟
پی نوشت:
تذکر دانشجو درباره غیر قانونی بودن دریافت ودیعه شارژ بلیت های مترو
جواب ربیعی مدیرعامل شرکت بهره برداری مترو به این تذکر (دروغ بزرگ)
اشتراک در:
پستها (Atom)