
این عکس که در روزنامه ایران منتشر شد لحظه خروج عطریانفر را نشان می دهد(آخی! الان زندانه). وقت اذان ظهر بود. وضو گرفت. وارد جلسه شد. روی صندلی اش که نزدیک جایگاه خبرنگارها بود نشست. جوراب هایش را پاش کرد. میکرفن را روشن کرد و اعلام کرد که دستور جلسه بعدی را قانونی نمی داند و بعد بلند شد. کتش را پوشید و از جلسه رفت.
اصغر زاده بسیار عصبانی بود. یک لحظه بهت جلسه را فرا گرفت. بعد اصغر زاده بلند شد. از جلوی جایگاه خبرنگاران رد شد و گفت :«نمايندهاي كه از مردم رأي گرفته و وكيل مردم است اما وظيفه خود را انجام نميدهد، با جنازه (غايبان جلسه) هيچ فرقي نميكند.بهتر است مردم تهران 5 جنازه را پس بگيرند(به 5 نفری اشاره می کرد که جلسه را ترک کردند)»
متن تقریبا کامل صحبت های آن روز اصغرزاده
نکته: در این عکس من هم کنار دوستم شیده نشسته ام. اما آقای عطریانفر مانع شده اند.(دقیقا پشت سر عطریان فر هستم)
شیده هم دراین باره نوشته
۳ نظر:
خانم خوانساری سلام
من اندکی و فقط اندکی شما را از راه دور می شناسم
وخوشحالم که با وبلاگتان آشنا شدم...
بعضی از مطالبتان را خواندم و حظ بردم...
به من هم سر بزنید...
من نتوانستم خبرنگار شوم ولی با دنیای خبرنگاری هم نا آشنا نیستم...
ارادتمند (بانام مستعار نیایش ناجی)
سلام دوست عزیز
همیشه خوب و سلامت باشی ...
راستی ! کلبه شیده روشن شده ... خیلی وقت بود که ننوشته بود و با نوشتنهاش حسابی خوشحالم کرد .... که حداقل سلامته ...
موفق باشید دوست خوب من ....
سلام
طراحی وبلاگتون بسیار زیباست اما چون به مسائل شهری علاقه زیادی ندارم مطالبتون رو درست نخوندم
من یه هم صنفم یه خبرنگار به منم سر بزنید
منتظر حضورتان در "نارنجستان قلم" هستم
ارسال یک نظر